Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “The Prince” as Want to Read:
The Prince
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

The Prince

by
3.75  ·  Rating details ·  2,909 Ratings  ·  202 Reviews
In mid-1920s Iran in a crumbling house in a provincial town, the last survivor of a deposed dynasty is slowly dying from tuberculosis. The old prince's domain has been reduced to his domestic household, where the former glories of his ancestors haunt him. Drifting in and out of reality, the prince relives episodes of his forebears exulted and often brutal past; a macabre t ...more
Hardcover, 128 pages
Published September 28th 2007 by Random House UK (first published 1969)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.
This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
Afshar
Feb 13, 2015 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Recommended to Afshar by: Somayeh

الکساندر دوما میگه: چراغ های پیه سوز قبل از آنکه خاموش شوند نورانی ترین شعله شان را می تابانند

شکوه و هیبت ترسناک شازده های قاجاری هم رو به خاموشی است که سرهنگ احتجاب پسرِ "شازده بزرگ" و نوه ی "جد کبیر افخم امجد" دستور می دهد مردم را تیرباران کنند
آخرین شعله جزو فجیع ترین دستوراتی است که تا آنروز اجدادش برای کشتن صادر کرده بودند
پانصد تن از مردم کشته و زخمی می شوند
..ولی زمانه عوض شده و شازده ها هم مجازات می شوند

آخرین میراث خانوادگی هم توسط خسروخان پسر سرهنگ احتجاب هرروز بر باد میرود
هیچ کاری از
...more
FeReSHte
Jan 01, 2015 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: iran
انتشار شازده احتجاب در سال ۱۳۴۸ به یکباره هوشنگ گلشیری را زمانی که تنها بیست و هشت سال داشت به عنوان یک داستان نویس درجه اول ایرانی به مردم شناساند.این اولین بار بود که یک نویسنده ی ایرانی بی این که رنگی از تقلید به اثرش نشسته باشد، از تکنیک های مدرن ادبی برای داستان نویسی بهره می گرفت. این اثر که گلشیری خوش اقبال ترین اثر خود می خواند، جزو معدود آثارداستانی ایران است که به زبان های انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است و با استقبال خوانندگان از سراسر دنیا مواجه گشته است.

داستان در دوره ای رخ می دهد که
...more
Ahmad Sharabiani
Shazdeh ehtejab = The Prince = Prince Ehtejab, Houshang Golshiri
شازده احتجاب ؛ هوشنگ گلشیری ؛ 1348
شخصیت های رمان: شازده احتجاب؛ همسرش فخرالنساء؛ مستخدمش؛ فخری؛ شازده بزرگ پدربزرگ شازده احتجاب؛ پدر و مادر شازده احتجاب؛ مراد پیشکار سابق شازده و همسر پیشکار حسنی. شخصیت اصلی رمان یعنی شازده احتجاب، مبتلا به بیماری سل است. او مردی با ذهنیتی سنتی ست که از اداره کردن املاک اجدادی خویش سرباز زده؛ اموالش را صرف قمار میکند. داستان سه روایتگر دارد: روایتگر نخست هوشنگ گلشیری نویسنده داستان است. دیگری شازده
...more
Masumeh
مشکلم همیشه با اسم و رسم دارها همین است. اینکه که همه می خوانند و تحسینش می کنند و تو هی به خودت وعده می دهی اوهوم چه کتاب معرکه ای خواهم خواندو بعد می بینی از صفحه 45 مثلن جلوتر نمی توانی بروی. بعد خودت را می کشی که بچه جان بخوان،یعنی چی؟ این مثلن از اون معروف های خوب است و همه می گویند شاهکار است و فیلان.تو چت شده؟ چرا نمی خوانی اش؟ مگر ممکن است که کتاب را دوست نداشته باشی؟ ا؟ تو یک چیزیت میشود ها؟؟؟؟؟و اینکه بله من یک چیزی ام میشود که نتوانستم این کتاب را به ضرب و زور هم تمام کنم. نشد. یک جای ...more
Foad
شازده احتجاب، مثل بوف کور، یکی از داستان هاییه که سخت میشه ازش انتقاد کرد؛ چون این قدر بزرگ شده و همه ازش تعریف می کنن، که آدم می ترسه خلافش رو بگه.
قبول دارم که یکی از بهترین نمونه های جریان سیال ذهن توی ادبیات ایرانه. قبول دارم که شخصیت پردازی نسبتاً خوبی داره. و حسن های زیاد دیگه ای داره.
ولی چیزی که خیلی منو آزار داد، شتاب زده بودن داستان بود. نمی دونم به چه علت، گلشیری کل داستان رو به سرعت و در هفتاد هشتاد صفحه روایت می کنه؛ در حالی که سه نسل زندگی رو به نمایش می ذاره و ماجرای پوسیدن زندگی سن
...more
Parastoo Ashtian
Mar 28, 2015 rated it really liked it  ·  review of another edition
گنجشكهايي كه چشمهايشان را با قلم تراش درآورده باشند تا كجا مي توانند بپرند؟

از متن کتاب
Ali
Feb 25, 2007 rated it really liked it  ·  review of another edition
در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به زبان دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من ...more
Maryam Shahriari
یه سری کتابا هستن که خوبن ولی دیگه مال امروز نیستن. یا شاید هم دیگه امروز نباید خوندشون. شازده احتجاب هم مثل اوناس. تو زمان خودش از نظر داستان و روایت و سبک نوشتار پادشاهی میکرده ولی الان که منِ نوعی میخونمش به نظرم چیز چندان عجیب غریبی نمیاد. مثل این میمونه که الان بیان از اولین کامپیوترهای ساخته شده بشر تعریف کنن. یعنی از چیزی که هزار نفر از روش تقلید کردن و هزار تا ورژن بهترش اومده که باعث میشه اون دیگه برای نسل من جذاب نباشه. البته این چیزی از ارزشهای این «اولین»ها کم نمیکنه. فقط به نظرم دیگ ...more
Saman Kashi
ظاهراً و باطناً هوشنگ گلشيري اين كتاب را در 28 سالگي چاپ كرد. خيليه. كتابي كه جزو كلاسيكهاي داستان نويسي امروز است و در كتابخانهي همه كتابخوانها ميتوانيد ببينيدش. رشك برانگيز است كه يك نويسنده بتواند در 28 سالگي چنين شاهكاري را منتشر كند ...more
Reyhaneh
Apr 18, 2015 rated it it was amazing  ·  review of another edition
تموم شد ولی انگار بین ورق های کتاب جا موندم، تو پس و پیش شدن زمان، لب حوض، تو عمارت خالی با دیوارهای بلند
هیچ وقت نگفت:"تو خوبی،شازده."
ولی خوب بود.
مظلوم همیشگی این قبیل داستان ها، یا بهتره بگم زندگی ها، زنها هستند، ولی اینبار شازده هم خیلی مظلومانه ظالم شده بود. ظلم فخرالنساء کمر شازده رو شکسته بود. و ظلم شازده، فخرالنساء و فخری رو محکوم و خفیه نویس کرده بود.
خیلی متفاوت بود. بعضی قسمتها مو به تن آدم سیخ میکرد، گاهی حس مشمئزکننده و گاهی ظلم و ستم و شقاوت بی حساب! و تنها روح و کورسوی زندگی یا زنده
...more
Sara Kamjou
Aug 11, 2016 rated it did not like it  ·  review of another edition
Shelves: fiction, iranian
نه تنها کتابای تقریبا صرفا تاریخی رو دوست ندارم، بلکه کلا با سبک سیال ذهن ارتباط برقرار نمیکنم مگه اینکه پای داستان عاشقانهای وسط باشه، مثل سمفونی مردگان. ...more
Kebrit !!!
فخرالنسا میگفت: اینها که نشد کار،خودت را داری فریب میدهی. باید کاری بکنی که کار باشد،کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نردههای باغ و یکی را که از آن طرف رد میشود نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد،اگر دیدی طرف دارد یک بیت شعر غلط میخواند و یا بینیاش را میگیرد و یا حتی پایش را گذاشته است روی سکوی خانهی تو تا بند کفشش را ببندد، ماذون نیستی سرش را نشانه بگیری. انتخاب طرف هرچه بیدلیلتر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن یک آدم ...more
Limbo
Aug 20, 2017 rated it really liked it  ·  review of another edition
مِمِنتو را با هم دانشگاهیم در یک عصر زمستانی دیدیم .پرش های گاه و بیگاه بین سکانس های رنگی و سیاه و سفید، کلافه مان کرده بود. اواسط فیلم بود که چهره هایمان بر می گشت و بهم می گفتیم :"تا اینجاشو فهمیدی؟! "سوالی که یقه ی مغزمان را تا ته فیلم گرفته بود و مگر ول می کرد؟ یادم هست اولین فیلمی بود که بعد از دیدنش گوگل را باز کردیم و زدیم :"نقد ممنتو... "
تازه فهمیدیم پرش ها هر کدام معنایی داشته اند."گیجیِ " ابتدایی را با لذت کشف های تازه از هر سکانس به شیرینی تبدیل می کردیم. بعد از آن، عطش دیدن فیلم های
...more
Fateme
Aug 09, 2017 rated it it was amazing  ·  review of another edition
انقدر فوق العاده هست که نخوام با نوشتن خرابش کنم
نحوه ی روایتشو دوست دارم با اینکه بیست صفحه اول انگار کلاف کاموای بی سر و تهی رو باز میکردم
نمیدونم چرا انقدر دیر آشنا شدم باهاش!
درسته که نمیشه سر امتحان از فخری و فخرالنسا نوشت یا از شازده و پدر و پدربزرگش
ولی می ارزید .
Mahdi Lotfabadi
یک رمان فارسی قوی! داستان یک خاندان قجری که پس از روی کارآمدن خاندان پهلوی دچار رخوت شدند و شازده احتجاب از بازماندههای اونها به ظلمها و ستمها و کارهای اونها فکر میکنه. شاید سلیقهی شخصی منِ خواننده به رمانهایی از این دست که ساختاری پیچیده و ذهنی دارند توی این تعریف کوبنده آغازینم بیتأثیر نباشه اما این رمان به شدت من رو جذب کرد و با هر خاطرهای که تعریف میکرد من رو با خودش میکشوند و با اینکه شاید به اقتضای سبک رمان تو چند صفحهی آغازین رمان گیج میشدم اما بعدش انقدر آمادگی برای داستان زندگی شازده اح ...more
Farhad
May 03, 2008 rated it it was amazing  ·  review of another edition
اولين تجربه داستان نويسي در تاريخ ايران به سبك جريان سيال ذهن
خواننده در دنياي دروني گلشيري غرق شده و با شخصيت هايي همراه مي شود كه اگر درست دقت كنيم يا وجود ندارند يا دليل كافي براي اثبات وجودشان نيست.فخري و فخرالنسا كه دايم به هم تبديل مي شوند.جد بزرگ كه فقط نامي و خاطره اي دور از خود به همراه دارد و شازده احتجاب كه حتا در قابي هم جا نمي گيرد
به هر روي شازده احتجاب تجربه سفر دروني است
كه از جنبه اي متعالي(فخر النسا) تا لكاته گي(فخري) از باروري و شوكت (جد بزرگ) تا عقيمي و سكون(شازده احتجاب) و چيزه
...more
ليلي
Dec 17, 2016 rated it really liked it  ·  review of another edition
اگه به فرم ش بخوام امتياز بدم(اسم اوني كه منظورمه فرمه اصلا حالا؟) شايد خيلي بيشتر از پنج هم حتي بايد بدم...
اون طور عوض كردن راوي ها، و من ي كه عملا سيار بود و توي هر پاراگراف حتي طول ميكشيد تا بفهمي من اينجا كي ه، و اون بخش هاي ديوانه وار ي كه روايت بين فخري و فخرالنسا دست به دست ميشد هي، و اصلا خود ذات ايده ي بيرون اومدن آدمها از قاب هاشون به اين شكل و باز برگشتن به قاب، و اون پايان بندي واقعا خوب...
در كل، طوري بود كه من حتي به سختي ميتونم باور كنم كه الان هم، بعد از بهرحال همه ي تلاش هايي ك
...more
Mehdi khani
Jun 25, 2010 rated it it was amazing  ·  review of another edition
شازده احتجاب شاهکاری موجز و تأثیرگذار است که شرحی است از انحطاط درونی یک طبقه با فضاسازیِ آکنده از پوسیدگی و مرگ.فخرالنساء همسر درگذشتۀ شازده،مهم ترین جا را در ذهن او دارد وشازده، می کوشد با مسخ کردن فخری،شناخت بیشتری از فخرالنساء حاصل کند فخرالنسائی که با تسلطی به جا بر شازده،نقاط ضعف تبارِ او را هویدا می سازد.
شازده احتجاب از مهمترین رمانهای تاریخ ادبیات ایران است که ردپای ِ آن را در ذهن و قلم بسیاری از نویسندگان کنونی می توان دید
من
May 20, 2015 rated it it was amazing  ·  review of another edition
با تشکر از "آقای افشار" ازباب پیشنهاد کتاب


احتجاب درفرهنگ لغت دهخدا"در پرده شدن" و"در حجاب شدن" معنی شده است واشاره به سیاق ومنوال زندگی

شخصیت اول داستان است خسروبمانند اتاقی که از همه اشیاء عتیقه خالی شده باشدمحتجب میشود

به سبب همین نام خاص تصویر اوروی جلد کتاب بدون اجزاء صورت است

درداستان آنچه حتی ازظلم اربابان و صاحبان قدرت تلخ تر است نقش وجایگاه ابزاری است که برای زنان قائل

هستندارزشی درحد یک پله برای رسیدن به هدف

_ گاه وسیله برای رسیدن به انتقام (فخری)

_ گاه آلتی برای ارتقاء و ومنفعت مادی(نیره
...more
Mariam Farahani
Jul 03, 2007 rated it it was amazing  ·  review of another edition
والا، من به پیشنهاد پدر بعد از "خشم و هیاهو" اومدم سر اغ این. نه این که بگم پدر گفته بود خشم و هیاهو رو بخون و بعد شازده احتجاب رو ها، نه. پارسال خودم رفتم سراغ خشم و هیاهو و جاتون خالی خوب پدرم دراومد: هر فصل رو چند بار خوندم، بعد شروع کردم فصل ها رو پس و پیش خوندن وبعد... خلاصه پاک بیچاره شدیم رفت. چند وقت پیش که از عشق سوزانمان به خشم و هیاهو دم می زدیم، پدر گفت شازده احتجاب و ما هم چشم.
کار سختیه خوندن این کتاب ها. و به قول پدر باید بین خط ها
رو بخونی و گر نه...

من موقع خوندن توی ذهنم از کتاب
...more
Setareh Ezzatabadi

راستش مدتی از زمانی که کتاب رو خوندم میگذره و الان خاطره ای که از کتاب دارم تا حدی مبهم شده و عاطفه ام هم نسبت به کتاب به میزان زیادی فروکش کرده! (امیدوارم امسال بتونم این عادت بد به تعویق انداختن ریویو رو کنار بذارم) اما تا جایی که به خاطر دارم، از وقتی که با فضای قصه و شخصیت ها آشنا شدم، مجذوب کتاب شدم و تقریبا بدون وقفه خوندمش. فکر می کنم که هم فضای تاریخی و تلخ و پر از درد و خفقان کتاب عامل این جذابیت بود و هم شیوه ی روایت درهم بافته و معماگونه اش که شما رو مجبور می کرد سعی کنید با دقت تکه ه
...more
Zohre Alavi
فضا، توصيفات و جمله ها خوبن و لذت بردم. راوي عوض ميشه يه جاهايي كه سخت نيس و ميشه بهش تسلط پيدا كرد. يكبار ديگه بخونم احتمالا بيشتر عاشقش بشم.
Pooya Kiani
بیش از سخت و ناخوانا بودن، نیاز به تمرکز داره. تنبلی و هیاهوی ذهنیمون رو به گردن مولف نندازیم.
ZaRi
Sep 11, 2015 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: novel
فخرالنساء خندید ، گفت :
– تو خیلی عقبی ، شازده . پس کی می خواهی شروع کنی ، هان ؟
ششلول پدر بزرگ بود ، سنگین و سرد . تیک و تاک بی انتها و مداوم ساعت ها تمام اتاق را پر می کرد و بوی نا و بوی شمع های نیم سوخته و بوی فخرالنساء که آن طرف ، توی تاریکی ، ایستاده بود . شازده بلند گفت :
– کاش پنجره را باز کرده بودم تا اقلأ این بوی نا …
و سرفه کرد . اما می دانست که هر چقدر هم بلند سرفه کند نمی تواند آن شیشه های بزرگ یکدست درها و پنجره ها را بلرزاند . و باز سرفه کرد .
شازده احتجاب می دانست که فایده یی ندارد ، ک
...more
Mohammad
Dec 23, 2016 rated it really liked it  ·  review of another edition

درباب داستانهای آوانگارد معاصر
ارسطو در بوطیقا سخن معروفی درباره پیرنگ داستان دارد. از نظر او نه تنها نظم، بلکه اندازه پیرنگ نیز باید بر مبنایی استوار باشد. به این ترتیب، پیرنگ بیش از حد بلند یا کوتاه، هر دو مغایر «زیبایی» اثرند. اما بیش از حد یعنی چه؟ بیش از کدام حد؟ ارسطو حکیمتر از آن است که این پرسش را بی پاسخ گذاشته باشد. از نظر او حد متناسب پیرنگ، حدی است که داستان را به مثابه یک کل «قابل درک» میسازد. پس پیرنگی که کوچکتر از آن باشد که بتواند روایت داستان را به نحوی پرورده شده تحویل خواننده
...more
J.J. Rodeo
این قبول که شازده احتجاب از نظر نثر و روایت دستاورد بزرگی برای داستان نویسی فارسیه. اما این دلیل نمی شه که داستان را دوست داشته باشم. داستان یه پیرمرد عقده ای در حال مرگ، جذابیتی برای من نداشت و به سختی تا آخر کتاب را خواندم.اما انصافا نثر و روایت قوی بود
Osric
May 06, 2015 rated it it was ok  ·  review of another edition
متاسفانه برعکس شهرت بالای کتاب و محبوبیت زیادش، من جذبش نشدم و خوندنش لذتی واسم نداشت!
Omid Kamyarnejad
Aug 10, 2017 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: novel
مگه حرفی مونده واسه گفتن.! داستان سیال ذهن و واقعن تکنیک داشت. روحت شاد هوشنگ جان.
Mohammad Mahdi
اين رمان،نمونه جالبي از تغيير متعدد راوي (و شايد تغيير دوربين به قول استاد معروفي) است. اگر کارهاي آقاي معروفي را نخوانده بودم درک اثر گلشيري برايم سخت بود. اين اثر در عين حال که طرحي پيچيده دارد اما بي اندازه جذاب است و شما را تا انتها به خواندن ترغيب مي کند. اگر فيلم شازده احتجاب، اثر بهمن فرمان آرا را هم ديده باشيد ديگر بهره منديتان تکميل خواهد شد. ...more
علی‌رضا میم
راوی داستان دائما در حال تغییر بود که در ابتدا بسیار گیج کننده بود
ولی کمی جلوتر که رفتم و فضای ذهنی نویسنده و داستان دستم آمد فهمیدم که کِی فخری، فخرالنساء است و کی پیشخدمت خسروخان!
بد نبود ولی خیلی هم توصیه پذیر نیست!

ممنون از بانو تیسا بابت کتاب:)
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • همسایه‌ ها
  • فریدون سه پسر داشت
  • مرگ یزدگرد
  • ملکوت
  • جای خالی سلوچ
  • عزاداران بیل
  • یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
  • خداحافظ گاری کوپر
  • عقرب روی پله‌های راه‌ آهن اندیمشک یا از این قطار خون می‌چکه قربان
  • داش‌ آکل
  • آیدا در آینه
  • میرا
  • نیمه‌ غایب
  • خروس

Share This Book

“وقتی آدم به تاریکی نگاه میکند، به آنجا، میداند که چه چیزها ممکن است باشد، اما نمیداند چه ها میگذرد. برای همین است که در تاریکی خیلی خبرهاست.” 30 likes
“مراد گفت:شازده جون,شازده احتجاب عمرش را داد به شما.
شازده پرسد:احتجاب؟
مراد گفت:نمیشناسیدش؟پسر سرهنگ احتجاب,نوه شازده بزرگ,نبیره جدکبیر افخم امجد.خسرو را می گویم,همان که روز سلام می ایستادپهلو دست شازده بزرگ دست می کشید روی موهایش و می گفت:پسرم تو مثل پدرت قرمساق نشی.
شازده گفت:آهان.
-سل گرفت,بدنش شده بود مث دوک.دیگه نمی شدشناختش.خدا بیامرزدش.”
10 likes
More quotes…