این کتاب را بهار امسال که به ایران رفته بودم، خواندم. اخرهای کتاب را در مطب دندانپزشکی میخواندم و سرم را در دست گرفته بودم از عصبانیت که ببینم کتاب بالاخره چطور تمام میشود، چون در طول خواندنش هیچ لذتی نبرده بودم. خانوم منشی بالا سرم آمد و گفت مسکن میخواهی؟ فکر کرده بود دندان درد دارم که صورتم آنطور مچاله است!