فؤاد's Reviews > محاکمه

محاکمه by Franz Kafka
Rate this book
Clear rating

by
25683251
چند شب پیش فیلم «بزرگراه گمشده» از دیوید لینچ را دیدم. بعد از فیلم، به عادت همیشگی، فوری مرورگر اینترنت را باز کردم و سرچ کردم:

Lost highway WTF?!

قبل تر که فیلم «کله پاک کنی» را دیده بودم هم مشابه همین را سرچ کردم و همین طور قبل ترش که «مالهالند درایو» را دیده بودم. هر بار هم کلی نتایج خنده آوری پیدا کردم! بیننده هایی که از روند آشفته و هذیان گونۀ فیلم به سر درد افتاده بودند و با عصبانیت می خواستند بدانند این دیگر چی بود که دیدند؟ و دیگرانی که جواب داده بودند و سعی کرده بودند برای اتفاقات نامربوط فیلم به هر زور و زحمتی که شده توجیهی عقلانی پیدا کنند، حتی توجیهاتی خنده دار و آبکی. تماشای این تلاش های مذبوحانه برای جا دادن یک تجربۀ آزاردهندۀ غیرعقلانی در قالبی که نظم و معنایی عقلانی پیدا کند، همیشه برایم خنده دار بوده و هست. نه فقط راجع به فیلم های دیوید لینچ. راجع به تمام به اصطلاح تفسیرها و تحلیل هایی که سعی می کنند وقایع یک داستان را به شکلی نمادین یا به هر ترتیب دیگر، به گونه ای بازسازی کنند که آن آزاردهندگی ناشی از توجیه ناپذیری را از دست بدهند، و با فهم هر روزه سازگار شوند.

داستان های کافکا از همین دستند. داستان هایی که وقتی در آن ها غرق می شوی دنیایی غریب و وهم انگیز را تجربه می کنی. دنیایی کاملاً شبیه به همین دنیای خودمان، ولی غیرقابل توضیح با قواعدی که به آن خو کرده ایم. به همین دلیل وحشتی بیان نشدنی در طول داستان جریان دارد. در مقابل، تفسیرها و تحلیل هایی که از داستان های کافکا شده، به طور کامل از دنیایی که کافکا می خواسته خلق کند بیرون است، و حتی تلاش می کند آن را تخریب کند. تلاش می کند همۀ آن احساس های بیان نشدنی را با تفسیرهایی پیش پا افتاده، در قالب های عقلانی جا بدهد:

سوسک مسخ؟
انسان ازخودبیگانه، دستمالی شده ترین و در نتیجه پیش پا افتاده ترین مفهوم قرن نوزدهم و بیستم.

دادگاه محاکمه؟
بوروکراسی فاسد. یا حتی فاجعه تر: دادگاه الهی روز قیامت!

وقتی در صفحات اینترنت می چرخم و توجیه های خنده دار آدم ها راجع به فیلم های لینچ را می خوانم، همیشه یک فکر در ذهنم چرخ می خورد: این هایی که فیلم را این طور تفسیر و فهم کرده اند، پس از چه چیز فیلم لذت برده اند؟


پ ن:
این ریویوی قدیم من از محاکمه است، آیا من هم به دنبال تفسیر عقلانی این رمان بودم؟

معروفه که میگن اسم «ک» برای شخصیت اول، نشون دهنده ی اینه که کافکا نمیخاد شخصیت پردازی بکنه. نمیخاد شخصیتش حتا اسم داشته باشه. این، شاید مهم ترين خصوصيت «ک» باشه. بی هویت و بی شخصیت بودنش. شخصيت انفعالى داشتنش. او همواره محكوم بوده، همچنان كه در دادگاه بى نام و نشان محكوم میشه. محكوم بوده كه جهان و ديگران هويتش رو تعيين كنن. همیشه همراه با جهت جهان اطرافش حرکت میکنه. عموش به جاش تصميم میگیره. دخترك ناقص الخلقه به جاش تصميم میگیره. وكيلش به جاش تصميم میگیره. رييسش به جاش تصميم میگیره و نهايتاً، دادگاه به جاش تصميم میگیره. سعی میکنه كه مبارزه كنه و عليه همه ى اين ها بشوره، ولى شكست میخوره. (view spoiler)
141 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read محاکمه.
Sign In »

Reading Progress

Finished Reading
November 16, 2013 – Shelved
July 3, 2014 – Shelved as: محبوب-ها
July 9, 2014 – Shelved as: عجایب-نگاری-ها
April 19, 2015 – Shelved as: داستان-خارجی
July 8, 2016 – Shelved as: فیلمش-رو-دیدم
May 5, 2017 – Shelved as: صد-رمان-برتر-دیلی-تلگراف
May 5, 2017 – Shelved as: صد-کتاب-برتر-گاردین

Comments Showing 1-16 of 16 (16 new)

dateDown arrow    newest »

message 1: by فؤاد (last edited Dec 20, 2017 06:46AM) (new) - rated it 5 stars

فؤاد به‌عنوان مثال، آثار کافکا دستخوش هتک‌ناموس گسترده‌ی دست‌کم سه گروه مفسر بوده. آن‌هایی که آثارِ کافکا را تمثیلی اجتماعی می‌خوانند آن را نمونه‌ی یاس و جنون دیوان‌سالاری مدرن و گسترش آجل آن در حکومت توتالیتر می‌بینند. آنهایی که کافکا را تمثیلی روانکاوانه می‌دانند، آن را افشای مایوسانه‌ی ترس کافکا از پدر، تشویش از اختگی، وقوف به ناتوانی جنسی و اسارت در رویاهایش می‌بینند. آنهایی که کافکا را تمثیلی مذهبی می‌خوانند می‌گویند که کا. در «قصر» می‌‌خواهد به آسمان برسد، و ژوزف کا. در «محاکمه» در معرض قضاوت سخت و رمزآلود الهی است.

علیه تفسیر
سوزان سانتاگ

*

به همین دلیل مقالۀ بنیامین با هر چه پیش از او دربارۀ کافکا نوشته بود تفاوت کلی دارد. بنیامین تفسیرهای «طبیعی» یعنی برداشت های معقول و اجتماعی از نوشته های کافکا را کنار گذاشت و نشان داد که این همه در کشف معناهای درونی آن آثار نابسنده و ناکارآمد هستند. از سوی دیگر او تفسیرهای عارفانه و «فراطبیعی» را نیز کنار گذاشت. نشان داد که «قصر» نه نماد قدرتی زمینی است و نه نماد نیرویی آسمانی، «محاکمه» نه بیان بوروکراسی است و نه دادرسیِ واپسین در روز رستاخیز. اصلاً این ارجاع جهان کافکا به دو جهانِ دیگر چه سودی دارد؟ چرا باید از این راه رفت؟ راه درست این نیست. باید به خود دنیای کافکا گام نهاد. به یاری نشانه ها و سرنخ هایی که متن هر حکایت کافکا به دست می دهد. باید دلش را داشت و در هزارتوهای ساختۀ او گردش کرد. بنیامین نشان می داد که با ورود به این جهان، اهداف عارفانه و سیاسی بی اهمیت می شوند. او کافکا را کسی می دانست که در «جهانی اضافی» زندگی می کرد، دنیایی افزونه به جهانِ زندگی هر روزه و به جهان آخرت.


خاطرات ظلمت
بابک احمدی

*

بر اساس دیدگاه نیچه، وقتی مردم عادی واژۀ «شناخت» را به کار می برند، منظورشان تبدیل چیزی ناآشنا به چیزی آشناست. به عبارت دیگر، ما به هنگام صحبت از «شناخت» به تفسیر تجربیات مان می پردازیم و آن ها را چنان می پرورانیم که در قلمروی فهم روزمره و عادی مان جای بگیرند.
نیچه مدّعی است که فیلسوفان نیز از این وضعیت مستثنا نیستند. بر این اساس، هنگامی که فلاسفه از شناخت می گویند، همچون سایرین در تلاشند تا چیزی را که در نظرشان ناشناس می آید، با عباراتی آشنا شرح دهند. این گونه است که نیچه ما را به بررسی این احتمال دعوت می کند که شاید فلاسفه نیز همچون سایر مردمان، در واقع بیش از آن که در صدد دستیابی به «شناخت» از جهان پیرامونشان باشند، می خواهند در جهانی از چیزهای آشنا، احساس راحتی و امنیت کنند.


دکارت تا دریدا
پیتر سجویک


Hamidhhm البته ممکنه کافکا اسم "ک" رو از حرف اول اسم خودش برداشته و منظور خودش بوده باشه


فؤاد بله بله این رو هم شنیده بودم.
دارم فکر می کنم من یه نقد خوب در مورد این رمان نخوندم. کاش همون موقع می خوندم.


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Nayyeri چه خوب درباره تفسیرهای نچسب و عجیب و غریب هنر نوشتی. معمولا هم این تفاسیر از روی دست همدیگر تقلب شده و ربطی به تجربه اون مخاطب خاص و درک و احساس خودش نداره. اگر مقاله ''علیه تفسیر'' سوزان سونتاگ رو نخوندی بخون حتما خوشت میاد. سونتاگ توی آخرین جمله این مقاله میگه: به جای هرمنوتیک، ما نیازمند اروتیکِ هنر هستیم.


فؤاد آقا خیلی ممنون، اتفاقاً خیلی دنبال این بودم که یه چیز خوب در این زمینه بخونم. خیلی لطف کردید.


message 6: by Taha (new)

Taha Rabbani به‌نظر من، اساساً هنر را تبدیل به مقاله‌ای فلسفی‌کردن اشتباهه. هنر انتزاعی‌تر از اونیه که حرف دقیق از توش بشه درآورد. حتی هنرمندها گاهی می‌گن که من نمی‌دونم منظورم از این صحنه یا تصویر چیه.


فؤاد دقيقاً. اون طورى كه جايى خوندم خود ديويد لينچ هميشه از تفسير كردن فيلم هاش يا تأييد كردن اين يا اون تفسير اجتناب مى كنه.


message 8: by Mohammad (new)

Mohammad چقدر خوب
:)


فؤاد این ریویو باعث شد یکی از بزرگواران مقالۀ خوب "علیه تفسیر" سوزان سونتاگ رو بهم معرفی کنن. خیلی مقالۀ خوبیه. اگه خواستید مطالعه کنید.


دَرونـگَـرآ اگر از داستان کوتاه های کافکا خوشم اومده باشه و قرار باشه یک چیزی توی همون سبک رو امتحان کنم بین محاکمه و قصر و آمریکا کدوم رو پیشنهاد میکنید؟ یا کدوم از همه کافکایی تر هست؟


message 11: by فؤاد (last edited May 21, 2018 04:32AM) (new) - rated it 5 stars

فؤاد این طور که شنیدم، آمریکا کمتر از همه کافکاییه. خودم به خاطر همین هنوز نخوندمش. از بین قصر و محاکمه من محاکمه رو بیشتر دوست داشتم، هر چند فضای این دو تا خیلی شبیه همدیگه است.


Mahmood666 اتفاقا من بین این سه رمان اول از همه امریکا رو دوست دارم ، بعد قصر و سر اخر محاکمه.امریکا دچار اطناب نمیشه .اون طوری که مثلا محاکمه هست (البته نظر شخصی منه)پایان امریکا هم بینظیره. به نظر من پایانش کامله (خیلی ها مثل بلانشو هم تاکید دارن که پایانش بسته شده)


دَرونـگَـرآ ممنون از راهنمایی تون.👍


فؤاد Mahmood666 wrote: "اتفاقا من بین این سه رمان اول از همه امریکا رو دوست دارم..."

آقا خیلی ممنون. میرم می گیرمش آمریکا رو هم.


nilofar فكر ميكنم نثر كافكا به قدري شيرين هست كه وقتي يه كار ازش ميخوني فقط بايد به شاهكاري كه دستته توجه كني و درآخر به خودت مياي و ميبيني كه تو ذهنت تفسيرش هم كردي و تونستي بفهميش(يا حداقل احساس نفهم بودن نميكني بعد از تموم كردن كتاب)ولي اگه بخواي همش تو ذهنت بگي:داري كافكا ميخوني،كافكا فلسفه پيچيده اي داره و سعي كني برا همه چي تو ذهنت يه معني پيدا كني نه تنها لذتي از يك شاهكار ادبي نميبري بلكه كافكا برات ترسناك هم ميشه


فؤاد هوم. جالب نوشتید.


back to top