What do you think?


این کتاب روایتی است از زمان ملی شدن نفت ایران. حوادث آن در شهر اهواز میگذرد و شخصیتهای آن آدمهای پایینترین سطح اقتصادی آن زمان هستند. داستان از زبان نوجوانی به نام خالد بیان میشود و در واقع حکایت به بلوغ رسیدن اوست. هرچند رمان با کودتای ۲۸ مرداد به پایان میرسد، اما درباره وقایع سیاسی و تاریخی آن دوره به صورت مستقیم چیزی نمیگوید و تنها بازتاب وقایع را در میان آدمهای قصه نشان میدهد. رمان در اوج تمام میشود؛ گویا داستان یک شهر ادامه زندگی خالد است.
چاپ اول ۱۳۵۳
چاپ اول ۱۳۵۳
502 pages, Paperback
First published March 21, 1974
About the author
احمد محمود
27 books503 followersاحمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰، اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱، تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 751 reviews
February 18, 2015
بابا،چرا جعفر خودشو کشت؟-
سیبک گلوی پدرم بالا و پائین می شود
گشنگی پسرم...گشنگی... مگه آدم چقد می تونه طاقت بیاره؟-
نویسنده این کتاب نه تولستوی است نه هوگو و نه نیکوس کازنتراکیس
او احمد محمود ما ایرانی هاست و یکی از شاهکار های بزرگ ادبیات ایران را خلق کرده
کدام نویسنده ایرانی در سبک رئالیسم توان مقایسه با احمد محمود را دارد؟
اگر روزی یک روسی یا فرانسوی یا یونانی و ... ازم بپرسد کدام کتاب ایرانی را بخواند با افتخار سرم را بالا خواهم برد و خواهم گفت همسایه های احمد محمود را
قلمش آنقدر واقعی است که از تعجب دهان آدم باز می ماند و میتوانی قسم بخوری که همه این چیزا را تا کسی با چشم خود ندیده و حتی انجام نداده باشد، امکان نداره این چنین واقعی تجسم کند و بنویسد
در زندگی نامه ایشان خواندم که بخاطر عقائد سیاسی اش در جوانی زندانی شده و حتی جزو تنها کسانی بوده که زیر پای توبه نامه را امضا نکرده
..هرچه بیشتر درباره زندگی احمد محمود میخوانم چهره خالد برایم آشناتر می آید
احمد محمود نه در زندان و نه در موقع نوشتن شجاعتش را از دست نداده و از هرچه هست می نویسد از شیخ حاج علی ها و دستان نرم و شکم گنده شان که مثه انگل به جان مردم خوش باور افتاده اند
و از زندانبان هایی که مثه سگ ، انسان ها را می درند و از جاسوسان و دولت و انگلیسی ها و همه همه شان می نویسد
و در کنارش از رنج مردم فقیر و گشنه می نویسد، کسانی که حتی سواد خواندن ندارند.این را از زبان خالد می خواهد به پدرش بگوید ولی خالد بیشتر از چند حرف اول را نمی تواند بر زبان بیاورد :من اگر زندانی شدم شاید به خاطر تو بود.به خاطر مادرم بود.بخاطر جمیله...بخاطر عمو بندر و به خاطر آدمهایی مثل مش رحیم و خواج توفیق
اوسا حداد دکان آهنگری اش را تخته کرده، چون حتی میخ طویله هم از خارج وارد می شود
....
درمورد پی دی اف و کتاب
نسخه پی دی افی که در سایت های مختلف هست ناقص است
اما جالبه علت حذف بعضی قسمتها،سانسور نبوده
چون سانسور یعنی حذف قسمتهایی که با نظر سانسور چی مغایرت دارند
و در پی دی اف هم قسمت های جنسی و هم حرف های مربوط به شیخ علی و هم مربوط به افراد دولتی آمده
و این فقط تنبلی تهیه کننده پی دی اف رو نشان میدهد که امیدوارم هدفش از این اهمال ، شیره مالیدن سر خوانندگان کتاب نبوده باشه
سیبک گلوی پدرم بالا و پائین می شود
گشنگی پسرم...گشنگی... مگه آدم چقد می تونه طاقت بیاره؟-
نویسنده این کتاب نه تولستوی است نه هوگو و نه نیکوس کازنتراکیس
او احمد محمود ما ایرانی هاست و یکی از شاهکار های بزرگ ادبیات ایران را خلق کرده
کدام نویسنده ایرانی در سبک رئالیسم توان مقایسه با احمد محمود را دارد؟
اگر روزی یک روسی یا فرانسوی یا یونانی و ... ازم بپرسد کدام کتاب ایرانی را بخواند با افتخار سرم را بالا خواهم برد و خواهم گفت همسایه های احمد محمود را
قلمش آنقدر واقعی است که از تعجب دهان آدم باز می ماند و میتوانی قسم بخوری که همه این چیزا را تا کسی با چشم خود ندیده و حتی انجام نداده باشد، امکان نداره این چنین واقعی تجسم کند و بنویسد
در زندگی نامه ایشان خواندم که بخاطر عقائد سیاسی اش در جوانی زندانی شده و حتی جزو تنها کسانی بوده که زیر پای توبه نامه را امضا نکرده
..هرچه بیشتر درباره زندگی احمد محمود میخوانم چهره خالد برایم آشناتر می آید
احمد محمود نه در زندان و نه در موقع نوشتن شجاعتش را از دست نداده و از هرچه هست می نویسد از شیخ حاج علی ها و دستان نرم و شکم گنده شان که مثه انگل به جان مردم خوش باور افتاده اند
و از زندانبان هایی که مثه سگ ، انسان ها را می درند و از جاسوسان و دولت و انگلیسی ها و همه همه شان می نویسد
و در کنارش از رنج مردم فقیر و گشنه می نویسد، کسانی که حتی سواد خواندن ندارند.این را از زبان خالد می خواهد به پدرش بگوید ولی خالد بیشتر از چند حرف اول را نمی تواند بر زبان بیاورد :من اگر زندانی شدم شاید به خاطر تو بود.به خاطر مادرم بود.بخاطر جمیله...بخاطر عمو بندر و به خاطر آدمهایی مثل مش رحیم و خواج توفیق
اوسا حداد دکان آهنگری اش را تخته کرده، چون حتی میخ طویله هم از خارج وارد می شود
....
درمورد پی دی اف و کتاب
نسخه پی دی افی که در سایت های مختلف هست ناقص است
اما جالبه علت حذف بعضی قسمتها،سانسور نبوده
چون سانسور یعنی حذف قسمتهایی که با نظر سانسور چی مغایرت دارند
و در پی دی اف هم قسمت های جنسی و هم حرف های مربوط به شیخ علی و هم مربوط به افراد دولتی آمده
و این فقط تنبلی تهیه کننده پی دی اف رو نشان میدهد که امیدوارم هدفش از این اهمال ، شیره مالیدن سر خوانندگان کتاب نبوده باشه
August 6, 2020
این کتاب بهترین بهترین بهترین بهترین رمان فارسی هستش که من تا این لحظه خوندم. توی صفحه قبلیم هم براش ریویوو نوشته بودم و امتیاز دادم.
ولی الان نمیخوام براش ریویوو بنویسم، میخوام ادش کنم توی قفسه جدید کتابخونه گودریدزم " کتابهایی که هدیه گرفتم"
و اینکه داستانِ هدیه گرفتنش رو هم بنویسم.
من این کتابو به همراه کتاب " دایی جان ناپلون " از یکی از بیربط ترین جاهای ممکن، یعنی ارتفاعات درکه از بساطی خریدم. خود اون درکه رفتنمون هم خیلی اتفاقی شد . اینجوری که برادرم امتحان داشت و میخواست از دوستش که خونهشون درکهس جزوه بگیره، بهمین خاطر دوتایی رفتیم جزوه بگیریم و دیدیم به به چه روز دلپذیری، بریم یه هوایی بخوریم و هی رفتیم جلوتر تا رسیدیدم به اون آقای بساطی که کتاب میفروخت اون بالا بالا . من کتابا رو که دیدم با وجود اینکه قبلا خونده بودمشون ولی چون توی کتابفروشی پیدا نمیکردم، فورا برداشتم؛ و خواستم با کارت هدیهای که همراهم بود حساب کنم، فروشنده گفت پول نقد بدید چون کارتخوان ندارم. منم پول نداشتم. اونم شماره کارت خودش رو داد و قرار شد من براش تا شب کارت به کارت کنم . اومدیم خونه و من اس ام اس بانکم رو چک کردم دیدم عه! توی کارتم اونقدر پول ندارم که بریزم به کارت آقاهه. آخه تازه هم برای شاگردم هدیه تولد خریده بودم، هم چنتا کتابم برای خودم گرفته بودم و مفلس مفلس شده بودم.
هی فکر کردم چکار کنم پول اون بنده خدا رو که اعتماد کرده بهم زودتر بریزم؛بالاخره از یک دوستم خواهش کردم اینکارو بکنه. اونم پول کتابها رو داد و بعدش هم گفت این کتابها رو چون اینقدر دوست داری، بعنوان هدیه از من قبول کن.
و اینجوری شد که من بخاطر این مهربونی دوستم تبدیل شدم به یکی از خوشحالترین آدمهای دنیا
ولی الان نمیخوام براش ریویوو بنویسم، میخوام ادش کنم توی قفسه جدید کتابخونه گودریدزم " کتابهایی که هدیه گرفتم"
و اینکه داستانِ هدیه گرفتنش رو هم بنویسم.
من این کتابو به همراه کتاب " دایی جان ناپلون " از یکی از بیربط ترین جاهای ممکن، یعنی ارتفاعات درکه از بساطی خریدم. خود اون درکه رفتنمون هم خیلی اتفاقی شد . اینجوری که برادرم امتحان داشت و میخواست از دوستش که خونهشون درکهس جزوه بگیره، بهمین خاطر دوتایی رفتیم جزوه بگیریم و دیدیم به به چه روز دلپذیری، بریم یه هوایی بخوریم و هی رفتیم جلوتر تا رسیدیدم به اون آقای بساطی که کتاب میفروخت اون بالا بالا . من کتابا رو که دیدم با وجود اینکه قبلا خونده بودمشون ولی چون توی کتابفروشی پیدا نمیکردم، فورا برداشتم؛ و خواستم با کارت هدیهای که همراهم بود حساب کنم، فروشنده گفت پول نقد بدید چون کارتخوان ندارم. منم پول نداشتم. اونم شماره کارت خودش رو داد و قرار شد من براش تا شب کارت به کارت کنم . اومدیم خونه و من اس ام اس بانکم رو چک کردم دیدم عه! توی کارتم اونقدر پول ندارم که بریزم به کارت آقاهه. آخه تازه هم برای شاگردم هدیه تولد خریده بودم، هم چنتا کتابم برای خودم گرفته بودم و مفلس مفلس شده بودم.
هی فکر کردم چکار کنم پول اون بنده خدا رو که اعتماد کرده بهم زودتر بریزم؛بالاخره از یک دوستم خواهش کردم اینکارو بکنه. اونم پول کتابها رو داد و بعدش هم گفت این کتابها رو چون اینقدر دوست داری، بعنوان هدیه از من قبول کن.
و اینجوری شد که من بخاطر این مهربونی دوستم تبدیل شدم به یکی از خوشحالترین آدمهای دنیا
February 1, 2019
کتاب همسایه ها نوشته احمد محمود تلاش یک نسل از مردمان این مرزوبوم برای دستیابی به آنچه می خواستند را فریاد می زند ، تلاشی که با انقلاب مشروطه آغاز شده ، با دکتر محمد مصدق و نهضت ملی شدن نفت و سپس با انقلاب سال 57 ادامه داشته ، مردمانی سخت ستودنی که همواره در سخت ترین شرایط زیسته ولی یک لحظه دست از تلاش بر نداشته اند ، مردمانی پرتوان و سخت کوش ، مردمانی که اگر چه به جبر زمانه گاهی مانند کوه ساکن ولی استوار و گاهی هم مانند رود پرخروش می شوند .
همسایه ها حکایت همین مردمان است ، مردمانی از طبقه فرودست ، حاشیه نشین ، غرق در فلاکت و بیماری ، آلوده به مواد یا خلافهای دیگر ، اسیر خرافات اما سرگرم کار ، مشغول به زندگی .
خالد یکی از همان هاست ، فرق چندانی با دیگران ندارد ، به دست پدری که مدام سحر و جادو می خواند از تحصیل محروم شده ، احمد محمود شخصیت او را در ارتباط با همسایگان دیگر ساخته ، خالد داستان در پیوند با افراد دیگر است که به خواننده شناخته می شود ، امان آقا ، بلور خانم ، خواج توفیق ،محمد مکانیک ، آفاق ، بانو ، همسایگانی که با هم در یک خانه سنتی و قدیمی با هم زندگی می کنند ، هر یک از آنها به نوعی بر خالد جوان اثر می گذارد و خالد هم بر آنها .
علاوه بر خانواده و همسایگان ، محمود با مهارت تمام دو شخصیت اصلی هم به داستان افزوده و البته به آنها هم حسابی پرداخته ، شهر اهواز و رود کارون . او به عنوان یک فرد متولد اهواز ، شهر با انبوه مردمانش را به شکلی بسیار زنده شرح داده ، با تمام خیابانها ، محله ها ، پارک ها و باغ ها ، محمود به تمامی این واژه ها جان بخشیده ، او با توصیف دقیق خود ، خواننده را به اهواز برده ، شهری که گویا نبض سیاست کشور در آن جا می زند .
و شط کارون ، رودی که همراه با سرنوشت مردمان این شهر غریب جریان پیدا کرده و می تپد ، گاهی پر خروش است ، سیاه ، طوفانی و تهدید کننده ، گاهی هم آرام و دوست داشتنی ، با غرشی آرام که بر ساحل می کوبد ، با بوی آشنا زهم ماهی ، با پلهایی بر آن ، گویی که کارون بخش مهمی از هویت اهواز است و تصور شهر بدون رود محال است ، بیهوده نیست که شعار را بر پایه پل می نویسند ، بی سبب نیست که خالد در قفس زندان صدا و بوی کارون را می شنود .
خالد داستان همسایه ها در چنین محیطی بزرگ شده ، او به خاطر زیست اجباری با همسایه ها زودتر به معنای بلوغ پی برده است ، بلوغ شاید او را یک گام پیش برده باشد ، او هم از جنبه فیزیکی آن آگاه شده و هم از همسالان خود بیشتر می فهمد ، او زیاد بی تجربه و خام نمی ماند ، او هم با جنس مخالف زود آشنا می شود و هم به خاطر کارکردن در قهوه خانه امان آقا بیشتر مردم را می بیند ، مردمی از طبقات مختلف ، او در نبود مدرسه در قهوه خانه آموزش می بیند ، معلم او ابتدا عنکبوت است ، که او هم درس خود را در قهوه خانه ها فرا گرفته است ، سپس رادیو به آن جا می رسد وقهوه خانه امان آقا پاتوق کارگران نفت می شود ، خالد کم کم خواسته آنان را از سینه بند سفید آنان می خواند اما درک نمی کند ، او نمی فهمد که این استعمار چه گونه هیولایی ایست که خون می خورد .
خالد به همراه کارگران نفت صدای رییس دولت را می شنوند ، صدایی که به مردم می گوید آنها حتی نمی توانند یک آفتابه بسازند ، خالد از همین جاست که صدای رییس دولت بعدی را هم می شنود ، صدایی از جنس مبارزه و امید ، اما این صدا هم به تدریج لرزان می شود .
زندان برای خالد و نوجوانان دیگر هم ردیف او همانند سرنوشتی مقدر شده است ، گویی از ابتدا در طالع آنان نوشته شده ، جرمها هم متفاوت است ، از دزدی گرفته تا شکستن شیشه ، اما زندگی خالد از این جاست که معنی و مفهوم متفاوت به خود می گیرد ، او به واسطه یک پیام با کتاب فروشی ، کتاب و آدمهایی کتاب خوان آشنا می شود ، با پندار ، بیدار ، شفق . خالد حالا دیگر فهمیده که استعمار و استثمار چیست و چگونه خون و نفت را با هم می نوشد . مبارزات خالد از این نقطه است که شروع شده ، او با رفقا در خیابان های اهواز اعلامیه پخش کرده و در میتینگ های سیاسی آنان شرکت می کند ، اما هنوز معنی خیلی از حرف ها را درک نمی کند ، مثلا اونمی تواند بفهمد که عکس آن مرد سیبیلو به تظاهرات آنان در اهواز چه کار دارد ، اما او دیگر در مسیر آگاهی ایست و با کمک مطالعه و رفقایی با مرام حزبی ، خالد کم کم در راه مبارزه ، به دیگر مبارزان می پیوندد . اما پیش از آن وشاید مهمتر از همه چیز او معنای عشق را فرا گرفته ، در یک نگاه عاشق شده ، سیه چشم اولین عشق زندگی خالد است ، محمود از نگاه خالد جوان با مهارت سیه چشم را وصف می کند ، با توصیفات نویسنده ممکن است خواننده این کتاب عشق اول یا عشق دوران جوانی خود را به به خاطر بیاورد . سیه چشم جذاب که زمانی کوتاه در داستان است اثر بزرگی بر خالد گذاشته ، خالد اگرچه توانسته سیه چشم را ببوسد و حداقل از گرمای بوسه او کامیاب شود اما او اعتماد حزب را کمی از دست داده ، دیسپلین سفت و سخت حزب ( توده ؟) عشق را نمی شناسد ، حزب به گونه ای او را در دو راهی قرار می دهد : انتخاب وظایف حزبی یا سیه چشم . خالد هر دو را با هم انتخاب می کند .
اما ادامه مسیر پر ماجرای خالد لاجرم از زندان می گذرد ، او به جرم پخش اعلامیه دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود ، در زندان و با معیارهای آن دوران ، زمانی که هنوز ساواک و شکنجه های وحشیانه آن هنوز وجود نداشت ،به شدت شکنجه می شود ،
کلام احمد محمود در توصیف شکنجه های خالد ، همانند شرح روابط جنسی ، بسیار بی پرده و رُک است ، صدای هیس مانند شلاق که هوا را می درد و زمانی که به پوست می رسد ، پوست و گوشت را با هم می درد و پاره می کند و نواری سرخ بر بدن باقی می گذارد ، خون شتک زده و بر زمین جاری شده .
بخش انتهای کتاب در زندان و به روابط خالد با زندانیان دیگر می گذرد ، خالد که در زندان شکنجه و تحقیر شده ، اگرچه که دلتنگ عطر مادر و گرمای بدن سیه چشم است ، گرچه که زندان او را شکسته و ناامید کرده اما او وقت خود را صرف کتاب خواندن ، آگاه شدن و آگاه کردن می کند . حزب که سازمانی منظم و با نفوذ است در داخل زندان هم آدم دارد که به او کتاب و یا حتی دستورکار مبارزه دهد اما حاضر نیست که خبری از سیه چشم برای خالد بیاورد . خالد مامور سازمان دهی یک اعتصاب غذا به منظور بهبود کیفیت غذای زندان می شود .
احمد محمود می داند که راه مبارزه سخت طولانی و بسیار مشکل است ، از نگاه او هیچ پیروزی یا شکستی مطلق نیست و زمان مبارزه هم نامحدود است ، از این رو حتی در پایان زندان هم مبارزه خالد برای آزادی خود هنوز تمام نشده است و این نبرد نابرابر هم چنان ادامه دارد .
کتاب همسایه ها داستان رنج و درد بی پایان یک ملت است ، احمد محمود نمک برزخمی پاشیده که همواره وجود داشته و حالا دیگر کهنه شده است . محمود در کتاب خود وعده پیروزی یا شکست قطعی نداده ، او از مبارزه ای پررنج سخن گفته است .
اولین بار همسایه ها را در دوره دبیرستان ، زمانی که همسن خالد بودم خواندم ، خواندنی که بارها و بارها در همان دوران تکرار شد . پس از سالیان طولانی برگشتن به کتاب و خواندن کلام نافذ و بُرنده احمد محمود مجددا و پس از سالیان طولانی شیرینی روزگار گذشته را به خاطرم آورد .خالد کتاب همواره برای من جز دوست داشتنی ترین و شریف ترین مردمان بوده ، احمد محمود با استادی و مهارت نقش بسیار حقیقی از خالد ساخته ، تصویری که همدلی خواننده را کاملا به خود جلب می کند .
همسایه ها حکایت همین مردمان است ، مردمانی از طبقه فرودست ، حاشیه نشین ، غرق در فلاکت و بیماری ، آلوده به مواد یا خلافهای دیگر ، اسیر خرافات اما سرگرم کار ، مشغول به زندگی .
خالد یکی از همان هاست ، فرق چندانی با دیگران ندارد ، به دست پدری که مدام سحر و جادو می خواند از تحصیل محروم شده ، احمد محمود شخصیت او را در ارتباط با همسایگان دیگر ساخته ، خالد داستان در پیوند با افراد دیگر است که به خواننده شناخته می شود ، امان آقا ، بلور خانم ، خواج توفیق ،محمد مکانیک ، آفاق ، بانو ، همسایگانی که با هم در یک خانه سنتی و قدیمی با هم زندگی می کنند ، هر یک از آنها به نوعی بر خالد جوان اثر می گذارد و خالد هم بر آنها .
علاوه بر خانواده و همسایگان ، محمود با مهارت تمام دو شخصیت اصلی هم به داستان افزوده و البته به آنها هم حسابی پرداخته ، شهر اهواز و رود کارون . او به عنوان یک فرد متولد اهواز ، شهر با انبوه مردمانش را به شکلی بسیار زنده شرح داده ، با تمام خیابانها ، محله ها ، پارک ها و باغ ها ، محمود به تمامی این واژه ها جان بخشیده ، او با توصیف دقیق خود ، خواننده را به اهواز برده ، شهری که گویا نبض سیاست کشور در آن جا می زند .
و شط کارون ، رودی که همراه با سرنوشت مردمان این شهر غریب جریان پیدا کرده و می تپد ، گاهی پر خروش است ، سیاه ، طوفانی و تهدید کننده ، گاهی هم آرام و دوست داشتنی ، با غرشی آرام که بر ساحل می کوبد ، با بوی آشنا زهم ماهی ، با پلهایی بر آن ، گویی که کارون بخش مهمی از هویت اهواز است و تصور شهر بدون رود محال است ، بیهوده نیست که شعار را بر پایه پل می نویسند ، بی سبب نیست که خالد در قفس زندان صدا و بوی کارون را می شنود .
خالد داستان همسایه ها در چنین محیطی بزرگ شده ، او به خاطر زیست اجباری با همسایه ها زودتر به معنای بلوغ پی برده است ، بلوغ شاید او را یک گام پیش برده باشد ، او هم از جنبه فیزیکی آن آگاه شده و هم از همسالان خود بیشتر می فهمد ، او زیاد بی تجربه و خام نمی ماند ، او هم با جنس مخالف زود آشنا می شود و هم به خاطر کارکردن در قهوه خانه امان آقا بیشتر مردم را می بیند ، مردمی از طبقات مختلف ، او در نبود مدرسه در قهوه خانه آموزش می بیند ، معلم او ابتدا عنکبوت است ، که او هم درس خود را در قهوه خانه ها فرا گرفته است ، سپس رادیو به آن جا می رسد وقهوه خانه امان آقا پاتوق کارگران نفت می شود ، خالد کم کم خواسته آنان را از سینه بند سفید آنان می خواند اما درک نمی کند ، او نمی فهمد که این استعمار چه گونه هیولایی ایست که خون می خورد .
خالد به همراه کارگران نفت صدای رییس دولت را می شنوند ، صدایی که به مردم می گوید آنها حتی نمی توانند یک آفتابه بسازند ، خالد از همین جاست که صدای رییس دولت بعدی را هم می شنود ، صدایی از جنس مبارزه و امید ، اما این صدا هم به تدریج لرزان می شود .
زندان برای خالد و نوجوانان دیگر هم ردیف او همانند سرنوشتی مقدر شده است ، گویی از ابتدا در طالع آنان نوشته شده ، جرمها هم متفاوت است ، از دزدی گرفته تا شکستن شیشه ، اما زندگی خالد از این جاست که معنی و مفهوم متفاوت به خود می گیرد ، او به واسطه یک پیام با کتاب فروشی ، کتاب و آدمهایی کتاب خوان آشنا می شود ، با پندار ، بیدار ، شفق . خالد حالا دیگر فهمیده که استعمار و استثمار چیست و چگونه خون و نفت را با هم می نوشد . مبارزات خالد از این نقطه است که شروع شده ، او با رفقا در خیابان های اهواز اعلامیه پخش کرده و در میتینگ های سیاسی آنان شرکت می کند ، اما هنوز معنی خیلی از حرف ها را درک نمی کند ، مثلا اونمی تواند بفهمد که عکس آن مرد سیبیلو به تظاهرات آنان در اهواز چه کار دارد ، اما او دیگر در مسیر آگاهی ایست و با کمک مطالعه و رفقایی با مرام حزبی ، خالد کم کم در راه مبارزه ، به دیگر مبارزان می پیوندد . اما پیش از آن وشاید مهمتر از همه چیز او معنای عشق را فرا گرفته ، در یک نگاه عاشق شده ، سیه چشم اولین عشق زندگی خالد است ، محمود از نگاه خالد جوان با مهارت سیه چشم را وصف می کند ، با توصیفات نویسنده ممکن است خواننده این کتاب عشق اول یا عشق دوران جوانی خود را به به خاطر بیاورد . سیه چشم جذاب که زمانی کوتاه در داستان است اثر بزرگی بر خالد گذاشته ، خالد اگرچه توانسته سیه چشم را ببوسد و حداقل از گرمای بوسه او کامیاب شود اما او اعتماد حزب را کمی از دست داده ، دیسپلین سفت و سخت حزب ( توده ؟) عشق را نمی شناسد ، حزب به گونه ای او را در دو راهی قرار می دهد : انتخاب وظایف حزبی یا سیه چشم . خالد هر دو را با هم انتخاب می کند .
اما ادامه مسیر پر ماجرای خالد لاجرم از زندان می گذرد ، او به جرم پخش اعلامیه دستگیر شده و به زندان فرستاده می شود ، در زندان و با معیارهای آن دوران ، زمانی که هنوز ساواک و شکنجه های وحشیانه آن هنوز وجود نداشت ،به شدت شکنجه می شود ،
کلام احمد محمود در توصیف شکنجه های خالد ، همانند شرح روابط جنسی ، بسیار بی پرده و رُک است ، صدای هیس مانند شلاق که هوا را می درد و زمانی که به پوست می رسد ، پوست و گوشت را با هم می درد و پاره می کند و نواری سرخ بر بدن باقی می گذارد ، خون شتک زده و بر زمین جاری شده .
بخش انتهای کتاب در زندان و به روابط خالد با زندانیان دیگر می گذرد ، خالد که در زندان شکنجه و تحقیر شده ، اگرچه که دلتنگ عطر مادر و گرمای بدن سیه چشم است ، گرچه که زندان او را شکسته و ناامید کرده اما او وقت خود را صرف کتاب خواندن ، آگاه شدن و آگاه کردن می کند . حزب که سازمانی منظم و با نفوذ است در داخل زندان هم آدم دارد که به او کتاب و یا حتی دستورکار مبارزه دهد اما حاضر نیست که خبری از سیه چشم برای خالد بیاورد . خالد مامور سازمان دهی یک اعتصاب غذا به منظور بهبود کیفیت غذای زندان می شود .
احمد محمود می داند که راه مبارزه سخت طولانی و بسیار مشکل است ، از نگاه او هیچ پیروزی یا شکستی مطلق نیست و زمان مبارزه هم نامحدود است ، از این رو حتی در پایان زندان هم مبارزه خالد برای آزادی خود هنوز تمام نشده است و این نبرد نابرابر هم چنان ادامه دارد .
کتاب همسایه ها داستان رنج و درد بی پایان یک ملت است ، احمد محمود نمک برزخمی پاشیده که همواره وجود داشته و حالا دیگر کهنه شده است . محمود در کتاب خود وعده پیروزی یا شکست قطعی نداده ، او از مبارزه ای پررنج سخن گفته است .
اولین بار همسایه ها را در دوره دبیرستان ، زمانی که همسن خالد بودم خواندم ، خواندنی که بارها و بارها در همان دوران تکرار شد . پس از سالیان طولانی برگشتن به کتاب و خواندن کلام نافذ و بُرنده احمد محمود مجددا و پس از سالیان طولانی شیرینی روزگار گذشته را به خاطرم آورد .خالد کتاب همواره برای من جز دوست داشتنی ترین و شریف ترین مردمان بوده ، احمد محمود با استادی و مهارت نقش بسیار حقیقی از خالد ساخته ، تصویری که همدلی خواننده را کاملا به خود جلب می کند .
September 27, 2017
یک رمان عالی!
میشه به راحتی باهاش همراه شد و رشد تدریجی شخصیت رو دید. تمام چیزهایی که یک رمان باید داشته باشه رو داشت.
از نظر تاریخی، اطلاعات خوبی از فضای سیاسی و اجتماعی دوران ملی شدن نفت به آدم میداد. شیوههای مبارزه و خاکستری بودن این اتفاق. آیا ملی شدن نفت- اون زمان- درست بود!؟
رمان خودش رو درگیر قضاوتهای سیاسی نمیکنه و فقط از دور ماجراها رو روایت میکنه.
شکل گیری فعالیتها و اعتراضات سیاسی رو میشه توش دید.
پایان گنگی هم داره که باز تاکید بر این ماجراست که این رمان، یک نظارتگر کامل هست و اصلن قصد قضاوت و نتیجهگیری نداره. با این کتاب مشاهدهگر ۱۵ تا ۱۸ سالگی شخصیت اصلی هستیم. مسائل اولیه و جنسی بلوغ، کار، فعالیتهای اجتماعی، معنای زندگی و پیدا کردن شخصیت و فردیتاش و کمی عشق.
میشه به راحتی باهاش همراه شد و رشد تدریجی شخصیت رو دید. تمام چیزهایی که یک رمان باید داشته باشه رو داشت.
از نظر تاریخی، اطلاعات خوبی از فضای سیاسی و اجتماعی دوران ملی شدن نفت به آدم میداد. شیوههای مبارزه و خاکستری بودن این اتفاق. آیا ملی شدن نفت- اون زمان- درست بود!؟
رمان خودش رو درگیر قضاوتهای سیاسی نمیکنه و فقط از دور ماجراها رو روایت میکنه.
شکل گیری فعالیتها و اعتراضات سیاسی رو میشه توش دید.
پایان گنگی هم داره که باز تاکید بر این ماجراست که این رمان، یک نظارتگر کامل هست و اصلن قصد قضاوت و نتیجهگیری نداره. با این کتاب مشاهدهگر ۱۵ تا ۱۸ سالگی شخصیت اصلی هستیم. مسائل اولیه و جنسی بلوغ، کار، فعالیتهای اجتماعی، معنای زندگی و پیدا کردن شخصیت و فردیتاش و کمی عشق.
July 19, 2021
خوزستان آب ندارد.
بله! امروز مورخ بیست و هشتم تیرماه یکهزار و چهارصد، تقریبا چهل و هفت سال پس از انتشار این رمان که به قلم توانای «احمدمحمود» نوشته شده، مردم خوزستان هنوز آب ندارند.
احمدمحمود از «خالد» و زندگی سایر مردمی گفت که در آرزوی ملی شدن صنعت نفت بودند تا بلکه چرخ زندگیشان کمی روانتر بچرخد، مردمی که نمیدانستند هفتاد و اندی سال بعد نفتشان ملیست اما نه تنها بهرهای از پول نفت نخواهند برد بلکه فرزندانشان در آرزوی یک قطره آب برای آشامیدن به جهت اعتراض به خیابانها خواهند آمد و در پاسخ گلولهی جنگی نوشجان خواهند نمود!
گفتار اندر معرفی رمان
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود در چهارم دیماه یکهزار و سیصد و ده در اهواز دیده به جهان گشود و در سالهای پربار زندگی خود کتابهای زیادی را از خود به یادگار گذاشته است.
همسایهها، نخستین داستانی بود که به قلم «احمدمحمود» نویسندهی توانای ایرانی خواندم و از آشنایی با قلمش بسیار خرسندم.
از همان ابتدای داستان شیفتهی روانی متن و قلمِ بیآلایشش شدم و کنار شخصیتهای داستان خندیدم، غصه خوردم، در بازداشتگاه اشک ریختم و نهایتا در زندان فریاد کشیدم!
گفتار اندر داستان کتاب
خالد به همراه پدرش آقا حداد و مادرش گل خانم در خانهای در اهواز به همراه چندتن دیگر از همسایههایش در یک خانهی اجارهای زندگی میکنند و ما در این رمان داستان زندگی خالد و سایر شخصیتها در حوالی سالهای ۱۳۲۰ و مشکلات و دغدغهی مردم برای زندگی به خصوص ملی شدن صنعت نفت را میخوانیم.
از طریق یکی از دوستانم مطلع گردیدهام که احمدمحمود ادامهی داستان زندگی خالد را در رمان «داستان یک شهر» نوشته است، پس به همین منظور بلافاصله پس از این رمان به سراغ داستان یک شهر خواهم رفت.
اعتراف نامه
در خمس پایانی داستان، وقتی حکایتهای خالد را در زندان میخواندم، احمدمحمود حکایتی را روایت کرد از «غلام قاتل» که تغییرات درونیاش ابتدا با یورتمه رفتن در راهروی زندان و شیهه کشیدن آغاز و به اذانگویی در دقایقی پس از نیمهشب و بیدارکردن تمام زندانیان با ترس و دلهره و ادعای پیغمبریاش و ... خاتمه یافت.
خواندن این بخش از داستان برای منی که پس از حوادث سال هشتاد و هشت، تقریبا دو سالی در زندان بودم و ماجرایی تقریبا نوددرصد مشابه این را در اوین تجربه کرده بودم باعث شد دیشب نتوانم تا صبح حتی برای چند دقیقه بخوابم!
نقلقول نامه
"بسکه وعده شنیدیم، وعدهدونمون دراومد.
هرچه بیشتر فلاکت میکشیم، بیشتر به اون دنیا حوالهمون میدن."
"اگه ما آدمای یهلاقبا به همدیگه کمک نکنیم، کی به دادمون میرسه؟'
"آدم ترسو نمیتونه زندگی کنه"
"به گونهها و گردنم دست میکشم. جای شلاق ورم کرده است. سوز میزند. ولی هرچه هست، دردش از حرفهایی که گفت بیشتر نیست."
"ای زندانیان خوشبخت، خدا را به راه راست هدایت فرمایید."
"گاهی آدم به این نتیجه میرسه که نجابت، نجاسته! گاهی آدم به این نتیجه میرسه که باید نانجیب بود."
"لحظههایی پیش میآید که در شرایط خاص، حتی باید تصمیم اشتباه جمع را پذیرفت و باید پابهپایشان رفت و در عمل نشانشان داد که اشتباه کردهاند."
کارنامه
نخستین کتابی بود که از «احمدمحمود» میخواندم. شیفتهی قلم روان، داستان پردازی و پرداختش به جزئیات شدم و بدون هیچگونه لطف و ارفاقی پنج ستاره برای این رمان منظور میکنم.
همچنین ضمن دعوت دوستانم به خواندن این کتاب، به سراغ رمان «داستان یک شهر» خواهم رفت تا ادامهی روزگار خالد را از زبان نویسنده بخوانم.
دانلود نامه
فایل پیدیاف کتاب (متن کامل بدون سانسور) را درکانال تلگرام آپلود نمودهام، در صورت نیاز میتوانید آنرا از لینک زیر دانلود نمایید:
https://t.me/reviewsbysoheil/317
بله! امروز مورخ بیست و هشتم تیرماه یکهزار و چهارصد، تقریبا چهل و هفت سال پس از انتشار این رمان که به قلم توانای «احمدمحمود» نوشته شده، مردم خوزستان هنوز آب ندارند.
احمدمحمود از «خالد» و زندگی سایر مردمی گفت که در آرزوی ملی شدن صنعت نفت بودند تا بلکه چرخ زندگیشان کمی روانتر بچرخد، مردمی که نمیدانستند هفتاد و اندی سال بعد نفتشان ملیست اما نه تنها بهرهای از پول نفت نخواهند برد بلکه فرزندانشان در آرزوی یک قطره آب برای آشامیدن به جهت اعتراض به خیابانها خواهند آمد و در پاسخ گلولهی جنگی نوشجان خواهند نمود!
گفتار اندر معرفی رمان
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود در چهارم دیماه یکهزار و سیصد و ده در اهواز دیده به جهان گشود و در سالهای پربار زندگی خود کتابهای زیادی را از خود به یادگار گذاشته است.
همسایهها، نخستین داستانی بود که به قلم «احمدمحمود» نویسندهی توانای ایرانی خواندم و از آشنایی با قلمش بسیار خرسندم.
از همان ابتدای داستان شیفتهی روانی متن و قلمِ بیآلایشش شدم و کنار شخصیتهای داستان خندیدم، غصه خوردم، در بازداشتگاه اشک ریختم و نهایتا در زندان فریاد کشیدم!
گفتار اندر داستان کتاب
خالد به همراه پدرش آقا حداد و مادرش گل خانم در خانهای در اهواز به همراه چندتن دیگر از همسایههایش در یک خانهی اجارهای زندگی میکنند و ما در این رمان داستان زندگی خالد و سایر شخصیتها در حوالی سالهای ۱۳۲۰ و مشکلات و دغدغهی مردم برای زندگی به خصوص ملی شدن صنعت نفت را میخوانیم.
از طریق یکی از دوستانم مطلع گردیدهام که احمدمحمود ادامهی داستان زندگی خالد را در رمان «داستان یک شهر» نوشته است، پس به همین منظور بلافاصله پس از این رمان به سراغ داستان یک شهر خواهم رفت.
اعتراف نامه
در خمس پایانی داستان، وقتی حکایتهای خالد را در زندان میخواندم، احمدمحمود حکایتی را روایت کرد از «غلام قاتل» که تغییرات درونیاش ابتدا با یورتمه رفتن در راهروی زندان و شیهه کشیدن آغاز و به اذانگویی در دقایقی پس از نیمهشب و بیدارکردن تمام زندانیان با ترس و دلهره و ادعای پیغمبریاش و ... خاتمه یافت.
خواندن این بخش از داستان برای منی که پس از حوادث سال هشتاد و هشت، تقریبا دو سالی در زندان بودم و ماجرایی تقریبا نوددرصد مشابه این را در اوین تجربه کرده بودم باعث شد دیشب نتوانم تا صبح حتی برای چند دقیقه بخوابم!
نقلقول نامه
"بسکه وعده شنیدیم، وعدهدونمون دراومد.
هرچه بیشتر فلاکت میکشیم، بیشتر به اون دنیا حوالهمون میدن."
"اگه ما آدمای یهلاقبا به همدیگه کمک نکنیم، کی به دادمون میرسه؟'
"آدم ترسو نمیتونه زندگی کنه"
"به گونهها و گردنم دست میکشم. جای شلاق ورم کرده است. سوز میزند. ولی هرچه هست، دردش از حرفهایی که گفت بیشتر نیست."
"ای زندانیان خوشبخت، خدا را به راه راست هدایت فرمایید."
"گاهی آدم به این نتیجه میرسه که نجابت، نجاسته! گاهی آدم به این نتیجه میرسه که باید نانجیب بود."
"لحظههایی پیش میآید که در شرایط خاص، حتی باید تصمیم اشتباه جمع را پذیرفت و باید پابهپایشان رفت و در عمل نشانشان داد که اشتباه کردهاند."
کارنامه
نخستین کتابی بود که از «احمدمحمود» میخواندم. شیفتهی قلم روان، داستان پردازی و پرداختش به جزئیات شدم و بدون هیچگونه لطف و ارفاقی پنج ستاره برای این رمان منظور میکنم.
همچنین ضمن دعوت دوستانم به خواندن این کتاب، به سراغ رمان «داستان یک شهر» خواهم رفت تا ادامهی روزگار خالد را از زبان نویسنده بخوانم.
دانلود نامه
فایل پیدیاف کتاب (متن کامل بدون سانسور) را درکانال تلگرام آپلود نمودهام، در صورت نیاز میتوانید آنرا از لینک زیر دانلود نمایید:
https://t.me/reviewsbysoheil/317
June 21, 2019
هر شلاقی که فرود میآید دو صدا دارد
یک صدا را شلاق زن میشنود
صدای دیگر را شلاق شده
ما صدای دوم شلاق هستیم
کدام صدا قویتر است؟
رضا براهنی
یک صدا را شلاق زن میشنود
صدای دیگر را شلاق شده
ما صدای دوم شلاق هستیم
کدام صدا قویتر است؟
رضا براهنی
April 3, 2023
درمورد اینکه از بهترین رمانهای ادبیات کشورمون هستش هیچ شکی نیست 🧡
خود جناب احمد محمود یکجا گفتند: زمان شاه گفتند کتاب ضدحکومت هستش و جلوش رو گرفتند الانم جمهوری اسلامی میگه مبتذل هستش و جلوی چاپش رو بازم میگیرن.) جالبه که هر دو حکومت مخالفش بودن ولی هنوزم چاپ میشه و طرفدار داره .
داستان خیلی گیرا بود و نمیشد دنبال نکرد. نویسنده خیلی حرفهای تاریخ اون زمان رو بازگو میکنه، منتهی بدون هیچ اشارهی مستقیمی. ما فقط شاهد بازتاب اتفاقات دوران نهضت ملی شدن نفت روی زندگی مردم پایینترین قشر جامعه در جنوب هستیم.
در صحبتهای شخصیت ها میتونی امید به زندگی و آیندهای بهتر رو ببینی. داستان پره از تلاشهای بینتیجه. ناعدالتی های آشنا . امید برای فردایی بهتر. حرفها و موقعیتهای تکراری. همچنان شکایت از اینکه شهر روی نفت خوابیده اما فقیره. افسوس .... وضع بهتر که نشد هیچ، بدترم شد... حداقل اون موقع آب و هوا بود!
پیشنهاد میکنم نسخه صوتی کتاب رو در رادیو لقانطه گوش کنید. بدون سانسور هستش .دقت کنین که ادبیات کتاب مناسب هر سنی نیست
🔸️صدای خود احمد محمود هم در انتهای کتاب قرار داره🤗
خود جناب احمد محمود یکجا گفتند: زمان شاه گفتند کتاب ضدحکومت هستش و جلوش رو گرفتند الانم جمهوری اسلامی میگه مبتذل هستش و جلوی چاپش رو بازم میگیرن.) جالبه که هر دو حکومت مخالفش بودن ولی هنوزم چاپ میشه و طرفدار داره .
داستان خیلی گیرا بود و نمیشد دنبال نکرد. نویسنده خیلی حرفهای تاریخ اون زمان رو بازگو میکنه، منتهی بدون هیچ اشارهی مستقیمی. ما فقط شاهد بازتاب اتفاقات دوران نهضت ملی شدن نفت روی زندگی مردم پایینترین قشر جامعه در جنوب هستیم.
در صحبتهای شخصیت ها میتونی امید به زندگی و آیندهای بهتر رو ببینی. داستان پره از تلاشهای بینتیجه. ناعدالتی های آشنا . امید برای فردایی بهتر. حرفها و موقعیتهای تکراری. همچنان شکایت از اینکه شهر روی نفت خوابیده اما فقیره. افسوس .... وضع بهتر که نشد هیچ، بدترم شد... حداقل اون موقع آب و هوا بود!
پیشنهاد میکنم نسخه صوتی کتاب رو در رادیو لقانطه گوش کنید. بدون سانسور هستش .دقت کنین که ادبیات کتاب مناسب هر سنی نیست
🔸️صدای خود احمد محمود هم در انتهای کتاب قرار داره🤗
July 12, 2023
خوندنش مثل خراشیدن و کندن زخم بود. لذتبخش و دردناک...
February 22, 2024
چه دردناک است آه و نالهٔ محتضرانی که میبینند زندگیشان به آخر رسیده است و هنوز «همسایهها» را نخواندهاند.
September 4, 2025
درمورد من
برای من، یه دهه شصتیِ سابقاً مسلمانِ سابقاً سوسیالیستِ سابقاً شورشی، خوندن داستانی درباره ایرانِ دهه 20 و 30 به طرزی منطقگریز، نوستالژیک بود.
در چشم من، خالد یه دهه شصتیِ محکوم به امیدواریه که تنها سلاحش طُغیانه و طغیانه و طغیان.
من و خالد هر دو زاده سالهای پساجنگی هستیم که منجر به تحولات عظیم سیاسی-اجتماعی شدن. ما هر دو در پی بهبودیم; هم بهبود فردیّتمون و هم بهبودِ شُعاعی از جامعه که از دسترسمون خارجه. خالد از کتاب و روزنامههای مارکسیستی و دوستان بزرگسالش کمک میگیره و منِ نوجوون از اینترنت. و ما هر دو،کورکورانه، چاره کارو در اصلاح سیستمی میبینیم که ارکان تشکیل دهندهش و سندروم تحلیل بَرَندهش از هم گسستگی ندارن. این ارکان هم سیاسیون چپ و راست هستن، هم روحانیت، هم بازاری و از همه دردناک تر خود من، شما، خالد، پدران و مادرانمون. هم اسوههای تو زردی که انتخابشون کردیم.
و با این، میرسم به شباهت ما. شباهتمون، غوطهوری در گردابِ برخودپیچیدهی امید، سپس سرکشی سپس شکست سپس ناامیدی سپس انکار و سپس امیده.
---
در مورد محمود
به نظر من تصور و تحلیل مارکسیستی از کتاب همسایه ها فقط و فقط ناشی از یک چشمِ نزدیکبین و سادهانگاره که تصور میکنه هر همزمانیای منجر به علیته— . بله، احمد محمود عضو حذب توده و زندانی سیاسی بوده، اما در خوانش آبجِکتیو از داستان بارها و بارها انگشت اتهامو به سمتِ دستان خیمه شببازِ توده ای چرخونده. نمونهش شخصیت دکتر که همواره به طوره کنایه آمیز وارد متن داستان می شه و از توصیفات ظاهری و باطنی ای که ازش میشه متوجه ذات دو رو و manipulative این شخصیت می شیم. همینطوره هر یک از خاطرنشان شدنهای کلمه توده در متن داستان که بلااستثنا کناییاَن و تمسخرآمیز.
البته باید درنظر داشت که این به معنی موافقت محمود با سیستم حاکمه هم نبوده و همونطور که قبلا عرض کردم، در یک سرکشی سیاسی که ملات اصلی داستانو تشکیل میده، محمود به نظام حکومتی وقت و روحانتیت و مردم فرودست و همه و همه اعتراض می کنه.
جالبه که در این میون سیه چشم که نماینده طبقه مرفه هست، معصومانه ترین شخصیت داستانه. این در کنتراست با مربی تنیسِ سیه چشم (که خودش از بورژوازی متنفره ولی شخصیتی بی مبالات و فرهنگنَژَنده) بیشتر هم به چشم میاد.
محمود در مصاحبهبا گلستان میگه:
---
در مورد همسایه ها
به نظر من همسایهها یه داستان coming of age هست. داستان رشد جنسی، سیاسی و فرهنگی خالد و همزمان داستانی استعاری (metaphoric) از بلوغِ نافرجام جامعهای که هیچ عضوی در کالبدش همنبض سایرین نیست اما محکومه به حیات و برای این حیات خون میده، خون میریزه و دست و پا میزنه.
این استعاره با تکرار جملات، تکیه کلامها و شعارها بین افراد بالا دستی و پایین دستی، بین مذهبی و کومونیست و بین زندانی و زندانباز، عبث بودنِ چرخهی خودشو بیشتر به رخ میکشه.
استعارهای که نویسنده به زیرکی و با سعه صدر در لا به لا متن پنهانش کرده و موعضه کنندگیش در حداقلها جاریه.
توی این استعاره 400 صفحهای، مُشبَّه در تار و پود گرمای اهوازی تافته شده که برای انقلاب لَهلَه می زنه و مشبَّهبه، زندانه.
(در ریویوی کتاب آریزونا نوشته آقای امیرعباس میثمی بیشتر به مبحث استعاره خواهم پرداخت.)
---
در آخر
به تمجید اجباری چیزهایی می پردازم که بارها درباره همسایه ها گفته شده:
محمود در نوشتههاش صادقه و ملاحظه هیچ ارزشی رُ نمی کنه. زبان محاوره و فرهنگ ایران به دقت ترسیم شده. و منظور از محورهای، فقط کلمات رکیکی نیست؛ ریتم، جایگشت و آهنگ جملات هم با امانت داری کامل لحاظ شده. شخصیت های اصلی، مخصوصا در زندان بی اندازه کاریزماتیک و نفرت انگیز خلق شدن.
و در نهایت باز هم آرزو می کنم این کتاب جایگزین رمانهایی بشه که که ما زورَکی صفت رمان ایرانی رُ بهشون القا کردیم.
درود بر بهترین محمود رمان ایرانی.
برای من، یه دهه شصتیِ سابقاً مسلمانِ سابقاً سوسیالیستِ سابقاً شورشی، خوندن داستانی درباره ایرانِ دهه 20 و 30 به طرزی منطقگریز، نوستالژیک بود.
در چشم من، خالد یه دهه شصتیِ محکوم به امیدواریه که تنها سلاحش طُغیانه و طغیانه و طغیان.
من و خالد هر دو زاده سالهای پساجنگی هستیم که منجر به تحولات عظیم سیاسی-اجتماعی شدن. ما هر دو در پی بهبودیم; هم بهبود فردیّتمون و هم بهبودِ شُعاعی از جامعه که از دسترسمون خارجه. خالد از کتاب و روزنامههای مارکسیستی و دوستان بزرگسالش کمک میگیره و منِ نوجوون از اینترنت. و ما هر دو،کورکورانه، چاره کارو در اصلاح سیستمی میبینیم که ارکان تشکیل دهندهش و سندروم تحلیل بَرَندهش از هم گسستگی ندارن. این ارکان هم سیاسیون چپ و راست هستن، هم روحانیت، هم بازاری و از همه دردناک تر خود من، شما، خالد، پدران و مادرانمون. هم اسوههای تو زردی که انتخابشون کردیم.
و با این، میرسم به شباهت ما. شباهتمون، غوطهوری در گردابِ برخودپیچیدهی امید، سپس سرکشی سپس شکست سپس ناامیدی سپس انکار و سپس امیده.
---
در مورد محمود
به نظر من تصور و تحلیل مارکسیستی از کتاب همسایه ها فقط و فقط ناشی از یک چشمِ نزدیکبین و سادهانگاره که تصور میکنه هر همزمانیای منجر به علیته— . بله، احمد محمود عضو حذب توده و زندانی سیاسی بوده، اما در خوانش آبجِکتیو از داستان بارها و بارها انگشت اتهامو به سمتِ دستان خیمه شببازِ توده ای چرخونده. نمونهش شخصیت دکتر که همواره به طوره کنایه آمیز وارد متن داستان می شه و از توصیفات ظاهری و باطنی ای که ازش میشه متوجه ذات دو رو و manipulative این شخصیت می شیم. همینطوره هر یک از خاطرنشان شدنهای کلمه توده در متن داستان که بلااستثنا کناییاَن و تمسخرآمیز.
البته باید درنظر داشت که این به معنی موافقت محمود با سیستم حاکمه هم نبوده و همونطور که قبلا عرض کردم، در یک سرکشی سیاسی که ملات اصلی داستانو تشکیل میده، محمود به نظام حکومتی وقت و روحانتیت و مردم فرودست و همه و همه اعتراض می کنه.
جالبه که در این میون سیه چشم که نماینده طبقه مرفه هست، معصومانه ترین شخصیت داستانه. این در کنتراست با مربی تنیسِ سیه چشم (که خودش از بورژوازی متنفره ولی شخصیتی بی مبالات و فرهنگنَژَنده) بیشتر هم به چشم میاد.
محمود در مصاحبهبا گلستان میگه:
خالد مدتها آلت دست …. بود و تنها در پایان کتاب از این بند رها شد.
سیاست بخشی از زندگی ما هست، نویسنده چطور میتواند عوامل داستانش را که مهمترینش آدمها هستند، از جامعه بگیرد، شستشویشان دهد، ضدعفونیشان کند و بعد بیاورد بگذاردشان توی داستان، نه اینطور نمیتواند باشد.[...]
معتقدم که سیاست باید در داستان باشد، اما نه مثل توطئهای از پیش تدوین شده و از پیش شناخته شده. داستان نباید به یک اعلامیهی سیاسی بدل شود. [...]
نویسنده نباید به آلت فعل تبدیل شود، نباید تبدیل به یک آلت تبلیغاتی شود، نباید در یک چهارچوب سازمانیافتهی خاصی و یا حزبی خاص بگنجد.
---
در مورد همسایه ها
به نظر من همسایهها یه داستان coming of age هست. داستان رشد جنسی، سیاسی و فرهنگی خالد و همزمان داستانی استعاری (metaphoric) از بلوغِ نافرجام جامعهای که هیچ عضوی در کالبدش همنبض سایرین نیست اما محکومه به حیات و برای این حیات خون میده، خون میریزه و دست و پا میزنه.
این استعاره با تکرار جملات، تکیه کلامها و شعارها بین افراد بالا دستی و پایین دستی، بین مذهبی و کومونیست و بین زندانی و زندانباز، عبث بودنِ چرخهی خودشو بیشتر به رخ میکشه.
استعارهای که نویسنده به زیرکی و با سعه صدر در لا به لا متن پنهانش کرده و موعضه کنندگیش در حداقلها جاریه.
توی این استعاره 400 صفحهای، مُشبَّه در تار و پود گرمای اهوازی تافته شده که برای انقلاب لَهلَه می زنه و مشبَّهبه، زندانه.
(در ریویوی کتاب آریزونا نوشته آقای امیرعباس میثمی بیشتر به مبحث استعاره خواهم پرداخت.)
---
در آخر
به تمجید اجباری چیزهایی می پردازم که بارها درباره همسایه ها گفته شده:
محمود در نوشتههاش صادقه و ملاحظه هیچ ارزشی رُ نمی کنه. زبان محاوره و فرهنگ ایران به دقت ترسیم شده. و منظور از محورهای، فقط کلمات رکیکی نیست؛ ریتم، جایگشت و آهنگ جملات هم با امانت داری کامل لحاظ شده. شخصیت های اصلی، مخصوصا در زندان بی اندازه کاریزماتیک و نفرت انگیز خلق شدن.
و در نهایت باز هم آرزو می کنم این کتاب جایگزین رمانهایی بشه که که ما زورَکی صفت رمان ایرانی رُ بهشون القا کردیم.
درود بر بهترین محمود رمان ایرانی.
November 1, 2018
همسایه ها روایت مرد شدن یک نوجوان ایرانی است. هم از مرد شدن جنسی او می گوید و هم از مرد شدن اجتماعی او می گوید. رمان درباره ی نوجوانی است به نام خالد که با پدر و مادرش در خانه ای فقیرانه زندگی می کند، پدر و مادر اعتقادات مذهبی دارند اما از ملاها خوشش نمی آید. و یک بار بی گناه به زندان می افتد که همین اتفاق مسیر زندگی اش را عوض می کند.
به نظرم رمان همسایه ها از کم نظیرترین نثر های موجود در ادبیات معاصر است. جملات اش زیبا هستند و به دل می نشینند و روایت اش آن چنان خواندنی است که در چشم بر هم زدنی به انتهای داستان خواهی رسید.
این کتاب هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب چاپممنوع بوده است. فکر می کنم بهانه های مختلفی هم برای ممنوع کردن اش آورده اند اما آنچه که من از مطالعه ی این کتاب برداشت کردم این بود که رمان همسایه ها می تواند یک نسل مبارز بار بیاورد. نسلی که در هر اجتماعی باشند نتواند در برابر ظلم سکوت کند و در برابر ظلم به پا خیزند.
جامعه ی کوچکی که خالد در آن زندگی می کند (در ابتدای داستان خانه ی آنها و در انتهای داستان، زندان) نمونه ای است از اوضاع و احوال جامعه ی فرهنگی و جامعه ی سیاسی ایران. ایرانیانی که همواره به دلیل ناآگاهی یا کم آگاهی شان از آنها سو استفاده شده است و حقوق شان پایمال گردیده است. این نوع تمثیل، به خصوص در قسمت دوم رمان نمود پیدا می کند که زندانیان در اعتراض به آب و خوراک بی کیفیت زندان معترض می شوند و به رهبری خالد و یک زندانی سیاسی دیگر(که به قبول رییس زندان آدم های با سوادی هستند و با دزدها و قاتل ها فرق دارند) اعتصاب را شروع می کنند و آن را رهبری می کنند و در نهایت سرکرده ی آنها(پندار) توسط رییس زندان به جزیره ی خارک تبعید می شود و جانشین اش(خالد) صد و دو روز در انفرادی محبوس می شود و پشتیبان آنها(ناصر ابدی) به وسیله ی زندانبان تیر می خورد. این نوع رفتار را می توانیم در جوامعی که زیر حکومت حاکمی مستبد هستند مشاهده کنیم. در این جوامع کسانی که قصد بیدار کردن دیگران را دارند(هنرمند، روشنفکر، فعال مدنی و اجتماعی) توسط حاکمیت از دایره ی جامعه به هر نوعی بیرون رانده می شوند. جامعه ای که در آن همه به کم قانع اند و معتقدند آنهایی که مسئول زندان هستند، دلشان به حال زندانیان نمی سوزد. با قانون و با حقوق قانونی شان آشنا نیستند و به همین دلیل زندانبانان هر روز فربه تر و زندانیان هر روز لاغر تر می شوند.
احمد محمود از معدود نویسنده های ایرانی بود که می دانست برای چه می نویسد.
به نظرم رمان همسایه ها از کم نظیرترین نثر های موجود در ادبیات معاصر است. جملات اش زیبا هستند و به دل می نشینند و روایت اش آن چنان خواندنی است که در چشم بر هم زدنی به انتهای داستان خواهی رسید.
این کتاب هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب چاپممنوع بوده است. فکر می کنم بهانه های مختلفی هم برای ممنوع کردن اش آورده اند اما آنچه که من از مطالعه ی این کتاب برداشت کردم این بود که رمان همسایه ها می تواند یک نسل مبارز بار بیاورد. نسلی که در هر اجتماعی باشند نتواند در برابر ظلم سکوت کند و در برابر ظلم به پا خیزند.
جامعه ی کوچکی که خالد در آن زندگی می کند (در ابتدای داستان خانه ی آنها و در انتهای داستان، زندان) نمونه ای است از اوضاع و احوال جامعه ی فرهنگی و جامعه ی سیاسی ایران. ایرانیانی که همواره به دلیل ناآگاهی یا کم آگاهی شان از آنها سو استفاده شده است و حقوق شان پایمال گردیده است. این نوع تمثیل، به خصوص در قسمت دوم رمان نمود پیدا می کند که زندانیان در اعتراض به آب و خوراک بی کیفیت زندان معترض می شوند و به رهبری خالد و یک زندانی سیاسی دیگر(که به قبول رییس زندان آدم های با سوادی هستند و با دزدها و قاتل ها فرق دارند) اعتصاب را شروع می کنند و آن را رهبری می کنند و در نهایت سرکرده ی آنها(پندار) توسط رییس زندان به جزیره ی خارک تبعید می شود و جانشین اش(خالد) صد و دو روز در انفرادی محبوس می شود و پشتیبان آنها(ناصر ابدی) به وسیله ی زندانبان تیر می خورد. این نوع رفتار را می توانیم در جوامعی که زیر حکومت حاکمی مستبد هستند مشاهده کنیم. در این جوامع کسانی که قصد بیدار کردن دیگران را دارند(هنرمند، روشنفکر، فعال مدنی و اجتماعی) توسط حاکمیت از دایره ی جامعه به هر نوعی بیرون رانده می شوند. جامعه ای که در آن همه به کم قانع اند و معتقدند آنهایی که مسئول زندان هستند، دلشان به حال زندانیان نمی سوزد. با قانون و با حقوق قانونی شان آشنا نیستند و به همین دلیل زندانبانان هر روز فربه تر و زندانیان هر روز لاغر تر می شوند.
احمد محمود از معدود نویسنده های ایرانی بود که می دانست برای چه می نویسد.
December 8, 2019
شب است و چهرهی میهن سیاهه
نشستن در سیاهیها گناهه
.
.
.
برادر نوجوونه
برادر غرقِ خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
نشستن در سیاهیها گناهه
.
.
.
برادر نوجوونه
برادر غرقِ خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
February 19, 2021
عجب قلمی! عجب توصیفاتی! ازین لحاظ فوق العاده بود کتاب واقعا. شخصیت خالد رو باتوجه سنش اگر بخوایم بسنجیم فوق العاده گستاخ و در عین حال مهربون بود. با توجه به سبک زندگی های قدیم و عامی بودن مردم، مادر خالد فکر بازی داشت و اجازه ی هرکاری رو بهش میداد. به نظر من احمد محمود با یه تیر دو نشون زد میدونی چَرا؟! :))))
چون کتاب رو با دو خط فکری نوشت تا مخاطب بیشتری جذب بکنه قسمتای اول کتاب برای مردم سطحی و عامی که رابطه ی بلور خانم و خالد که به صورت باز روایت شده براشون جذاب باشه و ترغیب بشن برای خوندن و فاز دوم داستان هم مبارزه و مطالبه از دولت و حکومت که خط فکری مورد پسند روشنفکرا و تحصیلکرده هاست. در کل واااقعا لذت بردم ازین کتاب و یک لحظه هم نتوستم زمین بگذارمش. دم شما گرم جناب احمد محمود باهوش 😉
چون کتاب رو با دو خط فکری نوشت تا مخاطب بیشتری جذب بکنه قسمتای اول کتاب برای مردم سطحی و عامی که رابطه ی بلور خانم و خالد که به صورت باز روایت شده براشون جذاب باشه و ترغیب بشن برای خوندن و فاز دوم داستان هم مبارزه و مطالبه از دولت و حکومت که خط فکری مورد پسند روشنفکرا و تحصیلکرده هاست. در کل واااقعا لذت بردم ازین کتاب و یک لحظه هم نتوستم زمین بگذارمش. دم شما گرم جناب احمد محمود باهوش 😉
March 24, 2022
فوق العاده بود.
August 28, 2022
-بابا، چرا جعفر خودشو کشت؟
+گشنگی پسرم….گشنگی… مگه آدم چقدر میتونه طاقت بیاره؟
به نظر من احمد محمود یه شاهکار نوشته. داستانی که برامون آشناست، رنگ و بوش رو میشناسیم و صداهاش توی گوشمون هست. این زندگیها رو دیدیم و احتمالا توش زندگی کردیم.
احمد محمود داستان ننوشته، بلکه واقعیتها رو به زبون آورده.
اون جمع بزرگ همسایهها، پدرها و مادرها و خواهرها و برادرها، همه و همه از خودمون هستند.
نویسنده از زبون همه حرف میزنه، از قشر بیسواد، باسواد، دیندار، بیدین، سرباز، سروان، پدری که شغلش رو از دست داده، پدری که زنش زمینگیره، و غیره و غیره…
وقتی وسطای داستان بود گاها حس میکردم اگه دستم رو دراز کنم میتونم خالد رو لمس کنم.
احمد محمود داستان ننوشته، اون خود مارو نوشته. احمد محمود از آدمهای خودش گفته، از آدمهای اون دوران، از کسایی که دیده و شناخته و شاید نشناخته.
شخصیتهای داستان بهقدری روی من تاثیر گذاشتند و انقدر بهم نزدیک بودن که بهم احساس متعلق بودن میدادند؛ حس میکردم من هم به اون خونهی بزرگ و همسایههاش تعلق دارم، من هم جزوی از اونام.
من توی تک تک اتاقها بودم، کنار لامپای مامان خالد که همیشه در حال چای خوردن بود نشسته بود، اونجایی که اماناقا بلور خانم رو با تسمه میزد، اونجایی که ابراهیم از اون خونه رفت، اونجایی که خالد شروع به کار توی قهوهخونه کرد، یا اونجایی که کتابفروشی رو پیدا کرد. من توی تکتک صحنهها بودم.
هرچقدر از واقعی بودن این داستان بگم کم گفتم. کاش احمد محمود زنده بود و میتونستم ازش بابت همهچی تشکر کنم.❤️
August 23, 2025
آفتاب در قفس :
از میان آثاری که مغضوب واقع شدند و ممنوعه اعلام شدند، همسایهها زیادی خوشبخت بود. کمی با جملاتی از قبیل «کار خوب بالاخره دیده میشود» و «با سانسور و حذف نمیتوان جلوی هنر را گرفت» و از این قبیل مغالطات بیگانهام، اصلا منزجرم. سانسور شاید پیروز نشود ولی نشان داده که بسیار ضعیف میکند و حتی از خاطرات حذف میکند. نویسندهها را، کتابها را. تقریبا هرچیز خوبی که به فارسی خواندهم را همین محذوفها و تبعیدیها و لغو مجوزها نوشتهاند ولی مگر چقدر دیده شدند؟
اراجیف فارسیِ جدیدالچاپ بیشتر خواننده دارند یا نماز میت، شب یک شب دو، شب هول و بره گمشده راعی؟ پس فارغ همه دسترسیهای امروزی از قبیل اینترنت و چاپهای افست و ... ادبیات مغضوب کماکان به لیاقت خود نمیرسند. با این همه، همسایهها یک استثناست. هرچند نمیتوان منکر این شد که اگر به صورت رسمی چاپ میشد احتمالا چند برابر امروز خواننده داشت، با این همه اقبالی بلند نسبت به دیگر آثار داشت. تقریبا تمامی آنهایی که رمان فارسی میخوانند، از هجدهسالههای پر شر و شور تا خانمهای خانهداری که محض تفنن گاهی رمانهای فارسی میخوانند، همسایهها را خواندهاند یا گوشهای نسخهی افست کتاب را قرار دادهاند که روزی مطالعهش کنند. همسایهها در هر دو دولت مردود اعلام شد، در اولی به نام سیاهنمایی و دومی به نام ابتذال.
از همسایهها نمیگویم چون همانطور که به بخت و اقبالش در خواندن اشاره شد، بخت این را هم داشت که بسیاری دربارهش بنویسند که مایه خرسندی است. صرفا میخواهم به نکات جالب توجه برای خودم اشاره کنم.
اولین چیز، طراحی بسیار ماندگار جلد کتاب است. بنظرم آیکونیکترین و ماندگارترین طرحی است که بر روی جلد یک رمان ایرانی دیدهام. تصویر مردمی خیره به جایی دورتر با پس زمینهای سبز که هم حس آزادگی میدهد و هم حس یکرنگی. در بالا کبوتری خونین، بخشی از مردمان را حذف کرده است که انگار یاد مردمانی است که سر هر حقخواهی، جان دادهاند، با این همه دقیقا به تناسب همان کبوتر در پشت جلد تصاویر مردمان حذف شده دیده میشوند. یک کبوتر که محتوایش مردماناند، با یک زمینهی سفید. انگار هم به بهتر دیده میشوند و هم شانی روحانی یافتهاند.
دومین چیز، مراعاتهای به جای احمد محمود در نگارش اثری سیاسی بود که همواره ممکن بود به ورطه شعار بیافتد.
اگر برای نمونه دو اثر را دو سویه یک طیف در نظر بگیریم و یک سر را مادر اثر ماکسیم گورکی و در سر دیگر ژرمینال را قرار دهیم، اثر احمد محمود در میانه این طیف به ژرمینال نزدیکتر است. مادر اثری کاملا در خدمت ایدئولوژی و اساسا یک اثر تبلیغاتی است. هرچند که نمیتوان آن را اثری غیرقابل خواندن دانست. با این همه شباهتهای نزدیکی به همسایهها دارد و با توجه به گرایشات سیاسی احمد محمود و فضای چپی حاکم، دور از ذهن نیست. از جنبه برخورد قشر فرودست با استبداد و مأنوس شدن با گروههای مخالف وضع، شباهتهای زیادی به چنین اثری دارد اما روایت انسانی و تجلی مفاهیم انسانی همچون دوستی، مقاومت و عشق، اثری است به تأثیرگذاری شاهکار زولا.
بلاتکلیف بودن و مردد بودن شخصیت اصلی، رمان را از تبلیغاتی بودن و شعارزدگی نجات میدهد. دیالوگهای باورپذیر، کاملا عامیانه و آشنا، همچنین فضاسازی بومی دلنشین و قابل حس، ماندگاری این اثر را تضمین میکنند و روایتی هم فردی هم اجتماعی درست و ماندگاری از زمان و کسانی ارائه میدهند که بایستی در خاطره جمعی این سرزمین محفوظ بماند.
مرداد هزار و چهارصد و چهار
از میان آثاری که مغضوب واقع شدند و ممنوعه اعلام شدند، همسایهها زیادی خوشبخت بود. کمی با جملاتی از قبیل «کار خوب بالاخره دیده میشود» و «با سانسور و حذف نمیتوان جلوی هنر را گرفت» و از این قبیل مغالطات بیگانهام، اصلا منزجرم. سانسور شاید پیروز نشود ولی نشان داده که بسیار ضعیف میکند و حتی از خاطرات حذف میکند. نویسندهها را، کتابها را. تقریبا هرچیز خوبی که به فارسی خواندهم را همین محذوفها و تبعیدیها و لغو مجوزها نوشتهاند ولی مگر چقدر دیده شدند؟
اراجیف فارسیِ جدیدالچاپ بیشتر خواننده دارند یا نماز میت، شب یک شب دو، شب هول و بره گمشده راعی؟ پس فارغ همه دسترسیهای امروزی از قبیل اینترنت و چاپهای افست و ... ادبیات مغضوب کماکان به لیاقت خود نمیرسند. با این همه، همسایهها یک استثناست. هرچند نمیتوان منکر این شد که اگر به صورت رسمی چاپ میشد احتمالا چند برابر امروز خواننده داشت، با این همه اقبالی بلند نسبت به دیگر آثار داشت. تقریبا تمامی آنهایی که رمان فارسی میخوانند، از هجدهسالههای پر شر و شور تا خانمهای خانهداری که محض تفنن گاهی رمانهای فارسی میخوانند، همسایهها را خواندهاند یا گوشهای نسخهی افست کتاب را قرار دادهاند که روزی مطالعهش کنند. همسایهها در هر دو دولت مردود اعلام شد، در اولی به نام سیاهنمایی و دومی به نام ابتذال.
از همسایهها نمیگویم چون همانطور که به بخت و اقبالش در خواندن اشاره شد، بخت این را هم داشت که بسیاری دربارهش بنویسند که مایه خرسندی است. صرفا میخواهم به نکات جالب توجه برای خودم اشاره کنم.
اولین چیز، طراحی بسیار ماندگار جلد کتاب است. بنظرم آیکونیکترین و ماندگارترین طرحی است که بر روی جلد یک رمان ایرانی دیدهام. تصویر مردمی خیره به جایی دورتر با پس زمینهای سبز که هم حس آزادگی میدهد و هم حس یکرنگی. در بالا کبوتری خونین، بخشی از مردمان را حذف کرده است که انگار یاد مردمانی است که سر هر حقخواهی، جان دادهاند، با این همه دقیقا به تناسب همان کبوتر در پشت جلد تصاویر مردمان حذف شده دیده میشوند. یک کبوتر که محتوایش مردماناند، با یک زمینهی سفید. انگار هم به بهتر دیده میشوند و هم شانی روحانی یافتهاند.
دومین چیز، مراعاتهای به جای احمد محمود در نگارش اثری سیاسی بود که همواره ممکن بود به ورطه شعار بیافتد.
اگر برای نمونه دو اثر را دو سویه یک طیف در نظر بگیریم و یک سر را مادر اثر ماکسیم گورکی و در سر دیگر ژرمینال را قرار دهیم، اثر احمد محمود در میانه این طیف به ژرمینال نزدیکتر است. مادر اثری کاملا در خدمت ایدئولوژی و اساسا یک اثر تبلیغاتی است. هرچند که نمیتوان آن را اثری غیرقابل خواندن دانست. با این همه شباهتهای نزدیکی به همسایهها دارد و با توجه به گرایشات سیاسی احمد محمود و فضای چپی حاکم، دور از ذهن نیست. از جنبه برخورد قشر فرودست با استبداد و مأنوس شدن با گروههای مخالف وضع، شباهتهای زیادی به چنین اثری دارد اما روایت انسانی و تجلی مفاهیم انسانی همچون دوستی، مقاومت و عشق، اثری است به تأثیرگذاری شاهکار زولا.
بلاتکلیف بودن و مردد بودن شخصیت اصلی، رمان را از تبلیغاتی بودن و شعارزدگی نجات میدهد. دیالوگهای باورپذیر، کاملا عامیانه و آشنا، همچنین فضاسازی بومی دلنشین و قابل حس، ماندگاری این اثر را تضمین میکنند و روایتی هم فردی هم اجتماعی درست و ماندگاری از زمان و کسانی ارائه میدهند که بایستی در خاطره جمعی این سرزمین محفوظ بماند.
مرداد هزار و چهارصد و چهار
May 25, 2024
همسایهها رمانی اجتماعی با خط اصلی مبارزهست. احمد محمود با بیانی شیوا و روان چندین سال از زندگی یک نوجوان رو به تصویر میکشه. خالد در حال دست و پنجه نرم کردن با بلوغ در خانهای اجارهای با همسایههایی زندگی میکنه که هر کدوم داستان خودشون رو دارند اما در یک چیز مشترکند، فقر. شروع داستان با کتک خوردن بلور خانوم توسط امان آقا شروع میشه، خالد، شخصیت اصلی و راوی داستان جوری این ماجرا رو تعریف میکنه که مشخصه این قضیهی کتک خوردن نه اولین باره و نه آخرین بار خواهد بود. در هیاهوی ملی شدن صنعت نفت، شور جوانی خالد از قضایای جنسی و حشر و نشر با بلور خانوم شروع میشه تا به رفقایی با سیبیل زیبا و اعلامیه و شبنامه میرسه و در نهایت زندان.ه
پ.ن: من نمیتونم برای این مبارزان خیلی ذوق کنم، این دوستان با سیبیل زیبا هر جا روی کار اومدن دو برابر ظالم قبلی ظلم کردند، آب من با اینا تو یک جوی نمیره
قسمتی از متن کتاب: «اگه عمامهی آخوند رو بدزدی که زیرشلوارش کنی، مشمول مادهی ۱۲۷ میشی. آخه آخوند از ابنیه و آثار مذهبیه.... عمامهی آخوند از آثار مذهبیه اما کون پتی تو که احتیاج به شلوار داره چی؟»ه
پ.ن: من نمیتونم برای این مبارزان خیلی ذوق کنم، این دوستان با سیبیل زیبا هر جا روی کار اومدن دو برابر ظالم قبلی ظلم کردند، آب من با اینا تو یک جوی نمیره
قسمتی از متن کتاب: «اگه عمامهی آخوند رو بدزدی که زیرشلوارش کنی، مشمول مادهی ۱۲۷ میشی. آخه آخوند از ابنیه و آثار مذهبیه.... عمامهی آخوند از آثار مذهبیه اما کون پتی تو که احتیاج به شلوار داره چی؟»ه
December 30, 2018
با خواندن همسایه ها به عنوان دومین کتابی که از احمد محمود میخوانم دیگر مطمئنم که او جزء نویسندگان مورد علاقه ام است.
کتاب آنقدر جذاب است که آدم را از کار و زندگی و خواب و خوراک میاندازد و ساعتها درگیر خودش میکند. در عین جذابیت، همسایه ها از نظر اجتماعی هم کتاب پرباری ست. سیر رشد روحی و جسمی و معنوی قهرمان داستان در واقع داستان زندگی بسیاری از زنان و مردان ایران است که در تاریخ همواره حقشان پایمال شده و همواره دست از مبارزه با بیعدالتی برنداشتهاند. خواندن این کتاب به ویژه حالا که کارگران اهوازی چندین هفته است تحصن کردهاند و برای حق و حقوقشان فریاد میکشند برایم بسیار تاثیرگذار بود.
کتاب آنقدر جذاب است که آدم را از کار و زندگی و خواب و خوراک میاندازد و ساعتها درگیر خودش میکند. در عین جذابیت، همسایه ها از نظر اجتماعی هم کتاب پرباری ست. سیر رشد روحی و جسمی و معنوی قهرمان داستان در واقع داستان زندگی بسیاری از زنان و مردان ایران است که در تاریخ همواره حقشان پایمال شده و همواره دست از مبارزه با بیعدالتی برنداشتهاند. خواندن این کتاب به ویژه حالا که کارگران اهوازی چندین هفته است تحصن کردهاند و برای حق و حقوقشان فریاد میکشند برایم بسیار تاثیرگذار بود.
November 9, 2021
عاااالی
کتابی که خواننده رو همراه خودش ببره و درون خودش غرق کنه بهترین کتابه
کتابی که خواننده رو همراه خودش ببره و درون خودش غرق کنه بهترین کتابه
January 25, 2015
شک میکنی داستان ه یا واقعیت. زمین نمیذاریش تا وقتی که تموم شه.... انگار این خالده که دنبال خودش می کشونتت... توصیف ها، جمله های کوتاه، اصطلاحات.... فقر و فساد....
February 26, 2021
دیدی تعریفای زیاد درباره یک کتاب اینقدر انتظارت و ازش بالا میبره که میخونیش و میبینی دیگه کتاب انتظارهات و برآورده نمیکنه ؟ جالبی این کتاب برای من این بود که با وجود انتظارات زیادم ازش باز هم کتاب برام جالب بود
حقیقتش قبل خوندن کتاب گاهی فک میکردم شاید تعریف تمجیدها درباره این کتاب بخاطر ممنوع بودنش و یا صحنه هایی که داره باشه
اما واقعا بنظرم روایتی که احمد محمود توی این کتاب داشت ، پرداختی که روی شخصیت ها داشت و... لایق همه این تعریف ها هست
این کتاب یکی از بهترین داستان های فارسی بود که خوندم
میدونین واقعگرایی احمد محمود رو توی این دو کتابی که ازش خوندم رو خیلی دوست داشتم
اینکه شعار نمیده تو کتابهاش
توی یکی از ریویوها خوندم که گیج بودن خالد ازینکه نمیدونست برای چی مبارزه میکنه ی نکته منفیه ، اما من با نظر یکی از بچه های همخوانی این کتاب خیلی موافقم ،اینکه چقد جالبه پشت مبارزه ی خالد ، یک پسر ۱۶ ساله ، یه ایدئولوژی بزرگ نیست (مثل خیلی کتابای شعارزده ای که میشناسیم) بلکه توی داستان مشاهده گر سیر پخته شدن خالدیم.
توصیف های کتاب خیلی کامل و به جا و دلنشینند (این رو از منی میشنوید که از توصیفات زیاد بعضی کتابای کلاسیک فراری ام )
برگشت به گذشته هایی که بین متن داشت جالب بودند
حجم ۵۰۰ صفحه ای کتاب اصلا نترسوندتون چون خیلی روان نوشته شده شاید ده ها صفحه بخونین بدون اینکه خسته بشید
توی ریویو ها خوندم که احمد محمود سبکش رئالیست اجتماعیه ، خوندن «زمین سوخته» و الان هم «همسایه ها» از احمد محمود ، من و مشتاق به بیشتر خوندن در این سبک کرد
اگر کتابی توی این سبک میشناسید ممنون میشم معرفی کنید بهم
بین خوندن داستان مشتاق شدم بیشتر درباره این دوران تو گذشته بخونم (زمان ملی شدن نفت) اگر کتابی تو این موضوع هم خوندین ممنون میشم معرفی کنید
میدونستین اسم اصلی احمد محمود «احمد اعطا»ست ؟ ویکی پدیا میگه
حقیقتش قبل خوندن کتاب گاهی فک میکردم شاید تعریف تمجیدها درباره این کتاب بخاطر ممنوع بودنش و یا صحنه هایی که داره باشه
اما واقعا بنظرم روایتی که احمد محمود توی این کتاب داشت ، پرداختی که روی شخصیت ها داشت و... لایق همه این تعریف ها هست
این کتاب یکی از بهترین داستان های فارسی بود که خوندم
میدونین واقعگرایی احمد محمود رو توی این دو کتابی که ازش خوندم رو خیلی دوست داشتم
اینکه شعار نمیده تو کتابهاش
توی یکی از ریویوها خوندم که گیج بودن خالد ازینکه نمیدونست برای چی مبارزه میکنه ی نکته منفیه ، اما من با نظر یکی از بچه های همخوانی این کتاب خیلی موافقم ،اینکه چقد جالبه پشت مبارزه ی خالد ، یک پسر ۱۶ ساله ، یه ایدئولوژی بزرگ نیست (مثل خیلی کتابای شعارزده ای که میشناسیم) بلکه توی داستان مشاهده گر سیر پخته شدن خالدیم.
توصیف های کتاب خیلی کامل و به جا و دلنشینند (این رو از منی میشنوید که از توصیفات زیاد بعضی کتابای کلاسیک فراری ام )
برگشت به گذشته هایی که بین متن داشت جالب بودند
حجم ۵۰۰ صفحه ای کتاب اصلا نترسوندتون چون خیلی روان نوشته شده شاید ده ها صفحه بخونین بدون اینکه خسته بشید
توی ریویو ها خوندم که احمد محمود سبکش رئالیست اجتماعیه ، خوندن «زمین سوخته» و الان هم «همسایه ها» از احمد محمود ، من و مشتاق به بیشتر خوندن در این سبک کرد
اگر کتابی توی این سبک میشناسید ممنون میشم معرفی کنید بهم
بین خوندن داستان مشتاق شدم بیشتر درباره این دوران تو گذشته بخونم (زمان ملی شدن نفت) اگر کتابی تو این موضوع هم خوندین ممنون میشم معرفی کنید
میدونستین اسم اصلی احمد محمود «احمد اعطا»ست ؟ ویکی پدیا میگه
December 28, 2017
آسمان می ترکد. از غروب موج ابر تیره رنگی آمده است و بالای شهر لنگر انداخته است.
-تف به این روزگار. زمستون سر رسیده و اوسا حداد تو ولایت غربت. تف.
دلم می گیرد. دست عمو بندر سر می خورد، پول را از رو متکا بر میدارد و می گذارد تو آستر کلاه. باز به چپق پک می زند. باز نگاهم می کند و حرف می زند.
-ولی پسرم، یادتون باشه که هر وخ احتیاج داشتین بگین. اصلا از عمو بندر رودرواسی نکنین. میدونی خالد. از آدم تو این دنیا فقط یه بدی می مونه و یه خوبی... همه باید سرشونو بذارن رو سنگ لحد. هیچ کسم از یه کفن بیشتر نمی بره.
-عمو بندر هیچوخ محبت شما رو...
حرفم را می برد
-آخه پسرم اگه ما آدمای یه لاقبا به همدیگه کمک نکنیم، کی به دادمون میرسه؟
از حرف عمو بندر دلم می لرزد. انگار بیدار است که رفته است تو جسم عمو بندر و انگار بیدار است که با حرفها و اصطلاحات عمو بندر حرف می زند.
-میدونی خالد؟... ماها خودمون باید به فکر خودمون باشیم.
گونه های بی خون بیدار رنگ می گیرد.
-...باید متحد بشیم. جدا جدا هیچکاری از دستمون بر نمیاد. خرد می شیم. نابود می شیم. باید به همدیگه جوش بخوریم. مثه آهن. مثه فولاد...
عمو بندر حرف می زند
-باید پشت همدیگرو داشته باشیم. باید زیر بال همدیگرو بگیریم که از پا نیفتیم.
دلم می لرزد.
داستانی دل نشین که در اهواز و در بحبوحه ملی شدن صنعت نفت و پیش از کودتای 28 مرداد رخ می دهد. راوی پسری نوجوان به نام خالد است که طی اتفاقاتی با افرادی از حزب توده آشنایی پیدا می کند و اندک اندک خود نیز وارد این حزب شده و برای ملی شدن صنعت نفت تلاش می کند. احمد محمود بیشتر تلاش کرده است تا وضعیت جامعه فرودست آن زمان را به تصویر بکشد. انسان هایی که درگیر خرافه، فقر و بی عدالتی هستند. و در این میان فقر بیشتر از همه به چشم می آید:
بابا، چرا جعفر خودشو کشت؟-
سیبک گلوی پدرم بالا و پائین می شود
-گشنگی پسرم...گشنگی... مگه آدم چقد می تونه طاقت بیاره؟
خالد اندک اندک از یک جوان خام به فردی مجرب در سیاست تبدیل می شود. یاد می گیرد به همونوعانش کمک برساند. کفتر هایش را می فروشد تا رفیقش که مرض سوزاک گرفته است را درمان کند. عاشق سیه چشم می شود اما کار حزبی و تلاش برای بهتر کردن اوضاع باعث می شود نتواند به عشقش برسد. اگر زندانی می شود برای همین مردم بیچاره است:
-غصه نخور پسرم
-نه پدر غصه نمی خورم، اصلا
سرم را بالا می گیرم و به چشمان پر غرور پدرم نگاه می کنم که برق می زند. نگاه کردنش بهم قوت قلب می دهد.از محبت جوشانش سرشار شده ام. ناگهان در یک لحظه از همه رنجهایی که بهش داده ام شرم می کنم:
-من اگه زندونی شدم شاید...
حرفم را می خورم. می خواهم بگویم که شاید به خاطر تو بود. به خاطر مادرم بود. به خاطر جمیله... به خاطر آدم هایی مثل مش رحیم و خواج توفیق
شخصیت های کتاب همه به بهترین شکل ممکن پرداخته شده اند. ناصر ابدی، امان آقا، بلور خانم، عمو بندر، شفق ،پندار و... همه و همه همیشه در یادم خواهند ماند.
March 2, 2025
خالد. هفتاد و سه سال میگذره و هنوز پول فروش نفت به حساب مردم واریز نشده.
September 5, 2020
کتاب و شخصیت خالد رو دوست داشتم.
توصیفات کتاب از کارون، گرمای اهواز و کوچه و خیابوناش واقعا جذاب و قابل باور بود.
پایانبندی کتاب هم بنظرم بهتر از این نمیشد.
توصیفات کتاب از کارون، گرمای اهواز و کوچه و خیابوناش واقعا جذاب و قابل باور بود.
پایانبندی کتاب هم بنظرم بهتر از این نمیشد.
December 21, 2023
همسایهها رمان شجاعیه.
آب دسستونه بذارید زمین بخونیدش
آب دسستونه بذارید زمین بخونیدش
July 10, 2023
امکان دارد یک موقعی برگردم و این ریویو را اصلاح کنم اما عجالتا فقط میخواهم کاستی های رمان را بگویم. میدانم که این اثر قطعا یکی از ده رمان بزرگ ادبیات ماست و خیلی ها ارزش هایش را برشمرده اند و به نظر من هم قدرت رمان غیرقابل انکار و گیرایی آن بسیار زیاد است. بعد از این مقدمه برویم سراغ نقد من:
- واقعگرایی خوب است، اما همه واقعگرایی
اگر اینکه خالد غرق در دام شهوترانی های بلور خانم و بانو است یک "واقعیت" است، اینکه او احتمالا بعد از چنین تجربیات جنسی عجیبی نمیتواند آن قدر عاطفی عاشق یک دختر دست نخورده بشود و حتی به سانتی مانتال ترین شکل ممکن او را پیش خودش "سیه چشم" بنامد هم یک بخش بسیار بزرگ واقعیت است. چرا محمود یک طرف را میگوید و طرف دیگر را وامیگذارد؟ این شیوه واقعگرایی شاید ناشی از شیوه روایتگری گزارشی باشد. ناشی از تاثیر ترجمه آثار همینگوی. این طوری میشود که ما خیلی کم متوجه کشمکش های درونی شخصیت ها (حتی راوی) میشویم و بیشتر کنش های بیرونی شان را میبینیم. شاید به این خاطر باشد. به هر حال این واقعگرایی بیان کننده همه واقعیت نیست. مثلا احمد محمود نشان میدهد که رابطه جنسی با زنان هر جایی احتمال ابتلا به عفونت ادراری را به همراه دارد اما به نظرش امکان ندارد چنین رابطه ای باور یک نوجوان به عشق را دستخوش تغییر کند!
- آیا واقعا فولاد آبدیده شد؟
حسین سناپور در کتاب خوبش "یک شیوه برای رماننویسی" درباره تحول خالد مینویسد:
همسایه ها به نحوی تمام میشود که ما کاملاً احساس میکنیم شخصیت خالد به کلی تغییر کرده و پخته شده است. نگاه او به جامعه اش تغییر کرده و حالا میداند با چه مردمی و در چه حکومتی زنده گی میکند که مرگ و زنده گی انسانها چه ارزشی دارد و خود او هم چه جایگاهی در این جامعه دارد. این تحولی است که در خالد اتفاق می افتد. «تحول» تغییری است اساسی در دیدگاه و منش شخصیت و ضروری رمانهای رئالیستی یی هم چون همسایه ها. اما البته در رمان همسایه ها، چون در نقطه ی اوج تمام می شود و ما زنده گی پس از زندان شخصیت را نمی بینیم، این تحول کاملاً محسوس نیست. به همین دلیل هم به گمان من پایان این رمان کاملاً اقناع کننده نیست. در واقع می شود این طور گفت که نظم اجتماعی یی که معمولاً در پایان رمانهای رئالیستی به هم میخورد و به نفع شخصیتهای قهرمان تغییر میکند (کسانی افول اجتماعی پیدا میکنند و کسانی بالا میروند) در این جا دیده نمیشود و ما با نوعی ویرانی و آشوب اجتماعی رو به روییم که بیشتر در رمانهای ناتورالیستی دیده می شود. چنان که اغلب رمانهای ناتورالیستی پایانی آشوب زده دارند و همه چیز در آخر رو بـه ویرانی رفته است. یعنی دست کم هیچ کدام از شخصیتهای اصلی و طبقه یی که به آن تعلق دارند در جایگاه قبلی نمی مانند. چنان که در جای خالی سلوچ و بهتر از آن در ژرمینال امیل زولا میبینیم. در هر حال در رمانهای رئالیستی و نیز ناتورالیستی تغییری که در شخصیتها اتفاق می افتد همراه است با تغییر در جامعه شان و این تغییر تا آنجا است که می توان گفت تحولی در زنده گی هر دو اتفاق می افتد.
اشاره حسین سناپور بسیار صحیح و دقیق است. جای خالی سلوچ و ژرمینال هر دو تصویرگر نوعی زیر و رو شدن اجتماعی هم هستند اما همسایه ها فقط تصویرگر وضع موجود است. سناپور میگوید چون داستان در اوج تمام میشود ما تحول عمیق خالد را نمیبینیم و قانع نمیشویم که پایان رمان اینجا باشد. من به این نقد صحیح سناپور این را اضافه میکنم که ما شروع تحول خالد را هم نمیبینیم. خالد با آن زندگی عشرت طلبانه و ناتوانی اش در رد کردن دعوتهای هوسبازانه بلورخانم و بانو چطور تبدیل شد به یک مبارز سرسخت؟ این درست که فقر خانواده خودش و همسایگانش او را بر ضد وضع موجود شوراند، اما او این توان مبارزه را از کجا کسب کرد؟ او که حتی در خواندن کلمه امپریالیسم ناتوان است چطور حاضر شد برای دوستان روشنفکرش فداکاری کند؟
حسن میرعابدینی در "صد سال داستان نویسی ایران" میگوید آبشخور اصلی این رمان یک رمان سوسیالیستی به نام "چگونه فولاد آبدیده شد" بوده است. حالا من هم همین سوال را میپرسم: چگونه خالد آبدیده شد؟ مخصوصا باید توجه کرد که حجم پرداخت رمان به رابطه خالد و دوستان روشنفکرش خیلی کم است. اصلا آن اندازه نیست که بگوییم خالد خودسازی کرد و فلز وجودش را آبدیده کرد و از خودش چیز دیگری ساخت. اصلا الهام بخش او برای این مقاومت سرسختانه در زندان و زیر شکنجه چه کسی بود؟ تحصیلات که نداشت صمد بهرنگی بخواند. مذهبی هم که نبود. چطور چنین چیزی شد؟
- واقعگرایی خوب است، اما همه واقعگرایی
اگر اینکه خالد غرق در دام شهوترانی های بلور خانم و بانو است یک "واقعیت" است، اینکه او احتمالا بعد از چنین تجربیات جنسی عجیبی نمیتواند آن قدر عاطفی عاشق یک دختر دست نخورده بشود و حتی به سانتی مانتال ترین شکل ممکن او را پیش خودش "سیه چشم" بنامد هم یک بخش بسیار بزرگ واقعیت است. چرا محمود یک طرف را میگوید و طرف دیگر را وامیگذارد؟ این شیوه واقعگرایی شاید ناشی از شیوه روایتگری گزارشی باشد. ناشی از تاثیر ترجمه آثار همینگوی. این طوری میشود که ما خیلی کم متوجه کشمکش های درونی شخصیت ها (حتی راوی) میشویم و بیشتر کنش های بیرونی شان را میبینیم. شاید به این خاطر باشد. به هر حال این واقعگرایی بیان کننده همه واقعیت نیست. مثلا احمد محمود نشان میدهد که رابطه جنسی با زنان هر جایی احتمال ابتلا به عفونت ادراری را به همراه دارد اما به نظرش امکان ندارد چنین رابطه ای باور یک نوجوان به عشق را دستخوش تغییر کند!
- آیا واقعا فولاد آبدیده شد؟
حسین سناپور در کتاب خوبش "یک شیوه برای رماننویسی" درباره تحول خالد مینویسد:
همسایه ها به نحوی تمام میشود که ما کاملاً احساس میکنیم شخصیت خالد به کلی تغییر کرده و پخته شده است. نگاه او به جامعه اش تغییر کرده و حالا میداند با چه مردمی و در چه حکومتی زنده گی میکند که مرگ و زنده گی انسانها چه ارزشی دارد و خود او هم چه جایگاهی در این جامعه دارد. این تحولی است که در خالد اتفاق می افتد. «تحول» تغییری است اساسی در دیدگاه و منش شخصیت و ضروری رمانهای رئالیستی یی هم چون همسایه ها. اما البته در رمان همسایه ها، چون در نقطه ی اوج تمام می شود و ما زنده گی پس از زندان شخصیت را نمی بینیم، این تحول کاملاً محسوس نیست. به همین دلیل هم به گمان من پایان این رمان کاملاً اقناع کننده نیست. در واقع می شود این طور گفت که نظم اجتماعی یی که معمولاً در پایان رمانهای رئالیستی به هم میخورد و به نفع شخصیتهای قهرمان تغییر میکند (کسانی افول اجتماعی پیدا میکنند و کسانی بالا میروند) در این جا دیده نمیشود و ما با نوعی ویرانی و آشوب اجتماعی رو به روییم که بیشتر در رمانهای ناتورالیستی دیده می شود. چنان که اغلب رمانهای ناتورالیستی پایانی آشوب زده دارند و همه چیز در آخر رو بـه ویرانی رفته است. یعنی دست کم هیچ کدام از شخصیتهای اصلی و طبقه یی که به آن تعلق دارند در جایگاه قبلی نمی مانند. چنان که در جای خالی سلوچ و بهتر از آن در ژرمینال امیل زولا میبینیم. در هر حال در رمانهای رئالیستی و نیز ناتورالیستی تغییری که در شخصیتها اتفاق می افتد همراه است با تغییر در جامعه شان و این تغییر تا آنجا است که می توان گفت تحولی در زنده گی هر دو اتفاق می افتد.
اشاره حسین سناپور بسیار صحیح و دقیق است. جای خالی سلوچ و ژرمینال هر دو تصویرگر نوعی زیر و رو شدن اجتماعی هم هستند اما همسایه ها فقط تصویرگر وضع موجود است. سناپور میگوید چون داستان در اوج تمام میشود ما تحول عمیق خالد را نمیبینیم و قانع نمیشویم که پایان رمان اینجا باشد. من به این نقد صحیح سناپور این را اضافه میکنم که ما شروع تحول خالد را هم نمیبینیم. خالد با آن زندگی عشرت طلبانه و ناتوانی اش در رد کردن دعوتهای هوسبازانه بلورخانم و بانو چطور تبدیل شد به یک مبارز سرسخت؟ این درست که فقر خانواده خودش و همسایگانش او را بر ضد وضع موجود شوراند، اما او این توان مبارزه را از کجا کسب کرد؟ او که حتی در خواندن کلمه امپریالیسم ناتوان است چطور حاضر شد برای دوستان روشنفکرش فداکاری کند؟
حسن میرعابدینی در "صد سال داستان نویسی ایران" میگوید آبشخور اصلی این رمان یک رمان سوسیالیستی به نام "چگونه فولاد آبدیده شد" بوده است. حالا من هم همین سوال را میپرسم: چگونه خالد آبدیده شد؟ مخصوصا باید توجه کرد که حجم پرداخت رمان به رابطه خالد و دوستان روشنفکرش خیلی کم است. اصلا آن اندازه نیست که بگوییم خالد خودسازی کرد و فلز وجودش را آبدیده کرد و از خودش چیز دیگری ساخت. اصلا الهام بخش او برای این مقاومت سرسختانه در زندان و زیر شکنجه چه کسی بود؟ تحصیلات که نداشت صمد بهرنگی بخواند. مذهبی هم که نبود. چطور چنین چیزی شد؟
April 12, 2023
وقتی کاشان بودم بچههای دیسکورد جایی که درس میخوانم تصمیم گرفته بودند همسایهها را بخوانند. راستش برایم مهم نبود و حالا که کنکور ارشدم را داده بودم تصمیم داشتم به مسیر مطالعاتی شخصی خودم اندک اندک مثل سابق بازگردم. آن روز هم که هنوز کاشان بودم و به خانه بازنگشته بودم به دنبال جلد دوم و سوم مجموعهی چهار جلدی ناپلی النا فرانته به ساربوک رفته بودم. نداشتند و من جلوی مرد قد بلند با کمی مکث و گیجی از دهانم درآمد که همسایهها چه؟
مرد سریع از کتابخانهی کوتاه قرمزی همسایهها را بیرون کشید و به گوشههای کتاب با خنده اشاره کرد و گفت خودم چسبش زدم. خندهام گرفت و همسایهها با من پس از گذشت مسیر بسیار طولانی به خانه آمد.
نوجوانی خالد، آن پیرامون تباه و فاسد و خرافی، آن شخصیتهایی که هرکدام به نوعی دچار حرمان، بیماری و فقر بودند اوایل کتاب از خواندن دلزدهام کرد. اما به اعتبار درخت انجیر معابد که چند سال پیش خواندم و بسیار دوستش داشتم برای فهمیدن و آمیختگی به روایت احمد محمود این وامدار تاریخ، این روایتگر قهار سرگذشت واقعی انسان آنگونه که زیسته است صبر کردم و جوابش را هم گرفتم. همسایهها داستانی است از دلشورههای فردی و افکار شبه ناتورالیستی. روایتی از ملال زیست که خالد به وسیلهی آن روز زندان در نوجوانی و دیدن چشمهای پندار، کتابفروشی شفق و کتابهایی که خواند، آدمهایی که با آنها آشنا شد و تماشاگر صبور زندگی شدن مسیر داستان را دگرگون کرد.
احمد محمود شناختی تجربی و ذهنی از تاریخ معاصرش دارد و این شناخت را به صورتی خاص در بطن داستانهایش میکارد. خود میگوید همسایهها آفریدهی دو عنصر غریزه و تفکر است و بیشتر از آنکه محصول تفکر بوده باشد محصول غریزه است.
غریزهای برای جستوجوی ارزشهای راستین که خالد یک تنه و تنها از پس آن برمیآید و در انتها در آن اعتصاب، در آن انفرادیها، در خوابها و کابوسهایی که همراه او میبینیم، در تب و سوز شلاقهایی که با او احساس میکنیم، در لبهای دوخته و حرفزدنشهایش شاهد بلوغ روانی او هستیم.
بخش دوم ریویو:
دلم خیلی تنگ شده بود ریویو بنویسم و باید بگم فکر نکنم همسایهها هیچ وقت یادم بره. همهی شخصیتها بهجا و عالی بودن. بلور خانم و شکم سفتش و پاکتهای تخمه که برای خالد میآورد، قهوهخونه امان آقا و دوچرخهاش، ابرام و جیببریهایش، حسنی و آمپولهایی که پولش از فروش کفترا براش جور شد، عروسی پسر صنم و دختر آفاق، صورت خواج توفیق موقع کشیدن تریاک، پارچه قاچاق آوردن آفاق، مرگ رضوان و حرفهای رحیم، پدر خالد و آهنگریش و کویت رفتنش، ناصر ابدی و اون توی خون غلتیدنش، خود خالد وقتی به همبندیهاش سیگار میداد، وقتی به سیه چشم فکر میکرد و بهانه جور میکرد تا دختره رو ببینه، تنهاییهاش توی انفرادی، حیرونیش وقتی با بیدار و شفق حرف میزد و هزارتا صحنهی دیگه. خوشحالم از خوندنش.
۲۳ فروردین.
مرد سریع از کتابخانهی کوتاه قرمزی همسایهها را بیرون کشید و به گوشههای کتاب با خنده اشاره کرد و گفت خودم چسبش زدم. خندهام گرفت و همسایهها با من پس از گذشت مسیر بسیار طولانی به خانه آمد.
نوجوانی خالد، آن پیرامون تباه و فاسد و خرافی، آن شخصیتهایی که هرکدام به نوعی دچار حرمان، بیماری و فقر بودند اوایل کتاب از خواندن دلزدهام کرد. اما به اعتبار درخت انجیر معابد که چند سال پیش خواندم و بسیار دوستش داشتم برای فهمیدن و آمیختگی به روایت احمد محمود این وامدار تاریخ، این روایتگر قهار سرگذشت واقعی انسان آنگونه که زیسته است صبر کردم و جوابش را هم گرفتم. همسایهها داستانی است از دلشورههای فردی و افکار شبه ناتورالیستی. روایتی از ملال زیست که خالد به وسیلهی آن روز زندان در نوجوانی و دیدن چشمهای پندار، کتابفروشی شفق و کتابهایی که خواند، آدمهایی که با آنها آشنا شد و تماشاگر صبور زندگی شدن مسیر داستان را دگرگون کرد.
احمد محمود شناختی تجربی و ذهنی از تاریخ معاصرش دارد و این شناخت را به صورتی خاص در بطن داستانهایش میکارد. خود میگوید همسایهها آفریدهی دو عنصر غریزه و تفکر است و بیشتر از آنکه محصول تفکر بوده باشد محصول غریزه است.
غریزهای برای جستوجوی ارزشهای راستین که خالد یک تنه و تنها از پس آن برمیآید و در انتها در آن اعتصاب، در آن انفرادیها، در خوابها و کابوسهایی که همراه او میبینیم، در تب و سوز شلاقهایی که با او احساس میکنیم، در لبهای دوخته و حرفزدنشهایش شاهد بلوغ روانی او هستیم.
بخش دوم ریویو:
دلم خیلی تنگ شده بود ریویو بنویسم و باید بگم فکر نکنم همسایهها هیچ وقت یادم بره. همهی شخصیتها بهجا و عالی بودن. بلور خانم و شکم سفتش و پاکتهای تخمه که برای خالد میآورد، قهوهخونه امان آقا و دوچرخهاش، ابرام و جیببریهایش، حسنی و آمپولهایی که پولش از فروش کفترا براش جور شد، عروسی پسر صنم و دختر آفاق، صورت خواج توفیق موقع کشیدن تریاک، پارچه قاچاق آوردن آفاق، مرگ رضوان و حرفهای رحیم، پدر خالد و آهنگریش و کویت رفتنش، ناصر ابدی و اون توی خون غلتیدنش، خود خالد وقتی به همبندیهاش سیگار میداد، وقتی به سیه چشم فکر میکرد و بهانه جور میکرد تا دختره رو ببینه، تنهاییهاش توی انفرادی، حیرونیش وقتی با بیدار و شفق حرف میزد و هزارتا صحنهی دیگه. خوشحالم از خوندنش.
۲۳ فروردین.
September 18, 2021
همسایهها بهترین رمان فارسی است.
در بین تمام رمانهای فارسی که از نویسندگان مختلف خواندم هیجکدام از آنها به اندازه شاهکار احمد محمود قواعد رمان و داستاننویسی را رعایت نکرده بود. داستانهای فارسی معمولا کم حجم هستند و بیشتر به دنبال این هستند که حرف مهمی را بزنند و نویسندگان بسیار کمی هستند که به خود افرینش و زیبایی ادبی توجه کنند. احمد محمود هم رمان کاملا سیاسی نوشته و زندگی یک جوان که رفته رفته به یک فعال سیاسی چپ تبدیل میشود را توصیف کرده اما به هیچ وجه از زیبایی و تصویرسازی ادبی غافل نشده است. «بوف کور» و «شازده احتجاب»و یک فصل از کتاب «سمفونی مردگان» تنها داستانهای دیگر ایرانی هستند که از این حیث با همسایهها قابل مقایسه هستند. برای توضیح بیشتر به تصویر سازی و جملات کوتاه و تو در تو در قسمتی از داستان که یکی از شخصیتهای داستان زن خود را به قتل میرساند ارجاع میدهم.
این امر در سراسر داستان کتاب حفظ شده است و به همین دلیل کتاب خواندنیتر از هر رمان فارسی است. نکته دیگر که همیشه نقص آن را من در ادبیات و به ویژه در سینمای ایران (در حد فاجعه) میبینم شخصیتپردازی در داستان است. در بیشتر داستانهای فارسی با شخصیتهایی چند وجهی روبرو هستیم که هیچ تلاشی برای شناساندن آنها به مخاطب نشده است و هر تصمیمی که این شخصیتها میگیرند برای مخاطب جای سوال دارد و موجب شگفتی میشود. اما این موضوع در همسایهها به خوبی رعایت شده و نویسنده با دقت تمام و در غالب خرده داستانها زوایای مختلف هر شخصیت را به مخاطب نشان میدهد تا پس از ان هر رفتار شخصیتها برای مخاطب حس آشنایی بدهد و قابل باور باشد.
خلاصه که از خواندن این داستان بسی لذت بردم و به عنوان یک شاهکار ادبیات فارسی همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند.
در بین تمام رمانهای فارسی که از نویسندگان مختلف خواندم هیجکدام از آنها به اندازه شاهکار احمد محمود قواعد رمان و داستاننویسی را رعایت نکرده بود. داستانهای فارسی معمولا کم حجم هستند و بیشتر به دنبال این هستند که حرف مهمی را بزنند و نویسندگان بسیار کمی هستند که به خود افرینش و زیبایی ادبی توجه کنند. احمد محمود هم رمان کاملا سیاسی نوشته و زندگی یک جوان که رفته رفته به یک فعال سیاسی چپ تبدیل میشود را توصیف کرده اما به هیچ وجه از زیبایی و تصویرسازی ادبی غافل نشده است. «بوف کور» و «شازده احتجاب»و یک فصل از کتاب «سمفونی مردگان» تنها داستانهای دیگر ایرانی هستند که از این حیث با همسایهها قابل مقایسه هستند. برای توضیح بیشتر به تصویر سازی و جملات کوتاه و تو در تو در قسمتی از داستان که یکی از شخصیتهای داستان زن خود را به قتل میرساند ارجاع میدهم.
این امر در سراسر داستان کتاب حفظ شده است و به همین دلیل کتاب خواندنیتر از هر رمان فارسی است. نکته دیگر که همیشه نقص آن را من در ادبیات و به ویژه در سینمای ایران (در حد فاجعه) میبینم شخصیتپردازی در داستان است. در بیشتر داستانهای فارسی با شخصیتهایی چند وجهی روبرو هستیم که هیچ تلاشی برای شناساندن آنها به مخاطب نشده است و هر تصمیمی که این شخصیتها میگیرند برای مخاطب جای سوال دارد و موجب شگفتی میشود. اما این موضوع در همسایهها به خوبی رعایت شده و نویسنده با دقت تمام و در غالب خرده داستانها زوایای مختلف هر شخصیت را به مخاطب نشان میدهد تا پس از ان هر رفتار شخصیتها برای مخاطب حس آشنایی بدهد و قابل باور باشد.
خلاصه که از خواندن این داستان بسی لذت بردم و به عنوان یک شاهکار ادبیات فارسی همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند.
May 28, 2021
خُب ازین کتابایی بود که بعد مدتها که دنبالش بودم لذت بردم از هرلحظه خوندنش، از قلم نویسندهش..
و من چی میتونم بگم در موردش! جز اینکه قصه ی خالد هم موندگار شد گوشه ی ذهنم.
و من چی میتونم بگم در موردش! جز اینکه قصه ی خالد هم موندگار شد گوشه ی ذهنم.
February 26, 2025
"- پدر، چرا جعفر خشتمال خودشو کشت؟
- مگه آدم چقد طاقت گشنگی و بیکاری و خفت و خواری رو داره؟"
● خلاصهای کوتاه
داستان همسایهها به وقایع قبل از جریان ملی شدن نفت میپردازد. با خالد، پسر ۱۵ سالهی داستان همراه میشویم تا ببینیم دست روزگار چگونه قرار است از یک جوان بینامونشان، یک مبارز سیاسی بسازد و در نهایت این مبارز سیاسی ما چه عاقبتی خواهد داشت.
● چاپ کتاب و حواشی
احمد محمود در سال ۱۳۴۳ شروع به نوشتن همسایهها میکند و کار نهایی کتاب دو سال بعد به پایان میرسد. با این حال چاپ نمیشود زیرا ناشری آن را برای چاپ قبول نمیکرد و در نتیجه محمود، بخشهایی از کتاب را در مجلهها و روزنامهها چاپ کرد.
بالاخره این کتاب در سال ۱۳۵۳ توسط انتشارات امیرکبیر به صورت کامل چاپ میشود ولی دولت به دلایل سیاسی چاپ کتاب را ممنوع اعلام میکند و چند سالی همسایهها نایاب میشود تا در سال ۱۳۵۷ و با کمتر شدن سانسور، مجددا چاپ شود و این چاپ مجدد کتاب تا سال ۱۳۶۰ ادامه پیدا میکند. با این حال دست دولت و ارشاد یک بار دیگر به کتاب محمود میرسد و کتاب، به دلیل مستهجن بودن، توقیف میشود و تا همین امسال فقط به صورت افست یا فایل قابل تهیه و مطالعه است.
● تاثیرات و اهمیت کتاب
این کتاب همیشه در لیست مهمترین یا بهترین کتابهای ادبیات ایران حضور دارد. بسیاری از منتقدان و نویسندگان به تمجید از کتاب پرداختند و این کتاب را یکی از بهترین آثار احمد محمود دانستند.
این کتاب با تمرکز بر قشر ضعیف و رنجکشیدهی جامعه به نقد اجتماعی و سیاسی جامعه و حکومت میپردازد به طوری که حساسیت هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را برمیانگیزد.
علاوه بر این محمود با این رمان، قالب و سبکی خاص برای خود طرح میکند که موفقیت او را در سالهای بعد و دیگر کتابها تضمین میکند.
● زبان و قلم محمود
قلم و نوع نوشتار احمد محمود بسیار ساده و بیتکلف است. محمود با کمترین پیچیدگی به روایت داستان خویش و شرح وقایع میپردازد و انتقادات خود را به خرافات و اوضاع اجتماعی بیان میکند. این مسئله باعث شده تا خواندن آثار او برای مخاطبان بسیار راحت و جذاب باشد و همسایهها نیز از این مورد مستثنی نیست.
● انتقادات
با تمام این توضیحات، همسایهها اثر بدون ایرادی نیست و سعی میکنم اینجا چند موردی که اذیتم کرده رو بنویسم.
اولین مورد شخصیتپردازیهای کتاب است. درست است که کارکتر خالد به واسطهی راوی بودن تا حدی پرداخت خوبی دارد اما مابقی کاراکترهای کتاب صرفا حضور دارند تا داستان جلو برود. هیچ کدام از کارکترهایی که در کتاب هستند و با خالد ارتباط دارند پرداخت درستی نمیگیرند و در ذهن ماندگار نمیشوند. در واقع از نظر من با کارکترهای این رمان نمیتوان به ارتباط برقرار کرد یا به آنها نزدیک شد و زمانی که منِ مخاطب به درستی با کارکترها ارتباط برقرار نکنم، نمیتوانم به وقایع و اتفاقاتی که کارکتر از سر میگذراند نیز اهمیت بدهم و جذابیت و اهمیت رمان برایم کم میشود.
دومین نقد من به کتاب تعداد بالای صفحات است. در جاهایی از کتاب، داستان به دام فکر کردنهای مداوم خالد میافتد و اتفاقات و دیالوگهایی تکرار میشود که در جاهایی روی متن مینشیند و در بعضی مواقع نقش خاصی در داستان ندارند و نکتهای به اثر اضافه نمیکند.
همچنین این کتاب قابلیت این مورد را داشت که کمی کوتاهتر باشد و همچنان تمام داستان خود را بگوید.
● مقایسهای شاید اشتباه
هنگام خوندن همسایهها بهخصوص اواخر کتاب مدام این کتاب را با کتابهای دولتآبادی بهخصوص کلیدر مقایسه میکردم. میدانم مقایسه بین کتابها کار درستی نیست ولی نمیتوانستم جلوی میلم برای مقایسه را بگیرم.
با اینکه کلیدر ۶ برابر همسایههاست اما من به یاد ندارم که صحنهی اضافهای داشته باشد یا حرف تکراریای بزند. جدا از این شخصیتها بسیار زنده و پویا هستند و بسیاری از کارکترها هنوز بعد از دو سال در ذهن من ماندگارند. از طرف دیگر کلیدر صحنههای بسیار ماندگاری هم داشت که همسایهها در این مورد نیز ضعیفتر عمل کرده است. حتی اگه کلیدر رو هم کنار بگذاریم و بخواهیم با جای خالی سلوچ هم مقایسه کنیم باز هم مواردی که گفتم در مورد کتاب صادق است.
البته باز هم تکرار میکنم. این بخش آخر شاید راه جالب و درستی نباشد ولی حس کردم برای بیان منظورم و انتقال کامل تجربهام نیاز است که گفته شود.
- مگه آدم چقد طاقت گشنگی و بیکاری و خفت و خواری رو داره؟"
● خلاصهای کوتاه
داستان همسایهها به وقایع قبل از جریان ملی شدن نفت میپردازد. با خالد، پسر ۱۵ سالهی داستان همراه میشویم تا ببینیم دست روزگار چگونه قرار است از یک جوان بینامونشان، یک مبارز سیاسی بسازد و در نهایت این مبارز سیاسی ما چه عاقبتی خواهد داشت.
● چاپ کتاب و حواشی
احمد محمود در سال ۱۳۴۳ شروع به نوشتن همسایهها میکند و کار نهایی کتاب دو سال بعد به پایان میرسد. با این حال چاپ نمیشود زیرا ناشری آن را برای چاپ قبول نمیکرد و در نتیجه محمود، بخشهایی از کتاب را در مجلهها و روزنامهها چاپ کرد.
بالاخره این کتاب در سال ۱۳۵۳ توسط انتشارات امیرکبیر به صورت کامل چاپ میشود ولی دولت به دلایل سیاسی چاپ کتاب را ممنوع اعلام میکند و چند سالی همسایهها نایاب میشود تا در سال ۱۳۵۷ و با کمتر شدن سانسور، مجددا چاپ شود و این چاپ مجدد کتاب تا سال ۱۳۶۰ ادامه پیدا میکند. با این حال دست دولت و ارشاد یک بار دیگر به کتاب محمود میرسد و کتاب، به دلیل مستهجن بودن، توقیف میشود و تا همین امسال فقط به صورت افست یا فایل قابل تهیه و مطالعه است.
● تاثیرات و اهمیت کتاب
این کتاب همیشه در لیست مهمترین یا بهترین کتابهای ادبیات ایران حضور دارد. بسیاری از منتقدان و نویسندگان به تمجید از کتاب پرداختند و این کتاب را یکی از بهترین آثار احمد محمود دانستند.
این کتاب با تمرکز بر قشر ضعیف و رنجکشیدهی جامعه به نقد اجتماعی و سیاسی جامعه و حکومت میپردازد به طوری که حساسیت هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را برمیانگیزد.
علاوه بر این محمود با این رمان، قالب و سبکی خاص برای خود طرح میکند که موفقیت او را در سالهای بعد و دیگر کتابها تضمین میکند.
● زبان و قلم محمود
قلم و نوع نوشتار احمد محمود بسیار ساده و بیتکلف است. محمود با کمترین پیچیدگی به روایت داستان خویش و شرح وقایع میپردازد و انتقادات خود را به خرافات و اوضاع اجتماعی بیان میکند. این مسئله باعث شده تا خواندن آثار او برای مخاطبان بسیار راحت و جذاب باشد و همسایهها نیز از این مورد مستثنی نیست.
● انتقادات
با تمام این توضیحات، همسایهها اثر بدون ایرادی نیست و سعی میکنم اینجا چند موردی که اذیتم کرده رو بنویسم.
اولین مورد شخصیتپردازیهای کتاب است. درست است که کارکتر خالد به واسطهی راوی بودن تا حدی پرداخت خوبی دارد اما مابقی کاراکترهای کتاب صرفا حضور دارند تا داستان جلو برود. هیچ کدام از کارکترهایی که در کتاب هستند و با خالد ارتباط دارند پرداخت درستی نمیگیرند و در ذهن ماندگار نمیشوند. در واقع از نظر من با کارکترهای این رمان نمیتوان به ارتباط برقرار کرد یا به آنها نزدیک شد و زمانی که منِ مخاطب به درستی با کارکترها ارتباط برقرار نکنم، نمیتوانم به وقایع و اتفاقاتی که کارکتر از سر میگذراند نیز اهمیت بدهم و جذابیت و اهمیت رمان برایم کم میشود.
دومین نقد من به کتاب تعداد بالای صفحات است. در جاهایی از کتاب، داستان به دام فکر کردنهای مداوم خالد میافتد و اتفاقات و دیالوگهایی تکرار میشود که در جاهایی روی متن مینشیند و در بعضی مواقع نقش خاصی در داستان ندارند و نکتهای به اثر اضافه نمیکند.
همچنین این کتاب قابلیت این مورد را داشت که کمی کوتاهتر باشد و همچنان تمام داستان خود را بگوید.
● مقایسهای شاید اشتباه
هنگام خوندن همسایهها بهخصوص اواخر کتاب مدام این کتاب را با کتابهای دولتآبادی بهخصوص کلیدر مقایسه میکردم. میدانم مقایسه بین کتابها کار درستی نیست ولی نمیتوانستم جلوی میلم برای مقایسه را بگیرم.
با اینکه کلیدر ۶ برابر همسایههاست اما من به یاد ندارم که صحنهی اضافهای داشته باشد یا حرف تکراریای بزند. جدا از این شخصیتها بسیار زنده و پویا هستند و بسیاری از کارکترها هنوز بعد از دو سال در ذهن من ماندگارند. از طرف دیگر کلیدر صحنههای بسیار ماندگاری هم داشت که همسایهها در این مورد نیز ضعیفتر عمل کرده است. حتی اگه کلیدر رو هم کنار بگذاریم و بخواهیم با جای خالی سلوچ هم مقایسه کنیم باز هم مواردی که گفتم در مورد کتاب صادق است.
البته باز هم تکرار میکنم. این بخش آخر شاید راه جالب و درستی نباشد ولی حس کردم برای بیان منظورم و انتقال کامل تجربهام نیاز است که گفته شود.
Displaying 1 - 30 of 751 reviews






























