داستان كوتاه discussion

99 views
داستان كوتاه > آرزوهایم را به خاطر بسپار

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Hessam (new)

Hessam | 130 comments رها جان،

خسته نباشی. قسمت اول داستانت خیلی طولانی از آب دراومده، و کم کم در انتهاش حوصله خواننده رو سر می بره، اما قسمت دوم خیلی بهتر شده...خواننده درگیر داستان میشه ولی بازهم انگیزه ای برای ادامه دادن پیدا نمی کنه وقتی که معلوم میشه که مادر مرده.

به هر حال در کل سعی کن توصیفات اضافی و قسمت هایی که ضروری نیست توی داستان رو حذف کنی تا داستانت بهتر بشه


message 2: by [deleted user] (new)

موضوع هایی که برای نوشتن انتخاب می کنی رو دوست دارم.چون نکته های ظریفی داره.اما هنوز با طرز روایتت مشکل دارم.
ظاهرا قرار بوده داستان از زبان یه بچه گفته بشه.اما بیشتر، راوی یه بزرگسال به نظر میرسه که داره خاطره نویسی می کنه و نوشته در جاهایی بیش از حد معمول ،احساساتی و گاهی حتی لوس میشه
همونطور که حسام هم اشاره کرد،اضافه گویی در این داستان بسیار بسیار زیاده و از حوصله ی خواننده ایی که اومده تا یه داستان کوتاه بخونه،خارجه.نبودن حس تعلیق به این موضوع کمک می کنه.
در اواسط داستان،پایان داستان لو میره.شاید حتی بتونم بگم با خوندن پاراگراف دوم حدسی در مورد پایان بندی زدم که درست از آب دراومد.
به طور کلی باید بگم داستان اولت بهتر از این یکی بود و حس کودکانه ی داستان خیلی بهتر به خواننده منتقل میشد


message 3: by Hessam (new)

Hessam | 130 comments Raha wrote: "حسام عزیز
ممنونم که وقت گذاشتین و نظرتون رو گفتین.

توصیفات اضافی و قسمت هایی که ضروری نیست... میشه ازتون خواهش کنم یک مثال بزنید تا دقیقا متوجه منظورتون بشم؟
در تمام سطرهای این داستان سعی کردم احس..."


رهای عزیز،

نمی خواستم ناامیدت کنم، و تو هم از حرف های من این برداشت رو نکن...ما همه اینجاییم که یاد بگیریم چطور بهتر بنویسیم دیگه...

الان می تونم بگم ایراد از این بوده که می خواستی همه چیز رو کامل به خواننده منتقل کنی همونطور که گفتی...منظور من هم از اضافه گویی همین ها بود. هرچی بتونی ذهن خواننده رو بیشتر درگیر کنی موفق تری، و این وقتی به وجود می آید، که خیلی از چیزها رو نگی. نمی دونم با این نظر آشنا هستی که سکوت از سخن گفتن خیلی بامعنا تره... خیلی جاها لازم نیست اصلا در مورد چیزی تمام جزییات رو بگی.

وقتی می گی که در ویرایش یه چیزایی اضافه کردی، اینطور برداشت می کنم که نگران این بودی که خواننده متوجه منظورت نشه یا فضا رو کامل درک نکنه. چیزی که من خودم وقتی کنار گذاشتمش نوشتن نه تنها برام راحت تر شد بلکه نوشته ها هم برای خواننده جذاب تر شدن.

اگه کمکی هم می کنه، می تونم بگم که اون قسمتی که در مورد شهاب بارون و آرزوها و این ها توضیح می دی خیلی توضیحات اضافی داره.

موفق باشی،
منتظر بعدی هستم


message 4: by [deleted user] (new)

رها جان منظورم این نبود که داستان بلند نوشتی.اتفاقا این داستان از نظر قالب ،یه داستان کوتاه هست.حتی با وجود پاراگراف بندی نادرست،که بهت پیشنهاد می کنم در این زمینه دقت کنی
منظور من کشدار بودن بیش از حد داستانه که حالا خودت هم متوجه شدی.

اگر بخوایم این داستانت رو با قبلی مقایسه کنیم،در داستان قبلی راوی شخص بزرگسالی بود که به یاد لحظه ایی در کودکیش افتاده و حالاست که عمق درد رو متوجه میشه.پس طبیعی هست که زبانش،زبان چندان کودکانه ایی نباشه.بنابراین میشه باهاش همذات پنداری کرد..
اما در این داستان،راوی یه بچه ی خردساله اما من به عنوان مخاطبت اصلا نمی تونم باهاش همذات پنداری کنم.
میدونی مثل این میمونه که یه شخص بزرگسال جلوی یه بچه نشسته و صداش رو نازک کرده و داره با ادا و اطوار با بچه حرف میزنه.در صورتی که بچه ها دوست دارن باهاشون مثل یه بزرگسال و کاملا جدی حرف زده بشه

ظاهرا دوست داری از ذهن بچه ها و در مورد بچه ها(نه برای بچه ها،چون این کاملا فرق داره) بنویسی و کودک درونت داستان های زیادی برای گفتن داره.این اصلا کار آسونی نیست.مخصوصا وقتی که بخوای جدی بنویسی.پیشنهاد می کنم داستان عمو ویگیلی در کانه تیکت از مجموعه داستان های دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم رو بخونی.اثر سلینجر
شخصیت رامونا دختر بچه ایی هست که به خاطر مسائل پدرو مادرش مشکل روحی روانی عمیقی داره اما نویسنده کشف این موضوع رو به عهده ی خواننده میذاره و اصلا و ابدا برای شخصیتش دلسوزی نمیکنه
منتظر داستان بعدیت هستم


message 5: by پری (new)

پری | 100 comments داستان شیرینی بود و کودکانه اما خسته کننده
قسمتی که میگه بغض کردم یکهو دیدم آسمون چقدر بزرگه و یه سری قسمت دیگه بیش از حد لوس و تخیلی می شن
اما خب یه جاهاییشم سادگی کودکانه توش بود و قشنگ بود
یه ایرادی هم که داشت یه مقداری از وسط داستان خیته کننده می شد و نمیشد ادامه داد به خوندن


back to top