What do you think?


غزل
47 pages, Paperback
First published January 1, 1997
About the author
محمدعلی بهمنی
20 books107 followersمحمدعلی بهمنی، متولد ۱۳۲۱ در شهر دزفول. او بدون شک یکی از مهمترین و جدیترین غزلسرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است. نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل بکر او، موجب شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند. شعر او دیرتر از زمانی که شایستهاش بود مورد توجه و استقبال قرار گرفت، اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثبات برساند.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Read
March 18, 2009از زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرم از ستاره و آزردهام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خستهام
دلخسته سوی خانه تن خسته میکشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت: " یار تو هستم " ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بییار خستهام
تنها و دل گرفته و بیزار و بیامید
از حال من مپرس که بسیار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرم از ستاره و آزردهام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خستهام
دلخسته سوی خانه تن خسته میکشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت: " یار تو هستم " ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بییار خستهام
تنها و دل گرفته و بیزار و بیامید
از حال من مپرس که بسیار خستهام
Read
April 18, 2009گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم
من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم
شاعر شنیدنیست ولی میل، ميل توست
آمادهای که بشنویام یا ببینیم
این واژهها صراحت تنهایی مناند
با این همه مخواه که تنها ببینیم
مبهوت میشوی اگر از روزنات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم
یك قطرهام و گاه چنان موج میزنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم
شبهای شعر خوانی من بیفروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم
من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم
شاعر شنیدنیست ولی میل، ميل توست
آمادهای که بشنویام یا ببینیم
این واژهها صراحت تنهایی مناند
با این همه مخواه که تنها ببینیم
مبهوت میشوی اگر از روزنات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم
یك قطرهام و گاه چنان موج میزنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم
شبهای شعر خوانی من بیفروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
November 12, 2025
#غزل، #محمدعلی_بهمنی، نشر #دارینوش
کتابی کمحجم که همراه با کاست یا سیدی تولید شده و شعرهای کتاب با صدای شاعر کتاب "محمدعلی بهمنی" دکلمه شدهاند. به جز دو شهر "بهار بهار" و "غزل" بقیهی اشعار در قالب غزل سروده شدهاند. اکثر شعرهای کتاب خوب است. امتیاز: ۷ از ۱۰.
کتابی کمحجم که همراه با کاست یا سیدی تولید شده و شعرهای کتاب با صدای شاعر کتاب "محمدعلی بهمنی" دکلمه شدهاند. به جز دو شهر "بهار بهار" و "غزل" بقیهی اشعار در قالب غزل سروده شدهاند. اکثر شعرهای کتاب خوب است. امتیاز: ۷ از ۱۰.
November 30, 2013
از خانه بیرون می زنم اما كجا امشب
شاید تو می خاهی مرا در كوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
می دانم اری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ایكاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام كوچه ها را یك نفس هم نیست
شاید كه بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم تو كه می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سركنم بی ماجرا امشب
شاید تو می خاهی مرا در كوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
می دانم اری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ایكاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام كوچه ها را یك نفس هم نیست
شاید كه بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم تو كه می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سركنم بی ماجرا امشب
Read
December 12, 2012جميل
Displaying 1 - 5 of 5 reviews



