داستان درباره کیانوش یک بیمار روانی، که در خانه یک پزشک تحت معالجه است. در آنجا نیکا دختر پزشک متوجه عشقی میشود که آن پسر را مجنون کرده است عنوان: حریم عشق؛ نوشته: رویا خسرونجدی؛ مشخصات نشر: تهران، یسنا، چاپ نخست 1378، در 464 ص، شابک: 9649024603، چاپ دوم و سوم 1378، چاپ چهارم و پنجم 1379، چاپ ششم و هفتم و هشتم 1380، چاپ نهم و دهم 1381، چاپ یازدهم و دوازدهم 1382، چاپ شانزدهم 1384؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فارسی زبان، قرن 14 هجری شمسی
من یادمه سیزده چهارده ساله بودم که یه شب خونه مامان بزرگم این کتابو دیدم. خاله ام کتابو از کتابخونه دانشگاهشون امانت گرفته بود و منم از سر حوصله سر رفتن شروع به خوندن کردم و بعد یه ساعت کلی از کتابو خونده بودم. آخرش از خاله ام خواهش کردم که کتابو ببرم خونه مون و اونم گذاشت و من توی کمتر از بیست و چهار ساعت خوندمش. این اولین کتاب عاشقانه ای بودم که توی زندگیم میخوندم و تک تک لحظات کتاب قورت میدادم. خیلی خیل دوسش داشتم. هرچقدر هم بقیه بگن کتاب زرد یا هرچی من اهمیت نمیدم چون من خاطره خیلی خوبی ازش دارم. در کل بنظرم داستان شروع خیلی جالبی داره. دختری که داره دفتر خاطرات بیمار روانی پدرشو میخونه و من تاحالا شبیه شو نخوندم. به علاوه پیچ و خمهای داستان بنظرم منحصر بفرده. من تو دوره های مختلف زندگی دوباره به این کتاب برگشتم. هروقت دلم میخواست حال خودمو بهتر کنم یا یه ذره به روزهای آسونتر گذشته برگردم به صورت رندم یه تیکه از کتابو خوندم. قسمت خیلی به یادموندنی کتاب هم برام اینجاست: خوب گوش كن نيكا خانم، تو زن من هستي زن شرعي و رسمي. اگه بخواي شايد با همين دستام خفه ات كنم، ولي طلاقت نمي دم تو محكومي كه عمرت رو با من سر كني ، چون ميخوامت، چون دوستت دارم وحاضر نيستم تو رو از دست بدم ، مي فهمي ، تو مال مني، سهم مني، عشق مني، و بايد بموني
الان بنظرم خیلی کلیشه ای و مسخره میاد ولی توی اون سن این جملات قلبمو از حرکت می ایستاند.
برا اون موقعها (نوجوونیها) بد نبود.اما خوبی هم نبود.به هرحال در مفایسه با خیلی رمان نویسهای دیگه خوندن کتایهای خسرونجدی کلی کلاس داشت اون دوره.اما کلا این خسرونجدی مرض داشت همه رو یا دیوونه کنه یا بفرسته اون دنیا ملائک بادشونو بزنند.