ماندانا دختر نوجوان و زیبایی است که برای رفتن به کالج، به سختی درس میخواند. او در خانوادهای زندگی میکند که علاقهای به تحصیل ندارند و ترجیح میدهند او هر چه زودتر ازدواج کند. رویاهای این دختر در برابر اصرار و مقاومت خانوادهاش رنگ میبازد و او خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکرد، نامزد مرد جوانی به نام «بردیا» میشود. در این میان قتلی اتفاق میافتد که زندگی تمام شخصیتهای داستان را دستخوش تغییر میکند. در جریان حل کردن جریان جنایت، پای آدمهای جدیدی هم به داستان باز میشود و راز قتل، تنها رازی نیست که فاش میشود. چاپ چهاردهم ۱۴۰۰
رمانی که تو یه روز تموم میشه کار خودشو کرده و واقن قصهگو هست. کسی پشت سرم آب نریخت هم قصهگوست. رمان عاشقانهایه که مایهای جنایی هم داره. خوبه و سرگرمکنندهست اما خیلی گریهداره. پس پایانهای خوش چی شدند؟
یادش بخیر عضو اولین کتابام بود. اولین کتابی بود که تا صب بیدار موندم و تمومش کردم. چقدر اون زمان دوستش داشتم. هنوزم که هنوزه دوست دارم جلد دومشو بخونم. شاید کتابایی با این موضوعو خیلی بهتر خونده باشم ولی این کتاب از یادم نمیره.
من این رو 6 سال پیش خوندم.دوستم بهم داد و گفت بخونش.تا صفحه 50 خوندم و خسته شدم و گفتم دیگه نمیخونم.گفت تا 100 بخون.تا 100 خودم و بعدش تا اخرش سه روزه خوندم.عالی بود نقش مظلومانه ماندانا و ظالمانه بردیا
کتابش خیلی غمناک بود و این دختره واقعا بی جربزه بود.....ولی اسم رمانش با موضوعش هماهنگی خوبی داشت....سطح کتابشم نسبت به بقیه رمان های سطحی و عاشقانه ایرانی بهتر بود