واقعن دوست داشتم این مجموعه رو و با نویسندگان خوبی هم آشنا شدم.
این داستان کوتاه از مارک کنی رو اینجا درج میکنم:
همسایهی من دیروز مُرد. روبرتا زن درشتاندامی بود با موهای حنایی که ستایششان میکردم. گرچه گوشهگیر بود، اما به من علاقه خاصی داشت. این علاقه مرا گیج میکرد. به سختی او را میتوانستم بشناسم. بعد از مراسم تشییع جنازه، برادرزادهی روبرتا جعبهای به من داد، بر روی آن یادداشتی بود: "تقدیم به کاترین عزیز: کلاهگیس حنایی من."