Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “من گنجشک نیستم” as Want to Read:
من گنجشک نیستم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

من گنجشک نیستم

3.08  ·  Rating details ·  1,149 ratings  ·  86 reviews
Paperback, 85 pages
Published 2009 by نشر مرکز
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about من گنجشک نیستم, please sign up.

Be the first to ask a question about من گنجشک نیستم

Community Reviews

Showing 1-30
3.08  · 
Rating details
 ·  1,149 ratings  ·  86 reviews


Filter
 | 
Sort order
Foad
Jan 29, 2015 rated it did not like it
بارها گفته شده، من هم بار دیگه میگم که مستور خودش و شخصیت هاش و مضمون هاش رو پیوسته تکرار میکنه. حتی به خودش زحمت نمیده که الفاظی رو که برای بیان این مضامین به کار میگیره تغییر بده. همیشه دنیا "لجن"ـه، عشق یه چیز غیرشهوانی و "مقدس"ـه که معمولاً زندگی یه نفر رو به کلی ویران میکنه، آدم ها توی گفتگوهای روزمره شون، پشت سر هم جمله های حکیمانه میگن، همه سرخورده ن، از دید شخصیت های اصلی، باقی مردم یه مشت "خوک" هستن، و گاه به گاه هم اشاره ای به هرزه گری های این و اون میشه که معمولاً یه جوره (زنی خراب که ...more
Ahmad Sharabiani
I'm not a sparrow, Mostafa Mastoor
تاریخ نخستین خوانش: دوازدهم اکتبر سال 2012 میلادی
عنوان: من گنجشک نیستم؛ نویسنده: مصطفی مستور؛ تهران، نشر مرکز، 1388؛ در 85 ص؛ شابک: 9789642130252؛ چاپ دوم تا چهارم 1388؛ چاپ پنجم 1389؛ چاپ هفتم 1390؛ چاپ یازدهم 1392؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی - قرن 21 م
داستان مردی ست که همسرش هنگام زایمان به دلیل خونریزی فوت کرده و فرزندش نیز مرده به دنیا آمده
ا. شربیانی
ZaRi
Sep 06, 2015 rated it did not like it
Shelves: novellate
همیشه بر این باور بوده (و شاید هنوز هم هستم!) که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. اما باید اعتراف کنم با هر کتابی که از مصطفی مستور خواندم درمورد این باور خود بیشتر دچار تردید شدم.آدم با خواندن کتابهایش هیچ چیزی از دست نمیدهد،واقعن هیچ چیز. بهتر است زمان خود را صرف خواندن کارهای بارزشتری کنیم...
Leilaghiyasii
چرا موقع خوندن همش رادیو چهرازی تو گوشم بود؟
Mahtab
Jan 25, 2018 rated it really liked it
من از نثر مستور لذت میبرم و این کتاب هم با اینکه فضایی تاریک داشت، ولی امید رو میشه توی صفحات اخر پیدا کرد.همون جایی که میگه نباید از مرگ ترسید..همه ی ادم ها توی زندگیشون ناکامی و غم رو تجربه میکنن ولی بلاخره باید به زندگی ادامه داد.مستور به خوبی اشفتگی هارو به تصویر کشیده.
کتاب خوبیه برای یه عصر زمستونی
Zahra Amj
Aug 29, 2017 rated it it was ok
مثل یکسری کتابهای دیگه ی نویسنده که خیلی خیلی دوستشون داشتم و بارها خوندمشون نبود !
به کل داستان کتاب میشد یک ستاره هم داد ولی به خاطر یکسری دیالوگ ها و جمله هایی که توی کتاب بود بهش دوتا ستاره دادم
:)
Elham 8
Feb 21, 2014 rated it really liked it
به خاطر طرح روی جلدش اول، به خاطر بیت شعری که دوستم وقتی بهم این کتاب رو هدیه داد اولش نوشته * و بعد به خاطر داستانای خوبش، خیلی این کتاب رو دوست دارم

* جا برای من گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم
// علی اکبر رشیدی
محمّدحسین
کتاب خوبی نیست، ارزش خوندن نداره

داستان خاصی نداره، داستان یک عده آدم هست که به خاطر مشکلات روانی توی کلینیک هستن، روایت وضعیت اونهاست
کلاً چیز دندونگیری از توش درنیومد

مستور شخصیتهای ثابتی داره تو کتاباش، تو بعضیها همه شخصیتها هستن، تو بعضی دیگه چندتاشون.
دانیال که تو کتاب دیگه اش مثل "استخوان خوک و دست های جذامی" هم بود، اینجا حضور داره. با همون ستون کتاب ها و فلسفه خاص خودش

مستور علاقه خاصی هم داره به حضور "فاحشه ها" تو کتاباش! بعد هم نحوه بیان درخواست از اون ها. مثلاً "میخوای بری تو فریزر؟" یا تو
...more
Reza
Sep 29, 2015 rated it liked it
اگه میخواین با دنیای آدمای روانی بدونین و بفهمین که تو کلشون چه میگذره و چرا اینجوری شدن, این کتاب رو بخونین, شاید جواب سوالاتون رو پیدا کنید..کتاب خوبیه ولی دوست داشتم آخرش یه اتفاق خاصی میوفتاد که نیفتاد و نویسنده داستان رو انگار نصفه کاره رها کرد(شاید بشه گفت باز تموم کرد تا هرکی یه برداشتی کنه ولی به نظر منکه شخصیت اصلی آخرش خودکشی میکنه..)
یه تیکه خوب از کتاب:
"یواش یواش دارم میفهمم که نمیشه کاری کرد. هیچ کاری نمیشه کرد. دارم میفهمم که همه چیز غلطه. همه چیز از بیخ و بن غلطه. هیچ چیز سرجاش نیس
...more
Saman Kashi
Oct 21, 2009 added it
Shelves: novelette
دریغ از یک جمله حتی، که بخواهم دربارهی این مثلاً داستان بلند بنویسم. حقیقتاً دریغ و افسوس بابت وقت و هزینهای که برای این کتاب بر باد رفت ...more
Abtin Niazi
Aug 17, 2017 rated it did not like it
درود، خواندن این کتاب زمان زیادی وقت نبرد و از یک صفحاتی به بعد فقط چون شروع کرده بودم این کتاب را فقط خواستم تموم بشود. کتابی نبود که به آدم چیزی اضافه کند و یا باعث شود آدم فکر کند
Azra
Sep 16, 2009 rated it did not like it
خیلی منتظر کتاب جدید مصطفی مستور بودم. بالاخره آمد. " من گنجشک نیستم " آخرین کتاب از نویسنده ی محبوبم است. اما با کمال صراحت می توانم بگویم بدجوری توی ذوقم خورد. به نظرم اثر فوق العاده ضعیفی آمد. دقیقا هر آنچه در کتاب های دیگر مستور یک نقطه ی قوت و جاذبه به شمار می رود، اینجا به نقاط ضعف فاحشی تبدیل شده بود.

داستان تکراری بود. همان آدم های حساسی که از فرط فهمیدن تعادل روانیشان را از دست می دهند. به همان اندازه که در " روی ماه خداوند را ببوس " خل و چل بازی های دکتر عاشقی را که خودکشی کرده بود دوس
...more
Sadjad Abedi
Jul 24, 2016 rated it really liked it
شاید اگر در موقعیت دیگه ای این داستان رو میخوندم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، اما فضای داستان و شخصیت ها رو بسیار پسندیدم، ترکیب شخصیت ها ب نظرم خوب بود، پایان بندی ضعف داشت ولی ایده پایان بندیش خوب بود، ریتم داشت و حوادث مانع یک دستی داستان می شد، قسمت داخل کافه خوب در نیومده بود و به دل من ننشست.
Paniz Nsr
Dec 04, 2015 rated it did not like it
اساس داستان یک موضوع تکراری بود که شاید بارها نوشته شده و تنها کاری که مستور کرده بود این بود که همون شخصیت های تکراری خودش رو توی داستان گنجونده بود..
همون فرد همیشگی که از فرط کتاب خوندن دیوانه شده..
یا همون عاشقی که معشوق خودش رو مثل یک چیز مقدس میپرسته..
و همون شخصیت های تکراری مستور!
در کل میشه گفت هیچ خلاقیتی توی این کتاب نبود!
Mozhgan
Jan 03, 2016 rated it it was ok
این کتاب رو لابه لای کارهای روزانم خوندم. وقتای تلف شده سر کار و اوقات انتظار! میتونم بگم دقیقا مثل "روی ماه خدا رو ببوس" دوستش نداشتم. با خوندن این دو کتاب میتونم بگم آقای مستور مطلقا جز نویسنده هایی نیستن که از خوندن کارهاشون لذت میبرم.
Sahar
Jul 05, 2016 rated it really liked it
جالبه بیشتر ما آدم ها دغدغه های مشابه ای داریم.حین خوندن کتاب حس میکردم دارم افکار گذشته ام رو مرور میکنم.فقط آخر داستان خیلی تاثیر گذار نبود
Ibrahim Niftiyev
Bu kiçik kitaba təzə başlayanda ümidlərim yaman çox idi. Çünki yazıçının "Tanrının ay üzündən öp" adlı romanının bəyənmişdim. Belə ehtimal edirdim ki, bunu da bəyənəcəm, amma və lakin tam əksi oldu. Çox zəif və naqis yazı tərzi, cümlə quruluşu və ifrat süjetsizlik mənə heç bir mütaliə zövqü yaşatmadı. Belə fərz etmək olar ki, əsər hansısa başqa böyük əsərin bir hissəsidir və ya sadəcə yaradıcıllığın sonsuzluğundan şıltaqlanmışlığın təzahürüdür. Hər bir halda ancaq sonlara yaxın müəyyən ədəbi pey ...more
Sara
Jun 18, 2017 rated it it was ok  ·  review of another edition
خوب مى دانم گريه هاى بزرگى در انتظارم است . وقتي مادرم بميرد من سخت خواهم گريست . اين را از همين حالا ميدانم. يعني سال هاست كه مي دانم . از ياد اوري اش به وحشت مي افتم اما هيچ روزي را بدون فكر كردن به ان نگذرانده ام. اگر طوبي خواهرم بميرد من باز هم گريه خواهم كرد. به شدت.شانه هاي من از گريه بر گور او خواهد لرزيد و من فكر خواهم كرد كه دنيا به اخرين نقطه اش رسيده است. نرسيده است اما. هيچ مرگي دنيا را به اخرين نقطه اش نخواهد رساند. مارا اما شايد برساند.
Mahdieh
Mar 14, 2018 rated it liked it
میگوید: «البته به نظر من کیف دستی همه زنها مقدسه، شرط میبندم محاله توی کیف دستی زنها قرارداد و چک بانکی و شماره تلفنهای وحشتناک و چیزهای کثیف دیگه پیدا کنی. تو کیف دستی زنها احتمالا یه دسته کلید هست یه آینه کوچولو و چند برگ دستمال کاغذی و شاید یه شیشه عطر و یه رژ لب و چند تا عکس و یه ذره پول. اما توی کیف مردها چی هست؟ تا حالا بهش فکر کردی؟ ...more
Momen ahmadi
Dec 07, 2017 rated it really liked it
👈بدتر از کشتار همون چیزیه که کشتار رو درست میکنه!


👈من دفن خواهم شد
زیر آوار سنگین این کلمات
دفن خواهم شد
با پیشرفت این شعر
روح من از حرارت این کلمات
از دوزخ علامت های مکرر سوال
از نشانه های بهت و خیرگی
که مدام نه هر عبارت تکرار می شوند
و از سنگینی واژه درماندگی
خرد خواهم شد.
د ر م ا ن د ه
خواهم شد.


👈دوست داره همه،همه مردم دنیا،دختره رو دوست داشته باشند.گفت از این که فقط خودش دختره رو دوست داشته باشه احساس خفت و حقارت میکنه.پروین بزرگ تر از اونیه که تنها فقط یک نفر دوسش داشته باشه...
Maryam bookworm
Aug 26, 2017 rated it liked it
من گنجشك نيستم.مصطفي مستور.نشر مركز
داستان در مكاني كه احتمالا بيمارستان روانيه ميگذره؛ هر كدوم از شخصيت ها به قول كوهي تو يه چاهي افتادن و قراره با درمان از اين چاه بيان بيرون. اون چيزي كه تو اين كتاب و كتابهاي ديگه مستور براي من جالبه شخصيت زنِ. زنان داستان هاي مستور نماد زندگي و نورن. حتي زناي خانه دار يا فاحشه هم براي مستور نماد زندگي و انسانيت ميشن. بيرون زدن راوي از بيمارستان با خورشيدگرفتگي همزمان ميشه و به نظر ميرسه كه با گفتن من گنجشك نيستم مستور ميخواد نشون بده كه تماس با دنياي واقعي و
...more
Alchemist
Sep 02, 2018 rated it it was amazing
خوب بود
Niloufar
Jun 11, 2016 rated it liked it
-وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن.
-این دانیال عجیب ترین آدمی است که در تمام عمرم دیده ام. البته اگر کلمه ی "عجیب" برای توصیف او کافی باشد.وقتی به قول خودش کلمات بازی درنیاورند و چراغش روشن باشد-چراغ روحش را می گوید- خیلی خوب شعر می گوید یا می نویسد.
-خیلی زود عاشق هم شدیم. مثل بیشتر عشق ها، تقریبا بی دلیل.
-شانه های من از گریه برگور او خواهند لرزید و من فکر خوام کرد که دنیا به آخرین نقطه اش رسیده است. نرسیده است اما. هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند. ما را
...more
Miss
Mar 12, 2017 rated it really liked it
خوندن اين كتاب بعد از خوندن دويدن در ميدان تاريك مين و ديدن فيلم "The Jacket"با بازي Adrien Brody و Keira Knightley و گوش كردن به راديو چهرازي مثل حلقه هاي يك زنجير بودن يا حتي تكه هاي گم شده ي يك پازل و تركيبي بديع رو در ذهن من ايجاد كردند.
Samin
May 20, 2010 rated it really liked it
"اگه یه غریبه بمیره و خبرش را توی روزنامه بخونی غصه دار نمیشی، اما اگه همسایه ت بمیره چی؟ گمونم چندروزی اوقاتت تلخ میشه اما بعد فراموش میکنی. اگه زنت بمیره چی؟ و ازون بدتر اگه زنتو بکشن چی؟ من که میگم اون کوه یهو خراب میشه رو دلت و اگه واقعاً دوستش داشته باشی تا آخر عمر نمیتونی فراموشش کنی. واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا. تا وقتی که کسیو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشقش شدی اون کوه میاد سراغت. واسه همینه که به نظرم هر زن یعنی یه کوه غصه. من از عاشق شدن مثل هیولا میترسم، تو نمیترس ...more
Zahra Dashti
نسبت به مجموعه داستانهاش کمی تازگی داشت. ولی به پای روی ماه خداوند را ببوس نمی رسید
تازگیا به این نتیجه رسیدم که مستور از اون جمله نویسنده هایی هست که باید کتابهاش رو به ترتیب خوند ! ولی خوب دیگه دیره برای چنین اقدامی :)
Farnaz
Dec 26, 2014 rated it liked it
«سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام. بعضی همه خودشان را پاک میکنند و میروند. لابد میتوانند من نمیتوانم» ...more
Anoosha
Oct 19, 2016 rated it it was ok
اکثر کتاب های مستور به یک سبک و سیاق نوشته شده است و خواندن یکی از کارهایش کفایت می کند، نیازی به مطالعه همه کتاب ها نیست.
Rozhan Sadeghi
Sep 09, 2017 rated it it was ok
خب این دومین کتابی بود که از مستور خوندم. نمیدونستم که داشتیمش و وقتی که توی کتابخونه پيداش کردم خیلی ذوق زده شدم!
اما بعد که شروع کردم به خوندن حسابی زد تو ذوقم. چون يادمه سر کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" توی همون صفحه اول من میخکوب کتاب شدم.
به نظرم موضوع خودش به تنهایی خیلی موضوع خوبی بود. مرد عاشقی که سر زایمان همسرش رو و بعدش هم بچه شو از دست داده. موضوع میتونست خیلی جاذب تر از این باشه ولی به نظرم مستور از راه درستی نرفت. ایده داستان های کوتاه تو هر فصل ایده خوبیه ولی نه برای همچین موضوعی.
شا
...more
Padme
Nov 04, 2018 rated it really liked it
خیلی رقیق میکنه کتاباش آدمو.. کوتاه هم هستن.. بعضیاش سوررئالن، بعضیاش موقعیتای روزمره با پیاز داغ بیشتر.. قلم روونی هم داره.. بعضی وقتا احساس میکنم کل داستان رو نوشته که فقط یه جمله رو تو کانسپت مورد نظرش برامون گفته باشه... میخونیم دیگه، چرا که نه.. ...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند
  • آتش بدون دود کتاب پنجم: حرکت از نو
  • ها کردن
  • روز و شب یوسف
  • دل کور
  • فریدون سه پسر داشت
  • بال‌هايت را كجا جا گذاشتی؟
  • گل‌ها همه آفتابگردانند
  • عروسک پشت پرده
  • سلام، خداحافظ
  • چهل سالگی
  • اقلیت
  • ساربان سرگردان
  • انگار گفته بودی لیلی
  • پرنده‌ی من
  • Eternal Curse on the Reader of These Pages
612 followers
(Mostafa Mastoor)
مصطفی مستور در ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشتهی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتي اصفهان فارغالتحصیل شد و دوره كارشناسی ارشد را در رشتهی زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه شهيد چمران اهواز گذراند.وی هم اکنون ساکن اهواز میباشد.
مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در س
...more
“گاهی فکر میکنم آدم های زیادی هستند که من می توانم با آن ها عمیقا احساس نزدیکی کنم اما افسوس که نمی شناسمشان.” 10 likes
“وقتی کاری رو که شدیدا خوب باشه انجام بدی انگار یه چراغ توی روحت روشن کرده‌ای. وقتی بازم کار خوب انجام بدی انگار می‌شه دو چراغ، می‌شه سه چراغ، صد چراغ، هزار چراغ.” 7 likes
More quotes…