Ahmad Sharabiani's Reviews > The Little Prince

The Little Prince by Antoine de Saint-Exupéry
Rate this book
Clear rating

by
614778
's review

it was amazing
bookshelves: classic, novel, 1001-book, childrens-young-readers, 20th-century
Read 3 times. Last read May 1, 1982.

574. Le Petit Prince = The Little Prince, Antoine de Saint-Exupéry
The Little Prince (French: Le Petit Prince), first published in 1943, is a novella, the most famous work of French aristocrat, writer, poet, and pioneering aviator Antoine de Saint-Exupéry. The novella is one of the most-translated books in the world and was voted the best book of the 20th century in France. Translated into 300 languages and dialects, selling nearly two million copies annually, and with year-to-date sales of over 140 million copies worldwide, it has become one of the best-selling books ever published.
The Little Prince is a poetic tale, with watercolour illustrations by the author, in which a pilot stranded in the desert meets a young prince visiting Earth from a tiny asteroid. The story is philosophical and includes social criticism of the adult world. It was written during a period when Saint-Exupéry fled to North America subsequent to the Fall of France during the Second World War, witnessed first hand by the author and captured in his memoir Flight to Arras. The adult fable, according to one review, is actually "...an allegory of Saint-Exupéry's own life—his search for childhood certainties and interior peace, his mysticism, his belief in human courage and brotherhood, and his deep love for his wife Consuelo but also an allusion to the tortured nature of their relationship." ...
تاریخهای خوانش: ماه 1982 میلادی؛ ژانویه سال 1994 میلادی؛ فوریه سال 2001 میلادی، و ماه نوامبر سال 2006 میلادی
عنوانها: شازده کوچولو؛ مسافر کوچولو، شهریار کوچولو و عنوانهای دیگر - آنتوان دو سنت اگزوپری (امیرکبیر و ...) ادبیات
با این عنوانها در ایران چاپ شده است: شازاده‌ بچکۆله‌ - مهتاب حسینی در 100 ص؛ ش‍ازاده‌ چ‍ک‍ول‍ه‌ - کردی مترجم مصطفی ایلخانی زاده در 154 ص؛ با همین عنوان ترجمه آرش امجدی در 136 ص؛ با همین عنوان وهاب جیهانی در 119 ص؛ شازده وه شله - کردی با ترجمه کورش امینی در 96 ص؛ شازایه توچگه - کردی ترجمه محسن امینی در 127 ص؛ شازده چکول - کردی میلاد ملایی در 54 ص؛ شازده کوچولو مترجمها: شورا پیرزاده در 99 ص؛ محمد قاضی در 113 ص بیش از شصت چاپ دارد؛ ابوالحسن نجفی در 117 ص؛ بابک اندیشه در 106 ص؛ احمد شاملو در 103 ص بارها چاپ شده؛ فریده مهدوی دامغانی در 316 ص؛ مصطفی رحماندوست در 127 ص ده بار چاپ شده؛ اصغر رستگار در 101 ص؛ دل آرا قهرمان در 96 ص؛ حسین جاوید در 120 ص؛ ایرج انور در 140 ص؛ سحر جعفری صرافی در 160 ص؛ مهرداد انتظاری در 87 ص؛ کاوه میرعباسی در 112 ص؛ رضا خاکیانی در 110 ص؛ فرزام حبیبی اصفهانی در 112 ص؛ مرتضی سعیدی در 120 ص؛ مجتبی پایدار در 119 ص؛ رضا زارع در 120 ص؛ پرویز شهدی در 128 ص؛ محمدرضا صامتی در 112 ص؛ محمدعلی اخوان در 105 ص؛ جمشید بهرامیان در 148 ص؛ هانیه فهیمی در 120 ص؛ رامسس بصیر در 104 ص؛ سمانه رضائیان در 104 ص؛ غلامرضا یاسی پور در 96 ص؛ مریم صبوری در 192 ص؛ حسین غیوری در 170 ص؛ مهسا حمیدیان در 51 ص؛ میلاد یداللهی در 102 ص؛ مهری محمدی مقدم در 96 ص؛ زهرا تیرانی در 103 ص؛ لیلاسادات محمودی در 164 ص؛ محمدجواد انتظاری در 120 ص؛ غزاله ابراهیمی در 128 ص؛ مریم خرازیان در 120 ص؛ مدیا کاشیگر در 136 ص؛ محمدعلی عزیزی در 152 ص؛ الهام ذوالقدر در 189 ص؛ فاطمه نظرآهاری در 136 ص؛ زهره مستی در 128 ص؛ حمیدرضا غیوری در 98 ص؛ اسدالله غفوری ثانی در 116 ص؛ شادی ابطحی در 152 ص؛ محمدتقی بهرامی حران در 104 ص؛ محمدرضا صامتی در 176 ص؛ محمدرضا محمدحسینی در 112 ص؛ فهیمه شهرابی فراهانی در 131 ص؛ بهاره عزیزی در 120 ص؛ مولود محمدی در 143 ص؛ شهناز مجیدی در 184 ص؛ هانیه حق نبی مطلق در 111 ص؛ سعید هاشمی در 96 ص؛ سمانه فلاح در 96 ص؛ حمیدرضا زین الدین در 120 ص؛ شبنم اقبال زاده در 88 ص؛ رضا طاهری در 72 ص؛ فاطمه امینی در 220 ص؛ محمد مجلسی 142 ص؛ بهزاد بیگی در 112 ص؛ با عنوان: شاهزاده سرزمین عشق، چیستا یثربی در 54 ص؛ با عنوان: شاهزاده کوچک: مریم شریف در 112 ص؛ هرمز ریاحی در 99 ص؛ با عنوان: شاهزاده کوچولو؛ شاهین فولادی در 120 ص؛ علی شکرالهی در 148 ص؛ با عنوان: شهریار کوچولو: احمد شاملو در 103 ص؛ با عنوان: مسافر کوچولو: فائزه سرمدی در 58 ص؛ علی محمدپور در 12 م؛ با عنوان نمایشنامه شازده کوچولو: عباس جوانمرد در 97 ص؛ با عنوان : شازا بووچکه‌له‮‬‏‫: رضوان متوسل؛
موسسه انتشارات نگاه، چاپ دوم این اثر را با نام «شهریار کوچولو» و برگردان «احمد شاملو» در سال 1373 هجری خورشیدی منتشر کرده است
نقل از متن: ...؛ اما سرانجام، پس از مدت­ها راه ­رفتن از میان ریگ­ها و صخره ها و برف­ها به جاده­ ای برخورد، و هر جاده ­ای یکراست می­رود سراغ آدم­ها. گفت: سلام. و مخاطبش گلستان پر گلی بود. گل­ها گفتند: سلام. شهریار کوچولو رفت تو بحرشان. همه ­شان عین گل خودش بودند. حیرت­زده، ازشان پرسید: شماها کی هستید؟ گفتند: ما گل سرخیم. آهی کشید و سخت احساس شوربختی کرد. گل­ش به او گفته بود، که از نوع او، تو تمام عالم تنها همان یکی هست، و حالا پنج­هزارتا گل، همه مثل هم، فقط تو یک گلستان. فکر کرد: اگر گل من این را می­دید، بدجوری از رو می­رفت. پشت سر هم بنا می­کرد سرفه کردن، و برای این­که از هو شدن فرار کند، خودش را به مردن می­زد، و من هم مجبور می­شدم، وانمود کنم به پرستاریش، وگرنه برای سرشکسته کردن من هم شده بود راستی راستی می­مرد. و باز تو دلش گفت: مرا باش که فقط با یک گل، خودم را دولتمند عالم، خیال می­کردم، در صورتی­که آنچه دارم، فقط یک گل معمولی است. با آن گل، و آن سه تا آتشفشانی که تا سر زانومند، و شاید هم یکی­شان تا ابد، خاموش بماند، شهریار چندان پرشوکتی به حساب نمی­آیم. افتاد رو سبزه­ ها، و زد زیر گریه. آن وقت بود که سر و کله ­ی روباه پیدا شد. روباه گفت: سلام. شهریار کوچولو برگشت، اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: سلام. صدا گفت: من اینجام، زیر درخت سیب. شهریار کوچولو گفت: کی هستی تو؟ عجب خوشگلی. روباه گفت: یک روباهم من. شهریار کوچولو گفت: بیا با من بازی کن. نمی­دانی چه قدر دلم گرفته. روباه گفت: نمی­توانم بات بازی کنم. هنوز اهلی­ ام نکرده ­اند آخر. شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: معذرت می­خواهم. اما فکری کرد و پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چی می­گردی؟ شهریار کوچولو گفت: پی آدم­ها می­گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت: آدم­ها تفنگ دارند و شکار می­کنند. اینش اسباب دلخوری است. اما مرغ و ماکیان هم پرورش می­دهند و خیرشان فقط همین است. تو پی مرغ می­گردی؟ شهریار کوچولو گفت: نه، پی دوست می­گردم. اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت: چیزی است که پاک فراموش شده. معنی­ اش ایجاد علاقه کردن است. ایجاد علاقه کردن؟ روباه گفت: معلوم است. تو الان واسه من یک پسربچه ­ای مثل صدهزار پسربچه ­ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم برای تو یک روباهم مثل صدهزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هردوتامان به هم احتیاج پیدا می­کنیم. تو برای من میان همه­ ی عالم موجود یگانه ­ای می­شوی و من برای تو. شهریار کوچولو گفت: کم ­کم دارد دستگیرم می­شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد. روباه گفت: بعید نیست. رو این کره زمین هزار جور چیز می­شود دید. شهریار کوچولو گفت: اوه نه. آن روی کره زمین نیست. روباه انگار حسابی حیرت کرده بود و گفت: رو یک سیاره دیگر است؟ _ آره. _ تو آن سیاره شکارچی هم هست؟ _ نه. _ محشر است مرغ و ماکیان چطور؟ _نه. روباه آه کشان گفت: همیشه خدا یک پای بساط لنگ است. اما پی حرفش را گرفت و گفت: زندگی یکنواختی دارم. من مرغ­ها را شکار می­کنم، آدم­ها مرا. همه ­ی مرغ­ها عین هم اند، همه ی آدم­ها هم عین هم اند . این وضع یک­خرده خلقم را تنگ می­کند. اما اگر تو منو اهلی کنی، انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می­شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق داشته می­کند. صدای پای دیگران مرا وادار می­کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم، اما صدای پای تو، مثل نغمه­ ای مرا از لانه ­ام می­کشد بیرون. تازه، نگاه کن آنجا، گندمزار را می­بینی؟ برای من که نان نمی­خورم گندم چیز بی ­فایده ­ای است. پس گندمزار هم مرا یاد چیزی نمی­اندازد. اسباب تأسف است. اما تو، موهایت رنگ طلا است. پس وقتی اهلی­ ام کردی محشر می­شود. گندم که طلایی رنگ است، مرا به یاد تو می­اندازد، و صدای باد را هم که تو گندمزار می­پیچد دوست خواهم داشت. خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: اگر دلت می­خواهد منو اهلی کن. شهریار کوچولو جواب داد: دلم که خیلی می­خواهد، اما وقت چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر درآرم. روباه گفت: آدم فقط از چیزهایی که اهلی می­کند می­تواند سر درآرد. آدم­ها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جوری حاضر آماده از دکان می­خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدم­ها مانده ­اند بی دوست. تو اگر دوست می­خواهی خب منو اهلی کن. شهریار کوچولو پرسید: راهش چیست؟ روباه جواب داد: باید خیلی خیلی صبور باشی، اولش یک­خرده دورتر از من می­گیری این جوری میان علف­ها می­نشینی. من زیرچشمی نگاهت می­کنم و تو لام تا کام هیچی نمی­گویی، چون سرچشمه همه ی سوء­تفاهم­ها زیر سر زبان است. عوضش می­توانی هر روز یک خرده نزدیک­تر بنشینی. فردای آن روز دوباره شهریار کوچولو آمد پیش روباه. روباه گفت: کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه تو دلم قند آب می­شود، و هرچه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی می­کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می­کند شورزدن و نگران شدن. آن وقت است که قدر خوشبختی را می­فهمم. اما اگر تو هر وقت­ و بی­وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟ هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد. شهریار کوچولو گفت: رسم و رسوم یعنی چه؟ روباه گفت: این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطره ها رفته. این همان چیزی است که باعث می­شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت­ها فرق کند. مثلا شکارچی­های ما میانِ خودشان رسمی دارند و آن اینست که پنجشنبه ها را با دخترهای ده می­روند رقص. پس پنجشنبه ها بره کشان من است. برای خودم گردش­ کنان می­روم تا دم موستان. حالا اگر شکارچی­ها وقت و بی­وقت می­رفتند رقص، همه ی روزهای شبیه هم می­شد و من بیچاره دیگر فرصت و فراغتی نداشتم. به این ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد. لحظه ی جدایی که نزدیک شد روباه گفت: آخ. نمی­توانم جلو اشکم را بگیرم. شهریار کوچولو گفت: تقصیر خودت است. من که بدت را نخواستم، خودت خواستی اهلی ات کنم. روباه گفت: همین طور است. شهریار کوچولو گفت: آخر اشکت دارد سرازیر می­شود. روباه گفت: همین طور است. شهریار کوچولو گفت: پس این ماجرا فایده ای به حال تو نداشته. روباه گفت: چرا، برای خاطر رنگ گندم. بعد گفت: برو یک بار دیگر گل­ها را ببین تا بفهمی که گل تو، تو عالم تک است. برگشتنا با هم وداع می­کنیم، و من به عنوان هدیه رازی را به تو می­گویم. شهریار کوچولو بار دیگر به تماشای گل­ها رفت و به آن­ها گفت: شما سر سوزنی به گل من نمی­مانید و هنوز هیچی نیستید. نه کسی شما را اهلی کرده، نه شما کسی را. درست همان جوری هستید که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همه ی عالم تک است. گل­ها حسابی از رو رفتند. شهریار کوچولو دوباره درآمد که: خوشگلید اما خالی هستید. برایتان نمی­شود مرد. گفت ­و گو ندارد که گل مرا هم فلان رهگذر، گلی می­بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه ی شما سر است، چون فقط اوست که آبش داده ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته ام (جز دو سه تایی که می­بایست پروانه بشوند)، چون فقط اوست که پای گله گذاری­ها و خودنمایی­ها و حتا گاهی بغ­ کردن و هیچی نگفتن­هایش نشسته ام، چون او گل من است. و برگشت پیش روباه. گفت : خدانگهدار. روباه گفت: خدانگهدار. و اما رازی که گفتم خیلی ساده است. جز با چشم دل هیچی را چنان که باید نمی­شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی­بیند. شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند، تکرار کرد: نهاد و گوهر را چشم سر نمی­بیند. روباه گفت: ارزش گل تو به قدری است که پاش صرف کرده ای. شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند، تکرار کرد: ... به قدر عمری است که پاش صرف کرده ام. روباه گفت: آدم­ها این حقیقت را فراموش کرده اند، اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای، مسئولی. تو مسئول گلتی. شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند، تکرار کرد: من مسئول گلمم. پایان نقل. ا. شربیانی
156 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read The Little Prince.
Sign In »

Reading Progress

Started Reading
May 1, 1982 – Finished Reading
Started Reading (Paperback Edition)
January 1, 1994 – Finished Reading (Paperback Edition)
Started Reading (Paperback Edition)
February 1, 2001 – Finished Reading (Paperback Edition)
April 26, 2008 – Shelved (Paperback Edition)
April 28, 2008 – Shelved (Paperback Edition)
July 1, 2009 – Shelved
July 14, 2009 – Shelved as: classic
July 14, 2009 – Shelved as: novel
July 14, 2009 – Shelved as: classic (Paperback Edition)
July 14, 2009 – Shelved as: novel (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: 1001-book (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: fiction (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: childrens-young-... (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: literature (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: classic (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: 1001-book
October 6, 2010 – Shelved as: childrens-young-readers
October 6, 2010 – Shelved as: 1001-book (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: childrens-young-... (Paperback Edition)
October 6, 2010 – Shelved as: fiction (Paperback Edition)
January 7, 2016 – Shelved as: 20th-century (Paperback Edition)
January 7, 2016 – Shelved as: 20th-century (Paperback Edition)
January 7, 2016 – Shelved as: 20th-century

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)

dateDown arrow    newest »

Andreea Covaleov I loved it too!


Ahmad Sharabiani Andreea wrote: "I loved it too!"

Thank you so much for writing.


back to top