(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“هوا کم‌کم تاریک می‌شد. خورشید در حال غروب، پرتوهای زیبا و طلایی خود را روی زمین و گل‌ها می‌تاباند و قله‌های مرتفع در زیر این نور می‌درخشیدند.
هایدی نشسته بود و در سکوت از تماشای غروب زیبا لذت می‌برد. اما ناگهان از جا پرید و فریاد زد: «پیتر، پیتر، آتش! آتش! کوه‌ها آتش گرفته‌اند و برف‌ها و همین‌طور آسمان. نگاه کن. درخت‌ها و سنگ‌ها دارند می‌سوزند! حتی آن بالا آشیانه شاهین هم آتش گرفته. همه‌چیز آتش گرفته!»
پیتر، که چوبش را می‌تراشید، با خون‌سردی گفت: «همیشه موقع عصر همین‌طور است. این آتش نیست.»
دخترک، که به مناظر شگفت‌انگیز اطراف چشم دوخته بود، گفت: «پس این چیست؟ این چیست، پیتر؟»
پسر گفت: «یک اتفاق ساده.»”

سارا قدیانی, Heidi
Read more quotes from سارا قدیانی


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

Heidi (Heidi, #1-2) Heidi by Johanna Spyri
213,532 ratings, average rating, 7,575 reviews

Browse By Tag