داستان كوتاه discussion

29 views
باران يک بهانه بود

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments ابـرها ، میان باریدن و نباریدن
دو دل بودنــد
و در رويای خاکستری خـود
!پرسه می زدنــد

...منتظر باران بودم

!چه فرقی می کرد؟
گـيرم باران هم نمی بارید
!منتظر بهانه بودم

...پنجره را بستم و گریستم


message 2: by Saleh (new)

Saleh Rezaei nasab (rezaeinasab) | 1919 comments !منتظر تلنگر بودم

مث ابرای زمستون دلم از گریه پُره
شیشه نازک دل منتظر تلنگره
...

همه ما گاهی به یه تلنگر احتیاج داریم
.




message 3: by Mahnoosh (new)

Mahnoosh | 42 comments شيشه نازك دل با صداي گريه شكست - ابر پاييزي به رويم درو با نعره اي بست . اينم تلنگر


message 4: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
به به تبع شعر دوست تازه واردمون هم خیلی خوبه.
کی یک کاره خوب و پر و پیمون از خودتون خواهیم خوند؟


message 5: by Fateme (last edited Feb 16, 2009 03:37AM) (new)

Fateme | 44 comments واقعا زیبا بود ماریا جان
واقعا
کوتاه و پر احساس
ممنون


message 6: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments fateme wrote: "واقعا زیبا بود ماریا جان
واقعا
کوتاه و پر احساس
ممنون "


خواهش مي کنم. منم ممنون که خوندي
و خوشحال که تونسته به همين کوتاهي حرفشو برسونه
!دلمو مي گم
;-)


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من را به یاد یکی از داستان های عزیز نسین نویسنده طنزپرداز ترک انداخت که دو دوست که حالا پیر شده بودند تا چشمان به یکدیگر می افتد گریه می کردند تا دلشان باز شود. موضوع جالبی بود


message 8: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments Ashkan wrote: "من را به یاد یکی از داستان های عزیز نسین نویسنده طنزپرداز ترک انداخت که دو دوست که حالا پیر شده بودند تا چشمان به یکدیگر می افتد گریه می کردند تا دلشان باز شود. موضوع جالبی بود"

بله! هرکسي زماني نياز به بهانه دارد
براي گريستن، خنديدن، نوشتن
و گاه براي زيستن


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments امیدوارم کسی هرگز امید زیستن را به زندگی نبازد


message 10: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments Ashkan wrote: "امیدوارم کسی هرگز امید زیستن را به زندگی نبازد"

اميد، خواهش ِ قشنگي ست، در قمار لحظه ها
اميد! تلالؤ تلاش و اراده
همين که اينجائيم و مي خوانيم و مي گوئيم
ممنون عزيز


message 11: by Ahmad (new)

Ahmad Sharabiani (sharabiani) | 81 comments Maria wrote: "ابـرها ، میان باریدن و نباریدن
دو دل بودنــد
و در رويای خاکستری خـود
!پرسه می زدنــد

...منتظر باران بودم

!چه فرقی می کرد؟
با پنجره باز هم می توان گریست
گـيرم باران هم نمی بارید
!منتظر بهانه بودم

...پنجره ر..."





message 12: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments Ahmad wrote: "Maria wrote: "ابـرها ، میان باریدن و نباریدن
دو دل بودنــد
و در رويای خاکستری خـود
!پرسه می زدنــد

...منتظر باران بودم

جناب استاد
پس اصلاحش چه شد؟
)-:

!چه فرقی می کرد؟
با پنجره باز هم می توان گریست
گـيرم باران هم..."





back to top