Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجموعه اشعار حسین منزوی

Rate this book

1048 pages, Hardcover

First published January 1, 2009

50 people are currently reading
437 people want to read

About the author

حسین منزوی

24 books106 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
132 (47%)
4 stars
90 (32%)
3 stars
41 (14%)
2 stars
7 (2%)
1 star
6 (2%)
Displaying 1 - 30 of 36 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
December 8, 2013
گلوله ای را به یاد ندارم
که به نیّت پوست نازک آزادی
شلیک شده باشد و
سرانجام
به قصد شقیقۀ دژخیم
کمانه نکرده باشد

چاقویی را به یاد ندارم
که برای گلوی خوش آواز عشق
از غلاف بیرون زده باشد و
آخر دستۀ خودش را
نبریده باشد

حالا،
هر چه می خواهید شلیک کنید و
هر چه می خواهید چاقو بکشید
Profile Image for Bahar.
107 reviews63 followers
March 7, 2022
این کتاب توی یه دوره از زندگی ام که خیلی احساس تنها بودن میکردم همراه ام بود، دوره ای که داشتم به شعر علاقه مند میشدم و بعدها کلی از شعر هاش رو توی مشاعره ای خوندم که داورش غلامرضا طریقی بود و شاگرد منزوی😁 نمیدونم چرا تا الان واردش نکرده بودم، واقعا زیباست.
Profile Image for amin akbari.
314 reviews162 followers
January 12, 2021
به نام او

🔹️متاسفانه کتابهایی که انتشارات نگاه منتشر می‌کند علی‌رغم اینکه کتابهای خوبی در بین آنها هست، از دقتهای لازم در زمینه آماده‌سازی کتاب و نشر آن برخوردار نیست.
متاسفانه این بی‌دقتی در مجموعه اشعاری که از معاصران منتشر کرده، بسیار زیاد است به طوری که فی‌المثل در مجموعه اشعار نیما به فاجعه نزدیک می‌شود و مخاطبی که درک جامعی از شعر معاصر و نیمایی ندارد خطاهای نشر نگاه را به حساب نیما و شعر نو می‌نویسد. بگذریم‌...

🔸️یکی از پرخطا‌ترین کتابهای نگاه مجموعه اشعار حسین منزوی بود که من دیروز متوجه شدم که مدتی‌ست به چاپ جدید رسیده و نه تنها خطاها مرتفع شده و شعرها سامان پیدا کرده‌‌اند و فهرستی خوب به آن ضمیمه شده بلکه دو مقدمه مهمی که منزوی بر کتابهای «از شوکران و شکر» و «منظومه صفر خان» نوشته‌ است نیز بر کتاب افزوده شده و البته چندین شعر نویافته دیگر و همه اینها زحمات برادر بزرگتر من ابراهیم اسماعیلی‌اراضی عزیز از شاگردان منزوی و یکی از نزدیکترین افراد به او در سالهای آخر حیاتش است.
خدایش خیر دهاد 😊

🔸️خلاصه ضمن اینکه این حرکت نشر نگاه را به فال نیک می‌گیریم و امید داریم که این جریان ادامه‌دار باشد. پیشنهاد می‌کنم دوستانی که دیوان منزوی را ندارند و قصد خرید دارند بخرند، حتما چاپ پنجمش را که اردیبهشت امسال منتشر شده است بخرند و به کسانی هم که چاپهای قدیم را دارند بگوییم که اگر این چاپ را بخرید ضرر نخواهید کرد، ارزشش را دارد.
Profile Image for Yasaman A.
232 reviews49 followers
April 23, 2021
چشمان تو که از هیجان گریه می کنند
در من هزار چشم نهان، گریه می کنند
نفرین به شعرهایم اگر چشم های تو
این گونه از شنیدنشان گریه می کنند
شاید که آگهند ز پایان ماجرا
شاید برای هردویمان گریه می کنند

بانوی من، چگونه تسلایتان دهم؟
چون چشم های باورتان گریه می کنند
پر کرده کیسه های خود از بغض رودها
چون ابرهای خیس خزان گریه می کنند
وقتی تو گریه می کنی ای دوست! در دلم
انگار ابرهای جهان گریه می کنند
انگار با تو، بار دگر خواهران من
در ماتم برادرشان گریه می کنند
در ماتم هزار گل ارغوان مگر
با هم، هزار سرو جوان گریه می کنند
انگار عاشقانه ترین خاطرات من
همراه با تو، مویه کنان گریه می کنند
حس می کنم که گریه، فقط گریه ی تو نیست
همراه تو زمین و زمان گریه می کنند
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
March 27, 2016
کبریتت را بده
تا
شمعی روشن کنم
و آن وقت
اگر خوش‌ داشتی
اوّل شعله را
فوت کن
و بعد
سرت را
روی سینه‌ی من بگذار
تا لالایی بخوانم و خوابت کنم
خوابت، غرق گل سرخ

***

نمی‌دانم چرا تازگی‌ها وقتی می‌خواهم درباره‌یِ کتابی که دوستش دارم چیزی بنویسم، اگر خاطره‌ای از آن نداشته باشم می‌گذرم و نمی‌نویسم و اگر آن کتاب یا کلمه‌های آن کتاب برایم حاوی خاطره باشند، خیالم شوق برمی‌دارد، پر و بال باز می‌کند تا پرواز کند و خاطره‌ها را ببیند و نه درباره‌ی کتاب و نویسنده‌، بل‌که از خاطره‌ها بگوید؛ تا شاید این خیال و این روح در هوایش روز و شب بی‌قرار شود و برای لمحه‌ای، قرار گیرد

باری، درباره‌ی مرحوم (حسین منزوی) چه در زمان حیاتش و چه بعد از رُخ در نقاب خاک کشیدنش کم گفتند و کم می‌گویند. در صورتی که اگر بعد از آخرین نسل از ادیبان کهنِ این سرزمین که غزل می‌گفتند در همان حال و هوای کهن(هم‌چون ملک‌الشعرای بهار)، و پس از بدعت‌هایی که (نیما) در شعرِ معاصر گذاشت و پیشنهاد چند شیوه‌ی نوین برای سرودن غزل، چند شاعر غزلی به سبک و سیاق جدید گفتند؛ هم‌چون (فروغ) با شاه‌غزلش

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده

در این میان دو دیگر بودند که تمامیِ غزلِ معاصر وام‌دار و آبستن از این دو فرد است. رخ در نقاب خاک کشیدگان، بانو (سیمین بهبهانی) و دیگری (حسین منزوی). دیگران هم غزل گفته‌اند و بدعت‌هایی گذاشته‌اند امّا در مقابلِ تلاش‌ها و ظرائف این دو فرد، بدعت‌ها و غزل‌هایشان حکم شوخی را دارند. حال، این‌که چرا درباره‌ی (منزوی) چه در حیات و چه بعد از وفاتش چیزی نگفتند و منزلتش را ندانستند علتی ندارد به جز همان مبحثی که بارها و بارها به آن اشاره کرده‌ام و آن کوته‌بینی و کوتولگی نسل اندر نسل ما ایرانیان است که نمی‌توانیم بالا بلندتراز خود را ببینیم و معمولا ً در این هنگام یا از کنارش می‌گذریم، یا نادیده‌اش می‌گیریم، یا به سخره‌اش می‌گیریم و یا سکوت می‌کنیم؛ که جامعه‌ی ادبی ما (البته اعتقاد به جامعه‌ی بی‌ادبی بیش‌تر دارم) همه‌ی این کارها را در حق آن مرحوم انجام دادند و الحق و النصاف کم نگذاشتند. حال ممکن است بگویند که: "فلانی اخلاق خوبی نداشت. یا فخر می‌فروخت. یا عصبی بود. یا خود را بالا می‌پنداشت یا اهل بخیه بود یا ..." که برای تک تک این خزعبلات جواب دارم. اگر به اخلاق و فخر فروختن و بالا نگاه کردن می‌پردازند که کدام نویسنده (بهتر است بگویم هنرمند) را در ایران سراغ دارید که چشم دیدن هم‌سلف خویش را داشته باشد!؟
او در قله‌ی غزل بود، هم‌چنان که (گلشیری) در قله‌ی داستان و هیچ شکی در این موضوع نیست و چگونه است برای دیگرانی که از او و دیگران تقلید کردند صفت‌های واقعا ً تعجب‌آور و گاهاً حیرت‌انگیز هم‌چون "پیامبــر غزل"! می‌سازند، امّا برای او فقط سکوت کردند و می‌کنند؟ اگر به اهل بخیه بودن او اشاره می‌کردند که مطلقا ًدوست ندارم وارد حریم خصوصی افراد بشوم، اما نیمی از این نویسندگان و هنرمندان فعلی این سرزمین را از نزدیک می‌شناسم. هم‌چنین بسیاری از آنان که به دیار باقی شتافتند. برای من به تعداد انگشت‌های یک دست نام بیاورید کسانی را که صفتِ (هنرمندند) را یدک می‌کشند و "اهل بخیه" نیستند؛ چه از رفتگان و چه از ماندگان. ـ‌عرض کردم به تعداد انگشت‌های یک دست

پس بی‌تردید نمی‌توان مُنکر عظمتِ غزل (حسین منزوی) و پاره‌ای از اشعاری که در سبک (شعر نو) سروده است شد و این سکوت، بی‌تردید نشان از عدمِ رضایت حضور او در بین دیگر شاعران داشت و دارد؛ و هم‌چنین سطح نازل درک شعر خوانندگان، باقی بقایتان


می‌توانی آن‌قدر خسته باشی
که خواب را، که کابوس را
حتا مرگ را، پس بزنی
جهان، جوابم کرده است
اتاق از هرّای دیوان و هراس کرکسان
آکنده است

چراغ را خاموش نکن، می‌ترسم
زمزمه را نکـُـش، می‌ترسم
آه که اگر امشب
تنها همین امشب
صبحی داشته باشد
دیگر جهان، همیشه
آفتابی
خواهد بود
Profile Image for Amirmahna.
173 reviews48 followers
November 12, 2016
مرحوم حسین منزوی در عاشقانه و در غزل بی‌نظیر و بی‌بدیل است
منزوی غزل معاصر را به اوجی رساند که قبل و پس از او، کسی نتوانسته بود و نتوانست چنین کند
*
به‌جای بیشترنوشتن از حسین‌خانِ منزوی، مهمانتان می‌کنم به نقلِ قولِ تک بیت‌هایی از او
Profile Image for Samaneh.
74 reviews
June 29, 2012

به همين سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستين سوت قطار

سقف واگن متروک را

ترک می گويد

دل؛

ديگر

در جای خود نيست

به همين سادگی!
Profile Image for Naele.
195 reviews73 followers
Read
August 19, 2016
آنکه زد آن سوی فراموشی
همه درها و کرد دربه درت
سر کند تا دمی به بی خبری
نگرفته ز هیچ سو خبرت
آنچه دشمن نکرد با دشمن
با تو کرد او و باز بیشترت
Profile Image for Shabnam.
43 reviews39 followers
Read
January 26, 2010

مرا ، آتش صدا كن تا بسوزانم سراپایت
مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت
مرا اندوه بشناس و كمك كن تا بیامیزم
مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت
مرا روی بدان و یاری ام كن تا در آویزم
به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت
كمك كن یك شبح باشم مه آلود و گم اندرگم
كنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایت
خیالی ، وعده ای ،‌وهمی ، امیدی ،‌مژده ای ،‌یادی
به هر نامه كه خوش داری تو ،‌ بارم ده به دنیایت
اگر باید زنی همچون زنان قصه ها باشی
نه عذرا را دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت
كه من با پاكبازی های ویس و شور رودابه
خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت
اگر در من ��نوز آلایشی از مار می بینی
كمك كن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت
كمك كن مثل ابلیسی كه آتشوار می تازد
شبیخون آورم یك روز یا یك شب به پروایت
كمك كن تا به دستی سیب و دستی خوشه ی گندم
رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوایت
مرا آن نیمه ی دیگر بدان آن روح سرگردان
كه كامل می شود با نیمه ی خود ، روح تنهایت




Profile Image for Milad Ghezellu.
102 reviews3 followers
October 10, 2014
این کتاب ضیافت و جشن غزل‌های سلطان غزل معاصر است.

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟
*
دلا تو را به كسی مي‌دهم كه مي‌شايد
كه عقده‌های تو با دست بسته بگشايد
كسی كه قصد تو دارد به دلبری، دل من
ز هفت وادی ترديد بگذرد بايد
10 reviews35 followers
Read
September 7, 2010

به همين سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستين سوت قطار

سقف واگن متروک را

ترک می گويد

دل؛

ديگر

در جای خود نيست

به همين سادگی!
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
July 28, 2019
برابرِ منی اما مجالِ دم زدنت نیست / خموشی‌ات همه فریاد و خود به لب سخنت نیست / چه کرده‌ای؟ چه ستم کرده‌ای به خویش که دیگر، / چنان گذشته‌ی شیرین، لبی شکر شکنت نیست؟‌
—————————
بی تو شبم با ستاره، شامِ غریبان است / با تو شبم بی ستاره نیز چراغان است / ـ خسته و دل‌چسب، مهربان و غم‌آلوده ـ / آمدنت مثلِ آفتابِ زمستان است / مثلِ گلی نوشکفته در وسطِ پاییز / آمدنت آخرین تلاشِ بهاران است
—————————
شبِ دیرپای سردم، تو بگوی تا سرآیم / سحری چو آفتابی، ز درونِ خود، برآیم / تو مبین که خاکم از، خستگی و شکستگی‌ها / تو بخواه تا به سویت، ز هوا سبک تر آیم / … / تو بخوان مرا و از دوریِ منزلم مترسان / که من این ره ار تو باشی به سرای، با سر آیم
—————————
دلی به وسعتِ آفاق بایدش ـ همه عشق ـ / نه هر که خال و خطش دل بَرد، نگارِ من است / … / اشاره، شیوه‌ی لب‌های دوخته است، ار نه / هزار نعره‌ی خونین به سینه‌ی سخن است
—————————
تویی آن که عاشقت را، دلِ پاره پاره باید / به نشانِ عشقش از خون، تنِ پر ستاره باید / … / نه تو هر چه را بسوزی و نه من ز هر که سوزم / که به خرمنِ من از آتشِ تو، شراره باید
—————————
نه هر حریفِ شبانه، نشانِ یاری داشت / بدان نشانه که من دانم و تو، یار تویی
—————————
گفتی که می‌ترسی آری، کز عشق‌ها، می‌گریزی / اما تو خود نفسِ عشقی، از خود کجا می‌گریزی؟ / … / با عشق نتوان اگر خفت، باری از آن می‌توان گفت / از صحبتِ عاشقانه، دیگر چرا می‌گریزی؟ / … / گفتی نمی‌خواهی از تو افسانه‌ای ساز گردد؟ / این نیز خود ماجرایی است، کز ماجرا می‌گریزی
—————————
بیا که چشم به راهی برید امانم را / به لب رساند، غمِ انتظار، جانم را / … / کجاست دوست که عشقش مگر گشاید باز / پس از سکوتِ فراوانِ من زبانم را
—————————
تو ایستاده‌ای اما توانِ دم زدنت نیست / خموشی‌ات همه فریاد و خود به لب سخنت نیست / چه تلخ خورده‌ای از دستِ روزگار که دیگر / چنان گذشته‌ی شیرین، لبِ شکر شکنت نیست
—————————
منگر اینک به سکوتم که جهانی شر و شور / خفته در سینه‌ی خاموشیِ فریادیِ من / نز تو مجموعه‌ی آرامشم از هم پاشید / که سرشتی است پریشانیِ بنیادیِ من
—————————
باری، / آوار بهتر از تو و من می‌داند، / با خسته‌ی نشسته، / چه رازی است
—————————
تکیه دادم به هوا / تا نیفتم به زمین / شهر را باران شست
—————————
اگر باید زخمی داشته باشم / که نوازشم کنی / بگو تا تمامِ دلم را / شرحه شرحه کنم / زخم‌ها زیبایند / و زیباتر آن که / تیغ را هم تو فرود آورده باشی / … / عشق و زخم / از یک تبارند / اگر خویشاوندیم یا نه / من سراپا همه زخمم / تو سراپا / همه انگشتِ نوازش باش
Profile Image for Sadra Kharrazi.
539 reviews103 followers
January 25, 2024
نفرین به شعر هایم اگر چشم های تو
اینگونه از شنیدنشان، گریه می کنند

وقتی تو گریه می کنی ای دوست! در دلم
انگار ابر های جهان گریه می کنند

تا مرز بی‌نهایت، تصویر خستگی را
تکرار می‌کنند این، آیینه های بیمار...

حسین منزوی جز شعرای نسبتا خوب معاصره که شعرای بدی نداره
هر چند که شاید بعضی از غزلاش مشکل وزنی و اینا داشته باشن اما فکر میکنم در کل قابل قبول باشه
به خصوص شعرای سپید و نیماییش

فکر میکنم این بهترین غزلش بود:

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت
با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار همچون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
March 12, 2018
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر
ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر

بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر

جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم
خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر

خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد
ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر

هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی
ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی
آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر

خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت
ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
August 7, 2013
دیوانگی زین بیشتر؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان

در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان

گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان

کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان

ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان

تا چاربند عقل را ویران کنی، اینگونه شو
دیوانه خو، دیوانه دل، دیوانه سر، دیوانه جان

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان

یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان
Profile Image for Mehrsa.
122 reviews22 followers
September 16, 2020
شرحال با منزوی:

آبادم و خرابم دریایم و سرابم
هم آتش و هم آبم هم شب، هم آفتابم

هم ماه، هم پلنگم هم آب، هم نهنگم
هم شهد، هم شرنگم هم شیر، هم شرابم

فارغ ز چند و چونم هم عقل، هم جنونم
هم سکتۀ سکونم هم نبض اضطرابم

سودایی از محالم رویایی از خیالم
دنیایی از سؤالم دریایی از جوابم

هم اینم و هم آنم هم تیر، هم نشانم
هم مرغ آسمانم هم خانۀ شهابم

شرحی شگفت دارم هم صفر، هم هزارم
هم هیچ در شمارم هم اصل در حسابم

با سادگی، نبوغم با تیرگی، فروغم
هم راست، هم دروغم هم چهره، هم نقابم

من ساز رگ بریده آواز ناشنیده
هم خواب دیده گنگم هم گنگ دیده خوابم
Profile Image for Alireza Hokmabadi.
13 reviews
April 23, 2017
بشنو اکنون که زیر خم تبر
این درخت جوان
چه می‌گوید:
هر نهالی که برکنند،
به جاش
جنگلی سر کشیده، می‌روید
های جلاد سروهای جوان!
ای رفیق همیشه‌ی تیشه!
باش تا برکنیم‌ات از ریشه!
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
August 5, 2016
دل من ! باز مثل سابق باش

با همان شور و حال عاشق باش

مهر می ورز و دم غنیمت دان

عشق می باز و با دقایق باش

بشکند تا که کاسه ات را عشق

از میان همه تو لایق باش

خواستی عقل هم اگر باشی

عقل سرخ گل شقایق باش

شور گرداب و کشتی سنگین ؟

نه اگر تخته پاره قایق باش

بار پارو و لنگر و سکان

بفکن و دور از این علایق باش

هیچ باد مخالف اینجا نیست

با همه بادها موافق باش
Profile Image for Amin Soltani.
29 reviews6 followers
April 7, 2018
هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را ، ای عاشق انسان ! کسی نشناخت
#سلطان_غزل
#حسین_جان_منزوی
262 reviews10 followers
January 25, 2022
چه غزل‌های عاشقانه‌ای!
چه عاشقانه‌های پاکی!
چه قدر لطیف
چه قدر زلال
آدم دلش میخواد عاشق بشه
و برای معشوقش هی منزوی بخونه
Profile Image for Mojtaba Aghayusefi.
2 reviews
August 7, 2014
ارامش رو فقط میشه تو اغوش قلم حسین منزوی پیدا کرد...
Profile Image for Mhmd Mosawi.
74 reviews9 followers
October 23, 2019
عشق گاهی زندگی ساز است و گاهی زندگی سوز
تا پریزاد من از بهر کدامین خواهد آمد..
Profile Image for Mahsa.
48 reviews2 followers
June 10, 2024
جز همین دربه در دشت و صحاری بودن
ما به جایی نرسیدیم ز جاری بودن
 
چالشت چیست که تقدیر تو هم زین دو یکیست
از کبوتر شدن و باز شکاری بودن
 
دوستخواهی ست به تعبیر تو یا خودخواهی
در قفس عاشق آواز قناری بودن
 
چه نشانی ست به جز داغ خیانت به جبین
این یهودا صفتان را ز حواری بودن
 
مرهمی زندگی ام زخمی اگر مرگم باش
که به هر کار خوشا یکسره کاری بودن
 
گر خزان اینهمه رنگین و اگر مرگ این است
دل کند گل به تمامی ز بهاری بودن
 
عشق را دیده و نشناخت ترنج از دستش
آنکه می خواست زهر وسوسه عاری بودن
 
باز "بودن و نبودن؟ " اگر این است سوال
همچنان "بودن" اگر با توام آری "بودن! "
 
دل من! دشت پر از آهوکان شد تا چند
تو و در قلعه یک یاد حصاری بودن ؟
 
آتش عشقی از امروز بتابان تا کی
زیر خاکستر پیراری و پاری بودن ؟
14 reviews1 follower
February 23, 2020
با خواندن اشعارش بی اغراق با شاعری توانمند و غزلسرایی چیره دست روبرو هستید، شاید لقب حافط زمانه برای سروده هایش بی دلیل نباشد.
ولی بدلایل مختلفی از جمله سیاست در ادبیات معاصر کمتر نامی از ایشان برده شده.

ای یاد دور دست که دل می‌بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هرچند خط کشیده به آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز...

...
با جرعه ای زبوی تو از خویش می‌روم
آه ای شراب تازه که در ساغری هنوز...
Profile Image for Kimia.
82 reviews
May 1, 2023
It's a weird feeling when you spend about 4 years with a book. True I put it aside for like half of it. But knowing that it was waiting there for me like a true friend was a comfort. And I came back this time and finished it. And it was as beautiful and powerful as ever.
Profile Image for Ebad.Narges.
28 reviews7 followers
November 23, 2020
اخرین ماهِ پاییز رو گفتم با منزوی سر کنم...
9 reviews
May 3, 2021
چه شاهکاری چه شاهکاری چه شاهکاری
حقیقتا که حسین منزوی سلطان غزله
Profile Image for Nasrin Osanloo.
12 reviews2 followers
July 13, 2023
مجموعه رو دارم ولی همه رو نخوندم
گزیده شو دارم که اغلبشو خوندم
منزوی دیگه تایید نمی خواد
سلطان غزل ایران
699 reviews29 followers
April 18, 2021
شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بود

کامی از عمر که همراه تو راندم خوش بود



در خیالم که نه پرهیز و نه پروای تو داشت

بوسه ها کز لب نوش تو ستاندم خوش بود



و آن همه گل که نسیمانه به شکرانه ی تو

چیدم از باغ دل و بر تو فشاندم خوش بود



به چمنزار غزل با نی سحر آور خود

وقتی آن چشم غزالانه چراندم خوش بود



من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود



فالی از دفتر حافظ که برای دل تو

زدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود



گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبود

ساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود

_________________

نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟
زخمی ام – زخمی سراپا می‌شناسیدم ؟

با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته ، آیا می‌شناسیدم؟

راه ششصد ساله‌ای از دفتر حافظ
تا غزل‌های شماها ، می‌شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، می‌شناسیدم؟

پای رهوارش شکسته ، سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا ، می‌شناسیدم؟

می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌تان را
همچنانی که شماها می‌شناسیدم
 
این‌چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا ، می‌شناسیدم!

من همان دريايتان ای رهروان عشق!
رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم ، بهانه بود و فرعی بود
عشق « قیس » و حُسن « لیلا » می‌شناسیدم؟

در کف « فرهاد » تیشه من نهادم ، من!
من بریدم ، بیستون را می‌شناسیدم؟

مسخ کرده چهره‌ام را گرچه این ایام
با همین ديوار ، حتی می‌شناسیدم

من همانم ، مهربان سال‌های دور
رفته‌ام از یادتان؟ یا می‌شناسیدم؟

_____________
دلا تو را به کسی می دهم که می شاید

که عقده های توبا دست بسته بگشاید

کسی که قصد تو دارد به دلبری دل من

زهفت مادی تردید بگذرد باید

چه غم که دوست نباشد در ابتدا کین جا

زمهر کینه و از کینه مهر میزاید

خوشا درخت همیشه جوان عشق

خوشا که ریشه چون بدواند هماره می پاید

صدای پای کسی می رسد به گوش آری

که می خرامد و ناز و دلانه می آید

مواظبی که من این باغ بی مراقب را

همه ز هرز علف های من بپیراید

دلا می آید و من هم زشوق می رومش

به پیشوازی ازین گونه تا چه پیش آید
Displaying 1 - 30 of 36 reviews

Join the discussion

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.