Jump to ratings and reviews
Rate this book

من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم

Rate this book
باور کنید حال و هوایم مساعد است
این شایعات، شیوه ی بعضی جراید است
یک صبح تیتر می شوم:
این شخص.... بگذریم
یک عصر:
خوانده اید ... و تکرار زاید است
من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم
باور نمی کنید، همین شعر شاهد است

87 pages, Paperback

First published November 6, 2009

5 people are currently reading
58 people want to read

About the author

محمدعلی بهمنی

20 books107 followers
محمدعلی بهمنی، متولد ۱۳۲۱ در شهر دزفول. او بدون شک یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین غزل‌سرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است. نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل بکر او، موجب شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند. شعر او دیرتر از زمانی که شایسته‌اش بود مورد توجه و استقبال قرار گرفت، اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثبات برساند.

از او تا کنون مجموعه‌های متعددی به چاپ رسیده است که در این میان می‌توان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزل‌سرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
25 (24%)
4 stars
31 (30%)
3 stars
30 (29%)
2 stars
13 (12%)
1 star
4 (3%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
May 15, 2010

خبر این است که: من نیز کمی بد شده‌ام
اعتراف این‌که: در این شیوه سرآمد شده‌ام

پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آنچه نباید شده‌ام

عشق برخاست که شاعرتر از آنم بکند
که همان لحظه‌ی دیدار تـــو، شاید شده‌ام

Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 9, 2015
مرا به جرم همین شعر متهم کردند
و ... در توهمشان، فتح بر قلم کردند
سپیده، باز قلم ها نوشت از راهی
که پای هم قدمی را در آن قلم کردند
ممیزان نه فقط بر من و غزل هایم
به ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند
دو استکان بنشین، رفع خستگی خوب است
دوباره در دلم انگار، چای دم کردند
تعارفیت به قلیان نمیکنم، دودی ست-
که روشنش به یقین با ذغال غم کردند
دلم گرفته، به خود قول داده ام، اما-
برایتان ننویسم چه با دلم کردند
مرا به جرم همین شعر-اگرچه قیچی ها
به خشم، هفت خط ازین خطوط کم کردند
Profile Image for Hossein Bayat.
172 reviews32 followers
June 19, 2023
من چند غزل از محمد علی بهمنی در وجودم چنان ریشه دوانده که کمتر شعری چنین تاثیری را به صورت بلند مدت بر وجودم گذاشته است. غزلی که با مطلع:

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سرودن مرا کم است

اما هیچ یک از اشعار این کتاب در حد و اندازه این چند غزل بهمنی نبود. در کل توقع خیلی خیلی بیشتری داشتم. شاید رویکرد من اشتباه بوده که با پیش‌فرض گرفتن بک اثر دیگه سراغ یک اثر مجزای شاعر رفتم!
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
August 31, 2019
باور کنید حال و هوایم مساعد است

این شایعات شیوه ی برخی جراید است

یک صبح

تیتر می شوم: این شخص

[بگذریم]

یک عصر

خوانده اید... و تکرار زاید است

من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم

باور نمی کنید؟ همین شعر شاهد است
Profile Image for Elham 8 Azimi.
165 reviews62 followers
November 20, 2015
محمد علی بهمنی نازنین، عزیز و بزرگوار، با این کتاب نشون داد همیشه مردِ غزله... کمتر کسی رو میشناسم که مثل ایشون واقعا مرد غزل باشه... خدا حفظشون کنه. فوق العاده ادیبن
Profile Image for Fatemeh Eftekhari.
115 reviews69 followers
July 12, 2015
هیچ وقت فکر نمی کردم شعر های استاد بهمنی با تفاوت نسلی که با ایشون دارم رو تا این حد دوست داشته باشم
نوع نگارش غزل ها کمی خواندش را برایم سخت کرده بود
699 reviews29 followers
April 20, 2021
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

______________

دریا شده ست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوشها نرسد بیت آخرش
با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم! هم او که به تعداد موجهات
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش
هم او که دل زده ست به اعماق و کوسه ها
خون میخورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگها مخواه بریسند پیکرش
دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

________________

پرنده نیستم اما پر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست
مبین که مثل زمین پای در لجن شده‌ام
که دسترس به گواراترین زلالم هست
همین نفس که به عمق سکوت محبوسم
صدای منتشری آن سوی جبالم هست
شناسنامه من یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست
بخواه تا خود از این خاک بسته برخیزم
به رستخیز تو همواره شور و حالم هست
مجاب فلسفه قبض و بسط روحم نیست
اگر چه با خود و دنیای خود جدالم هست
جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز
به ناگزیری دنیا همان سوالم هست
به غیر خویشتن – از هیچ کس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست

_______________
تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم
قبول کن که گذشته ست کار من از اشک
که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم
تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و اسم خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار ترا نفهمیده ست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم

____________
دو مرغ عشق به من خیره مانده اند- چرا؟
خیال نیست که حس کرده اند جای ترا –
که خالی است کنار من و بباورشان
سوال مانده که آیا منم برابرشان؟
شکسته،خسته،نشسته، وَ دود قلیان اش
کشیده هاله ای از وَهم روی چشمان اش؟
دو مُرغ عشق که از آدمی نمی دانند

به جای حالِ من از حالِ خویش می خوانند:
“من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو تا قفس باشه من و تو
من و تو حرفمون حرف هوس نیست
من و تو از هوس باشه من و تو
___________

نُکی به چَه چَه همخوان خود تُک می زد
لبی به قُلقُلِ قلیان خویش پُک می زد
خلاصه این که در آن جای گمشده در دود
چقدر جای تو و جای شعر خالی بود

___________

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود
آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود
Profile Image for M.
309 reviews
December 24, 2021
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تورا خوب ببینم کافی ست
Profile Image for Yasamin.
23 reviews
July 14, 2023
نامی که بر زبان تو و با ضمیر تو است
در سرنوشت خویش، چرا نقطه‌چین کنی؟
Profile Image for Gaurdin.
60 reviews8 followers
Read
August 25, 2013
zibaaaaaaaaaaaaaaaaaaa fogholade ziabaaaaaaaaaaa!
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.