میلاد شاعر جوانی است از نسل سوم انقلاب اسلامی متولد شاعر شاعری برای انقلاب اسلامی ایران، نهضت جهانی اسلام شاعری برای تراز انقلاب اسلامی آنانی که از نزدیک با میلاد رفیقند، خیلی او را دوست داشتنی می یابند میلاد معمولا رباعی می گوید رباعی هایی که مصراع چهارم خیلی قشنگی دارند همین بار طنزی به عمده آثار میلاد داده است میلاد مسئول صغحات شعر چندین نشریه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است چند مجموعه شعر هم چاپ کرده و کارهای پژوهشی در حوزه شعر در دست اجرا دارد میلاد همزمان دانشجوی رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام است دانشگاهی که شاعران بزرگی چون محمدعلی مودب و فاضل نظری و ... به خود دیده است
انصافا حقش بیشتر از 3، البته شاید کمی کمتر از 4!!!!! چیزی که در شعر عرفان پور رو برای من ارزشمند میکنه، اینه که برخلاف بسیاری از شعرای جوان، اندیشه هایی در پس شعراش میشه دید و این خیلی خوبه. ضمن اینکه عرفان پور تاکیر داره روی رباعی هم جالب و واقعا خوبه. بحث دیگه هم تعبیرهای خیلی خوبیه که بعضا توی اشعارش هست. توی چند تا از شعراش، شخصیت سازی جالبی برای اشیا و مفاهیم صورت گرفته که برای من خیلی قشنگ و جالبه، چیزایی مثل برف، تنور، سایه، مرگ و ...
اینجا فوران زندگی آنجا مرگ مانده است در انتظار انسان ها مرگ "یک روز به دیدار شما می آیم" این نامه برای زنده ها ... امضا مرگ
از دوزخ تن، بهشت را باور کن با آتش دوستی لبت را تر کن مانند تنور باش و در خدمت خلق با سوخته های نان، شبت را سر کن
این لاله که داغ هویش را گم کرده است دیری است که باغ خویش را گم کرده است عاشق شده ام، تو هرکه می خواهی باش این شیخ، چراغ خویش را گم کرده است
من وارث هفت میلیارد تنم
آیینه...زلال...نرم...مرمر...دل تو یک دهکده لبریز کبوتر...دل تو من قلک عشق خویش را می شکنم یک خانه اجاره می کنم در دل تو
من آینه هستم و فرو می ریزم یک لحظه فقط اگر ببینم خود را
این بسته زبان که آیه خورشید است دیری است که دستمایه خورشید است این سایه مه هرکجا به خام افتاده مامور بلندپایه خورشید است
فردا یک گوشه چشم ها می بارند یک گوشه دیگر از خوشی سرشارند نجاز وظیفه اش فقط ساختن است گهواره و تابوت چه فرقی دارند
تلخ است که لبریز حقایق شده است زرد است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است پاییز بهاریست که عاشق شده است، عنوان دومین مجموعه شعر عرفانپور بود و همین سطر با همین کشف صمیمی و ساخت شگفت توانست از میان تمام سطرهای غیرموسیقایی فاتح حافظۀ شعری مردم دهۀ هشتاد و نود شود.
خیلی دلنشین و لطیف بود. واقعاً خوندنش حال خوبی داد. آخه ببین چی دارهمیگه شما را به خدا:)) : "فردا یک گوشه چشمها میبارند یک گوشهی دیگر از خوشی سرشارند نجار، وظیفهاش فقط ساختن است گهواره و تابوت چه فرقی دارند؟" آخ آخ. دیگه شعری که عنوان کتاب هم ازشه که نگم. اون هم آخ و آه.
یک.... دو......سه....چار.... می شمردم تک تک بی تاب پی تو می دویدم با شک حالا که بزرگتر شدم، میفهمم تمرین جدایی است قایم باشک *من جز افرادی هستم که به سختی عاشق شعر ناب میشم و به دلم میشینه این کتاب که با معرفی دوستم بود بهترین و نوستالژیک ترین اشعار رباعی بود که به جان نشست*
گزیدهی ابیات: • عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی، پاییز بهاریست که عاشق شده است • ای عادت چشمهای بیحوصلهام، یک روز اگر نبینمت میمیرم • کاش آدمیان که از بهشت آمدهاند، در گوشه کارخانه ماشین نشوند • حالا که جهان دهکدهای کوچک شد، ای کاش من و تو هم دهاتی باشیم • از روی سیاه جاده ها فهمیدم، با زندگی من و تو بازی کردند • دیروز من و تو بهتر از امروز است، ما از خودمان نیز عقب افتادیم • ما پیر شدیم و دور خود میگردیم، ای چرخ و فلک چه یاد دادی ما را؟ • این گونه به دست خالیم زل نزنید، من وارث درد هفت میلیارد تنم • جاریست همیشه اشک در چشمانت، ای ابر تو را چه لوس بارآوردند • چشمان حسود کور، عاشق شدهام، اسفند برای دل من دود کنید
از شاعر نگویم که دوبیتیهای فوق العادهای میگوید ... کافی است نامش را گوگل کنید تا چند نمونه از اشعارش را بخوانید و به این نتیجه برسید ... امّا این کتاب؛ مجموعه دو بیتیهایی که حال و هایتان را عوض میکند آنقدر جذاب و خوشخوان هست که میتوان در یک روز یا یک نشست تمامش کرد ولی بعد از یک بار خواندنش میتوان با آن زندگی کرد ...
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی/ پاییز بهاریست که عاشق شده است -- وقتی رباعی یا دوبیتی میخوانی، انتظار داری حرف خیلی مهمی را از زبان شاعر بشنوی. فارغ از این که خیال انگیزی و زیبایی آوایی داشته باشد یا نه، ذهنت دنبال این میچرخد که یک نکته ناب پیدا کنی. نکتهای که جا را برای بیتهای دیگر تنگ کردهباشد و شاعر به خاطر ارزش زیادش، قید بیتهای بیشتر را زده باشد. ذهن من در این کتاب چنین چیزی نیافت. کلا دو کتابی که از این مجموعه خواندم هیچ کدام دلچسب نبودند. و قبول کنید که دلچسببودن تنها صفت لازم و کافی برای یک کتاب شعر است.
این اثر مجموعه ای از رباعیات میلاده. (می گم میلاد چون هم رشته ای و هم دانشگاهی و دوستمه! ) انتشارات ملک اعظم (سعید عاکف) با مقدمه ای محمدرضا سنگری چاپ کرده است. دکتر حسن بشیر (ریاست دانشکده معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات؛ دانشکده ای که من و میلاد توش درس می خونیم) یه مطلب در همین باره نوشته.