What do you think?


فدریکو گارسیا لورکا
- GenresPoetry
Audio Cassette
First published January 1, 1982
About the author
احمد شاملو
203 books1,357 followersاحمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، مترجم و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛.زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیتهای سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم میزند. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونهای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر منثور شناخته میشود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین بار در شعر «تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و سبک دیگری را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیتهایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمههایی شناختهشده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران میباشد. آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شدهاند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، مشاور فرهنگی سفارت مجارستان بود.
شاملو در زندگی خانوادگی نیز زندگی پر فراز و نشیبی داشت ابتدا با اشرف الملوک اسلامیه در سال ۱۳۲۶ ازدواج کرد. اشرف الملوک همدم روزهای آغازین فعالیت هنری شاملو بود. ده سال بعد در ۱۳۳۶ که شاملو برای کسی شدن خیز برداشت اشرف را طلاق داد و با طوسی حائری که زنی فرهیخته و زبان دان و ثروتمند بود ازدواج کرد. طوسی کمک زیادی به فرهیخته شدن و مشهور شدن شاملو کرد. با ثروت و فداکاری خود در ترک اعتیاد به احمد کمک کرد و با زبان دانی خود کاری کرد تا شاملو به عنوان مترجم شناخته شود. پنج سالی از این ازدواج گذشت و شاملو طوسی را هم طلاق داد. ابراهیم گلستان مدعی شده این کار با بالا کشیدن خانه و ثروت طوسی حائری همراه بوده است. در سال ۱۳۴۳ شاملو بار دیگری ازدواج کرد، اینبار با آیدا سرکیسیان دختری ارمنی که چهارده سال از او جوانتر بود و تا آخر همدم روزهای پیری شاملو بود. همچنین آیدا به جز پرستاری، به شاملو در نگارش کارهای پژوهشی اش کمک می کرد
همچنین شاملو برخلاف اکثر شاعران ایرانی ارتباط خوبی با سفارت خانه های خارجی داشت. «نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته فرهنگی سفارت آلمان در تهران برای احمد شاملو ترتیب داده شد. احمد شاملو پس از تحمل سالها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شدهاست.
Ahmad Shamlou (Persian pronunciation: [æhˈmæd(-e) ʃˈɒːmluː], also known under his pen name A. Bamdad (Persian: ا. بامداد)) (December 12, 1925 – July 24, 2000) was a Persian poet, writer, and journalist. Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran. His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij. Shamlou's poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple. As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayyám. For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of more traditional poetry.
Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages. He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz. His thirteen-volume Ketab-e Koucheh (The Book of Alley) is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language. He also writes fiction and Screenplays, contributing to children’s literature, and journalism.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
Read
April 18, 2009دریا خندید در دور دست
دندنهایش کف و لبهایش آسمان
-تو چه میفروشی دختر غمگین سینه عریان؟
-من آب دریاها را میفروشم، آقا
-پسر سیاه، قاطی خونت چی داری؟
-من آب دریاها را دارم، آقا
-این اشکهای شور از کجا میآید مادر؟
-آب دریاها را من گریه میکنم، آقا
-دل من و این تلخی سرچشمهاش کجاست؟
-آب دریاها سخت تلخ است، آقا
دریا خندید در دور دست
دندنهایش کف و لبهایش آسمان
دندنهایش کف و لبهایش آسمان
-تو چه میفروشی دختر غمگین سینه عریان؟
-من آب دریاها را میفروشم، آقا
-پسر سیاه، قاطی خونت چی داری؟
-من آب دریاها را دارم، آقا
-این اشکهای شور از کجا میآید مادر؟
-آب دریاها را من گریه میکنم، آقا
-دل من و این تلخی سرچشمهاش کجاست؟
-آب دریاها سخت تلخ است، آقا
دریا خندید در دور دست
دندنهایش کف و لبهایش آسمان
January 15, 2015
در ساعت پنج عصر
درست ساعت پنج عصر بود
پسری پارچه سپید را آورد در ساعت پنج عصر
...
(!معجزه شنیده اید؟! بشنوید: شعر لورکا با دکلمه شاملو)
درست ساعت پنج عصر بود
پسری پارچه سپید را آورد در ساعت پنج عصر
...
(!معجزه شنیده اید؟! بشنوید: شعر لورکا با دکلمه شاملو)
February 1, 2021
نه ! مگویید، مگویید
به تماشایش بنشینم.
من ندارم دلِ فوارهی جوشانی را دیدن
که کنون اندک اندک
مینشیند از پای
و تواناییِ پروازش
اندک اندک
میگریزد از تن.
به تماشایش بنشینم.
من ندارم دلِ فوارهی جوشانی را دیدن
که کنون اندک اندک
مینشیند از پای
و تواناییِ پروازش
اندک اندک
میگریزد از تن.
January 15, 2015
رودباران غرناطه
یکی میگرید
یکی خون میفشاند
دریغا عشق
که بر باد شد!
از برای زورقهای بادبانی
سه ویل را معبری هست؛
بر آب غرناطه اما
تنها آه است
که پارو میکشد
دریغا عشق
که شد و باز نیامد
حتی اگه مثل من، اون قدر که باید از شعر نو بخصوص از نوع ترجمه شده ش سر در نمیارید ولی این رو بشنوید که صدا و دکلمه ی شاملو فوق العاده و آرامش بخشه
یکی میگرید
یکی خون میفشاند
دریغا عشق
که بر باد شد!
از برای زورقهای بادبانی
سه ویل را معبری هست؛
بر آب غرناطه اما
تنها آه است
که پارو میکشد
دریغا عشق
که شد و باز نیامد
حتی اگه مثل من، اون قدر که باید از شعر نو بخصوص از نوع ترجمه شده ش سر در نمیارید ولی این رو بشنوید که صدا و دکلمه ی شاملو فوق العاده و آرامش بخشه
June 6, 2018
آیدا از قول شاملو تو کتاب بام بلند همچراغی گفته بود شاملو آرزو میکرده کاش خودش شاعر شعرهای لورکا بود. اینقدر ترجمه شاملو عالی و روان هست که بیشتر قسمتها کلا فراموش میشه که این نوشته ها، شعرهای خود شاملو نباشه. صدای شاملو هم که کلا یک صدای جادویی و با احساسه که نیازی به گفتن نداره
September 11, 2018
بی نظیر
August 19, 2013
نمی خواهم ببینمش!
بگو به ماه بیاید
چرا که نمی خواهم
خون ایگناسیو را بر ماسه ها ببینم.
نمی خواهم ببینمش!
ماهِ چار تاق
نریانِ ابرهای رام
و میدان خاکیِ خیال
با بیدبُنانِ حاشیه اش.
نمی خواهم ببینمش!
بگو به ماه بیاید
چرا که نمی خواهم
خون ایگناسیو را بر ماسه ها ببینم.
نمی خواهم ببینمش!
ماهِ چار تاق
نریانِ ابرهای رام
و میدان خاکیِ خیال
با بیدبُنانِ حاشیه اش.
نمی خواهم ببینمش!
May 4, 2010
آیا شده است که به یکی از زیباترین اشعار دنیا که توسط یکی دیگر از بهترین شاعران دنیا دکلمه شده است ؛ گوش بدهید ؟ اگر نه ؛ این کار را بکنید .معجزه حتما اتفاق میافتد.
June 8, 2009
پنجره مهتابی ام را بسته ام/ چرا که هوای شنیدن گریه ندارم/ از پشت دیوارهای خاکستری اما/ جز گریه چیزی به گوش نمی رسد/ آنجا فرشتگانی آواز می خوانند/ و سگانی می لایند/ هزار ویلون در کف دستم جای می گیرد/ گریه اما سگی تنومند/ گریه اما فرشته ای است عظیم/ گریه ویولنی است بی انتها/ اشک ها باد را خاموش می کند/ و جز گریه هیچ چیز دیگری/ به گوش نمی رسد...
August 30, 2018
هنوز در زندگی خود با مجموعه ای دراماتیک تر از این مجموعه مواجه نشده ام ... شعر اوریجینال، ترجمه ( با اینکه از متن انگلیسی ترجمه شده) و از همه مهمتر اجرا ... با گیتار پس زمینه از هنرمند معروف آرژانتینی "یوکانپویی" همیشه خود را در برابر یک صحنه نمایش تصور می کنم
July 31, 2013
در ساعت 5 عصر...درست در ساعت 5 عصر...پسری پارچه ی سفید را آورد...
June 12, 2015
- آب دریاها سخت تلخ است آقا!
..
- دریا نیز می میرد!
Read
February 26, 2014واقعا عاااااالیه و میشه در یک کلمه خلاصه کردش آرامش
January 15, 2020
خیلی بحث هست راجع به اینکه شاملو به هیچ زبانی غیر از فارسی تسلطی در حد ترجمه نداشته و ترجمه هاش صرفا سرایش از روی آثار دیگرانه.اما حتی اگر همینطور هم باشه، همین که این شعرها رو با عواطف و احساس شاعرانه به ما منتقل کرده و از اون حالت خشک و گنگِ ترجمه های دیگران فاصله گرفته، جای تقدیر داره
September 4, 2021
ترجمه انقدر خوبه که انگار خود لورکا به فارسی سراییده، حتما اشعار رو با صدای شاملو گوش بدید و حظ ببرید
April 24, 2025
دلام را در کوچهها گم کردهام
تا تو را پیدا کنم
تا تو را پیدا کنم
October 25, 2018
دریا خندید
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان
Displaying 1 - 17 of 17 reviews















