(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“به محض این‌که آن‌ها به خانه رسیدند و پتو از دور هایدی باز شد، او شروع کرد: «فردا ما باید یک چکش و چند میخ بزرگ برداریم و به خانه پیتر برویم تا شما بتوانید حفاظ چوبی پنجره گرانی و خیلی چیزهای دیگر را تعمیر کنید! چون همه‌جای خانه او صدا می‌دهد و می‌لرزد.»
- اوه! باید، ما برویم؟ چه کسی این‌ها را به تو گفته؟
- هیچ‌کس به من نگفته. خودم فهمیدم. تمام حفاظ‌ها و درها و چیزهای دیگر شل شده‌اند و سروصدا می‌کنند. به همین خاطر، گرانی می‌ترسد و نمی‌تواند بخوابد. او می‌ترسد که خانه روی سرشان خراب شود. تازه او نمی‌تواند ببیند و می‌گوید هیچ‌کس نمی‌تواند او را بهتر کند. اما من مطمئنم که شما می‌توانید، پدربزرگ. بیچاره، هم نمی‌بیند و هم خیلی می‌ترسد! ما فردا برای کمک به او می‌رویم. این‌طور نیست؟
دخترک به پیرمرد چسبیده بود و با اطمینان به او نگاه می‌کرد. پیرمرد برای لحظاتی به او خیره شد و بعد گفت: «خیلی خب، ما فردا به آن‌جا می‌رویم و سروصداها را از بین می‌بریم.»”

سارا قدیانی, Heidi
Read more quotes from سارا قدیانی


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

Heidi (Heidi, #1-2) Heidi by Johanna Spyri
213,532 ratings, average rating, 7,575 reviews

Browse By Tag