What do you think?


از آن سوی آیینه
مریم زنی ست که میان روزمرگی های زندگی امروزی غوطه ور است.و با آرزوهای دور و دراز در حسرت فردایی که هرگز نمی آید ،امروز خود را مچاله می کند.روزی به دور از هیاهوی فرزندان و شوهرش به خواب می رود و مرگ را به چشم خود می بیند.او ناشکر است و قدر لحظات زندگیش را نمی داند.
373 pages, Paperback
First published January 1, 2008
About the author
تکین حمزهلو
20 books38 followersتکین حمزه لو در 22 فروردین سال 1356 در تهران متولد شد.تحصیلاتش را در رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد به اتمام رساند.ایلیا پسرش حاصل دوران دانشجویی اوست.وی چندی به ویرایش و خلاصه کردن متون در نشر شادان پرداخت.در این زمان به نظرش متون متون سنگینی نیامدند و وی خود شروع به نوشتن کرد."افسون سبز" بدون هیچ گونه بازنویسی و ویرایشی به چاپ هشتم رسید و تمی عشقی و پر کشش داشت که شخصیتها از روس یکی از آشنایان این نوینده که درگیر طلاق بود تاثیر گرفته بودند."مهر و مهتاب" را در حالی نوشت که حدود 4 ماه به آسایشگاه معلولین سر زده و در مورد جانبازان شیمیایی تحقیق کرده بود.
وی معتقد است که پیش از نوشتن باید تحقیق کرد تا به شعور مردم توهین نشود.
از کتابهای او می توان "در پایان شب" "از آنسوی آیینه" ، "بعد از او" ،"دختری در مه" ،"عاشقانه برای پسرم"و جدیدترین اثر این نویسنده "از این همه جا"را نام برد.
وی معتقد است که پیش از نوشتن باید تحقیق کرد تا به شعور مردم توهین نشود.
از کتابهای او می توان "در پایان شب" "از آنسوی آیینه" ، "بعد از او" ،"دختری در مه" ،"عاشقانه برای پسرم"و جدیدترین اثر این نویسنده "از این همه جا"را نام برد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
July 18, 2018
هشتگ لوس و ننر
هشتگ درس زندگی!!!
هشتگ درس زندگی!!!
August 25, 2009
این کتاب رو خیلی دوست داشتم.از روزی که تمومش کردم نظرم نسبت به مرگ و زندگی در اون دنیا تغییر کرد.دیگه می تونم بگم که از مرگ نمی ترسم...
December 20, 2019
چه دوره ای بود خوندن این کتابها...
فکر نکنم الان حتی بتونم یه صفحشونم بخونم
فکر نکنم الان حتی بتونم یه صفحشونم بخونم
April 18, 2022
میشد بهتر از این نیز این موضوع رو به نگارش در آورد.به گونه ای میشه گفت که درصد بالایی از کتاب شبیه کتاب های زرد بود.
Read
June 10, 2010مزخرف بود
March 22, 2013
قسمت خاصی از آن نظرم را جلب نکرد که اینجا بنویسم. با بی میلی تمامش کردم. یک هدیه بود از طرف کسی که فقط یک بار دیدمش و فقط همین قدر برایم دوست داشتنی.
March 28, 2011
روایت جالبی برای قدر زندگی را دانستن و تحمل مشکلات زندگی
Displaying 1 - 7 of 7 reviews







