Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاتار خندان

Rate this book
رضا پزشکی است که تصمیم می‌گیرد قید همه چیز را بزند و راهی دهی دوردست به نام «تاتار» شود. رضا بعد از رسیدن به ده متوجه می‌شود که «تاتار» دو دهکده است. «تاتار خندان» و «تاتار گریان». محل زندگی «رضا» ده «تاتار خندان» است. داستان زندگی رضا با دهاتی‌ها، اخت شدنش با روستا، مرام و مسلک مردم آبادی و…

374 pages, Paperback

First published January 1, 1974

14 people are currently reading
169 people want to read

About the author

غلامحسین ساعدی

83 books420 followers
ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. دکتر علی اکبر ساعدی جراح برادر دکتر غلامحسین ساعدی نویسنده و شاعر شهیر و برجسته در باره برادرش و مدرسه طالقانی (منصور سابق) تبریز می‌گوید

«غلامحسین ساعدی پس از پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان بدر، کوچه غیاث در خرداد ماه سال ۱۳۲۷ گواهینامه ششم ابتدایی گرفت و در مهرماه همین سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد. دبیرستان منصور در زمینی بنا شده بود که قبلاً قبرستان بود، به هنگامی که منصور استاندار آذربایجان شده بود این دبیرستان سر و سامان گرفت و برای همین نام منصور را روی دبیرستان ما گذاشته بودند، دبیرستان خیلی خوبی بود، معروف بود، اتوریته داشت و خیلی هم از خانه ما دور نبود.»

او کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. در نوجوانی به طور هم‌زمان در ۳ روزنامهٔ فریاد، صعود و جوانان آذربایجان مطلب می‌نوشت. اولین دستگیری و زندان او چند ماه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد. این دستگیری‌ها در زندگی او تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. وی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند. مطبش در خیایان دلگشا در تهران قرار داشت و او بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می‌کرد. ساعدی با چوب بدست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، تک نگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب تا مشروطیت، پرورابندان، دیکته و زاویه و آی بی کلاه، آی با کلاه، و چندین نمایشنامه دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و نمایشنامه‌های او هنوز هم از بهترین نمایشنامه‌هایی هستند که از لحاظ ساختار و گفتگو به فارسی نوشته شده‌اند. او یکی از کسانی بود که به همراه بهرام بیضایی، رحیم خیاوی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و... تئاتر ایران را در سال‌های ۴۰-۵۰ دگرگون کرد. پس از ۱۳۵۷ و درگیر شدن ساعدی با حکومت در پس از انقلاب، از ایران مهاجرت کرد، وی در غربت به چاپ دوباره "الفبا" را (جهت حفظ فرهنگ) آغاز کرد. وی در روز شنبه ۲ آذر ۱۳۶۴ در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده‌ شد

Gholām-Hossein Sā'edi was born in Tabriz 5 January 1936. In 1963 he graduated from University of Tabriz in medicine, began his writing career (under the pen name Gowhar-e Morād) with short stories and plays (1966). Sā'edi was a noted writer, editor, and dramatist; an influential figure in popularizing the theater as an art form, as well as a medium of political and social expression in contemporary Iran. Later, after completing the mandatory military service he embarked (1963) on a five-year internship to specialize in psychiatry. He was repeatedly investigated, arrested, and incarcerated by the security police (SAVAK) and subjected to both physical and psychological abuse.
Sa’edi’s plays were at first produced and viewed by small groups of university students as ’theatrical experiments,’ and attracted wide audiences. The dialogues are designed to lend themselves to modification by local accents and dialects, a quality that has made the plays accessible and appealing to audiences of different ethnicity and varying levels of intellectual sophistication. By the end of the 1960s Sa’edi’s standing as a prolific dramatist and fiction writer had been well established in the circle of literary figures.
Based on his travels in 1965 to the villages and tribal areas of the Persian Gulf and in 1968 to Azerbaijan in northern Iran, Sa’edi produced a series of monographs with anthropological underpinnings. The importance of these studies is that in a variety of ways they became useful sources for many of Sa’edi’s later works. In Sa’edi’s monographic sketches and fictional narratives the village and the city are both inhabited by the same anxiety-ridden people, tormented by the same problems.
By the early 1970s, in addition to his short stories, he had published a short novel, Tup (The Cannon, 1970) and completed the manuscripts of Tātār-e Khandān (The Grinning Tartar) while he was in prison for

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
55 (21%)
4 stars
80 (31%)
3 stars
80 (31%)
2 stars
29 (11%)
1 star
11 (4%)
Displaying 1 - 30 of 46 reviews
Profile Image for Mahdi .
53 reviews9 followers
July 24, 2023
اثری دوست داشتنی و به یاد ماندنی از ساعدی
کتاب فضای خاصی داره
داستان درباره دکتری هست که بعد از تجربه رابطه ناموفق و طی کردن افسردگی به روستایی فرستاده میشه تا اونجا زندگی کنه
فضاسازی ساعدی بی نظیر بود طوری که کاملا نقطه به نقطه روستا حس میشد و مخاطب فکر می‌کرد وسط گرمان هستش.
شخصیت پردازی کاراکتر ها هم خوب دراومده بود و حتی شخصیت های فرعی با کمترین دیالوگ و گفتن خاطراتشون توی ذهن مخاطب جا باز میکردن.
نمیدونم ساعدی این کتاب رو دقیقا از چه زمانی شروع به نوشتن کرده ولی میدونم کتاب رو طی حبس در زندان اوین نوشته و شاید اون فضای زیبا و دوست داشتنی و پر از حس خوب روستا و شخصیت درمانده‌ی دکتر رضا و افسردگیش استعاره ای از فضای زندان باشه و لحظه شماری ساعدی برای آزادی و رسیدن به روستایی زیبا مثل دکتر رضا
قشر کارگر و روستایی این کتاب اونقدری خاکی هستن که صفا و صمیمیت رو با یه فرد شهری به اوجش میرسونن
گرمانی که ساعدی وصف کرده خبری از کشتن و اعتراض و مرگ و درگیری و کمبود امکانات نیست.
با روستایی طرف هستیم که هم شراب خوب داره
هم مردمش ازت استقبال میکنن و هم دخترهاش اغواگری رو خوب بلدن
قرار نیست پرت شیم وسط برهوتی که با تعصبی ترین افراد سر و کله بزنیم بلکه قراره بریم به تاتار خندان جایی که دکتر رضا بعد از دیدنش علاقه ای به شهرنشینی نداره.
نثر کتاب به قدری روون و بی شیله پیله هستش که لحظه ای نمیخواستم کتاب رو زمین بذارم و یکی دو ساعته تمومش کردم و کاملا لذت بردم.
پیشنهاد می‌کنم لذت چندساعت زندگی در گرمان ساعدی و آشنایی با شخصیتهای عجیب و غریب اما دوست داشتنی تاتار خندان رو از دست ندید.
Profile Image for بهمن.
Author 12 books893 followers
Read
March 30, 2020
تاتار خندان رمانی است به‌نسبت متفاوت با بقیه داستان‌های ساعدی. او این داستان را در سال ۱۳۵۳ و زمانی که در زندان اوین در سلول انفرادی بود نوشت و تا زمانی هم زنده بود منتشرش نکرد (کتاب در سال ۷۳ منتشر شد). تاتار خندان ماجرای پزشک جوانی است که برای فرار از ناکامی‌هایش در زندگی شهری به تبعیدی خودخواسته می‌رود و پزشک روستایی به نام «تاتار خندان» می‌شود. کتاب با ورود او به روستا آغاز می‌شود و با جاافتادن تدریجی او در میان مردم روستا پیش می‌رود و در این میان هم ماجرایی عشقی برایش پیش می‌آید و الی آخر.
من کتاب را سال‌ها پیش خواندم (اولین کتابی بود که از ساعدی می‌خواندم) و یادم است آن موقع خیلی دوستش داشتم. کلا هم این نکته برایم خیلی جالب بود که ساعدی در حالی که در انفرادی بوده فضایی آفریده که از همه داستان‌های دیگرش روشن‌تر و امیدوارانه‌تر است.
Profile Image for Negar Khalili.
217 reviews78 followers
November 22, 2025
حقیقتاً باورم نمی‌شه نویسنده‌ی عزاداران بیل این رو نوشته!
تنها چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که وسط زندان اوین نیاز داشته یه چیز گوگولی از جنس آرزو و امید بنویسه و خوشحال باشه.
واقعاً چیزی نداشت. خاطرات خیالی یک پزشک از شهر فراری در یک روستا. همین.
Profile Image for Zam.
14 reviews
July 23, 2024
واقعن خوشحالم که این کتابو خوندم ...
واقعن نیاز داشتم بعد از اون همه وایب منفی که درباره پزشکی و سختی هاش میدن یادم بیاد که براچی این رشته رو انتخاب کردم‌ ...یادم بیاد که همه چی پول نیست و منم برای پول نیومدم که الان پشیمون بشم ‌و همین که یه بچه یا ادمو درمان کنم که شده یه ثانیه ام درد کمتر بکشه کافیه و ارزش این زحمت ها و درس خوندن هارو داره ...یه جاهایی از کتاب که خودمو جای رضا گذاشتم تقریبا گریه ام گرفت..ینی منم میتونم یه روز همچین چیزایی رو تجربه کنم...دوست دارم اینجا بنویسم که یادم بمونه در اینده اگه سرم شلوغ شد یا کار زیاد اذیتم کرد این مردم و مریضا نیستن که باید تاوانشو پس بدن و شنیدن حرفا و داستاناشون شاید حس بهتری بهشون بده...حتی تقریبا ترسم از طرح رفتن تو روستا ها هم از بین رفت و مشتاقم که زودتر تجربه اش کنم...
این اولین کتابی بود که از دکتر غلامحسین ساعدی میخوندم و واقعن عجیب بود برام که تونستن تو زندان اوین همچین چیزیو بنویسن و ذهن بازی داشته باشن...
در کل کتاب ...فضاش ...گغتگو ها ‌.. شخصیت ها ...همه چی عالی بود و دو روزه تموم شد😅
Profile Image for لیلی.
110 reviews48 followers
December 7, 2025
من خیلی تلاش کردم، واقعا همه‌ی تلاشم رو کردم که چیزی ازش بیرون بکشم که بعد بتونم بگم آها بابا واسه این نوشته این رو.
اصلاحات ارضی‌ای، تقابل شهر و روستایی، وضعیت پزشکان در آن زمانی، ایده‌های خرافی مردم روستا (که خوراکشه)ای، چیزی.
ولی واقعا و حقیقتا چیزی ازش درنمیاد. یا به عقل من قد نمیده دستکم.
دست‌آخر بی‌خیال شدم، گفتم شاید هم واقعا واسه‌ی همین این رو نوشته، که به خواننده‌های دائم دنبال شگرد و شبکه و دلالت معنایی و شاهکار و کیفیت عالی بگه بابا دو دقیقه بشینید و به مغزتون استراحت بدید و یه داستان خوشحال بخونید که توش همه آدم‌ها خوبن و زندگی‌ها خوبه و همه راضی‌ن و هرچی می‌خوان میشه و همین دیگه.
تهش هم که دیگه دختر خوشگل باهوشه اومد و عروسی شد.🎉🎊 عالی.
Profile Image for Zahrashabestary.
43 reviews11 followers
April 15, 2021
.
رضا، پزشک جوانی که به دنبال خیانت دختر مورد علاقه‌اش چنان غمگین می‌شود که درخواست خدمت در روستایی دورافتاده و محروم را می‌دهد. تاتارخندان، نام روستایی‌ست که به آنجا منتقل می‌شود
(کامنت را بخوانید.)
جز قسمت‌های اول بقیه‌ی ماجراها در روستا و با اهالی آنجا می‌گذرد. تاتارخندان کتاب عجیبی بود، عجیب چون از ساعدی بعید بود، داستانی شاد، پر از لحظات جلوه‌گری قهرمان، با روایت‌های اهالی گاهی به گذشته‌ی روستا و ظلم اربابها می‌رویم اما در کل داستان نه از نظر پیرنگ، نه شخصیت و نه پایان‌بندی و حوادث به پختگی لازم نرسیده است اما من لذت بردم چون قلم ساعدی برایم لذت‌بخش است. وقتی به انتهای کتاب رسیدم و زندان اوین (۱۳۵۳) را دیدم انگار تمام داستان برایم منطقی کلی یافت گویی ساعدی در روزهای تاریک و ناامید اوین خودش را در داستانی روشن و شاد زندگی کرده است. در جایی که آزاد بوده با قلم، خود را به هوای پاک ده دور افتاده‌ای ببرد، جایی که از ظلم خان‌هایش قصه‌ای مانده، می‌تواند عشق بیافریند، زندگی، مرگ، تولد، رنج و... ساعدی در این کتاب هم تقابل ظریفی میان باورهای ناکارآمد و قدرت علم قرار می‌دهد.
📚بله آقای دکتر، دختره (باردار) بچه‌سال هم هست، خیلی لاغر و ضعیفه، بی‌بی هر کاری بلد بوده کرده، ولی فایده نداشته، زن‌ها همه قرآن رو سر گرفتن شوهرش سه بار تو آستانه شاشیده و.... .
کتاب را به کسانی که مایل به نویسنده شدن هستند پیشنهاد می‌کنم تا بدانند نویسندگی فرایندی رو به رشد و تا حد بالایی قابل آموزش است، البته اول عزادارن بیل را بخوانید که از ساعدی ناامید نشوید.
.
برای همین من همیشه پیشنهاد میکنم برای شروع یه نویسنده پا روی پله‌ی امنی بگذارید.
Profile Image for mohammad firouzi.
54 reviews1 follower
January 24, 2019
باورم نمیشه در اوین ۱۳۵۳ چنین چیزی نوشته شده. غلامحسین ساعدی چند فلاش بک میزنه به دوران ارباب و دوباره برمیگرده به شرایط فراموش شده‌های دوران پهلوی. نمیدونم فیلمی ازش ساخته شده یا نه اما تمام کار‌های ساعدی فیلم‌نامه‌هایی آماده هستند
Profile Image for Heydar.
15 reviews3 followers
March 28, 2020
به خاطر نگارش روان کتاب دو روزه خواندم. داستان و شخصیت هارو دوست داشتم، یه جاهای هم حوصله سربر بود. اما تو این اوضاع اضطراب و استرس کرونایی، شوخ طبعی و خوش مشربی تاتاری ها برایم لذت بخش بود. البته باید احوالات ساعدی را هم در نظر گرفت چون موقع نگارش کتاب در زندان بوده و برای روحیه دادن به خوش هم شده باید همچین کتابی رو می نوشت...
Profile Image for Sajede.
97 reviews3 followers
March 25, 2023
چقدر ساده و دلنشین و پرکشش.
شخصیت ها واقعا دوست‌داشتنی و شیرین بودند در طی داستان لبخند رو روی لبم نگه داشتند.
زندان اوین آخر داستان دلم رو شکوند.
Profile Image for Sajede.
177 reviews12 followers
December 24, 2021
بعد از کتاب های ناراحت کننده اخیر، این کتاب به دادم رسید. داستان تاتار خندان با اینکه داستان ساده ای بود اما بارقه امید این روزهای بی فروغ بود.
دست مریزاد آقای ساعدی که اين فضا رو در زندان اوین خلق کرده...
Profile Image for Shoupa.
13 reviews4 followers
December 7, 2025
تاتار خندان مستقلاً از من نمره‌ی بالایی نمی‌گیرد. اما اگر آن را در چشم‌اندازه پروژه‌ی داستانی ساعدی بخوانیم، به چند نکته‌ی چشم‌گیر می‌رسیم. عموماً در داستان‌های ساعدی، روستا فضای استعمارزده‌ای است که هیچ‌گاه رستگار نخواهد شد. روستایی‌ها مسیری پرپیچ‌وخمی را طی می‌کنند تا به شهری شدن برسند. یعنی سوژه‌ی روستایی به واسطه‌ی استعمار یا مهاجرت یا مطالعه شهری می‌شود. اما در تاتار خندان، ما یک بدیل آرمانی روبه‌روییم. روستایی که اهالی‌اش تا آخر روستایی می‌مانند. روستایی که استعمار ار پشت‌سر گذاشته (مشیرخان) و مردمان مهربان و دلسوزی دارد. در این روستا، دکتر ـ سوژه‌ي نجات‌بخش ـ مسیر متفاوتی را طی می‌کند و خودش یکی از اهالی روستا می‌شود. قهرمان افسرده و ملال‌زده رستگاری خود را در روستای دورافتاده پیدا می‌کند. برخلاف قصه‌های دیگر که ورود شخصیت‌های ازبیرون‌آمده منتهی به فاجعه یا بحران می‌شود، در این رمان، بیرون‌آمدگان خوشبختی و نجات را پدید می‌آورند. به هر حال، در سیر داستان‌نویسی ساعدی، تاتار خندان روستا و داستان متفاوتی است
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
June 30, 2021
یک رئالیسم بی‌نظیر از یک مرد رو به افول، با طعم گس وطنی. همچنان که اگزوپری یا باخ کتاب‌هایشان را براساس شغلشان می‌نوشتند، ساعدی نیز «گرچه این کتاب را در اوین نوشته» از زندگی شخصی خودش به‌عنوان یک طبیب برای شروع داستان کمک گرفته. نثر کتاب نیز بی‌اندازه سلیس و دلکش است.
Profile Image for Kambizdirakvand.
93 reviews2 followers
January 19, 2016
به نسبت مابقي نوشته هاي ساعدي اثري ضعيف با زبان روايي الكن
Profile Image for Marjan Darabi-Hammond.
74 reviews5 followers
February 1, 2022
داستان، شخصيت ها، فضاسازي، نثر كتاب، طنز داستان، همه و همه به نظرم بي نظير بود. مخصوصا كه بداني اين داستان و اين شخصيت هاي دوست داشتني و اميدوار و مثبت روستايي را ساعدي زماني كه در زندان اوين بوده خلق كرده. وقتي كتاب را مي خواندم آنقدر در شخصيت ها و فضاي كتاب غرق بودم كه وقتي سرم را از كتاب برداشتم صداهاي اطرافم كه به زبان ديگري بود برايم عجيب و باور نكردني بود. تاتار خندان از آن كتابها بود كه دلم نمي خواست تمام شود!
Profile Image for Hasti Khodakarami.
Author 1 book67 followers
September 21, 2018
کتابی بسیار ضعیف هم از نظر داستانی و شخصیت پردازی و هم از نظر ادبی و هنری. برای من درست حس فیلم های آبکی ایرانی را داشت که همه ختم به خیر می‌شوند و با یک وصلت مبارک به انتها می‌رسند. انتظارم از ساعدی که از خواندن کتاب عزاداران بیل‌اش بسیار لذت برده بودم بیشتر از اینها بود.
Profile Image for Mehrzad.
104 reviews2 followers
November 4, 2020
بعد از عزاداران بیل و چوب به دست های ورزیل سومین کتابی بود که از مرحوم ساعدی خواندم. به نظر من سطح این کتاب در مقایسه با دو اثر قبلی بالاخص چوب به دست های ورزیل خیلی پایین تر بود ولی در کل نگارش ساده و روان کتاب، صمیمیت فضایی که ایجاد شده و روند داستان خواننده را وادار به ادامه داستان می کند.
Profile Image for MAhdis.
56 reviews4 followers
February 8, 2024
اگر اهل تماشای سریال‌های آسیایی (مخصوصا سریال‌های کره‌ای) باشید، حتما یه ژانری رو می‌شناسید درباره زندگی اسلایس اف لایف آرام و روستایی که معمولا اینجوریه که تو این سبک، یه آدم شهری و موفق، یهویی با شکست و بدبیاری یا بی‌پولی و بدنامی روبه‌رو میشه. واسه همین تصمیم میگیره قید زندگی شهری، امکانات، شغل و روابط اجتماعیش رو بزنه و بره تو یه روستای کوچیک زندگی کنه. (خیلی جالبه. نه؟ خودمون چندبار آرزو کردیم کاش میشد همه چیز رو ول کنیم و بریم یه جای پرت زندگی کنیم؟)
داستان این کتاب هم اینجوری شروع میشه. دکتر رضا که یه دکتر موفق تو شهره ، به خاطر حال روحی بدی که داره و شکست عشقی که از نامزدش خورده تصمیم میگیره انتقالی بگیره به یکی از دورترین و ناشناخته‌ترین روستاهای گرمان(کرمان نه)؛ روستای تاتار خندان که از همین اسمش هم مشخصه چه قدر عجیب غریب و ناشناخته ست. دکتر رضا فکر میکنه با این تبعید خودخواسته به خودش زجر میده و غم و غصه‌های کوچیکش رو فراموش میکنه اما با مردم صاف و ساده و مهربانی روبه‌رو میشه که زندگی رو براش قشنگ‌تر از چیزی که بود میکنن.


پ.ن: این کتاب "خیلی حال خوب کن" و صاف و ساده بود. با اینکه ممکنه هرکسی از این داستان خوشش نیاد ولی خوندنش حس خوبی داره. ضمن اینکه تصویرسازی‌های کتاب خیلی واقعیه و آدم حس میکنه واقعا تو اون روستاست و کنار اون آدم‌های صمیمی و مهربون حس "امنیت" میکنه :)
Profile Image for Reza.Tash.
7 reviews
December 26, 2017
اتوپیای شخصی
روایت این داستان را رضا، دکتری که از زندگی شهری بیزار شده و تصمیم به کوچ به یک روستای دورافتاده را می گیرد، به عهده دارد. اهمیت این داستان در شخصیت پردازی کم نقص ساعدی و فضا سازی مثال زدنی اوست. رضا به ندرت اشاره به دنیای درونی و افکار خود دارد و صرفا زندگی روزمره اش در این روستا را برای خواننده روایت می کند. این موضوع بر سختی روایت داستان دامن می زند، چرا که خطر کسالت را برای خوانندگان آن به همراه دارد ولی ساعدی به عمد این پرداخت را برای داستان پر کشش خود برگزیده و از همین طریق به خوانندگان گوشزد می کند که تغییری در زندگی رضا به وجود آمده است. رضا فرصتی برای زندگی ذهنی ندارد و این مهاجرت، زندگی واقعی که همان زندگی روزمره، طبابت و سر و کار داشتن با آدم های اطرافش است را به او هدیه می دهد.
Profile Image for Shirin Boroomand.
36 reviews7 followers
July 20, 2020
این دومین کتابی بود که از ساعدی خوندم و همچنان عزاداران بیل بهتر بود. اما این یکی مثل یک فیلم آرام عاشقانه در یک لوکیشن زیبا با یک عالمه شخصیت های فرعی دوست داشتنی بود. حال آدم رو خوب می کنه این کتاب
6 reviews
July 29, 2025
تا اواسط کتاب خیلی خوب بود. بعدش مزخرف شد.
Profile Image for Amir Sahbaee.
389 reviews21 followers
October 22, 2020
این رمان رو ساعدی در سال 53 وقتی که توسط ساواک دستگیر شده بوده توی اوین نوشته که البته سالها بعد چاپ شده.ساعدی توی زندان 4تا اثر مینویسه.با فشار و شکنجه و سختی 4تا اثر مینویسه که فقط همین کتاب نزدیک 400 صفحه ست!عجیب و شگفت انگیزه.و بسیار ناراحت کننده که اوین و زندان های ما چه قدمتی در میزبانی از انسان های بزرگ دارن.
فک میکنم بی راه نباشه که کتاب رو یه جورایی آرزوی ساعدی هم در نظر بگیریم.کسی که بعد از تحصیل پزشکی و روانپزشک شدن ,بعد از 2سال طبابت از این کار دست میکشه.
کتاب داستان یک طبیبه که نه برای خدمت در طرح اجباری بلکه به صورت خودخواسته تصمیم میگیره به یک روستا بره تا از شهر دور باشه و اونجا خدمت کنه.
بخاطر سفر های زیادی که کرده بوده ساعدی چقدر در توصیف روستا و روستایی ها خوبه.همونطور که توی عزاداران بیل یا کلاته گل یا ترس و لرز میبینیم.تصاویر و شخصیت هایی به شدت زنده و واقعی.
ته مایه ی طنز کتاب چقدر واسه ی من خوب بود و خوب دراومده بود و چقدر جاهای مختلفی باهاش خندیدم.چقدر این فضای توصیف شده جذاب بود و چقد دلم خواست اونجا زندگی کنم.محرومیت ها و سختی ها و ظلم ها و افراد بی لیاقت مفتخور(مثل پزشک گرمان) به جای خود.اما این فضای ارام بی شیله پیله ی صمیمانه چقدر دوست داشتنی بود برام و چقدر دلم رو لرزوند.و وای که وسط نوشته ی ساده و زلال یهو یه تشبیه کوچیکی میاورد ساعدی که ادم رو غرق لذت میکرد.
ساختن و پروروندن این همه شخصیت توی یک کتاب هم از توانایی های عجیب ساعدیه.مثل غریبه در شهر یا همون ترس و لرز.این همه شخصیت که هرکردمشون واقعا زنده ان و حیات دارن.همین الان دلم برای حاجی و یدالله و بی بی و مشداقاجان و مشدنصرالله و نبی و شوخیای هرکدومشون تنگ شده
واقعا هی کتاب رو میخوندم هی میگفتم لعنتی یه روزه تمومش نکن این ادما باید باهاشون ماه ها و سالها زندگی کرد ولی بازم دلم نمیومد ...
واسه ی من کتاب عمیقا دلنشینی بود که واقعا از تموم شدنش غصه دار شدم
و اقا
چرا اقای اشراقی اینقد زود جای رجب رو گرفت
و فاطی هم گناه داشت
واقعا واسه ی هردوشون غمگین شدم

ازون کتاباس که به کسی توصیه نمیکنم چون اگه بخونن �� خیلی خوششون نیاد به من برمیخوره

و انقد قشنگ بود که کاش ساعدی 30000 صفحه ازش نوشته بود
کاش من ساعدی بودم...
Profile Image for hossein Babadi.
119 reviews4 followers
August 5, 2018
یک داستان خیلی معمولی از ساعدی که در دوران زندان نوشته شده است
Profile Image for Nikta Yekrang Safakar.
74 reviews8 followers
March 15, 2020
خیلی خوش‌حال‌تر از کارای ساعدی بود و خب باورش سخته از اوین چنین کتابی دربیاد.
خیلی خوب تونسته بود سادگی و سکون زندگی روستایی رو به تصویر بکشه؛ می‌تونستی با دکتر تو تک‌تک کوچه‌ها راه بری و به حرفای مشدآقاجان گوش بدی و مثل میرداود سرتو بگیری سمت آسمون و با صدای بلند بخندی و از ته دل امیدوار باشی درخت مراد یا امامزاده جعفر برات کاری بکنن. به نظرم تنها اشکالش، آخرش بود که یهو همه‌چیز یه‌روزه روبه‌راه شد و دیگه زیادی خوش‌حال بود و غیرواقعی، برعکس توصیف‌ها و روایت‌های دیگۀ داستان از زندگی روستایی و مردم روستا.
Profile Image for Zara.
41 reviews6 followers
Read
June 26, 2021
از اون دست کتابایی نبود که برای خوندنش شوق خاصی داشته باشم.نثر روان و ملموسی داشت و بطور کلی کتاب معمولی ای بود.
Profile Image for Amir Hossein.
6 reviews
April 22, 2024
فوق العاده واژه ی کمیه برای این کتاب.
زندگی ای که همیشه آرزوشو داشتم که داشتم باشم رو با شخصیت اول این کتاب زندگی کردم... و چقد قشنگ بود این زندگی.....


خیلی فکر کردم چی بنویسم در مورد این کتاب که بعدا که این نظرمو دارم میخونم، یه مروری هم از کتاب بشه. تصمیم گرفتم یه متن از خود کتاب بنویسم که نویسنده آخر کتاب اورده، اگه کتابو نخوندین به نظرم متن پایینو نخونین!!!

" هجدهم آبان- من یک تاتاری ام، یک تاتارم، یک تاتار خندان. دور و بر من پر است از آدم های ساده و بی غل‌و‌غش و راحت. من طبیب آن‌ها هستم، و قرار است همیشه با آن‌ها باشم. من همه ی آن‌ها را دوست دارم. آن‌ها هم مرا دوست دارند. از امروز یک تاتاری دیگر رفیق راه من شده، احساس میکنم که خیلی خوشبختم، هنوز کسی خبر ندارد. هنوز حاجی و مش‌نصرالله و مشد‌عباس و مشد‌آقاجان و نبی خبر ندارند. هنوز رجب خبر ندارد، یدالله خبر ندارد، خاصه خان خبر ندارد. اگر رجب بداند، در یک چشم به هم زدن تمام مردم محال را خبر می‌کند، خاصه خان روی هر جاده، یا گوشه ی هر قهوه‌خانه ای که باشد، لخ‌لخ‌کنان، با آن قد خمیده و کیف پر، خودش را به این‌جا می‌رساند. و یدالله، حیف که وقت گل نیست، فوری پای پنجره ظاهر می‌شود، خاصه خان نی می‌زند، یدالله آواز می‌خواند، مشدآقاجان جای خدابیامرز شعبان را خالی می‌کند، چه دور و برش پر باشه و چه نباشد از مشیرالملک قصه ها سر می‌دهد. و به مصطفی‌خان گوربه‌گور شده لعن و نفرین می‌فرستد، بی‌بی‌جان نصفه‌های شب هم که شده باشد، سراغ عبدی می‌رود، با فحش و ناسزا بیدارش می‌کند، هر دو فانوس به دست، سوار الاغ از تاتارگریان راه می‌افتند، سر پیچ دشمن‌کش زیر لب صلوات می‌فرستند و بی‌بی‌جان فرصت نمی‌دهد که مشدعبدی نفسی تازه کند یا سیگاری آتش بزند، شاید، شاید پای درخت مراد، یا سر خاک مادربزرگش علویه، لحظه‌ای بایستد و دعا بکند. و نبی قهوه‌چی تمام زنبوری‌هایش را روشن می‌کند و سماورش را جوش می‌آورد و بسته‌های بیسکویت روی میز می‌چیند، من مطمئنم که همه‌ی آن‌ها این کارها را می‌کنند. این‌جوری هست که من و پیش‌پیشی خانومِ من هر دو نمک‌گیر می‌شویم، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت نمی‌توانیم از آن‌ها دل بکنیم. "
Profile Image for Mhdjavadjavadzadeh.
101 reviews5 followers
September 6, 2024
خوانش اول به تاریخ پنجشنبه پانزدهم شهریور هزار و چهارصد و سه.
اولین باری که با ساعدی آشنا شدم توی ادبیات سوم دبیرستان با داستان گاو بود!
بعدش که وارد دانشگاه شدم کتاب عزاداران بَیَل رو خریدم و عصر جمعه‌ای که داشتم میرفتم دانشگاه تو قطار بازش کردم و یک داستان ازش خوندم.
باید بگم چنان غمِ ترسناکی بهم تزریق کرد که همون موقع کتاب رو بستم و گفتم من دیگه ساعدی نمیخونم، و دیگه هم نخوندم تا الان که شش هفت سالی میگذره!
تاتار خندان رو یک از دوستام گفت بخون که از خنده روده‌بر میشی چون بهش گفته بودم چرا دیگه ساعدی نمی‌خونم.
چند شب دو یه شب پیش تو کتابخونه دنبال کتاب میگشتم تا بخونم که چشمم افتاد بهش با ترس و لرز شروع کردم به خوندن و خب شروع داستان منو گرفت!
پزشکی به خاطر شکستی که توی رابطه‌ش میخوره و مشکلاتی که براش به وجود میاد خودخواسته خودش رو تبعید میکنه به روستایی دور افتاده.
کتاب رو واقعا دوست داشتم حقیقتا باهاش کلی خندیدم، عاشقی کردم، غصه خوردم و...
شخصیت‌های کتاب خیلی دوست ‌داشتنین چه خود رضا دکترِ تبعیدی چه دوستاش که هر آدمی دوست داره یه اکیپ پایه‌ای مثل دوستای رضا داشته باشه پرویز، داریوش، داوود، سهراب و خواهر و خانم‌هاشون.
چه اهالی روستا، مشد آقاجان و خاطراتش، پر رویی حاجی‌آقا، وفاداری رجب، وقاحت فاطی، مشدنصرالله، مشد عبدی، بی‌بی و جذابیت نیمه دوم که با ورود آقای اشراقی و خانواده‌ش تکمیل شد، مردی که زندگی خوبی در شهر داره ولی دوست داره در روستای پدری بمیره و برای خدمت به روستا هم از هیچ کاری کم نمی‌ذاره.
باید بگم مدت‌ها بود کتابی نخونده بودم که اینقدر بهم بچسبه، اینقدر برای پایان‌بندیش ذوق کنم، حتی نگران باشم که پایان‌بندیش جوری نشه که منتظرشم.
فکر میکنم جزو کتابهایی بود که خیلی از صفحاتش عکس گرفتم چون میزانسن‌هایی که ساعدی شرح میده و خصوصا در صفحات پایانی فوق‌العاده‌ست...
ساعدی نثر روان و خوبی داره، و واقعا خوندش تاتار خندان بهم چسبید.
روحت شاد آقای ساعدی از این به بعد قراره بیشتر بیام پیشت...
Profile Image for Mohammadhosein Asadi.
2 reviews
August 16, 2024
خیلی خوشحالم...خیلی خوشحالم که این اولین اثری نبود که از ساعدی خوندم چون شاید هیچ وقت فرصت اینکه عزاداران بیل و ترس ولرز رو بخونم پیدا نمی‌کردم...
نمی‌دونم این رمان به دست انتشارات نگاه و ارشاد سانسور شده یانه...و این گیجی از اصالت کالای مصرفی کلا تو زندگیم هست...
اما برسیم به کتاب
قصه ی کتاب میشه:
دکتری شهر نشین که به تازگی از معشوق جان جدا شده است
غم هجران را طاقت نمیاره و می‌ره دور دوره دور
اونجا دکتر ندارن اهالی خوشحال میشن
دکتر عاشق میشه ازدواج می‌کنه و همین...
چرا با کتاب جان مشکل داشتم؟!
-پرش های زمانی به علت هست
-خیلی از چیزها ضرورت تعریف کردن ندارن
- شخصیت ها و فضاها یهو کات میشن و نیست و نابود میشن
-شخصیتا بی هدف و بلاتکلیف میمونن و کارکردی ندارن

توضیح خیلیا:
این احتمالا زندگی خودشه(خب؟!)
برای این نوشته که وضعیت جامعه اون روزا ترسیم بشه(وا؟!)

اصلا از این کار خوشم نیامد و تامام
Displaying 1 - 30 of 46 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.