What do you think?


تا روشنایی بنویس
تا روشنايي بنويس! ترجمان گوشهاي از احوال نويسندگان (اين منزويان عاشق نوشتن) است و به شرح و بيان چيزهايي ميپردازد كه با "نا" و "نه" سروكار دارند. مثلا ناخوانده، نانوشته، نرسيده، ناتواني و مانند اينها. همچنين روزگار آن انسان منزوي را در نظر ميگيرد وقتي از صفحه سفيد (نوشتن) وحشت دارد. يا آنگاه كه مينويسد و خط ميزند. يا وقتي نويسنده رفته است و فقط يادداشتها و نسخههاي دستنوشتاش باقي مانده. يا آن زمان كه به حدي از همه چيز متنفر است كه ترجيح ميدهد از او نشاني باقي نماند ...
"تا روشنايي بنويس!" جملهي چند لايهاي است از يوحناي مقدس، شايد به اين معنا كه تا روشنايي داري بنويس ... پاسخي به آنها كه ناتواني در نوشتن را بهانه ننوشتن ميدانند.
"تا روشنايي بنويس!" جملهي چند لايهاي است از يوحناي مقدس، شايد به اين معنا كه تا روشنايي داري بنويس ... پاسخي به آنها كه ناتواني در نوشتن را بهانه ننوشتن ميدانند.
- GenresWritingNonfiction
286 pages
Published January 1, 2008
About the author
احمد اخوت
39 books80 followersاحمد اخوت (1330) داستاننویس، داستانشناس، مترجم و منتقد ادبی است. وی دارای مدرک دکترای زبانشناسی و نشانهشناسی است. اخوت از یاران حلقه ادبی جنگ اصفهان بوده و عضو شورای نویسندگان فصلنامه ادبی و هنری زنده رود است.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 37 reviews
June 10, 2024
احمد اخوت انقدر دوست داشتنی مینویسه که نمیتونم بگم دارم کتاب میخونم انگاری نویسنده داره باهام حرف میزنه...از جمله به جمله کتاب عشق به نوشتن و کتاب میباره
January 1, 2023
کتاب رو دوست داشتم و ازش چیزهای مهمی یادگرفتم که ربطی به نوشتن و نویسنده شدن ندارن (مستقیما ) اما به زندگی بعنوان یک عشق کتاب، چرا.
امیدوارم این دریچه ای که به روم باز شد، بسته نشه.
هدیه ارزشمندی بود♡
امیدوارم این دریچه ای که به روم باز شد، بسته نشه.
هدیه ارزشمندی بود♡
September 24, 2021
اخوت از برگ به شاخه میرسد و بعد ساقه و به مرور تا ریشهها پیش میرود؛ اما این وسط از نور و فتوسنتز و خاك هم چیزهایی میگوید. بسیار از این كتاب آموختم؛ بدون اینكه ادعایی راجع به آموزش داشته باشد. اتفاقاً اعجاز تا روشنایی بنویس در همین است: سادگی در عین پیچیدگی؛ ایجاز همراه با جامعیت و صمیمیت توأم با مباحث نظری
November 2, 2023
خوانش این کتاب تجربه منحصر به فردی بود. فکر میکنم هرکسی که به طریقی با ادبیات در ارتباط نزدیک و روزمره باشه (چه به واسطه خوندن چه به واسطه نوشتن) از این کتاب لذت ببره. احمد اخوت ارجاعات جالب و کمیابی برای خواننده به جا گذاشته. باز هم ازش خواهم خوند.
October 11, 2020
احتمالش خیلی کمه که به خواندن و نوشتن علاقهمند باشید و شیفتهی این کتاب نشید
June 13, 2022
پروژه فکری احمد اخوت نازنین، نوشتن برای نویسندههاست.
این کتاب هم شامل جستارهای موضوعی است که در آن میتوان ردپای تحلیلی خود نویسنده و سلیقه مطالعاتی او را پیدا کرد.
اگر از اهالی نوشتناید، این کتاب مینشیند به جانتان
و برای من به قدری جذاب بود که از تمام شدنش میترسیدم :)
این کتاب هم شامل جستارهای موضوعی است که در آن میتوان ردپای تحلیلی خود نویسنده و سلیقه مطالعاتی او را پیدا کرد.
اگر از اهالی نوشتناید، این کتاب مینشیند به جانتان
و برای من به قدری جذاب بود که از تمام شدنش میترسیدم :)
September 20, 2024
تا ابد عاشق احمد اخوت و نوشته هاشم.
November 18, 2024
من نوع روایت آقای اخوت رو خیلی دوست دارم. چنان گرم و صمیمی که انگار در لحظه کنار ایشون نشستم و از زندگی نویسندههای مختلف برام تعریف میکنه.
آقای اخوت توی این کتاب سراغ موضوعاتی رفته که برام عجیب بود که چرا تا به حال بهشون فکر نکرده بودم. مثلا راجع به "کشو ها"!
موضوعات به نظر سادهای که توی دل خودشون دنیایی از مطالب عجیب و جالب جا دادن.
اگر "خاطرات کتابی" رو دوست داشتین، قطعا این کتاب رو هم دوست خواهید داشت و کاملا مناسب عصرهای پاییزی و چای و کیکه =))))
آقای اخوت توی این کتاب سراغ موضوعاتی رفته که برام عجیب بود که چرا تا به حال بهشون فکر نکرده بودم. مثلا راجع به "کشو ها"!
موضوعات به نظر سادهای که توی دل خودشون دنیایی از مطالب عجیب و جالب جا دادن.
اگر "خاطرات کتابی" رو دوست داشتین، قطعا این کتاب رو هم دوست خواهید داشت و کاملا مناسب عصرهای پاییزی و چای و کیکه =))))
November 20, 2020
من اهل دنبال کردن زندگی خصوصی نویسندهها نیستم. اما اخوت به قسمتی از زندگی آنها پرداخته که خودش داستان جذابی است. مثلاً تجربه یک نوجوان از کتابخوانی برای بورخس و شرح واکنشهای او حین شنیدن کتاب باید روایت پرکششی باشد. یا واکاوی این موضوع که چرا کافکا خواسته نوشتههایش سوزانده شود و آیا در این گفته معنای متضاد دیگری پنهان نبوده؟ اما گمانم کتاب برای خوانندهی کتابخوانی که دستی در نوشتن دارد، جذابتر خواهد بود.
June 23, 2022
کتاب تا روشنایی بنویس اثر استاد احمد اخوت کتابی است از مجموعه ۴ جلدیای که او در باب نوشتن (و البته خواندن) در نشر جهان کتاب منتشر کرده است. کتاب مثل الباقی آثار او، آمیزهای است از تالیف و ترجمه و با تسلط بسیارخوب اخوت بر هر دو فن، مجموعهای جذاب از جستارهای مفید در آن گرد آمده است.
کتاب حاضر بیش از همه بر دو مفهوم خلاقیت و ناتوانی و کشاکش این دو معطوف است و اینکه یک نویسنده چگونه با این دو روزگار میگذراند. احاطه لذتبخش آقای اخوت بر حوزه موردبحث و منابع متعدد هر جستار سبب شده که او در طرح بحث موردنظر مصادیق بسیاری را تحلیل کند و این حقیقتا یکی از مهمترین تواناییهایی است که یک جستارنویس باید داشته باشد.
هر مقاله، جستار و یادداشت از اخوت چه ترجمه باشد چه تالیف، در این سالها یک کلاس آموزشی تمام عیار برای من بوده. دیر زیاد آن بزرگوار خردمند.
کتاب حاضر بیش از همه بر دو مفهوم خلاقیت و ناتوانی و کشاکش این دو معطوف است و اینکه یک نویسنده چگونه با این دو روزگار میگذراند. احاطه لذتبخش آقای اخوت بر حوزه موردبحث و منابع متعدد هر جستار سبب شده که او در طرح بحث موردنظر مصادیق بسیاری را تحلیل کند و این حقیقتا یکی از مهمترین تواناییهایی است که یک جستارنویس باید داشته باشد.
هر مقاله، جستار و یادداشت از اخوت چه ترجمه باشد چه تالیف، در این سالها یک کلاس آموزشی تمام عیار برای من بوده. دیر زیاد آن بزرگوار خردمند.
December 9, 2020
داستانهای احمداخوت راسالها پیش خوانده بودم و دوست داشتم . این کتاب خوبی است . مناسب تربرای نویسندگان و سررشته داران ادبیات .
درباره وجوه مختلف خواندن و نوشتن بااشاره به ادبیات ایران و خارجه ..
دوفصل " خوانش کشوی میز" و "چشم ضعیف" برای من ِ غیر سررشته دارهم خوب بود. سالهاست برای مطالعه ازعینک طبی استفاده میکنم و سالهاست خوف ازدست دادن دید چشم دارم که دنیابدون چشم البته که برای همه سخت است ، ولی برای من که نود درصد فراغتم و اصالتم به چشم میگذرد هولناک ! نبینم آن روز را!
درباره وجوه مختلف خواندن و نوشتن بااشاره به ادبیات ایران و خارجه ..
دوفصل " خوانش کشوی میز" و "چشم ضعیف" برای من ِ غیر سررشته دارهم خوب بود. سالهاست برای مطالعه ازعینک طبی استفاده میکنم و سالهاست خوف ازدست دادن دید چشم دارم که دنیابدون چشم البته که برای همه سخت است ، ولی برای من که نود درصد فراغتم و اصالتم به چشم میگذرد هولناک ! نبینم آن روز را!
April 24, 2021
این کتاب رو شروع کردم به خوندن به خاطر اینکه برگردم به دغدغه همیشگی ام که نوشتن بود اما اونقدری که فکر می کردم بهش علاقمند نشدم و تیکه پاره تموم شد.
کتاب نثر خوبی داشت و موضوعهایی هم که مطرحکرده بود و یه جا جمع کرده بود متونع و جالب بودند.
کتاب نثر خوبی داشت و موضوعهایی هم که مطرحکرده بود و یه جا جمع کرده بود متونع و جالب بودند.
August 8, 2020
«تا روشنایی بنویس» جمله چندلایهای است از یوحنای قدیس، شاید به این معنا که تا روشنایی داری بنویس. همچنین یعنی فعلاً تا روشن هستی و زوال عقل سراغت نیامده بنویس. کسی از فردایش خبر ندارد. همینطور به این معنا هم هست که تا خود روشنایی (صبح) بنویس. پاسخی به آنها که ناتوانی در نوشتن را بهانه ننوشتن میدانند. (از متن پیش از آغاز کتاب)
February 6, 2020
«هر یک از آن معشوقههای قدیمی ارزش این را دارند که برایشان چکامهای برای خاکستر مردهی یک یونانی بگویی.»
و بنیامین که گفته بود:«یک دم، فقط یک دم، حس میکنی که در این دنیا تنهایی و برای همیشه تنها باقی خواهی ماند.»
و بنیامین که گفته بود:«یک دم، فقط یک دم، حس میکنی که در این دنیا تنهایی و برای همیشه تنها باقی خواهی ماند.»
September 11, 2022
بنویس تا بیرون آیی، تا رها شوی
فقط نوشتن ممکن است تو را رهایی دهد...
فقط نوشتن ممکن است تو را رهایی دهد...
October 4, 2022
به نظرم هر کسی که بخواهد به نوشتن بیشتر از یک سرگرمی توجه داشته باشد و نویسندگی برایش یک دغدغه است؛ این کتاب را باید بخواند. کتابی است با نثر روان و شیرین. فصلهای نسبتا کوتاه و در کل جامع.
July 18, 2022
کتابی دوستداشتنی دربارهی خلاقیت ادبی و هنری و تلاقی آن با ناتوانی.
سالها جستارهای احمد اخوت را در مجلات میخواندم و هر بار میگفتم باید کتابی ازش بخرم و بخوانم. این اولین کتابی بود که از ایشان خواندم. جستارهای تألیفی و ترجمهای این کتاب با دقت و ظرافت گوشه و کنار کار خلاقه را کاوش میکند. بعضی از جستارها نزدیکترند به آنچه خود من در نوشتن یا خواندن یا عشق به کتابها تجربه کردهام و بعضیها دورترند اما همهشان به یک میزان آگاهیهایی برای من داشتند که هم اضطرابآورند هم شادیبخش. اضطرابآور است چون کار خلاقه را از آن هالهی قدسیاش بیرون میآورد و در نتیجه ضعف و ناتوانی و شکست را بیشتر جستوجو میکند، شادیبخش است چون شبیه اعتراف به ضعف در مطب روانکاویست و قرار است بعد از آگاهی از ضعف، به آن تسلط پیدا کنیم و خودمان و هنرمان یا درکمان را از هنر و ادبیات ارتقا دهیم.
جالب است که در نگاه اول جستارهای کتاب پراکندهاند اما بعد از تمام کردن کتاب، وقتی نگاه دیگری به اول و آخر هر جستار بیاندازیم و مرورشان کنیم میبینیم چه سیر و سلوک دقیق و بههمپیوستهای دارند!
باز هم باید از آقای احمد اخوت بخوانم.
سالها جستارهای احمد اخوت را در مجلات میخواندم و هر بار میگفتم باید کتابی ازش بخرم و بخوانم. این اولین کتابی بود که از ایشان خواندم. جستارهای تألیفی و ترجمهای این کتاب با دقت و ظرافت گوشه و کنار کار خلاقه را کاوش میکند. بعضی از جستارها نزدیکترند به آنچه خود من در نوشتن یا خواندن یا عشق به کتابها تجربه کردهام و بعضیها دورترند اما همهشان به یک میزان آگاهیهایی برای من داشتند که هم اضطرابآورند هم شادیبخش. اضطرابآور است چون کار خلاقه را از آن هالهی قدسیاش بیرون میآورد و در نتیجه ضعف و ناتوانی و شکست را بیشتر جستوجو میکند، شادیبخش است چون شبیه اعتراف به ضعف در مطب روانکاویست و قرار است بعد از آگاهی از ضعف، به آن تسلط پیدا کنیم و خودمان و هنرمان یا درکمان را از هنر و ادبیات ارتقا دهیم.
جالب است که در نگاه اول جستارهای کتاب پراکندهاند اما بعد از تمام کردن کتاب، وقتی نگاه دیگری به اول و آخر هر جستار بیاندازیم و مرورشان کنیم میبینیم چه سیر و سلوک دقیق و بههمپیوستهای دارند!
باز هم باید از آقای احمد اخوت بخوانم.
November 11, 2012
چشم اسفندیار شازده احتجاب پایان آن بود.بعدها ظاهرا یکی از دوستان ,بی انکه خود بداند چه کمک بزرگی دارد به شازده احتجاب می کند,از آدم غریبی حرف زده بودکه در محله آنها,کوچه ملاباشی اصفهان زندگی می کردو عادت داشت خبر مرگ به مردم بدهد.آدمی دراز و باریک و خل وضع با چشمهایی پر خنده و آبکی .در واقع نوعی پیک مرگ بود.هر جا پیدایش می شد همه می فهمیدند کسی مرده است.گلشیری با این خبر گمشده اش را پیدا می کند. جالب اینکه در واقعیت هم اسم این مردمراد بود.خلاصه مراد محله ملاباشی می شود یکی از ارکان مهم رمان شازده احتجاب و پایان آن را نجات می دهد و یکی از درخشان ترین رمانهای فارسی را رقم میزند.
خط خوردگیهای شازده احتجاب/از کتاب تاروشنایی بنویس/احمد اخوت/جهان کتاب
خط خوردگیهای شازده احتجاب/از کتاب تاروشنایی بنویس/احمد اخوت/جهان کتاب
April 5, 2020
کتابی خواندنی درباره خواندن و نوشتن. مقدمه اش با نقل قولی ازمارکوس اورلیوس، فیلسوف رواقی مسلک رومی، اینگونه آغاز می شود:
شیوع در میان مردم خطرناک است. آدمیان یا از پیروان حرامیاناند و یا از آنان متنفرند. هر دوی این کارها خطرناک است: چه به دنبال آنها راه بیفتی با این بهانه که بسیارند، چه از آنان تنفر داشته باشی که همسان ما نیستند. انسانِ عاقلِ جمعگریز، که در صورت ضرورت مردم را تحمل میکند، اگر حق انتخاب داشته باشد انزوا را برمیگزیند. با مردم است اما دلش در جای دیگری پر میکشد. این است انزوای نوشتن و فلسفه.
شیوع در میان مردم خطرناک است. آدمیان یا از پیروان حرامیاناند و یا از آنان متنفرند. هر دوی این کارها خطرناک است: چه به دنبال آنها راه بیفتی با این بهانه که بسیارند، چه از آنان تنفر داشته باشی که همسان ما نیستند. انسانِ عاقلِ جمعگریز، که در صورت ضرورت مردم را تحمل میکند، اگر حق انتخاب داشته باشد انزوا را برمیگزیند. با مردم است اما دلش در جای دیگری پر میکشد. این است انزوای نوشتن و فلسفه.
February 23, 2023
"چشم اسفندیار شازده احتجاب پایان آن بود.بعدها ظاهرا یکی از دوستان، بی انکه خود بداند چه کمک بزرگی دارد به شازده احتجاب می کند، از آدم غریبی حرف زده بود که در محله آنها,کوچه ملاباشی اصفهان زندگی می کردو عادت داشت خبر مرگ به مردم بدهد.آدمی دراز و باریک و خل وضع با چشمهایی پر خنده و آبکی. در واقع نوعی پیک مرگ بود.هر جا پیدایش می شد همه می فهمیدند کسی مرده است. گلشیری با این خبر گمشده اش را پیدا می کند. جالب اینکه در واقعیت هم اسم این مرد مراد بود.خلاصه مراد محله ملاباشی می شود یکی از ارکان مهم رمان شازده احتجاب و پایان آن را نجات می دهد و یکی از درخشان ترین رمانهای فارسی را رقم میزند."
January 17, 2022
واقعاً انتظار نداشتم اینقدر کتاب خوبی باشد. جنبهی فان و سرگرمیاش هماندازهی تواناییاش در انتقال تجربه در موضوع خواندن و نوشتن است؛ و این موضوع، از این کتاب، یک کتاب خواندنی ساخته که اگر ذرهای دغدغه و علاقهی خواندن و نوشتن داشته باشید، بارها این کتاب را خواهید خواند. چنانچه من این کار را خواهم کرد.
به شدت خواندن این کتاب توصیه میشود.
به شدت خواندن این کتاب توصیه میشود.
March 4, 2022
کتاب خوشحوان ورواناست عزت زیاد جناب اخوت بزرگوار .... چند روزی همنشین ایشان بودیم و گپ زدیم در مورد نوشتم و خواندن و لذت بردیم.
September 14, 2023
خیلی کتاب خوب و شیرینی است. بسیار به نویسنده ها پیشنهاد میشه
July 2, 2025
میتونست موجزتر باشه با این حال تمام یک هفتهای که مشغول خوندنش بودم لذت بردم.
رابطهٔ من با آثار آقای اخوت فقط برخورد با کتابی که دوستش دارم نیست. با کتاب و نویسنده وارد گفتوگو میشم. آقای اخوت همون پیرمرد کتابفروش محبوبمه که هیچوقت سرکوچهمون مغازه نداشت.
عشق به کتاب و کلمات و هر چیز کوچکی که مربوط به این دو بشه تا ابد موضوع مورد علاقهم برای خوندن و گفتوگو باقی میمونه.
رابطهٔ من با آثار آقای اخوت فقط برخورد با کتابی که دوستش دارم نیست. با کتاب و نویسنده وارد گفتوگو میشم. آقای اخوت همون پیرمرد کتابفروش محبوبمه که هیچوقت سرکوچهمون مغازه نداشت.
عشق به کتاب و کلمات و هر چیز کوچکی که مربوط به این دو بشه تا ابد موضوع مورد علاقهم برای خوندن و گفتوگو باقی میمونه.
February 8, 2024
دنیای نویسندگان رو آدم لمس میکنه و دغدغههای که دارند و مشکلاتی که در راه نوشتن وجود داره میتونه درک بکنه
Read
October 31, 2020احمد اخوّت زبانشناس، نشانهشناس و مترجم آثار نویسندگانی چون فاکنر، بورخس و ... در این کتاب با روایتمندیِ بهخصوص و شیوهی نوشتاری منحصر به فردش از نفرینِ نوشتن میگوید. «پیشینیان ما گفتهاند اگر بخواهند به کسی نفرین کنند آرزو میکنند نویسنده شود. عرقریزیِ تمام است این؛ روحی و جسمی هر دو.» تا روشنایی بنویس از منزویانِ عاشقِ نوشتن میگوید. از آنهایی که دیگر جایی برایشان باقی نمانده. این گوشهنشینان که میخواهند بنویسند امّا نه فراغتی دارند و گوشهی ساکت و دنجی، و نه انگیزهای دیگر برای کار و نوشتن. «تا روشنایی بنویس ترجمان گوشهای از احوال این مردم است و به شرح و بیان چیزهایی میپردازد که با «نا و نه» و گمشدگی سر و کار دارند. مثلاً ناخوانده، نانوشته، نرسیده، ناتوانی و مانند اینها.»
گاهی این انسانِ منزویِ عاشقِ نوشتن چنان از نوشتن، از شروعِ نوشتن و از صفحهی سفید وحشت میکند که جز کلافگی و کسالت چیزی برایش نمیماند. او نه میتواند چیزی بنویسد و نه میتواند نوشتن را رها کند. او میداند که نوشتن کاری دشوار است و اضطراب آن گاه غیرقابل تحمل میشود. حتی نتیجهی مادّی چندانی هم ندارد. امّا نمیتواند آن را رها کند چرا که «هریک از آن معشوقههای قدیمی ارزش این را دارند که برایشان چکامهای برای خاکستر مردهی یک یونانی بگویی.» همین جمله، که اخوّت به نقل از فاکنر میآورد، کافی است که نوشتن را برای نویسندهی وحشتزده توجیه کند. او باید راهی برای گذر از این بنبستِ نانوشتن پیدا کند: داشتنِ آدابی خاص پیش از نوشتن، پرهیز از فکر کردن به مخاطب و...
حالا نویسندهای هم پیدا میشود که از تمام این سدها گذشته و چندین و چند شاهکار خلق کرده و بعد از تمام اینها از دوستش میخواهد که هر آنچه را باز میگذارد بسوزاند: خاطرات، دستنوشتهها، نامهها، طرح و تمام داستانهایش. یکی از این نویسندگان کافکا است که در یادداشتی بدون تاریخ از دوستش، ماکس برود چنین میخواهد. هرچند برود نه تنها چنین نمیکند بلکه تا زمان مرگ تمام زندگیاش را وقف انتشار آثار کافکا میکند.
وابستگیِ نویسنده به کتابها و کشوی میزش چنان است که با آنها زندگی میکند و وقتی از آنها دور میشود غم غربتشان را بر دوش میکشد. «استفان مالارمه، آن شاعر ستایشگر اشیاء، میگفت همیشه آرزو داشته دربارهی اشیاء داخل جیبش شعری بسراید اما چون دیده که منظومهی ناتمامی خواهد شد این خواست برایش به صورت آرزویی باقی مانده است. ما با اشیاء زندگی میکنیم و آنها در زندگیمان نقش دارند و وقتی پیر میشوند و از میان میروند خاطرهی آنها را در ذهن داریم و غم غربتشان را به دل.» فصل باز کردن کتابهایم را ترجمهای است از والتر بنیامین که به تحلیل وابستگیِ ما به اشیاء به طور عام و بهخصوص به کتابهایمان میپردازد. از مجموعهی کتابهایش و خاطراتی که از آنها دارد مینویسد و از ظرایفِ مجموعهداری میگوید؛ از آن خواستِ مرموزی که در وابستگی ما به اشیاء ریشه دارد، همان که اشتیاق خاطرهنویسی و اثرگذاری بر جهان از آن سرچشمه میگیرد.
***
بخشی از مرور کتاب «تا روشنایی بنویس» که در وبسایت آوانگارد به قلم «سید احسان صدرائی» منتشر شده است.
برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://www.avangard.ir/article/541
گاهی این انسانِ منزویِ عاشقِ نوشتن چنان از نوشتن، از شروعِ نوشتن و از صفحهی سفید وحشت میکند که جز کلافگی و کسالت چیزی برایش نمیماند. او نه میتواند چیزی بنویسد و نه میتواند نوشتن را رها کند. او میداند که نوشتن کاری دشوار است و اضطراب آن گاه غیرقابل تحمل میشود. حتی نتیجهی مادّی چندانی هم ندارد. امّا نمیتواند آن را رها کند چرا که «هریک از آن معشوقههای قدیمی ارزش این را دارند که برایشان چکامهای برای خاکستر مردهی یک یونانی بگویی.» همین جمله، که اخوّت به نقل از فاکنر میآورد، کافی است که نوشتن را برای نویسندهی وحشتزده توجیه کند. او باید راهی برای گذر از این بنبستِ نانوشتن پیدا کند: داشتنِ آدابی خاص پیش از نوشتن، پرهیز از فکر کردن به مخاطب و...
حالا نویسندهای هم پیدا میشود که از تمام این سدها گذشته و چندین و چند شاهکار خلق کرده و بعد از تمام اینها از دوستش میخواهد که هر آنچه را باز میگذارد بسوزاند: خاطرات، دستنوشتهها، نامهها، طرح و تمام داستانهایش. یکی از این نویسندگان کافکا است که در یادداشتی بدون تاریخ از دوستش، ماکس برود چنین میخواهد. هرچند برود نه تنها چنین نمیکند بلکه تا زمان مرگ تمام زندگیاش را وقف انتشار آثار کافکا میکند.
وابستگیِ نویسنده به کتابها و کشوی میزش چنان است که با آنها زندگی میکند و وقتی از آنها دور میشود غم غربتشان را بر دوش میکشد. «استفان مالارمه، آن شاعر ستایشگر اشیاء، میگفت همیشه آرزو داشته دربارهی اشیاء داخل جیبش شعری بسراید اما چون دیده که منظومهی ناتمامی خواهد شد این خواست برایش به صورت آرزویی باقی مانده است. ما با اشیاء زندگی میکنیم و آنها در زندگیمان نقش دارند و وقتی پیر میشوند و از میان میروند خاطرهی آنها را در ذهن داریم و غم غربتشان را به دل.» فصل باز کردن کتابهایم را ترجمهای است از والتر بنیامین که به تحلیل وابستگیِ ما به اشیاء به طور عام و بهخصوص به کتابهایمان میپردازد. از مجموعهی کتابهایش و خاطراتی که از آنها دارد مینویسد و از ظرایفِ مجموعهداری میگوید؛ از آن خواستِ مرموزی که در وابستگی ما به اشیاء ریشه دارد، همان که اشتیاق خاطرهنویسی و اثرگذاری بر جهان از آن سرچشمه میگیرد.
***
بخشی از مرور کتاب «تا روشنایی بنویس» که در وبسایت آوانگارد به قلم «سید احسان صدرائی» منتشر شده است.
برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://www.avangard.ir/article/541
Read
July 30, 2021از نوشتن و رنجها، کلمه و جانِ آن. انگار نشستهای پای پیری که میداند نویسنده –از جوان تا سالخورده و مجربش– چه میکشد با این عشقِ نوشتن و در عین حال کمآوردن. اخوت سعی کرده به همه سری بزند؛ به نویسندهای که کاغذ سفید جلوش هست و میترسد از اینهمه حجم نبودنها؛ به نگارندهای که اولی را نوشته و دومی شده بختکی بر سرش؛ و حتی بورخسِ روشندل که کوری هم مانعش نبود و نشد. این کتاب خیلی زنده بود و نفس داد بهم. تا روشنایی داری بنویس!
February 5, 2021
یکی از کتابهای بالینی ام ، در مورد عشق و مشق نویسندگان و دوست داران کتاب
January 1, 2025
«در پشت چراغ انسانی بود، انسانی که میخواستم من باشم. پس تا روشنایی داری بنویس!»
April 6, 2026
اورجینالبودن در تمام آنچه از احمد اخوت میخوانم نمود دارد.
او کنار شاهرخ مسکوب (با تفاوتهای بنیادین البته) نورسازِ جریان جستارنویسی ادبیات ماست. سبکی که در آن تبحر دارد هم والاست، هم مخاطب را بَر میکشد.
این کتاب نمادینترین کتاب اوست حداقل برای من. اخوت به قول جان برجر شیوهی نگریستن به ادبیات و زیبایی را روایت میکند. نه نگریستنٓ صرف را. او آموزگار «شیوه» است در ادبیات ما که مدام در قید «نوع» به سر میبرد.
او کنار شاهرخ مسکوب (با تفاوتهای بنیادین البته) نورسازِ جریان جستارنویسی ادبیات ماست. سبکی که در آن تبحر دارد هم والاست، هم مخاطب را بَر میکشد.
این کتاب نمادینترین کتاب اوست حداقل برای من. اخوت به قول جان برجر شیوهی نگریستن به ادبیات و زیبایی را روایت میکند. نه نگریستنٓ صرف را. او آموزگار «شیوه» است در ادبیات ما که مدام در قید «نوع» به سر میبرد.
Displaying 1 - 30 of 37 reviews






























