Jump to ratings and reviews
Rate this book

آتش بدون دود #7

هر سرانجامی سرآغازیست

Rate this book
آلنی به بهانه سردردهای همیشگی و سنگ‌کلیه از تهران خارج شد و به دورافتاده‌ترین نقاط کشور رفت و به دردهای مردم رسیدگی کرد و مهم‌تر از آن سعی داشت به مردم نشان دهد که حکومت چه ظلمی به آن‌ها روا می‌دارد. در این سفرها، آلنی به دوستان قدیمی‌اش که دیگر بیشتر آن‌ها محکومین غیابی به اعدام بودند هم سر زد.

416 pages, Paperback

First published January 1, 1992

4 people are currently reading
290 people want to read

About the author

نادر ابراهیمی

94 books955 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
183 (49%)
4 stars
102 (27%)
3 stars
52 (14%)
2 stars
24 (6%)
1 star
10 (2%)
Displaying 1 - 30 of 74 reviews
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
January 11, 2021
آن‌ها ماندند و ما رفتیم

قصه تمام شد!
تمام...
آلنی و مارال و ملا قلیچ بلغای حضرت آمان جان آبایی و و حضرت ولی‌جان آخوند و ... در داستان ماندند و ما رفتیم.

یک کتاب فوق‌العاده که اگر حوصله خواندن دارید بی‌شک نباید از دست دادش
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
February 18, 2019
چند دقیقه پیش بعد از حدود یک ماه و نیم آتش بدون دود تموم شد و من سرشار از احساسی ام که شاید فقط چندین بار در طول تمام زندگیم و همه‌ی کتاب‌هایی که میخونم تکرار بشه.
صفحات آخر رو با عشق و درد و بغض خوندم. کلمه‌ها قدرتی دارند که توصیف شدنی نیست...
کتاب هفتم بعد از سه کتاب اول، بهترین بود، در به‌جا ترین و درست ترین حالت ممکن داستان تموم شد و آلنی و مارالِ قصه، افسانه شدند.
چیزی که خیلی حالمو خوب میکرد انتخاب اسامی فصل ها بود، حتی نام بردن از لفظ کتاب به جای جلد هم خلاقانه و دوست داشتنیه.
دلم برای همه آدم های این داستان و تمام این روزا خیلی خیلی تنگ میشه.
.
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
Profile Image for فؤاد.
1,128 reviews2,372 followers
June 20, 2015
فکر کنم هم باید راجع به جلد هفتم بنویسم و هم راجع به کل دوره ی هفت جلدی.
نکته ای که ارتجالاً راجع به جلد هفتم به ذهنم می رسه اینه که خیلی از نفس افتاده بود. در مقایسه با سه جلد اول که وقایع خیلی خوب و با کشش لازم و قدرت لازم پیش می رفتن، چهار جلد بعدی کم کم داستان از نفس افتاد تا به جلد هفتم که رسید، دیگه داستان بی کشش شده بود. انگار که نویسنده خودش هم خسته شده باشه و فقط بخواد سر و ته داستان رو هم بیاره.
پایان داستان هم که کاملاً ساختگی بود. یعنی نتیجه ی ضروری وقایع پیشین نبود.


اما راجع به کل هفت جلد، نظر کلی من همونه که گفتم: سه جلد اول داستان خیلی خوبه. در حد قابل قبوله. مخصوصاً جلد اول که ماجرای گالان و سولمازه و بعدش جلد دوم که ماجرای درخت مقدسه. کلاً اگه مبارزات سیاسی رو یه جوری از ترکمن صحرا خارج نمی کرد و به تهران منتقل نمی کرد فکر کنم خیلی داستان بهتری می شد. چون زندگی ترکمن ها برای من خواننده تازگی بیشتری داره تا شرح مبارزات گروه های چریکی با رژیم پهلوی. مخصوصاً که داستان های خیلی بهتری در رابطه با مبارزات دوره ی انقلاب نوشته شده، و این داستان در مقایسه با اون ها، حرف جدیدی نداره.
8 reviews1 follower
August 2, 2020
قسمت اول کتاب و داستان ترکمن ها و غیره رو دوست داشتم.یعنی جلد یک و دو و سه. نادر ابراهیمی باید همون جا توی اوج خداحافظی میکرد.
قسمت دوم کتاب رو دوست نداشتم.
نادر ابراهیمی آهنگین می نویسه، قلم زیبایی داره، اما لزوما این قلم زیبا حامل کلام عمیق و فکر شده ای نیست. این آهنگین نوشتن خیلیا رو گول میزنه. فکر میکنن چه چیز خفنی داره میگه در حالی که خیلی وقتا فقط داره تکرار می‌کنه و حرفای توخالی میزنه.
از بین کتاب های نادرابراهیمی فقط و فقط «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» به نظرم بدون اشکاله.

شخصا ترجیح میدادم آتش بدون دود اونجا که دو قوم گوکلان و یموت آشتی کردن تموم میشد. بعد از اون سبک کتاب عوض شد و شد تاریخ انقلاب معاصر با اعتقادات سیاسی و گاها آتشین و درهم نادر ابراهیمی از زبون شخصیت های کتاب و سخنرانی های طولانی و حماسه آفرینی های گاها تو خالی.
Profile Image for EmJiHash.
79 reviews7 followers
June 22, 2020
چهار ستاره به کتاب هفتم
تو این کتاب ریتم داستان به وضوح کند‌تر شده بود و به یه سری داستانک پراکنده تبدیل شده بود. کشش و جذابیت کتاب‌های قبل رو نداشت. برای من خوندنش با فاصله‌ی زیادی بیش‌تر از خواندن جلدهای قبل که عملن یک‌نفس خوانده می‌شدند طول کشید. پایانش هم به نظر من خیلی معمولی بود.

ولی گمونم پنج‌ستاره به کل مجموعه با هم. جریان داستان عالی بود. شخصیت‌هاش خیلی در خاطر ماندنی بودند. دلم براشون تنگ میشه.
Profile Image for پگاه.
127 reviews191 followers
August 12, 2015
دست در مقابل دست
چشم در برابر چشم
تن در برابر تن
امّا نه دل در برابر دل
چرا که دشمنان ما هرگز قلبی نداشته‌اند تا ما بتوانیم در مقابل قلب‌های شکسته‌ی خود قلب‌هایشان را بشکنیم...
Profile Image for Sorellina.
223 reviews13 followers
February 17, 2020
انسان، فقط در رؤیاست که به جمیع آرزوهایش، به همان شکلی که می‌خواهد، می‌رسد-بی‌دغدغه‌ی شکست و حذف و ناکامی‌های متصل به کام. این، نقش رؤیاست و تعریف رؤیا. رؤیا، حرکتی‌ست ذهنی و زیبا که منجر به وصل بدون نقص می‌شود. ما، در رؤیاهامان، اگر جشنی به پا می‌کنیم یا حادثه‌ی مهمی را تدارک می‌بینیم، در آن حادثه یا جشن، بسیار کسان را حاضر و ناظر قرار می‌دهیم؛ همه‌ی آن‌هارا که واقعا دلمان می‌خواهد که آنجا، در متن یا حاشیه‌ی آن جشن یا حادثه باشند... اما در عالم واقع، وقوع آن حادثه یا جشن یا پیروزی یا وصل، آن قدر عقب می‌افتد و آن‌قدر از تعداد آن آدم‌های متن و حاشیه کاسته می‌شود که دیگر، شیرینی و دلنشینی و زیبایی آن واقعه از میان می‌رود، و در مواردی، اصولا دیگر کسی -از آنهایی که آرزو داشته‌ییم باشند- برای حضور نمی‌ماند. انگارکن که در گورستان جشن پیروزی گرفته‌ییم.




بزرگان، دشوار زندگی می‌کنند، آسان می‌میرند...

(متن کتاب).




سه کتاب اول که صحرایی بود خیلی جذاب‌تر بود.
کتاب چهارم و پنجم شروع مبارزه بود.
در کتاب ششم «از زخم قلب آمان‌جان» عالی بود.
کتاب هفتم پایانِ خوبی نبود به نظر من برا همچین مجموعه‌ای.

در مجموع اما دوست داشتنی بود کاملا.
Profile Image for Masoud.
38 reviews19 followers
December 9, 2019
آلنی اندیشید: «پس چرا بیدارم کرد؟» اما نپرسید.
مرد گفت:بیدارتان کردم، به خاطر آن که شاید، در یک جمله، وصیتی داشته باشید.
آلنی، مهربان به صورت مرد نگاه کرد.
آلنی، حرفی نداشت. حرفی نداشت.
قصه، تمام شد. تمام.
مارال، درازکش، با صورت، روی زمین افتاده بود.
.....................................
قصه تمام شد؛ تمامِ تمام...
Profile Image for Negin.satfard.
148 reviews40 followers
September 24, 2020
هیچ پایانی رو نمیتونستم برای این کتاب حدس بزنم که به این اندازه باشکوه باشه!!
هنوز ضربان قلبم رو احساس میکنم و رقیقم!!
مرگ آرتا افشاری و آرتا آق اویلر واقعا غمگینم کرد و با حرف‌های عثمان شگفت زده شدم!!
چقدر درست گفت همه چیز‌ رو!
انقلاب شده و هنوز خون جوونای ما مثل آرتاها و آیناز‌ها داره ریخته میشه.
تنها آرزوم برای این سرزمین، اینه که حداقل یک روز رو بدون ظلم و خونریزی و بلا زندگی کنن.«زندگی»
Profile Image for Ayda.
58 reviews1 follower
July 14, 2023
دیگر نه از فرق سر چیزی مانده بود نه از سر،نه از بازو، نه از تن؛اما قلب،تمامش مانده بود؛و این تنها چیزی ست که اگر خوب نگهش داری،عاقبت می‌توانی با کمکش جهان را نجات بدهی.
از خوندن این مجموعه ۷ جلدی خیلی لذت بردم خیلیی
Profile Image for Zahra.
48 reviews26 followers
May 26, 2021
شاید باید یکم زمان میدادم به خودم برای ریویوی این مجموعه بینظیر
ولی نامردیه حالا که داستان با همه فراز و نشیب‌هاش تموم شد همینجوری ازش بگذرم
داستان شروع خیلی جذابی داره و خواننده رو راحت متقاعد میکنه که بیشتر از ظرفیت مطالعه‌ش در روز، کتاب رو بخونه.
خط داستان بینظیره، روایت هم داستان رو کامل میکنه. راوی دانای کله و البته بعضی وقتا دوم شخص میشه و نویسنده میشه نادر ابراهیمی که داره با خود تو حر�� میزنه و گاهی مرز خیال و واقعیت رو میشکافه
شخصیت‌های داستان خیلی زیادن، پس اگه حافظه خوبی تو حفظ کردن اسامی ندارین حتما یادداشتشون کنید
شخصیت اصلی داستان که قراره بهش پرداخته بشه آلنی اوجای چوپانه که اول یه شخصیت گنگ و مبهم داره و بعد کم کم این شخصیت کامل میشه. جوری که شما به راحتی میتونید این آدمو بشناسید و رفتاراشو پیش بینی کنید و در آخر داستان از ته دل براش اشک بریزید
داستان دو تا نقطه اوج داره بنظر من. کتاب اول با یه هیجان با شیب مثبت وصل میشه به کتاب سوم و این میشه نقطه اوج اول. از کتاب چهارم کتاب افت میکنه و بعد بدون شیب و رو یه خط راست (و حتی شاید خسته کننده) پیش میره تا کتاب ششم
تو این کتابا خیلی‌ها دلشون میخواد داستان زودتر تموم شه. ولی کتاب آخر، وای از کتاب آخر...
تو این کتاب همه شخصیت‌ها سر و سامون میگیرن و سر جای درست قرار میگیرن و سیر اتفاقات باعث میشه داستان یه بار دیگه به اوج برسه
بارها با کتاب هفتم گریه کردم، احساساتم جوشید، خشمگین شدم و نهایتا کتاب هفتم رو سریع تر تموم کردم چون پر از هیجان بود
بعدم پشیمون شدم که چرا کتابای قبلی رو سرسری خوندم. چون اتفاقات اون کتابا خیلی تو کتاب آخر تاثیر میذاره. پس اگه دارید میخونیدش با حوصله بخونید
البته که خواننده نقش پررنگی داره توی معنا بخشی به داستان، نویسنده هم به کمک نوع روایت و قلم، خیلی به ایجاد این معنا کمک میکنه
پیشنهاد میکنم این کتاب رو موازی خونی کنید. چون نویسنده هیچ ابایی نداره از این که شخصیت‌های محبوبتون رو خیلی نرم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده دونه دونه بکشه و بعضی وقتا انقدر چگالی غم تو داستان زیاد میشه که بیشتر از ۲۰-۳۰ صفحه نمیتونید بخونید و یه چیزی باید باشه که بشوره ببره
در نهایت، کتاب چون بصورت یه مجموعه‌س خیلی نمیتونم خلاصه‌ای ازش رو بگم براتون. ولی اگه این کتاب گوشه کتابخونه‌تونه و هنوز نخوندینش، یه درصد هم شک نکنید و زودتر شروع کنید
Profile Image for Fatemeh Molana.
27 reviews4 followers
April 30, 2021
.
وقتی دارم این متن را برای این کتاب می نویسم که هنوز کتاب هفتم را تمام نکرده ام.
فکر نمی کنم به این زودی ها هم بخواهم که تمامش کنم هرروز کتاب را باز میکنم چندصفحه اش را میخوانم و برای اینکه بیشتر طول بکشد می بندم و باقی اش را میگذارم برای فردا.
بنظر من نادر ابراهیمی در کنار نویسنده بودن یک شاعر تمام عیار است سرشار از احساسات. همین ویژگی خواننده را یا طرفدار پروپاقرص او می کند یا احتمالا مخالف سرسختی که حوصله اش نمی کشد کتاب را تمام کند.

و دقیقا همین شاعرانگی من را شیفته ی این کتاب کرده.
نمونه اش هم اینکه:
وقتی درجلد سوم یاشا جلوی رفتن آلنی را میگرفت من در تمام طول فصل گریه میکردم و همزمان از خودم می‌پرسیدم:
"الان تو دقیقا چته؟ چرا گریه میکنی؟:)))"

اما این جادوی قلم جناب ابراهیمی ست. نویسنده ای که میتواند تو را بخنداند بگریاند عشق و نفرت را دروجودت بیدار کند و تو را طوری با خودش همراه کند که انگار تو در همان صحرا در همان شهر بین همان مردم زندگی میکنی دردشان درد توست و شادمانیشان شادی تو!

.
_محبوب من مارال!
اگر این اشکبارانِ به هنگامْ نبود، بیندیش که چه به روزِ انسان آمده بود و می آمد: عصرِ پارینه سنگیِ دل، عصرِ آهنِ عاطفه، عصر مِفرغِ احساس...
اگر این سرْریزِ حوضِ بلورین اندوه نبود، انسان هرگز انسان نمی شد، شاعر نمی شد، نقاش نمی شد، نمی رقصید، نمی خندید، نمی پرید، نمی دید...
بی اشک، محبوبِ من مارال! آسمانْ آسمان نیست، مهتابْ مهتاب، روحْ روح، و گُلِ احساس، بی قطره های شبنمِ غم، تمامی طراوتش را از دست می‌داد، و به ورقِ مقوايِ خاکستری تبدیل می‌شد.
بگوییم: خدایا!
حق است که تنها به این دلیل که انسان را از نعمت خونْ گریستن برخوردار کرده ای تو را بنامیم، بستاییم، بپرستیم...
.


روح نادر ابراهیمی عزیز غرق در آرامش باشه🤍🌱
Profile Image for Sara MostaghaC.
191 reviews80 followers
December 23, 2020
به گمانم این جلد برایم سه تا ستاره داشت ولی یک ستاره‌ی بیشتر به خاطر

بعضی از کتاب‌ها را که می‌خوانم، منطق پشت حرف‌های نویسنده را کاملا می‌فهمم. شاید منطق این جا خیلی مناسب نباشد. یعنی انگار می‌فهمم چه چیزهایی باعث شده نویسنده به این نگاه برسد. علت‌های این معلول را می‌فهمم. نگاه به اتفاق‌ها، شخصیت‌ها و ... و همین باعث می‌شود که جذب آن کتاب شوم. این فهم و نگاه مشترک به دنیا!
ولی کتاب‌های نادر ابراهیمی اصلا از آن دسته کتاب‌ها نیستند. گاهی نوشته‌هایش را که می‌خوانم فکر می‌کنم در دنیایی کاملا متفاوت از من زندگی کرده است. آدم‌هایی که به عنوان انسان می‌شناخته است خیلی شبیه انسان‌هایی نیستند که من به عنوان انسان شناخته‌ام. واقعیت‌ها را متفاوت از من و تقریبا هرکسی که از نزدیک یا دور می‌شناسم، می‌دیده است. و همه‌ی این‌ها باز هم باعث نمی‌شود که کتاب‌هایش را دوست نداشته باشم. شاید چون احساس نمی‌کنم که دارد ادای متفاوت بودن در می‌آورد یا شاید چون به شدت برای نوع نگاهش احترام قائلم. دوست دارم بدانم چه تربیتی باعث این ویژگی‌ها در این آدم و بعد هم در شخصیت‌هایی که خلق کرده، شده است. این خستگی ناپذیری و حرکت مدام، ظلم ستیزی بدون شرط و باور به عشق به معنای خاص خودش و ...
و حیف که نمی‌توانم این آدم را خارج از نوشته‌هایش و بهتر بشناسم.
Profile Image for Yasyasi.
42 reviews3 followers
June 26, 2021
خب بالاخره تموم شد....
در جلد هفتم نویسنده واقعا دیگه چیزی برای گفتن نداشت و فقط میخواست خیلی حماسی شخصیت هاش رو جمع و جور کنه که به نظرم نتونست و خیلی ساختگی به نظر میومد....
هم چنین جوری که شاه رو توصیف میکرد واقعا مضحک بود!
جاهایی که شاه رو وارد بحث میکرد از بدترین بخش های کتاب بود به نظرم.
-------
در کل اگه بخوام بگو ، سه جلد اول خوب بود و واقعا لذت بردم از خوندشون اما هر چی از فضای صحرا و ماجراهای اون فاصله گرفت و سیاسی و انقلابی شد ، داستان و شخصیت ها و هر چه که ساخته بود از بین رفت و واقعا حیف شدن.
ماجرا های سیاسی و انقلابی هم خیلی ضعیف بودن و اصلا در حد مقایسه با فضای صحرا هم نبودن!

نویسنده یه قضاوت سیاه و سفیدی هم نسبت به همه ی شخصیت ها داشت که واقعا آزاردهنده بود و خیلی منو حرص داد این موضوع.

یکی از ویژگی های کتاب هایی که طولانی و چند جلدی هستن اینه که بشه همراه شخصیت های اولش پیش رفت....متاسفانه من هیچ همذات پنداری با مارال و آلنی پیدا نکردم!
Profile Image for Shiva.
48 reviews
November 30, 2020
کاش تا همون کتاب سوم فقط خونده بودم.
Profile Image for Mahda shademan.
44 reviews9 followers
July 13, 2019
بدترین بخش این کتاب قسمت‌های مربوط به شاه بود. دیالوگ‌هایی که برای شاه نوشته شده بود و شخصیتی که از شاه به تصویر می‌کشید.
دقیقا آدم یاد فیلم‌های تلویزیون ج.ا میوفتد که شخصیت‌های اینجوری را آدم های احمق به تصویر می‌کشد.

اما بخش خوب این کتاب قسمت‌های نامه‌هایش بود. مخصوصا نامه آرتا پسرآلنی مارال به مارال.
اما در کل کتاب آخر این مجموعه مثل فصل‌ها و قسمت‌ آخر سریال‌های خوب است که بیشتر اوقات گند می‌زنن به کل سریال ..
راستش احساسم به جلد هفت سرهم بندی و جمع کردن ماجرا بود.
.آلنی و مارال قشنگ مردند. بخش‌‌های قشنگ در این کتاب وجود داشت اما در کل چنگی به دل نمی‌زد.
***
اما در کل من با این مجموعه زندگی کردم. با آلنی و مارال سختی کشیدم. زجر کشیدم. شکنجه شدم.
در لحظه‌های مرگ بچه‌هایشان زار زدم و دلم میخواست بدانم النی یادش بودخال آیناز کدام طرف صورتش بود؟
Profile Image for Davut.
33 reviews
July 29, 2012
تمام شد. و به‌نظرم سزاست که بگویم باید از خالق‌ «آتش بدون دود» که اینک چندسالی‌ست در بین ما نیستند تشکر کرد. هرکسی‌که زحمتی کشد و دردی داشته باشد را باید از او تجلیل کرد. از مهندس عثمان خادم عثمان که درد داشت و من دیر فهمیدم‌ش نیز حتا باید تشکر کرد. می‌دانید! این کار، کار عظیمی‌ست، نباید فراموش‌ش کرد؛ ایرادها دارم به آن اما خورشید کتاب نمی‌گذارد آن چند تکه ابرسیاه مانع درخشش آفتاب‌اش شوند؛ آتش که بدون دود نمی‌شود!
من خودم، دوره‌ی اول را که سه جلد بود بیش‌تر دوست داشتم و جلد اول را بیش‌تر از همه‌ی آن هفت جلد؛ نشان به این نشان که وقتی آلنی‌مارال را کشتند آتشی در من سوختن نگرفت اما وقتی گالان را کشتند، او را برای من زنده کردند و مرگ سولماز، چشمان‌م را تر کرد.

نیمه‌شب هشتم امرداد۹۱
Profile Image for Faeze Taheri.
188 reviews54 followers
January 8, 2014
خون، خون، خون
همه جا خون
دشت خون، دمن خون
کوه و باغ و چمن خون
تمام شهر من، خون
سراسر وطن خون
منه که خون، بی بها شود ای دوست!
منه که حق دل، فنا شود ای دوست

هرچند به نظرم مارال و آلنی زیادی بزرگ شده بودند، اما از پایان کتاب که بسیار قشنگ ب��د غمگین شدم، ایکاش مارال آلنی ها و ملاقیچ بلفاهای بیشتری داشتیم که از مردم باشن و دردشون مردم باشه، تا دو نفر به این دلیل از همه زندگی و خانوادشون کنده نشن، تنها به این جرم که دلشون برای وطن و مردمش میتپه
Profile Image for Negar Fz.
41 reviews
June 30, 2025
خب...
آخرین کتاب این مجموعه
در کل من سه کتاب اول رو خیلی بیشتر دوست داشتم. حوادث اینچه‌برون خیلی برام جالب‌تر بود تا این مبارزات سیاسی و کلیشه‌ای کتابای آخر. اما با این همه جلد هفت رو به دو جلد قبلیش ترجیح میدم. از حالت مبارزه صرف خارج شده بود و چیزای دیگه هم داشت.
قشنگ‌ترین قسمتای این جلد برای من، یکی موقع دادگاه ��لنی بود که اتهاماتش رو میخوندند ولی خودش جای دیگه‌ای سیر میکرد. یکی دیگه، نامه آرتا به مارال بود. خیلی متاثر شدم. خیلی احساسی بود. و آخرین قسمت هم، جایی که عثمان به دیدن آلنی اومد و بهش گفت تو چیزایی که میگفتی نیستی.
شخصیت آلنی همونجور که تو کتاب هم مشخص بود، خیلی سیاه یا سفید نبود، اما خب داستان و افسانه‌ست! یک جاهایی بیش‌ازحد غلو داشت و همین چیزا باعث شد من خیلی شخصیت آلنی رو دوست نداشته باشم. آلنی برای من خاکستری خاکستری بود. برعکس مارال! با اینکه همه جای کتاب از یکی بودن آلنی‌ومارال صحبت میشد اما مارال برای جذاب‌تر بود. شاید بخاطر اینکه زن بود. نمیدونم.
خلاصه بگم، به نظرم قسمت مبارزاتی و سیاسی کتاب از لطافت و شیرینی کتاب خیلی کم کرده بود. اگه یکم معتدلش میکرد بهتر بود
در آخر هم، مجموعه آتش بدون دود رو دوست داشتم. اما خیلی کمتر از سایر کتابای ابراهیمی
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Maryam Mousavi.
108 reviews10 followers
April 27, 2022
امتیاز کل کتاب : ۳و نیم

آتش بدون دود برای من کتابی بود که مدت ها دوست داشتم بخونمش ولی فرصتش دست نداده بود تا بالاخره عید امسال شروعش کردم. ازونجایی که این کتاب از دید من روند بسیار شبیهی به کلیدر داشت و ازونجایی که کلیدر واقعا انتهای ایده آل های من برای یه داستان خیلی بلند رو داره میخوام این ریویو رو به شکل مقایسه با کلیدر بنویسم:
برخلاف اینکه موقع خوندن جلد یک و دو کلیدر باید حسابی صبور می‌بودی تا داستان کشش و جذابیت خودشو برات پیدا کنه و خیلی توصیفای زیادی داشت ، آتش بدون دود خیلی با شکوه و با کشش و جذاب با داستان گالان و سولماز شروع شد.
من واقعا جلد اول رو خیلی خیلی دوست داشتم.برام ملموس بود و شخصیت پردازیش ر‌و میتونستم کاملا درک کنم.
در ادامه داستان اما بیشتر به شرایط ترکمن صحرا توی دوره پهلوی پرداخته و نهایتا تا جاییکه آلنی موفق میشه صحرا رو راضی به گرفتن مراقبت های پزشکی کنه اون جذابیت اول کتاب ادامه پیدا میکنه.
مثل کلیدر که درمورد نقش عشایر و اقوام خراسان و ستمی که بهشون شده بود صحبت می‌کرد و من هیچ اطلاعی از صحت تاریخی وقایعش و گفته هاش نداشتم،اینجا هم من چیزی از شرایط ترکمن صحرا و ترکمن های ایرانی توی قرن چهارده ایران نمیدونم واقعا
ولی
آتش بدون دود از جلد پنج به بعد شدیدا تاریخ پهلوی رو یک طرفه نگاه کرده بود. محمدرضا شاه و خانواده‌ش و حتی رضاشاه به عنوان آدم های به شدت بد دهن ، بی فرهنگ و شعور و آدم‌های بی نهایت قصی القلبی معرفی شده بودن و هیچ کودوم از خدماتی که اونها به ایران داشتن توی کتاب به چشم نمی‌خورد.
من نمیدونم واقعا شرایط ترکمن صحرا چقدر بد بوده ولی اینو میدونم که اون جهنم تاریکی که برای کل ایران ترسیم شده بود حقیقت نداره و این باعث شد که کتاب تو جلدهای آخر شدیدا از چشم من بیفته.
برخلاف مبارزه ها و تعقیب و گریز های کلیدر که واقعا برام جذاب بود،روایت آلنی و مارال اونقدر برام تکراری بود و توی این سال‌های بعد از ۵۷ توی کتاب ها و فیلم و سریال ها مشابهش گفته شده بود که هیچگونه هیجانی بهم نمیداد.
پایان کتاب هم اصلا قابل مقایسه با کلیدر نبود و به شدت قابل پیش بینی و حتی تا اندازه ای برای من نچسب بود.منی که آدم احساساتی ای نیستم موقع کشته شدن گل محمد تا مرز گریه رفتم ( و اگه سرکلاس فیزیولوژی نبودم احتمالا گریه هم کرده بودم) ولی موقع کشته شدن آلنی و مارال حتی مختصری احساس ناراحتی نداشتم.
آتش بدون دود سعی کرده بود با دیالوگ های بسیاااار طولانی ای که بین آلنی یا مارال و بقیه افراد اتفاق می افتاد ایدئولوژی انقلاب رو ترویج کنه ولی حتی توی این کار هم به نظر من چندان موفق نبود.طولانی شدن بیش از حد دیالوگ ها و درست کردن یه بت قابل پرستش بی اشتباه از النی و مارال باورپذیری ماجرارو مدام کم و کمتر می‌کرد.مگه میشه دو تا آدم هیچوقت و در مقابل هیچ آدم دیگه ای حرف برای گفتن کم نیارن؟و مگه میشه فقط با چند سال تحصیل از همه بهتر بشن،استاد دانشگاه بشن،مقبول تمام دنیا بشن و توی همه چیز انقدر سوپر و خوب باشن؟
شخصیت ها تبدیل شده بودن به کیش شخصیت تا یه حدی😅😅
من برخلاف اینکه اصلا تاریخ معاصر ایرانو دوست ندارم و خوندنش با وجود تمام تحریف هایی که توش ایجاد کردن برام مثل شکنجه هست،عاشقانه کلیدر رو میخوندم و دوست داشتم و توی تمام ۴سالی که از خوندنش گذشته دلتنگ اون روزهام ولی آتش بدون دود حقیقتا انتظار های منو برآورده نکرد.
نثر فوق العاده کلیدر توی آتش بدون دود دیده نمیشد و آتش بدون دود روان تر و راحت خوان تر بود
و با همه این ها همچنان بهترین داستان خیلی بلندی که من خوندم ، کلیدر ه. رحمت به آقای دولت آبادی عزیز.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Mim_farahani.
353 reviews26 followers
Read
April 21, 2018
بعد از مجموعه هفت جلدی نارنیا که سال‌های نوجوانی خواندم، آتش بدون دود اولین کتابی بود که تا این اندازه مرا درگیر خودش کرد؛

آنقدر که حالا احساس می‌کنم تک‌تک شخصیت ها از آشناهای دورمان هستند، شاید هم نزدیک، آنقدر که با هم زندگی کرده ایم!

به قدری جزئی از وجودم شده اند که نمی‌توانم وجود نداشتنشان را بپذیرم، انگار کن انکارِ وجودشان مساوی باشد با انکارِ بخشی از وجودِ خودم..

با کتاب گریه کردم، خندیدم، چه روزهایی که انتظار شنیدن صدای چرخ های گاری آلنی را کشیدم، چقدر دلم برای بی پناهی بچه های آلنی‌مارال سوخت، چقدر دردهایشان دردهای خودم بود، گاهی صفحات سنگین می‌شد و نمی‌گذشت، گاهی به خودم می‌آمدم و می‌دیدم صفحه آخرم، صبوری کردم، و حالا بر خلاف بسباری از کتاب ها که خواندن و نخواندنش برایم تفاوتی نداشت فکر می‌کنم بزرگ شده ام، کمی صبورتر، کمی عمیق تر، فکر می‌کنم با آدمِ قبل از خواندن آتش بدون دود یک کمی فرق کرده ام، و این یعنی کتاب در انجام رسالت خودش موفق بوده است.


در بین این هفت جلد، قصه های سه کتابِ اول را بیشتر دوست داشتم، نمی‌دانم بخاطر فضای دوست داشتنی صحرا بود یا واقعا قوّت قصه پردازی سه کتاب اول بیشتر از چهارتای دیگر بود؛

علی ای حال! در وِی گرفتار آمدم!


پ.ن: روح نویسنده اش _نادرخانِ ابراهیمی_ هر روز بیشتر از دیروز قرین رحمت باشد؛ ان شاء الله.
Profile Image for Amireh.
16 reviews10 followers
January 31, 2016
با خوندن اين كتاب من تكليف خودم رو با خودم روشن كردم. انگار كتاب ليست كرده بود تمام تصويرهايي كه قبلا با آب و تاب پرداخته بود تا به نوبت پايان قصه هر كدوم و بگه .
لحظه گفتگوي عثمان با آلني بد بود خيلي بد، چقدر دلم سوخت براي آلني !

آتش بدون دود بي نظيره، خواندن هر هفت جلد روتوصيه مي كنم. ممنون از دوست عزيزي كه اين كتاب رو به من پيشنهاد كرد.
262 reviews10 followers
January 1, 2021
در یک کلام، فوق‌العاده‌!
بی‌نظیر
شاهکار
اگر نگویم‌ بهترین، حتماً از بهترین رمان‌های‌ بلند فارسی‌ست‌.
بعد از اتمام کتاب حس عجیبی داشتم،
نمی‌دانستم‌ خوشحال باشم که توفیق داشتم و تا آخر خواندمش
یا ناراحت باشم که تمام شد.
سراسر حماسه، درگیری، مبارزه، تاریخ،
عاطفه، خشم، وطن‌پرستی، کینه و عشق.
اصلاً این کتاب خود عشق است.
و همیشه باید از عشق سخن گفت.
Profile Image for Maryamhp.
40 reviews
May 13, 2021
بهترین جلد وغم انگیز ترین بخش کتاب بود هرچند کاملا پیش بینی میشد ...
از بهترین کتاب هایی که خوندم
و شاید بهترینشون
نثر فوق العاده استادانه و داستان زیباش
و واقعا کلمات از توصیف این چنین کتابی عاجز هست
"آه ازین قلب که جز درد در آن چیزی نیست"
Profile Image for Eli Ashrafi.
16 reviews6 followers
December 16, 2020
هر ایرانی‌ای باید این نثر تمیز و قصه‌گو و حماسی رو بخونه
Profile Image for Faezeh.
63 reviews
March 15, 2021
دو‌ هفته پیش برای کتاب هفتم نوشتم‌ ثبت هم شد امروز اومدم ادیتش کردم ولی ثبت نشد و کلا پرید😭گودریدز ریویومو پس بده شب عیدی.
Profile Image for Zoma.
31 reviews4 followers
July 17, 2023
تمااام، بعد از دو ماه و دو هفته زندگی کردن با شخصیت های این هفت جلد کتاب 😍
خوندنش پیشنهاد میشه.
برای جلد های پنج و شش باید یکم تحمل کرد و با کتاب راه اومد، چون که این پایان بندی ارزشش رو داره.
Profile Image for Moti.
109 reviews10 followers
Read
August 15, 2021
خوندن همه ی جلدا تقریبا سه ماه طول کشید.اولش که شروع کردم به خوندن چون اولین تجربم تو رمان های بلند ایرانی بود و یکم نسبت بهش گارد داشتم با خودم میگفتم اصلا کتاب با سلیقم سازگار نیست و شخصیتا برام قابل فهم نیستن و واقعا سراسر جلد یک همین احساسو داشتم به خصوص خود شخصیت گالان و سولماز با رفتارای به شدت متناقضشون امااز جلد دوم به بعد کم کم باهاش خو گرفتم و شخصیتا برام رنگ گرفتن و حتی در کمال تعجب خودم برا�� دوست داشتنی و مهم شدن طوری که حتی هنوزم از مرگ یکی از شخصیتای محبوبم به شدت ناراحتم.
از جلد سه به بعد که کم کم وارد ماجراهای معاصر و سیاسی میشه ،داستان جزییات بیشتری پیدا میکنه و روایت ها با وجود دونستن اینکه خطوط اصلی داستانیشون از روی واقعیت گرفته شدن واقعا تاثیر گذار و تکون دهنده و حتی یه جاهایی غیر قابل باورن.
واقعی بودن قهرمان داستان و جریان رویاروییش با نادر ابراهیمی که باعث میشه نادر ابراهیمی دست به نوشتن داستان این شخصیت برای ادای دین بزنه برام واقعا جالب و جذاب بود.
از همه چیز مهم تر و شگفت انگیز تر سیر تحولی تدریجی شخصیتا و گاهی رفتنشون به سمت و سویی که حتی خودشون روزی اون سمت و سو و موضع رو نفی و نهی می کردن بود،اینکه وقتی توی جلد آخر به شخصیتا نگاه کنی و سعی کنی اونا رو تو اوایل داستان به خاطر بیاری و ببینی که خیلی تدریجی طوری که متوجه نشدی زمین تا آسمون تغییر کردن تکنیک ظریف وهنرمندانه ای برای یه نویسندس .نکته ارزشمند دیگه ی این کتاب برام این بود که تقریبا همه ی ایده ئولوژی ها اجازه ی ظهورو بروز و حرف زدن داشتن حتی اگه کاملا مخالف قهرمان داستان بودن ،استدلال هاشونم ضعیف نبود و تو میتونستی حق رو به هر دو طرف بدی؛ این خیلی مکالمات رو پربار و پویا کرده بود و یه جاهایی خوندنشون مث یه ورزش مغزی سنگین بود طوری که گاهی باید چند دقیقه دستمو لای کتاب نگه می داشتم و تو افکارم غرق می شدم تا بتونم بفهمم نظر خودم چیه و فکر کنم که چی درسته و خب طبیعتا خیلی وقتام به نتیجه ای نمی رسیدم درست مثل زندگی واقعی.نثر شاعرانه کتاب هم خیلی برام دلنشین بود و به خودم میگفتم دیگه نادر ابراهیمی نتونسته تو قالب نثر احساساتشو بیان کنه و زده به دنیای شعر.
در کل نظرم نسبت به این کتاب خیلی مثبته و حتما به کتاب خون های حرفه ای و کسایی که تحلیل های سیاسی و باخبری از تاریخ رو دوست دارن به شدت توصیش می کنم
Profile Image for Arefeh.ps.
200 reviews10 followers
October 27, 2021
تو این کتاب شرح جریانات به صورت کلی و اشاره ای اومده بود و بجاش یه سری توصیفات احساسی غیر ضروری آورده شده بود (مثل لحظه ی محاکمه ی آلنی در دادگاه که حدود ۲ صفحه من باب سیر آلنی در ابرها و هپروت نوشته شده بود) ابراهیمی میتونست روند مبارزات رو از دو کتاب قبل با جزئیات بیشتری بیان کنه به جای قلم پردازیهای شاعرانه . در طول داستان هم سوالهایی مدام ذهنم رو مشغول میکرد مثلا:
_ چرا همه آلنی رو کافر و ضد دین میدونستن در صورتیکه خودش از بدو آشنایی با ملا قلیچ گفته بود که مسآله ی من دین نیست و خدارو هم انکار نمیکنم این جمله رو بارها تکرار کرده بود اما کماکان تا آخر داستان مردم اونو یک کافر میدونستن!؟
_ چرا ابراهیمی نمیخواست انسانیت و کردار درست که آیین آلنی بود رو به رسمیت بشناسه و از اول داستان این مسلک رو باعث سرگشتگی و آوارگی ذهنی آلنی دونست در صورتیکه هیچ کجای داستان عملکرد آلنی نشان از سرگشتگی و استیصال نمیداد و همیشه هم مرجع تقلید مردم بود !؟
_ چرا ابراهیمی سعی داشت بگه حتما باید انسان به ریسمان الهی چنگ بزنه تا موفق باشه و تا آلنی سنی مذهب رو به امام علی ربط نداد بیخیال نشد ؟!😶
_مسئله ی دیگه زاد و ولد مدام این زوج پرکار بود که در پایان داستان حتی گفته شد که به آفریقا و شرق آسیا و نجف و کربلا هم سفر داشتن .لزوم اینهمه فرزند آوری با اینهمه مشغله رو درک نمیکردم .آیناز بعد از سالها خیلی رسمی به دیدن مادرش میره وحتی نمیتونه اونو مادر صدا بزنه ولی ازش میخواد بازم بچه دار بشن و مادرش هم اطاعت امر میکنه ؟!!!!😶
ودر آخر لحظه ی کشته شدن مارال و جملاتی که تایماز پسرش به زبان ترکمنی گفت اشکم رو دراورد ...
Displaying 1 - 30 of 74 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.