محمدعلی بهمنی، متولد ۱۳۲۱ در شهر دزفول. او بدون شک یکی از مهمترین و جدیترین غزلسرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است. نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل بکر او، موجب شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند. شعر او دیرتر از زمانی که شایستهاش بود مورد توجه و استقبال قرار گرفت، اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثبات برساند.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
انتظار داشتم برام جذابتر باشه. خوب بود اما بیشتر تیکه تیکه از تو شعرها رو خیلی دوست داشتم تا یه شعر کامل. یعنی حتی یک شعر نبود که از اول تا آخرش رو با شوق بخونم و خیلی دوست داشته باشم. صد البته که نظر من سلیقه شخصیه. ---------- یادگاری از کتاب: بیخوابی عمیقش تعبیر سالهای بیرویا نیست. ... از زندگی، از این همه تکرار خستهام از های و هوی کوچه و بازار خستهام. ... از حال من مپرس که بسیار خستهام. ... آنگونه که دوست میداری به خوابم بیا. ... تنها شبیه من گام برمیدارد - سایهام. ... غریبی، بیشتر از اینکه یک عمر من و تو زندگی کردیم بیهم! ... با ساعت دلم، وقت دقیق آمدن توست. ... چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود را برای این همه ناباور خیالپرست؟ به شبنشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلالپرست؟ ... قرنها راه است از من تا زمانم. ... ز آسمان میپرسم: آخر من کجای جهانم؟ ... میزنم لبخند و برمیخیزم از خاک و به اینسان میشود آغاز فصل دیگری از داستانم ... دلم برای خودم تنگ میشود آری: همیشه بیخبر از حال خویشتن بودم... ... حیف انسانم و میدانم تا همیشه تنها هستم. ... گستردهتر از عالم تنهایی من عالمی نیست. ... دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش. ... باز میخواهم تو را پیدا کنم با تو شاید خویش را معنا کنم من کیام؟ گر خودشناسی داشتم کی ز خود بودن هراسی داشتم؟ های ای آینه معنا کن مرا گم شدم در خویش پیدا کن مرا. ... ببین چه دلخوشی سادهای: همینم بس که یاد من - به هر اندازه مختصر باشی... ... خوشبختی یا خوشحالی؟ پرسشی که فلسفه را به لکنت وامیدارد. ... پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هر چه صدا، هر چه صدا، هر چه صدا - تو
نگاهم به شعر، همیشه یک نگاه مصرفگرایانه بوده! اینکه مینویسم مصرفگرایانه بی علت نیست. اغلب ما شعر و کتابهای شعر را جزء کتابهایی که خواندهایم به حساب نمیآوریم. کمتر پیش میآید که یک کتاب شعر را از ابتدا تا انتهای آن بخوانیم؛ و تنها اگر حسوحال شعر خواندن باشد به سراغ شاعرها میرویم. امروز که کتاب آقای بهمنی را تمام کردم، قبل از اینکه بخواهم این یادداشت را بنویسم شک داشتم که آیا میتوانم آن را جزئی از کتابهایی که خواندهام به حساب بیاورم؟ همین است که میگویم نگاهم (و احتمالاً نگاههایمان) به شعر همیشه یک نگاه مصرفگرایانه بوده. شنبۀ هفته پیش بود که پس از مرتب کردن کتابخانه، توجهم به کتابهایی جلب شد که در تمام این سالها کمتر سراغشان رفتهام. و این شد که تصمیم گرفتم از این پس برای کتابهای شعرم هویت بیشتری قائل شوم. مطمئنم لااقل ارزش یکبار خواندن را دارند. و حتی ارزش بارها خواندن را. همین.
آدم انتظار دارد در این سن و سالی که استاد بهمنی دارند، جز کارهای عالی از ایشان نشنود و نبیند؛ اما خب ظاهراً خودشان چنین نمیاندیشند برای پیداکردن اشعار و ابیات و مصاریع خوب، باید با ذرهبین کتاب را خواند
" عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار این شهر بی نقاب قبولم نمیکند ... "
به نظرم محمد علی بهمنی یکی از موفق ترین و متبحر ترین غزل سرایان و ترانه سرایان معاصر ماست . گرچه هم شعر نو و سپید میگه و هم غزل ولی به نظرم غزل هاش چند سر و گردن بالاتر از بقیه گونه های شعریشه .
از بین دفتر های این کتاب ، " گاهی دلم برای خودم تنگ می شود " و " شاعر شنیدنی ست " رو خیلی دوست داشتم .
فقط میگم عالیه و تجربه های بسیار خوبی رو برای من رقم زد، گرچه از اشعار آزادش به جز بعضیاش خیلی خوشم نیومد اما به خاطر غزل هاش پنج ستاره داره. این بزرگوار از معدود شاعرایی که غزل هاش واقعا خوبن.
شاید بهترین کتاب شعری که تا به حال خواندم :) با این همه هرچند از غزل هاش لذت میبرم اما وقتی پای شعر نو میرسد کمتر جلب توجه می کند از ان جایی که من کمتر شعر نو خواندم نمیدانم بهمنی در این سبک کم توان تر است یا من از شعر نو لذت نمیبرم. یک نکته و شاید ضعف دیگر که در کتاب میبینم این بود که اهنگ و نوای برخی غزل ها تکراری است که فکر نمیکنم صرفا به وزن برگردد بلکه نوعی ژانر یا حتی گاهی قافیه ها و کلمات مشابه در کار است ----------------------- گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده رویا ببینیم
من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینم
شاعر شنیدنی ست ولی میل توست آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم
این واژه ها صراحت تنهایی من اند با این همه مخواه که تنها ببینیم
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینیم
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینیم
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
یه عمو داشتم...از اون عمو های جَوون که تا ابد باهات رفاقت میکنن...خیلی وقت پیش توی یه تصادف جوون مرگ شد؛روی سنگ قبرش نوشتیم:«اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است!»بهمنی هر بار منو بد جوری یاد عموم و سنگ قبرش و خاطره هاش میندازه...بین تک تک کلمه های این شعر عموم با چشمای مشکی درشتش و لبخند قشنگش و سرِ بی سر و شیداش بهم میخنده!.همیشه یادم میندازه که همچنان چه قدر عزیز از دست رفتمو دوست دارم و آره هر بار خوندنش با رسیدن به «اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست؛من از تو می نویسم و این کیمیا کم است»یادم میاد مرگ جسم آدمارو از هممیگیره اما عشقشونو نه... محمد! رفیق از دست رفته ی من این شعر برای توئه
وقتی حصار غربت من تنگ می شود ** هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن" ** گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی ** گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود هر چند می شکیبم بر عشق باز هم ** گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود گر یک نظر به روی شما کرد یار ما ** دنیای عشق با تو هماهنگ می شود "گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ...
" عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار این شهر بی نقاب قبولم نمیکند ... "
به نظرم محمد علی بهمنی یکی از موفق ترین و متبحر ترین غزل سرایان و ترانه سرایان معاصر ماست . گرچه هم شعر نو و سپید میگه و هم غزل ولی به نظرم غزل هاش چند سر و گردن بالاتر از بقیه گونه های شعریشه .
از بین دفتر های این کتاب ، " گاهی دلم برای خودم تنگ می شود " و " شاعر شنیدنی ست " رو خیلی دوست داشتم .
در خود، هر آنچه ساخته بودم خراب شد دریای پر خورش امیدم، سراب شد خورشید مرد و ابر غریبانه تر گریست روزم سیاه، چون شب بی ماهتاب شد در من نشاط بود،صفا بود،شوق بود افسوس شد، سیاهی و غم شد، عذاب شد اشکم، هر آنچه ریخت ز چشم نخفته ام در چشم بخت خفته پرستوی خواب شد می خواستم ترا و تو می خواستی مرا نفرین به سرنوشت، که نقش بر آب شد...
از نظر محتوی و شعر نیازی به تعریف نداره، محمد علی بهمنی کاملا شناخته شدهست. خرید این کتاب رو پیشنهاد نمیکنم، کتاب «مجموعه اشعار محمدعلی بهمنی» از نشر نگاه رو بیشتر توصیه میکنم. چرا که اون مجموعه کامله ولی این مجموعه نه کامله و نه شاخصههای یک کتاب شعر رو داره.
▪️باغ لال؛ محمّدعلیِ بهمنی ... به فصلفصلِ تو معتادم ای مخدّر ِ من بِجویِ تشنهی رگهایِ من بریز، بریز ~ بعد از عبور، فاصلهها را شناختم بعد از گذشتن از همهی هفتخوانِ راه بعد از چهارنعل، مُداوم که تاختم ~ بیا به اصلِ خود ای ژندهپوش برگردیم که صادقانهترین، رختِ باغ، عریانیست ~ ای برتر از خیال هر دم که دست، سویِ تو بُردم، خیال بود ~ •در استِتار ِ غروب عفونتِ همهی آبهایِ راکد را بیا که گریه کنیم ~ آه... آری، آری میتوان گفت_ ولی ما رسولانِ سکوتیم سکوت ~ •از او که گفت: یار ِتو هســتم ولی نبود از خود که بیشکیبم وُ بیمار خستهام ~
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست حوای من!بر من مگیر این خودستایی راکه بی شک تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
باور کنيد حال و هوايم مساعد است اين شايعات شيوة برخي جرايد است يک صبح تيتر ميشوم: اين شخص...[بگذريم] يک عصر: خواندهايد... وَ تکرار زايد است من زندهام هنوز و غزل فکر ميکنم باور نميکنيد، همين شعر، شاهد است