Jump to ratings and reviews

گوسفندی که گرگ شد

عنوان داستان‌ها:
چند برگ از زندگی خودم
گوسفندی که گرگ شد
هر دری یک جور باز میشه
همش تقصیر خود ماست
قدم نورسیده مبارک
بزرگترین سلطان جهان و ساس
مسابقه حیوانات
چرا مملکت پر از دیوانه اس؟
نامه‌ی عوضی
آقا پسر
کارهای بدون سرمایه
بچه عقده‌ای میشه
آن جور که می‌گویید نیست
خنده علل و تاثیر آن در جامعه
شرایط خنده
وضعیت‌های خنده
تاثیر و اهمیت خنده در اجتماع
خنده، شوخی، تبسم

206 pages, Paperback

Published January 1, 1989

Loading...
Loading...

About the author

Aziz Nesin

388 books1,020 followers
Aziz Nesin was a Turkish humorist and author of more than 100 books.
Nesin was born in 1915 on Heybeliada, one of the Princes' Islands of Istanbul, in the days of the Ottoman Empire. After serving as a career officer for several years, he became the editor of a series of satirical periodicals with a socialist slant. He was jailed several times and placed under surveillance by the National Security Service (MAH in Turkish) for his political views. Among the incriminating pieces of evidence they found against him during his military service was his theft and sale for 35 Lira of two goats intended for his company—a violation of clause 131/2 of the Military Penal Code. One 98-year-old former MAH officer named Neşet Güriş alleged that Nesin was in fact a MAH member, but this has been disputed

Nesin provided a strong indictment of the oppression and brutalization of the common man. He satirized bureaucracy and exposed economic inequities in stories that effectively combine local color and universal truths. Aziz Nesin has been presented with numerous awards in Turkey, Italy, Bulgaria and the former Soviet Union. His works have been translated into over thirty languages. During latter parts of his life he was said to be the only Turkish author who made a living only out of his earnings from his books.

On 6 June 1956, he married a coworker from the Akbaba magazine, Meral Çelen.

In 1972, he founded the Nesin Foundation. The purpose of the Nesin Foundation is to take, each year, four poor and destitute children into the Foundation's home and provide every necessity - shelter, education and training, starting from elementary school - until they complete high school, a trade school, or until they acquire a vocation. Aziz Nesin has donated, gratis, to the Nesin Foundation his copyrights in their entirety for all his works in Turkey or other countries, including all of his published books, all plays to be staged, all copyrights for films, and all his works performed or used in radio or television.

Aziz Nesin was a political activist. After the 1980 military coup led by Kenan Evren, the intelligentsia was oppressed. Aziz Nesin led a number of intellectuals to take a stand against the military government, by issuing the Petition of Intellectuals (Turkish: Aydınlar Dilekçesi).

He championed free speech, especially the right to criticize Islam without compromise. In early 1990s he started a translation of Salman Rushdie's controversial novel, The Satanic Verses. This made him a target for radical Islamist organizations, who were gaining popularity throughout Turkey. On July 2, 1993 while attending a mostly Alevi cultural festival in the central Anatolian city of Sivas a mob organized by radical Islamists gathered around the Madimak Hotel, where the festival attendants were accommodated, calling for Sharia and death to infidels. After hours of siege, the mob set the hotel on fire. After flames engulfed several lower floors of the hotel, firetrucks managed to get close, and Aziz Nesin and many guests of the hotel escaped. However, 37 people were killed. This event, also known as the Sivas massacre, was seen as a major assault on free speech and human rights in Turkey, and it deepened the rift between religious- and secular-minded people.

He devoted his last years to fighting ignorance and religious fundamentalism.

Aziz Nesin died on July 6 1995 due to a heart attack, after a book signing event in Çeşme, İzmir. After his death, his body was buried in an unknown location in the land of Nesin Foundation without any ceremony, as suggested by his will.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
50 (21%)
4 stars
56 (24%)
3 stars
83 (36%)
2 stars
33 (14%)
1 star
8 (3%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,191 reviews822 followers
July 5, 2024
کتاب #گوسفندی_که_گرگ_شد نوشته #عزیز_نسین و با ترجمه #رضا_همراه، ۱۲ تا داستان کوتاه فکاهیه با تم اجتماعی و سیاسی . عزیز نسین نویسنده کتاب توی پیشگفتار درباره خودش خیلی بانمک حرف زده، خوندن سرگذشت اش باعث میشه پس زمینه سیاسی کتاب رو خوب درک کنید.
داستان ها خیلی زیاد ساده ان، شبیه قصه های ملانصرالدین یا از نظر تلخی شاید شبیه صمد بهرنگی. خوندنش خالی از لطف هم نبود و برای سرگرمی خوبه.
Profile Image for Sara.
1,869 reviews578 followers
July 24, 2024
کتاب مدل جالبی حرف‌هاشو میزد. خیلی ساده و رک بود و اصلا تلاش نکرده بود در پرده و پنهانی پیامی رو برسونه. هرچی میخواست بگه با یه داستان احمقانه یا ساده شروع میکرد و تهش برا اینکه مطمئن بشه کارشو کرده پیامش هم میآورد که یه وقت طوری نشود که برداشت دیگه ای کنی یا فکر کنی شاید منظورش این نبوده و گاهی هم تکه‌اش رو مینداخت.

کاری نکنید که گوسفندها گرگ بشوند. صدها سال است آنها که خواندن و نوشتن بلد هستند این داستان را برای بچه ها و نوه و نتیجه های خود تعریف میکنند با این حال میبینیم باز هم گاه گاهی بزرگترها بخواب غفلت فرو میروند و با کارها و اعمال خود کاری میکنند که گوسفندها گرگ میشوند.



در زمان قدیم کارگرها ایمان داشتند کار درست و حسابی انجام میدادند اما امروزه ایمان و شرف و وجدان از بین رفته.

تکیه کلام همه اینه که ما تقصیر نداریم... جمله «زمانه عوض شده» و «اخلاق اجتماعی خراب شده» را بهم تحویل میدن معلوم نیست کی باید این اخلاق اجتماعی را اصلاح کند و در این میان گناهکار اصلی کی‌یه؟ راستش را بخواهید همه‌اش تقصیر خود ماست.

اسب و قاطر بهم جفتک میزنند ضررش به (خر) می‌رسد.
روزی هم که ابر قدرت‌ها بجان یکدیگر می افتند گاو به سلطنت میرسد.


آخرش من باب خنده حرفای جالبی داشت:

خنده یک نوع رهایی از چنگ ناآرامی‌های روحیست. ولی این نظریه فقط در مورد اشخاصی که دچار رنج و مرض باشند صدق پیدا میکند خنده همه اشخاص بستگی به این عوامل ندارد. به عقیده برخی از دانشمندان در آداب و رسوم اجتماعی همواره یک جنبه مسخره وجود دارد زیرا این تظاهرات اجتماعی مخالف حالتهای طبیعی و فطری محسوب می گردد.

برای ایجاد خنده حداقل سه نفر باید وجود داشته باشند، اول کسی که موضوع خنده قرار میگیرد. دوم کسی که میخندد و سوم شخصی که شنونده است و در خنده با شخص بذله گو شریک است، اما وضعیت های خنده آور گاهی با دو نفر هم تکافو میکند آدمی که میخندد و شخصی که مورد خنده قرار میگیرد.

با آنکه خنده و شوخی مترادف یکدیگرند اما نمی توانند همیشه لازم و ملزوم یکدیگر باشند بطور مثال اشخاص بذله گونه تنها به شوخی و لطیفه های خود نمیخندند، بلکه حتی تبسمی هم نمیکنند و همین موضوع ظرافت کار آنها را بیشتر میکند و بهمین جهت است که عده ای معتقدند شوخی بصورت امروزه در زندگی اولیه وجود نداشته اما خنده از ابتدای خلقت جزء خصوصیات بشر بوده و بعدها در ضمن تکامل با شوخی توام گشته است.
Profile Image for Sajede.
97 reviews3 followers
May 18, 2022
قرار بود کمدی سیاه باشه اما برای من نه خیلی کمدی بود و نه خیلی سیاه.
Profile Image for Peyvand Afshar.
28 reviews3 followers
January 14, 2016
نسينِ نويسنده يا نسينِ شاعر؟ رويويِ قبلي من بنا به دلايلي پاك شد ولي تا اونجا كه يادمه گفتم نسينِ نويسنده رو ميشه توي سطر سطرِ اشعارش جستجو كرد و اينم گفتم كه منو عجيب ياد اين بيتِ بهمني ميندازه كه ميگه:
بروید ای دلتان نیمه که در شیوه‌ی ما
مرد با هر چه ستم، هر چه بلا می‌ماند
Profile Image for Ranj.
189 reviews1 follower
September 5, 2018
داستانهای نمکینش رو دوست داشتم.✔
Profile Image for Hajar.
83 reviews4 followers
September 23, 2026
امروز اولین روز پاییزه و من با افتخار باید بگم دوتا کتابِ کوتاه تو یه روز خوندم. البته اینکه پریودم و کاری جز خوندن ازم برنمیاد هم تو این داستان دست داره.
درکل، فکر کنم این اولین داستان از ادبیات ترکیه‌ست که من آگاهانه می‌خونم (یعنی ممکنه قبل هم چیز ترکی خونده باشم و خودم ندونسته باشم...) و من ازش لذت بردم. چیزی بود که خیلی با مودم می‌خورد: اونم چیزی نیست جز بررسی اجتماع با داستان و استعاره.
این کتاب توسط رضا همراه ترجمه شده و من هم از خوندن در مورد عزیز نسین لذت بردم و هم در مورد مترجمش.
هرچند اون‌چنان کنجکاوم نکرد که بیشتر از این در موردشون بخونم، ولی جالب بود.
این کتاب متشکل از ۱۲ داستانه که هرکدوم یه چیز خاص رو بررسی می‌کنن که دوست دارم اینجا بنویسمشون.

تاپ 5 داستانای مورد علاقم از این کتاب:
1_داستان سوم: همش تقصیر خود ماست
2_داستان چهارم: قدم نورسیده مبارک
3_داستان نهم: آقا پسر
4_داستان دوم: هر دری یک جور باز میشه
5_داستان اول: گوسفندی که گرگ شد

خب بریم برای توضیح هر دوازده داستان:

داستان اول: گوسفندی که گرگ شد
داستان درباره‌ی چوپانیه که با گوسفندهاش رفتار خیلی خشن و بی‌رحمانه‌ای داره. گوسفندها تا وقتی صرفاً موجودات مطیعی هستن، برای چوپان مفیدن، و چوپان شیر و پشم و بقیه‌ی محصولاتشونو می‌گیره و از اون‌ها استفاده می‌کنه. اما چوپان کم‌کم خشونتش رو بیشتر و بیشتر می‌کنه.
گوسفند داستان که یه بره‌ی کوچیکه، اول اصلاً نمی‌تونه چنین رفتاری رو بفهمه و حتی اصرار می‌کنه که لطفاً من رو نزن، من موجود ضعیفی هستم و این چیزها. اما وقتی متوجه می‌شه چوپان دست‌بردار نیست، واکنش گوسفند تغییر می‌کنه و همون موجود ضعیفی که تا چند دقیقه پیش قربانی داستان بود، دیگه حاضر نیست منفعل بمونه.
داستان داره می‌گه که ستمگر ممکنه با فشار بیش از حد، همون قربانی مطیعی رو که ازش سود می‌بره، به موجودی مقاوم و خطرناک تبدیل کنه.
یعنی نسین درباره‌ی رابطه‌ی قدرت و سرکوب حرف می‌زنه. کسی که همش دیگری رو تحقیر، کتک و استثمار می‌کنه، نباید انتظار داشته باشه که قربانی تا ابد قربانی باقی بمونه.
من حتی دوست دارم به جامعه تشبیهش کنم: جامعه‌ای که مردمش رو بیش از حد تحت فشار می‌ذاره، خودش شرایط شورش و مقاومت اون‌ها رو فراهم می‌کنه و گور خودشو می‌کنه. (آخوندا بدونن.)

داستان دوم: هر دری یک جور باز میشه
اینجا نسین از یک موقعیت کاملاً پیش‌پاافتاده استفاده می‌کنه: داستان در مورد مردیه که با شخصی به اسم آقا رضا کار داره، اما با درها و سازوکار عجیب ساختمان مواجه می‌شه. وارد یه ساختمون دیوونه‌وار می‌شه و دفعه داد و بیداد می‌کنه تا یکی بیاد کمکش کنه در رو باز کنه.
نکته‌ی طنز اینه که باز کردن یه در و وارد شدن بهش خیلی پیش‌پاافتاده‌ست، ولی اینجا تبدیل به مسئله‌ی پیچیده می‌شه. هر در قاعده‌ی خودش رو داره و شخصیت داستان باید بفهمه که چطوری باید با اون برخورد کنه. (آخرشم برمی‌گرده به داد زدن و کمک خواستن.)
داستان در واقع داره در مورد یه سیستمی حرف می‌زنه که از بیرون ممکنه عادی و حتی بیسیک و روزمره به نظر برسه، ولی وقتی واقعاً می‌خوای وارد این سیستم بشی، می‌بینی واه! هرکوفتی یه قانون خاص داره که اون قانون اصلاً منطقی پشتش نیست. من رو حسابی یاد کنکور می‌اندازه. وقتی برای کنکور ارشد می‌خوام خودمو آماده کنم و قوانینشو می‌خونم، و یا می‌خوام ازش سر در بیارم، بازم نمی‌فهمم و آخرش به غر زدن و ناامیدی می‌رسم. انگار اصلاً غیرممکنه. برای زندگی توی یه سیستم ناکارآمد، ظاهراً منطق کافی نیست، بلکه باید قواعد عجیب همون سیستم کوفتی رو بلد باشی تا دووم بیاری.

داستان سوم: همش تقصیر خود ماست
این یکی داستان مورد علاقمه که بهش ۱۰/۱۰ می‌دم.
داستان در مورد یه مرده که به زنش می‌گه پسرمون کفشاشو زود خراب می‌کنه، ما قبلاً برای دو سال فقط یه کفش می‌پوشیدیم. این مامانه دست پسرشو می‌گیره، می‌بره کفش‌فروشی، می‌گه این چه آشغالیه می‌فروشی، کفش‌فروشی می‌ره پیش کسی که کفشو درست می‌کنه و این چرخه ادامه داره تاااا اونجا که به کسی می‌رسیم که غذای گوسفندو به دامدار می‌فروشه. و همشونم این‌جورین که «زمونه خراب شده.»
«مردم عوض شدن و الان دیگه بی‌رحمن.»
«اخلاق اجتماعی از بین رفته.»
«هیچی دیگه مثل قدیم نیست.»
ولی اگر بپرسی کی این جامعه رو ساخته؟، هیچ‌کس مسئولیتش رو گردن نمی‌گیره.
و پوینت اینه که جامعه از خود ما تشکیل شده.=
اگر کیفیت کار، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و رفتار اجتماعی خراب شده، گفتن اینکه «مردم بد شدن» مشکل رو حل نمی‌کنه؛ چون خود مایی که داریم این رو می‌گیم هم جزوی از همین مردم هستیم.

داستان چهارم: قدم نورسیده مبارک
داستان حول تولد بچه‌ی یه یارویی می‌چرخه؛ اتفاقی که در ظاهر باید کاملاً باید خوشحال‌کننده باشه، اما نسین به‌جای اینکه تولد بچه را صرفاً یه اتفاق خانوادگی ببینه، اون رو تبدیل به یه بهونه می‌کنه تا بهمون مجموعه‌ای از انتظارات اجتماعی، حرفای مردم و نگاه جامعه به بچه‌دار شدن رو مسخره کنه. و از اونجا که ترکیه و ایران فرهنگ مشترک دارن، برای ما هم حسابی قابل لمسه.
این داستان بیشتر در مورد فشار اجتماعی و کلیشه‌های مربوط به خانواده و فرزندآوریه. چیزایی که من ازشون متنفرم. جامعه‌ی لعنتی برای بچه‌ای که هنوز حتی به دنیا نیومده، کلی انتظار، نقش و آینده تعیین می‌کنه. مثلاً من به‌عنوان یه زن، می‌دونید نقشم در آینده چیه؟ مادر شدن، عصای دست والدین بودن، به‌عنوان فرزند اول والدِ خواهرای دیگه‌م بودن. و خفه‌کننده‌ست. آخرش می‌دونم اگر نتونم از این نقش‌ها بیرون بزنم، زندگیم سوخته. اون بچه تو این فرهنگ، دیگه فقط یه انسان جدید نیست، بلکه تبدیل به چیزی می‌شه که باید آرزوهای والدینش رو برآورده کنه، مطابق انتظار جامعه باشه (بشین و ببین چطوری روش تف می‌ندازم)، باعث افتخار خانواده بشه، و ادامه‌دهنده‌ی چیزی باشه، مثلاً ادامه نسل بده.

داستان پنجم: بزرگ‌ترین سلطان جهان و ساس
داستان اینه که ما توی یه سرزمینیم که چاق‌ترین فرد پادشاه می‌شه.
حالا راوی داستان با یک ساس دوست می‌شه، تا اون ساس خون دیگران رو بخوره و اون‌ها رو ضعیف کنه تا این یارو پادشاه بشه.
این ساس می‌ره خونه‌های مختلف و این خونه‌ها خالی می‌شن و راوی داستان می‌ره توی خونه‌ی مردم و مثلاً غذاهاشونو می‌خوره و یا پولاشونو برمی‌داره و این‌جوریه که چاق می‌شه. و راوی از کسی که می‌گه من هیچ دشمنی ندارم، کم‌کم به کسی تبدیل می‌شه که اگر کسی سلامشو نده، به ساس می‌گه برو خونشو بخور، این دشمن منه.
و داستان به قدرت سیاسی اشاره داره. به کسی یا چیزی که خون مردمو می‌کنه تو شیشه و می‌ترسونشون. ولی در آخر؟ همین ساس یقه‌ی خود ظالمه رو می‌گیره.

داستان ششم: مسابقه حیوانات
اینجا داستان در مورد مسابقه‌های بین حیواناته. این داستان از ضرب‌المثل «اسب و قاطر بهم جفتک می‌زنند، ضررش به خر می‌رسد» اومده.
و درگیری بین حیوونات خیلی بالاست، ولی توی تموم مسابقه‌ها گاو برنده می‌شه.
دلیلش اینه که داره سیاست رو مسخره می‌کنه.
گاهی اونی که لایقه برنده نمی‌شه، بلکه اون‌قدری بعضیا درگیر دشمنی با همدیگه‌ن که نالایقِ برنده می‌شه.

داستان هفتم: چرا مملکت پر از دیوانه‌اس؟
داستان با فرار پنج تا دیوونه شروع می‌شه و پلیس هم بدو بدو دنبال این پنج تا دیوونه می‌گرده که مثلاً رفتار غیرعادی دارن. مثلاً یکیشون مشخصاتش اینه که لخت مادرزاد دررفته.
و مسئول میاد یه پولی هدیه می‌ذاره برای دستگیری این چند نفر و یهو لشکر لشکر آدم مثلاً دیوونه میاره. ولی بعضیاشون اصلاً مشکلی ندارن. و حتی بعضی‌ها هستن که زن خودشونو تحویل می‌دن، بعضیا پدر و مادر خودشونو تحویل می‌دن، حتی یه پلیسش می‌خواد مادرزنشو تحویل بده.
و وقتی پول رو به کسی نمی‌دن، همه دست برمی‌دارن و در آخر این پنج دیوونه دستگیر نمی‌شن. و من حقیقتاً این برداشت رو داشتم که اصلاً دیوونه یعنی چی؟ اگر کسی رفتاری غیرعادی داشته باشه، آیا حتماً دیوونه حساب می‌شه؟
و برعکس، اگر تموم آدم‌های جامعه کار غیرمنطقی‌ای انجام بدن، چون تعدادشون زیاده، رفتارشون عادی تلقی می‌شه؟ و جواب نه می‌شه. اگر اکثریت یه کار احمقانه انجام بدن، اون کار عاقلانه نمی‌شه، فقط ما بهش عادت می‌کنیم و اگر صاف راه بره، مشکل‌دار می‌بینیمش.

داستان هشتم: نامه‌ی عوضی
اینو چندان دوست نداشتم.
احساس کردم اون حالت سیاسیش هم کوبنده نبود.
در مورد یه نامه‌ی اشتباهیه که به راوی می‌رسه و راوی می‌گه خب اینو می‌خوان عمومی چاپ کنن، پس خودم بهتون می‌گم. حالا قضیه چیه؟ قضیه اینه که توی انتخابات افراد هی می‌رن سیاستمدارا رو کول می‌کنن و اینجا دستور از بالا اومده که اینا شروط کول سیاستمدارهاست. مثلاً از قبل به بادیگاردها بگید. قد و وزن مناسبی با توجه به سیاستمدار داشته باشید و و و.
ناجالب بود، دیگه حوصله ندارم براش بنویسم.

داستان نهم: آقا پسر
این داستانه چیزیه که من خیلی درگیرشم. داستان درباره‌ی یه رئیس مسن و یه جوون درس‌خونده‌ایه که قراره جای اونو بگیره.
رئیس از اینکه این پسر اومده و صندلی او رو گرفته ناراحته، اما خود این جوون هم ظاهراً دقیقاً نمی‌دونه که جایگاه و وظایف یه مستخدم/کارمند توی این ساختار چیه. چون تموم کارمندا بالازورش می‌شن و مثلاً اگر کسی می‌خواد بیاد دیدن رئیس جوونشون، نمی‌ذارن طرف بره پیشش.
اینجا نسین سراغ دو چیز می‌ره، فکر کنم (این برداشت منه):
نسل قدیم و نسل جدید و ساختار سلسله‌مراتبی محیط کار
رئیس قدیمی احساس می‌کنه که جوون‌ها جای پیرترها رو گرفتن، و مایی که جوون هستیم هم وارد سیستمی می‌شیم که قواعدش رو درست نمی‌فهمیم. تازه خیلیم باهامون مشکل دارن. مدام مورد تمسخر قرار می‌گیریم و مدام می‌گن تجربه ندارین. و باید بگم، عام... چون کلاً زیر ۳۰ سالیم؟ تجربه رو خودتونم دست‌وپا شکسته کم‌کم به دست آوردید، ولی به ما هیچ فرصتی نمی‌دید.
آخرش اون جوونه از شرکت رفت و کل اون شرکت دست یه مشت پیرمرد بود.

داستان دهم: کارهای بدون سرمایه
اینو خیلی خیلی خیلی دوست داشتم و برام دردناک بود. اینجا نسین سراغ فقر و رؤیای پولدار شدن می‌ره. آره، همون «تو پشتکار داشته باش، می‌تونی ایلان ماسک بشی»، اونم در صورتی که ننه‌بابای ایلان ماسک سرمایه‌ی چاقی داشتن، در واقع یه معدن تو آفریقا داشتن!
شخصیت اصلی این داستان پول نداره و دوستش بهش می‌گه که راه‌های زیادی برای پول درآوردن وجود داره.
این همان شکل حرف‌هاییه که احتمالاً حسابی گوش‌هامون ازش پره:
«سرمایه نمی‌خواد!»
«فقط باید زرنگ باشی!»
«یه راهی پیدا می‌شه!»
«با دست خالی هم می‌شه پولدار شد!»
نویسنده شکاف بین توصیه‌های ساده‌لوحانه درباره‌ی ثروتمند شدن و واقعیت فقر رو مسخره می‌کنه، چون اگر فقر باشه، حتی علم‌اندوزی هم در کار نیست.
آدمی که پول نداره، با شنیدن یه لیست از راه‌های کسب درآمد پولدار نمی‌شه. بلکه سرخورده‌تر هم می‌شه.
خیلی از این راه‌ها یا نیازمند چیزی هستن که طرف نداره یا اینکه نیازمند اینن که به کسی آویزون باشی.
و دوست کاراکتر این داستان کباب می‌خره و می‌خوره، حالا دوست فقیرش مدت‌هاست چیزی نخورده و می‌دونید بهش چی می‌ده؟ فقط بهش فلفل می‌ده و راجع به «خودت نمی‌خوای پولدار بشی و بهونه میاری» حرف می‌زنه، بله.

داستان یازدهم: بچه عقده‌ای میشه
اینجا در مورد داستان یه زن و مرده که حسابی جان ویک‌وار همو می‌زنن و بعد رادیو روشن می‌کنن و رادیو می‌گه دعوا جلوی بچه خوب نیست، روش تأثیر می‌ذاره، این دوتا هم می‌گن وای، راست می‌گه. بعد بینش باز همو می‌زنن.
و داستان تابلوئه که چی می‌گه، فقط باور داشتن به اینکه «آخی، بچه صدمه می‌بینه» کافی نیست، واقعاً باید تلاش کنی براش و اگر فردا بچه ضداجتماعی یا مشکل‌دار شد، نگاه کن ببین چند تیکه از تو فقط توی اون بچه پیدا می‌شه، این حقیقته. اون بچه از محیط تأثیر پذیرفته، الکی از هوا نیومده که.

داستان دوازدهم: آن‌جور که می‌گویید نیست
این داستان در مورد فاصله بین چیزی که از دهن درمیاد و واقعیت عینیه.
کاراکتر داستان هی می‌گه: من که اشتهام کاملاً کوره، نمی‌دونم چرا اشتهام کوره.
و بعد رسماً هرچیزی که تو داستانه رو هورت می‌کشه.
بعدم می‌گه معدم درده، من اصلاً چیزی نخوردم و زنش هم می‌گه: بعد از این سفر کاری حتماً دکتر برو.
زنه می‌گفت یکم زهرمار دارم، مرده می‌گفت: «حالا من که اشتها ندارم، ولی یکم بیار با پادزهر، شاید اشتهام باز شد.»
و جالبه که توی جامعه چقدر اینو می‌بینیم. از کارهای سیاسی گرفته تا حرفای روزمره.
Profile Image for Sahelnzd.
19 reviews1 follower
October 19, 2023
قرار بود کمدی سیاه باشه که اصلا نبود:(
جدا از اون داستان ها هم به خودی خود اصلا جذاب نبودن.
Profile Image for Moein Azizpour.
16 reviews
June 26, 2020
یه مجموعه داستان طنزه که بیشتر جنبه سیاسی و گاهی اجتماعی داره. بعضی اشارات و تشبیهاش به کاستی های حکومتی جالب بود. ولی روی هم رفته طنز خیلی تاثیرگذاری نبود. بیشتر داستانها تکرار خسته کننده یه واقعه و بیان اون به طرق مختلف بود بدون اضافه کردن مطلب جدید. بیشتر شبیه داستانهای کودکانس.
Profile Image for Myth Liberated.
309 reviews9 followers
October 12, 2017
کتابهای این نویسنده خیلی خوبه میشه با چرند وپرند دهخدا مقایسه کرد
Displaying 1 - 11 of 11 reviews