داستان كوتاه discussion

43 views
من و اوني که دلش ميخواد بمونه با دلم

Comments Showing 1-20 of 20 (20 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by MahtaBi KhaNooM (last edited Feb 20, 2009 01:32AM) (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments
گاهي وقتا غم مياد ميگرده پيدام ميکنه
تا ميخوام فرار کنم سفره دل وا ميکنه

يه دلم ميگه بمون گناه داره بنده خدا
يه دلم ميگه برو...بذار بمونه...با خدا

خلاصه درگيرم و حسابي من عاصي ميشم
تا مياد حرف بزنه ، يه جورايي شاکي ميشم

بِش ميگم غم عزيز: سفره دل رو باز نکن
پيش من نيا ديگه...رو من يکي حساب نکن

بِش ميگم بنده خدا ما خودمون کلافه ايم
ما که همزبون نداريم...توي فکر چاره ايم

پيش من حرف ميزني فکر ميکني که چي ميشه؟!ا
ابراي تيره ميميرن...هوا آفتابي ميشه؟!ا

فکر کنم ، فکر ميکنه جام طلاش پيش منه
شايدم فکر ميکنه شريک روياي منه!ا

خلاصه هرکاري کردم اين غمه سبک نشد
دل من الان ديگه يه دنيا غم و ماتمه


تهران-16 بهمن 87
بعد از ظهر يه زمستون برفي


ضميمه:
http://fc99.deviantart.com/fs40/i/200...


message 2: by Maria (last edited Feb 04, 2009 10:37AM) (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments ...
خلاصه هرکاري کردم اين غمه سبک نشد
.
.
،بارش
،ریزش
،کاستن
!و سبکی

ممنون مهتابی عزیزم


message 3: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments کی میاد به حرفای من گوش بده؟
آخه من غریبه هستم با همه

یکی آشنا میاد به چشم من
اما از بخت بدم اونم غمه
اما از بخت بدم اونم غمه


message 4: by MahtaBi KhaNooM (last edited Feb 04, 2009 08:18AM) (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments ممنونم دوست جون ها


دلم نقد میخواد...میشه لطفا؟
بزرگان...کجایید
ماریا جون....اگه اشکالاتمم بگی خوشحال تر میشم


message 5: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments ای بابا

مهتابی خانوم
امیدوارم این رو به حساب ادعا نذارید اما
هر کسی که نقد نکرد دلیل نمیشه که نقد نمی دونه و برعکس.

من هم منتظر دوستان_از نوع بزرگ_ می مونم تا نقدشون رو بشنوم.


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments وااااااااااای...این چه حرفیه محمد صالح جان؟
من اصلا همچین منظوری نداشتم و الان خیلی ناراحت شدم که شما این برداشت رو کردین.
بزرگان کجایید شامل شخص خاصی نمیشه
من کلی گفتم... همه کسانی که عضو گروه هستند از نظر من بزرگ هستند و فهیم.
خواهش میکنم اینجوری قضاوت نکن.
خوب آقای محترم... قرار بود شعر من رو نقد کنید....منتظرم


message 7: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments مهتابي گلم

از من نخواه که براحساس کسي نقد نکرده ام
مي نويسم به شعر (شايد) تا
سرريز شود واژه ها از ذهنم
تا سبک شود جانم
!ولي شعر گفتن نمي دانم
)-:
قلم آقاي مهدي عزيز لازم است اينجا
و صد البته آرزوي نازنينم
که هرجاهست سالم و شاد باشد


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments :) آقا معلم وقتی من رو نقد کنه...وای وای وای.... محمد صالح که فعلا قهر کرده.. باشه...منتظر میمونم :) ممنون ماریای نازنین

**جای آرزو خالی


message 9: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments قهر؟؟
نگو خنده م گرفت

اینم نقد من
تحویل بگیر مهتابی خانوم
:
شعرت مفهوم قشنگی داشت و مشخصه که از دل برآمده چون راحت به دل میشینه. البته زبان محاوره ای، به صمیمی شدن شعر خیلی کمک کرده.

اما از نظر فنی

مشخصه که تا حدود زیادی وزن و آهنگ رو میشناسی. گفتم تا حدود زیاد چون در همه مصراعها وزن رو رعایت کردی به جز این:

"دل من الان دیگه یه دنیا غم و ماتمه"
قسمت "غم و ماتمه" باعث شده وزن مصراع به هم بخوره.
اگه خودت با آهنگ این مصرع رو بخونی متوجه میشی.

از نظر رعایت قافیه اما
می تونم بگم تقریبا هیچکدوم از ابیات قافیه ندارن:
ببین قافیه های تو اینان:
بیت اول: پیدا / وا
بیت دوم: بنده / با
عاصی / شاکی
باز / حساب
و همینجور تا آخر

هر چند که تو شعر نو قافیه ملاک نیست اما نوع شعر تو کلاسیکه و در این نوع، رعایت قافیه از الزاماته.


در این قالب شعری که انتخاب کردی هر مصراعی قافیه جدا داره.
مشخصه که سعی کردی تو همه ابیات این رو رعایت کنی به جز بیت آخر که قافیه ش رو با بیت قبل سعی داشتی جور کنی که باعث میشه انسجام شعر در نظر خواننده از بین بره.

فعلا که چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه اما اگه رسید بازم میام.
مطمئن باش
;)


message 10: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments شبيه شعرهاي مريم حيدر زاده بود
ممنون مهتابي جان قشنگ بود


message 11: by ماهور (new)

ماهور (mahoor) | 214 comments من شعرت رو نقد نمیکنم
فقط یه سوال دارم
مگه میشه برف بیاد و آدم غمگین باشه؟
شاید نمیتونی بری بیرون برف بازی
به نظرم از قید ردیف و قافیه بیا بیرون
و دست کش هات رو دستت کن


message 12: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments من غمگين نبودم که اين شعر رو نوشتم... شعر ناخوداگاه مياد...اينم از اوناس که خودش اومد....من ِ من اين شعر رو نوشته نه من.
دستکش ندارم


message 13: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments ماهور wrote: "
مگه میشه برف بیاد و آدم غمگین باشه؟
"


چرا نمیشه ماهور خان؟

پشت شیشه برف می بارد/ پشت شیشه برف می بارد/ در سکوت سینه ام دستی دانه اندوه می کارد





message 14: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments Hamid wrote: "MahtaBi KhaNooM wrote: "من غمگين نبودم که اين شعر رو نوشتم... شعر ناخوداگاه مياد...اينم از اوناس که خودش اومد....من ِ من اين شعر رو نوشته نه من.
دستکش ندارم"

پس جریان دستکش از اینجا آب می خوره؟
:)"


دستکش رو دوست نداشتم هيچوقت...باعث ميشه نتونم با انگشت هام انرژي هاي اطراف رو جذب کنم...شايد اگر هديه بگيرم...بذارم بالاي تختم و مدام نگاش کنم




message 15: by Ashkan (last edited Feb 14, 2009 11:54PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments به عقیده من مهتابی خانم این قطعه بیشتر شبیه ترانه بود تا شعر به همین دلیل شاید نشود به صورت یک شعر آن را مورد نقد قرار داد
در خیلی از ترانه ها وزن عروضی مشخصی مورد استفاده قرار نمی گیرد هر چند که معمولا اوزان طی یک یا چند بند تکرار می شوند تا در واقع به آهنگساز کمک کنند تا تک ملودی بند اول برای تمام ترانه قابل تعمیم باشد
به همین دلیل من چون به این نوشته به صورت یک ترانه نگاه می کنم تصور کنم تنها ایرادی که به آن وار باشد همین است
فقط یک چیز از قول صالح علا بنویسم که می گفت هر وقت می خواهم شعر بگویم "شیرش" را باز می کنم تا خودش بیاید ولی ترانه باید بجوشد، شیر ندارد
من را یاد ترانه ای با این ترجیع بند می اندازد
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بیای بجنبی پیرت می کنه


message 16: by [deleted user] (new)

حالا كه مادرم مريضه

هيچي شادم نمي كنه

چقدر بدلم نشست شعرت

غصه هات



message 17: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments Delaram wrote: "حالا كه مادرم مريضه

هيچي شادم نمي كنه

چقدر بدلم نشست شعرت

غصه هات
"


دلارام جون خيلي وقته اينجا نديدمت...داشت غيبت هات بالا ميرفت ها
خدا بد نده...ايشالله که مادر عزيز و مهربونت هرچه زودتر حالشون خوب بشه و بهبود کامل رو پيدا کنن عزيزم
دلت شاد باشه و غمت زودگذر


message 18: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments دلارام عزيز من هم اميدوارم حال مادرت به زودي زود خوب بشه


message 19: by Ahmad (new)

Ahmad Sharabiani (sharabiani) | 81 comments MahtaBi KhaNooM wrote: "

گاهي وقتا غم مياد ميگرده پيدام ميکنه
تا ميخوام فرار کنم سفره دل وا ميکنه

يه دلم ميگه بمون گناه داره بنده خدا
يه دلم ميگه برو...بذار بمونه...با خدا

خلاصه درگيرم و حسابي من عاصي ميشم
تا ..."


سلام، مرا ببخشید، بجای "تا میاد حرف بزنن"، میتوانید بجای "میاد" بسرائید "میان" یا اگر میخواهید مفرد باشه بجای "حرف بزنن" بنگارید "حرف بزنه" ، ضمنا بیت آخرتان را اگر میخواهید غمه با ماتمه قافیه باشد، باید ادیت کنید



message 20: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments سلام آقای احمد عزیز
ممنونم از لطفتون...در شعر یک اشتباه تایپی بود که بعد از تذکر شما دیدیم... تا میان = تا میام
برای بیت آخر هم ... حق با شماست ... تصحیح میکنم.
مرسی


back to top