What do you think?


انجمن زیر شیروانی
آدمهایی مثل ما خاری تو چشم دنیان. دنیا بارها و بارها این خار رو از چشمش درمیآره و میندازه دور. دور انداخته شدن خصلت ماست. اگه این دنیا مارو نمیخواد، ما هم بهجاش یه دنیای دیگه رو میخوایم… انجمن مخفی ما باید بترسونه. نه از روی شرارت، چون شرارت برای به وجود اومدنِ خیر لازمه. در واقع شر قابلهٔ خیره. ما باید حماقت رو بترسونیم! حماقت ریشهٔ همهٔ فسادهاست. هر مصیبت و جنایتی به حساب حماقتِ قَدَرقُدرت گذاشته میشه. حماقت مادر همهٔ نداشتههاست، نه نداشتنِ عقل، چون احمقها هم ممکنه معقول باشن. حماقت نداشتنِ تخیله. چرا سنگینی زندگیِ روزمره آدمها رو لِه میکنه، چرا زیرِ دستمال گردگیری خاکستریش خفهشون میکنه؟ چون تخیل ندارن! من دربارهٔ فرار از زندگی روزمره موعظه نمیکنم، نه فرار به جلو نه فرار به عقب، بلکه از این بالا با صدای بلند بهشون میگم: بیدار شین! حصار عادتهاتون رو بشکونین! چشمهاتون رو باز کنین و رؤیا ببینین!
(از متن کتاب)
ارنست کرویدر یکی از نامتعارفترین نویسندگان قرن بیستم آلمان بود. هنگامی که انجمن زیر شیروانی در ۱۹۴۶ منتشر شد، به موفقیتی عظیم دست یافت و اولین اثرِ آلمان پس از جنگ بود که به انگلیسی ترجمه شد. از دید آلفرد آندرش رمانِ کرویدر «نخستین امید بزرگِ ادبیاتِ پس از جنگ آلمان» بود و هانس ورنر ریشتِر در آن ایدهٔ «واقعگرایی اسرارآمیز» خود را یافت که از نظرش فرمِ مناسبِ ادبیاتِ دورهٔ فترت و بهمثابهٔ سنگری بود در برابر تهدید تحرکاتِ طفرهجویانه و واقعیتگریزِ جامعهٔ بعد از جنگ آلمان.
(از متن کتاب)
ارنست کرویدر یکی از نامتعارفترین نویسندگان قرن بیستم آلمان بود. هنگامی که انجمن زیر شیروانی در ۱۹۴۶ منتشر شد، به موفقیتی عظیم دست یافت و اولین اثرِ آلمان پس از جنگ بود که به انگلیسی ترجمه شد. از دید آلفرد آندرش رمانِ کرویدر «نخستین امید بزرگِ ادبیاتِ پس از جنگ آلمان» بود و هانس ورنر ریشتِر در آن ایدهٔ «واقعگرایی اسرارآمیز» خود را یافت که از نظرش فرمِ مناسبِ ادبیاتِ دورهٔ فترت و بهمثابهٔ سنگری بود در برابر تهدید تحرکاتِ طفرهجویانه و واقعیتگریزِ جامعهٔ بعد از جنگ آلمان.
302 pages, Paperback
First published January 1, 1948
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 31 reviews
December 7, 2024
ما از همان خمیرهی رویاهاییم. (نمایشنامهی طوفان، شکسپیر)
هر وقت لقب نامتعارف و مرموز یا مترادفهای این صفتها برای یک نویسنده یا هنرمند استفاده میشه چشم و گوشم از هر طرف باز میشه. قوهی بینایی و شنواییم ۳ برابر قویتر میشه. دنبال نشونهها میگردم. سریع میافتم دنبال کارهای اداری نویسنده. حافظهام که بماند. اسمش رو میخکوب میکنم داخلش. آویزهی گوش.
دقیقا سال گذشته بود که کتاب تصویر دوریان گری اسکار وایلد با ترجمهی تر و تمیز و وزین سپاس ریوندی منتشر شد و من بی معطلی بعد از چندسال انتظار برای یک ترجمهی درجهیک اون رو توی هوا و با یه قیمت خوب قاپیدم و بلعیدمش. نقل قول ریوندی از ربکا وست در اولین جملهی مقدمهی کتاب هیچوقت از یادم نمیره. همیشه گوشهی ذهنم بهش سر میزنم و مرورش میکنم چون باعث شد نیمهی واقعگرای ادبیام یه چرخش ۱۸۰ درجهای فراموشناشدنی داشته باشه:
"هنر قرار نیست رونگاشتی از واقعیت باشد. از آن نکبت همان یک نسخه کفایت میکند."
این جمله و همینطور نقطهنظرها و داستان بینظیر و تابوشکن وایلد -که ارادت خاصی بهش دارم- در اون مقطع باعث شد دیدگاهم به هنر عمیقا و بهشدت گسترده تحت تاثیر قرار بگیره.
حالا مهم ترین سوالی که کتاب انجمن زیر شیروانی مطرح میکنه یکی از همون سوالات کتاب وایلده: هنر در درجهی اول اولویت داره یا زندگی؟ تخیل یا واقعیت؟ شما کدوم رو انتخاب میکنید، یا بهتره بگم ترجیح میدید؟
کتاب جواب این سوال رو میده. اولویت رو به هنر میده. به تخیل، همونطور که پیشتر از کرویدر، وایلد شخصا این اولویت رو به هنر و تخیل میداد. وایلد در قالب سبک زیباشناسی (aesthticism) با قرار گرفتن در موقعیتی ضدجریان در جامعهی خشک و سنتی بریتانیای قرن نوزدهم و کرویدر هم با نئورمانتیسیسم بین دو جنگ جهانی در ضدیت با جامعهی صنعتی و جنگزدهی جمهوری وایمار آلمان.
کالیبان در آینه، زمختی حیوانوار رئالیسم یا سنگینی تحملناپذیر عصر روشنگری!
کرویدر نویسندهی دردسرسازی بود، نامتعارف، منحصربهفرد، ضدجریان، ساختارشکن و از همه جهت متفاوت از همعصرانش در آلمان بین دو جنگجهانی. در کتاب انجمن زیرشیروانی کرویدر سعی میکنه به اولویت قراردادن واقعیت زندگی (که در آن زمان و بین همه شایع بود) بتازه و به مخاطبان، منتقدان و نویسندگان گوشزد بکنه که هنر همان زندگی نیست. هنر نقطهی مقابل زندگیه. هنر تخیله. هنر رویاست. هنر واقعیت نیست. زندگی نیست. سوگواری نیست. غم و اندوه نیست. بازیگوشی است. بذله است و منش کودکانه. رویاست و غیرواقعی.
هنرمند ما از دست ملالت واقعیت زندگی کلافه است و از واقعیت سرد و تاریک اجتماع خسته. برای همین معتقده که هنر باید مفری باشه برای گریختن. برای پناه گرفتن. برای گم شدن. برای غوطه ور شدن در رویا. برای ندیدن و نشنیدن و فقط لمس کردن. برای خود رو به جریان ذهن سپردن.
اینکه چقدر در تحقق این راه موفق بوده بر عهدهی قضاوت خواننده است. داستان دربارهی انجمن ادبی است که زیرشیروانی خانهای تشکیل میشه و اعضایش هرکدوم ویژگی بامزه و منحصربهفرد خودشون رو دارن و مثل کوتولههای قصههای پریان و سرزمین عجایب هستن که به ماجراجویی میرن. نویسندهی ما نظرات خودش در مورد رویا و واقعیت رو در قالب یکی از این شخصیتها به اسم والدمار بیان میکنه که چند نمونهاش رو با هم میخونیم:
وقتی کرویدر اینجوری از خجالت طرفداران سبک رئالیسم در ادبیات در میاد، وایلد مینویسه: "ناخرسندی قرن نوزدهم از رئالیسم چیزی نیست جز خشم کالیبان وقتی چهرهی خود را در آینه میبیند."
جای دیگری از وایلد میخونیم: "آنچه در زندگی غیرعادی است در نسبتی عادی با هنر قرار میگیرد و اصلا تنها چیزِ زندگی است که در نسبتی عادی با هنر قرار میگیرد."
وایلد جای دیگری داستانش را "واکنشی به زمختیِ حیوانوارِ رئالیسمِ بیطعم و مزه" میدونه و پاسخش به سردبیر مجلهی لیپینکات اینه: "...کارکرد هنرمند جعل و اختراع است، نه ثبت و ضبط... زندگی با رئالیسم خود همواره به ویران کردن موضوع کار هنر میپردازد، حال آنکه والاترین لذت در ادبیات عبارت است از محقق کردن امر ناموجود."
قسمتهایی از پاراگراف اول بخصوص اونجایی که کرویدر به ذم ژرفاندیشی میپردازه و تفکر سَبُک رو رهاییبخش میدونه خاصیت به یادماندنیای هم پیدا میکنه.
اصطلاح "خرافات عصر روشنگری!" در جای دیگری از کتاب دلیل دیگهای بر این مدعاست که خاصیت آیرونیک هم پیدا کرده.
چندین سال بعد شاید وجود همین پرسش در ذهن میلان کوندرا بود که در کتاب سبکی تحملناپذیر بار هستی مسئلهی سبکی و سنگینی رو مطرح میکنه و برای مخاطبان کتابش این پرسش تاملبرانگیز رو درنظر داره: "اما واقعا سنگینی، موحش و سبکی، زیباست؟"
بعد از طرح پرسش، کوندرا دلایل و مثالهای نقض این ادعا رو بررسی و موشکافی میکنه و به سوال مورد نظر جواب متقن میده و در نهایت داوری بین دو انتخاب رو به مخاطب واگذار میکنه.
سوای نقاط مثبت کار کرویدر نقطهضعف کارش رو تعداد دفعات مکرری میدونم که این نظرات رو مستقیما بیان میکنه. مسئله یک بار و دوبار مطرح نمیشه. هر وقت والدمار روی صحنه ظاهر میشه، میره بالای منبر. شروع میکنه به سخنرانیهای غرّا. تعداد دفعات زیاد این اظهارنظرها بعضا اذیتکننده است. شخصیت انگار از فضای کلی داستان جدا میشه و خارج از اون میایسته و نقد و تفسیرات خودش رو به زور به مخاطب دیکته میکنه، به همین خاطر یه کم وجههی مصنوعی بهخودش گرفته. غیر از این مسئلهی بغرنج، داستان سرزمین عجایبش واقعا دوستداشتنی بود. بخصوص ماجراجوییهای برتهولت و کلوتیلده برام هیجانانگیز و لذتبخش بود. به علاوه این نکته رو باید بگم که کتاب، داستانِ سرراست و مشخصی نداره بلکه نویسنده در نوشتنش بیشتر خودش رو به دست جریان ذهنی و خلاقیتهاش سپرده.
چون دلم نیمد تکههای دیگهای از کتاب رو نذارم:
پ.ن: یادآوری این نکته قابل توجهه که واژهی fiction که برای دستهبندی کتابها مورد استفاده قرار میگیره و کلا به ادبیات داستانی اطلاق میشه در اصل به معنی رویا و تخیل و افسانه است. :)
ما از همان خمیرهی رویاهاییم..
هر وقت لقب نامتعارف و مرموز یا مترادفهای این صفتها برای یک نویسنده یا هنرمند استفاده میشه چشم و گوشم از هر طرف باز میشه. قوهی بینایی و شنواییم ۳ برابر قویتر میشه. دنبال نشونهها میگردم. سریع میافتم دنبال کارهای اداری نویسنده. حافظهام که بماند. اسمش رو میخکوب میکنم داخلش. آویزهی گوش.
دقیقا سال گذشته بود که کتاب تصویر دوریان گری اسکار وایلد با ترجمهی تر و تمیز و وزین سپاس ریوندی منتشر شد و من بی معطلی بعد از چندسال انتظار برای یک ترجمهی درجهیک اون رو توی هوا و با یه قیمت خوب قاپیدم و بلعیدمش. نقل قول ریوندی از ربکا وست در اولین جملهی مقدمهی کتاب هیچوقت از یادم نمیره. همیشه گوشهی ذهنم بهش سر میزنم و مرورش میکنم چون باعث شد نیمهی واقعگرای ادبیام یه چرخش ۱۸۰ درجهای فراموشناشدنی داشته باشه:
"هنر قرار نیست رونگاشتی از واقعیت باشد. از آن نکبت همان یک نسخه کفایت میکند."
این جمله و همینطور نقطهنظرها و داستان بینظیر و تابوشکن وایلد -که ارادت خاصی بهش دارم- در اون مقطع باعث شد دیدگاهم به هنر عمیقا و بهشدت گسترده تحت تاثیر قرار بگیره.
حالا مهم ترین سوالی که کتاب انجمن زیر شیروانی مطرح میکنه یکی از همون سوالات کتاب وایلده: هنر در درجهی اول اولویت داره یا زندگی؟ تخیل یا واقعیت؟ شما کدوم رو انتخاب میکنید، یا بهتره بگم ترجیح میدید؟
کتاب جواب این سوال رو میده. اولویت رو به هنر میده. به تخیل، همونطور که پیشتر از کرویدر، وایلد شخصا این اولویت رو به هنر و تخیل میداد. وایلد در قالب سبک زیباشناسی (aesthticism) با قرار گرفتن در موقعیتی ضدجریان در جامعهی خشک و سنتی بریتانیای قرن نوزدهم و کرویدر هم با نئورمانتیسیسم بین دو جنگ جهانی در ضدیت با جامعهی صنعتی و جنگزدهی جمهوری وایمار آلمان.
کالیبان در آینه، زمختی حیوانوار رئالیسم یا سنگینی تحملناپذیر عصر روشنگری!
کرویدر نویسندهی دردسرسازی بود، نامتعارف، منحصربهفرد، ضدجریان، ساختارشکن و از همه جهت متفاوت از همعصرانش در آلمان بین دو جنگجهانی. در کتاب انجمن زیرشیروانی کرویدر سعی میکنه به اولویت قراردادن واقعیت زندگی (که در آن زمان و بین همه شایع بود) بتازه و به مخاطبان، منتقدان و نویسندگان گوشزد بکنه که هنر همان زندگی نیست. هنر نقطهی مقابل زندگیه. هنر تخیله. هنر رویاست. هنر واقعیت نیست. زندگی نیست. سوگواری نیست. غم و اندوه نیست. بازیگوشی است. بذله است و منش کودکانه. رویاست و غیرواقعی.
هنرمند ما از دست ملالت واقعیت زندگی کلافه است و از واقعیت سرد و تاریک اجتماع خسته. برای همین معتقده که هنر باید مفری باشه برای گریختن. برای پناه گرفتن. برای گم شدن. برای غوطه ور شدن در رویا. برای ندیدن و نشنیدن و فقط لمس کردن. برای خود رو به جریان ذهن سپردن.
اینکه چقدر در تحقق این راه موفق بوده بر عهدهی قضاوت خواننده است. داستان دربارهی انجمن ادبی است که زیرشیروانی خانهای تشکیل میشه و اعضایش هرکدوم ویژگی بامزه و منحصربهفرد خودشون رو دارن و مثل کوتولههای قصههای پریان و سرزمین عجایب هستن که به ماجراجویی میرن. نویسندهی ما نظرات خودش در مورد رویا و واقعیت رو در قالب یکی از این شخصیتها به اسم والدمار بیان میکنه که چند نمونهاش رو با هم میخونیم:
گور بابای هرچی ژرفاندیشیه. گور باباش و لعنت بهش. من مشکلی با فکرکردنِ سبک و گازمانند و ابروار ندارم. فکرکردن باید خیلی ریزتر از رقیقترین گازها باشه، واسه اینکه بتونه از لای درزهای واقعیت به دنیای ناشناختهها نفوذ کنه، چون واقعیتِ حقیقی از اونجا شروع میشه، از سرزمین کوتولهها و اژدها؛ بچه که بودیم بدون اینکه متوجه باشیم این رو میدونستیم. وقتی توانایی انجام کارهای غیرمنطقی رو از دست دادیم، این واقعیتِ حقیقی و غیرواقعی رو هم گم کردیم. راه برگشتی وجود نداره، راه پیش و راه بالا و راه پایین هم وجود نداره... یه جاهایی فقط، اونهم بهشکلی گذرا، میتونیم این واقعیت سخت و صلب رو از هم بپاشیم. چون تو بهترین حالتش فقط یه خطای بصریه.
نوشتن کار ناراحتکنندهایه؟ عزا گرفتن؟ دلیلش اینه که خودشون رو وقف یه واقعگراییِ غیرقابلانعطاف و مالیخولیایی کردن. انگار هنر چیزیه که با واقعیت سر و کار داره! هنر با رویا سر و کار داره! باشه شما بگو توهّم! [..] تو شعر هم همینه. بیشترِ این میرغضبهای ژرفاندیش نمیتونن حتی یه شعر بنویسن. اگه هم بنویسن، یه مشت افکار عمیقن که گیر وزن و قافیهن.شعر جادوی کلماته، تجلی و طنینه، یا به قول رمبوی جوان، نمایش نادیدهها و شنیدن ناشنیدههاست. فکر کردن به فراترها یاددادنی نیست. تفاوت اینجاست؟ این واقعگراها کارگرهای خشک و مقرراتیای هستن، بهشون گفتن نبوغ یعنی سختکوشی. شعارشون کار و تجربهگراییه. بقیه، رویابافها، خیالپردازها، غیرواقعگراها سرشون به خلسه و از خودبیخودشدن گرمه. هرچیز دیگهای غیر از کار اونها خرحمالی بیارزشه! ولی من نباید انقدر موعظه کنم.
وقتی کرویدر اینجوری از خجالت طرفداران سبک رئالیسم در ادبیات در میاد، وایلد مینویسه: "ناخرسندی قرن نوزدهم از رئالیسم چیزی نیست جز خشم کالیبان وقتی چهرهی خود را در آینه میبیند."
جای دیگری از وایلد میخونیم: "آنچه در زندگی غیرعادی است در نسبتی عادی با هنر قرار میگیرد و اصلا تنها چیزِ زندگی است که در نسبتی عادی با هنر قرار میگیرد."
وایلد جای دیگری داستانش را "واکنشی به زمختیِ حیوانوارِ رئالیسمِ بیطعم و مزه" میدونه و پاسخش به سردبیر مجلهی لیپینکات اینه: "...کارکرد هنرمند جعل و اختراع است، نه ثبت و ضبط... زندگی با رئالیسم خود همواره به ویران کردن موضوع کار هنر میپردازد، حال آنکه والاترین لذت در ادبیات عبارت است از محقق کردن امر ناموجود."
قسمتهایی از پاراگراف اول بخصوص اونجایی که کرویدر به ذم ژرفاندیشی میپردازه و تفکر سَبُک رو رهاییبخش میدونه خاصیت به یادماندنیای هم پیدا میکنه.
اصطلاح "خرافات عصر روشنگری!" در جای دیگری از کتاب دلیل دیگهای بر این مدعاست که خاصیت آیرونیک هم پیدا کرده.
چندین سال بعد شاید وجود همین پرسش در ذهن میلان کوندرا بود که در کتاب سبکی تحملناپذیر بار هستی مسئلهی سبکی و سنگینی رو مطرح میکنه و برای مخاطبان کتابش این پرسش تاملبرانگیز رو درنظر داره: "اما واقعا سنگینی، موحش و سبکی، زیباست؟"
بعد از طرح پرسش، کوندرا دلایل و مثالهای نقض این ادعا رو بررسی و موشکافی میکنه و به سوال مورد نظر جواب متقن میده و در نهایت داوری بین دو انتخاب رو به مخاطب واگذار میکنه.
سوای نقاط مثبت کار کرویدر نقطهضعف کارش رو تعداد دفعات مکرری میدونم که این نظرات رو مستقیما بیان میکنه. مسئله یک بار و دوبار مطرح نمیشه. هر وقت والدمار روی صحنه ظاهر میشه، میره بالای منبر. شروع میکنه به سخنرانیهای غرّا. تعداد دفعات زیاد این اظهارنظرها بعضا اذیتکننده است. شخصیت انگار از فضای کلی داستان جدا میشه و خارج از اون میایسته و نقد و تفسیرات خودش رو به زور به مخاطب دیکته میکنه، به همین خاطر یه کم وجههی مصنوعی بهخودش گرفته. غیر از این مسئلهی بغرنج، داستان سرزمین عجایبش واقعا دوستداشتنی بود. بخصوص ماجراجوییهای برتهولت و کلوتیلده برام هیجانانگیز و لذتبخش بود. به علاوه این نکته رو باید بگم که کتاب، داستانِ سرراست و مشخصی نداره بلکه نویسنده در نوشتنش بیشتر خودش رو به دست جریان ذهنی و خلاقیتهاش سپرده.
چون دلم نیمد تکههای دیگهای از کتاب رو نذارم:
ملت ما بیشترشون افسرده و مستأصلَن. اگه دنبالِ دلایل احتمالی ترشروییشون بگردیم، جوابهای مختلفی میشنویم. همۀ جوابها برمیگرده به نداشتن. یا پول ندارن یا وقت ندارن یا سلامتی ندارن تا شاد و سرحال و راضی باشن. حتی با این سه تا دارایی هم حالشون بهتر نمیشه، چه بسا بدتر هم بشه. انگار اون موقع همۀ دلایل واقعی رو واسه سرخوردگی دارن، چون دیگه هیچ کمبودی ندارن. افسردگی واسهشون شده عادت. از سر عادت غمگینَن. و این عادتها حالا دیگه واسهشون مقدسَن.
اومدیم، تمامِ عمر داریم از بین میریم و نقش بر آب میشیم. درنتیجه نباید مدام جوری رفتار کنیم که انگار واقعی هستیم. ما باید همونجور که واقعاً هستیم رفتار کنیم، یعنی غیرواقعی. والنتین گفت: همیشه نمیشه... دردْ واقعیه.
"من یه آدم واحد نیستم. درسته که در ظاهر هستم، ولی هرچی تو باطن خودت جلوتر بری، به آدمهای بیشتری میرسی. بنابراین من آدمهای زیادی هستم، نمیدونم چند تا هستم، فقط هم مردهای متفاوت تو یه کالبد نیستم، زن هم هستم. بچه و دیوونه هم بینشون پیدا میشه، فهرستش طولانیه."
میبینی باد چطور توی برگها افتاده؟ عشق رو هم همینجور باد میبره.
شاید نزدیکبینها رغبتی به دیدن دورها ندارن و به دیدن دوروبرِ خودشون قانعَن.
پ.ن: یادآوری این نکته قابل توجهه که واژهی fiction که برای دستهبندی کتابها مورد استفاده قرار میگیره و کلا به ادبیات داستانی اطلاق میشه در اصل به معنی رویا و تخیل و افسانه است. :)
ما از همان خمیرهی رویاهاییم..
February 26, 2023
بسیار حوصله سر بر
انگاری نویسنده زخم های زیادی از سبک رئال خورده و این کتابو نوشته تا بیشتر گلایه کنه
هرچند بخش هایی رو رد میکردم و نیم نگاهی مینداختم بهشون و از کل کتاب شاید ۱۲۰-۱۳۰ صفحه رو مفید خوندم، درکل این همه تمجید و تعریف و معرفی اون به عنوان منجی ادبیات آلمانی رو موقع انتشار کتاب اصلا درک نمیکنم
انگاری نویسنده زخم های زیادی از سبک رئال خورده و این کتابو نوشته تا بیشتر گلایه کنه
هرچند بخش هایی رو رد میکردم و نیم نگاهی مینداختم بهشون و از کل کتاب شاید ۱۲۰-۱۳۰ صفحه رو مفید خوندم، درکل این همه تمجید و تعریف و معرفی اون به عنوان منجی ادبیات آلمانی رو موقع انتشار کتاب اصلا درک نمیکنم
September 13, 2022
نبوغ اگزوتیک :
قرن بیستم، خاستگاه جنبشها، محفلها، فرهنگها و دیدگاههای بکر، نو و گاها تهوع برانگیز است که گاهی به زیبایی کشتزاری است که گیاهانش به تازگی سر از خاک بیرون میآورند و گاه مانند جوش و دملی است که چرکش بیرون زده. همچنین بستر مناسبی برای بیان دیدگاههای عجیب غریب و اگزوتیک فراهم آورده بود که هرکسی آزادترین و نامحدودترین ورژن خود را به عرصه نمایش بگذارد. از نبوغ سرشار تا ابتذال بینهایت که البته در عصر و قرن ما دومی بیش از هر چیزی نمود دارد.
ارنست کرویدر به نوعی در این طیف نیست. جهان کتاب او کودکانه است و بیشتر به یک مانیفست سیاسی-فرهنگی شباهت دارد تا یک رمان واقعی. با توجه به چیزی که من درک کردهام فلسفهاش در اصل نه تقابل است و نه اصلا جایگزینی پیشنهاد میدهد. بیشتر تاکیدش بر ساخت یک موقعیت مصنوعی است. به نوعی یک ضد فعل در جهان حقیقی. من آنچنان جذب فضای کودکانه نمیشوم که البته اشکال از من است که بخش کودک وجودم دیگر وجود ندارد.
اکثر نوابغ آلمانی هم نبوغشان در حوزه هنر، کمتر سرگرمیساز است به گونهای که شما متوجه خلاقیت و تازگی نگاه هنرمند میشوید ولی نمیتوانید لذت چندانی ببرید.
شهریور هزار و چهارصد و یک
قرن بیستم، خاستگاه جنبشها، محفلها، فرهنگها و دیدگاههای بکر، نو و گاها تهوع برانگیز است که گاهی به زیبایی کشتزاری است که گیاهانش به تازگی سر از خاک بیرون میآورند و گاه مانند جوش و دملی است که چرکش بیرون زده. همچنین بستر مناسبی برای بیان دیدگاههای عجیب غریب و اگزوتیک فراهم آورده بود که هرکسی آزادترین و نامحدودترین ورژن خود را به عرصه نمایش بگذارد. از نبوغ سرشار تا ابتذال بینهایت که البته در عصر و قرن ما دومی بیش از هر چیزی نمود دارد.
ارنست کرویدر به نوعی در این طیف نیست. جهان کتاب او کودکانه است و بیشتر به یک مانیفست سیاسی-فرهنگی شباهت دارد تا یک رمان واقعی. با توجه به چیزی که من درک کردهام فلسفهاش در اصل نه تقابل است و نه اصلا جایگزینی پیشنهاد میدهد. بیشتر تاکیدش بر ساخت یک موقعیت مصنوعی است. به نوعی یک ضد فعل در جهان حقیقی. من آنچنان جذب فضای کودکانه نمیشوم که البته اشکال از من است که بخش کودک وجودم دیگر وجود ندارد.
اکثر نوابغ آلمانی هم نبوغشان در حوزه هنر، کمتر سرگرمیساز است به گونهای که شما متوجه خلاقیت و تازگی نگاه هنرمند میشوید ولی نمیتوانید لذت چندانی ببرید.
شهریور هزار و چهارصد و یک
October 25, 2025
این کتاب رو« نخستین امید بزرگِ ادبیاتِ پس از جنگ آلمان »میدونن و نویسنده توش به وضوح از وضعیت واقعی و تاریخی به عوالم گنگ و مبهم بی تفاوتی فرار میکنه.
جملات خیلی قشنگی داشت که برای من حالت کنایه داشت و باعث میشدن به فکر فرو برم
خلاصه اینکه کتاب جالبیه تجربه خوبی میتونه باشه🫴🏻✨
جملات خیلی قشنگی داشت که برای من حالت کنایه داشت و باعث میشدن به فکر فرو برم
خلاصه اینکه کتاب جالبیه تجربه خوبی میتونه باشه🫴🏻✨
August 15, 2025
بهترین کتابی که تو کل تابستون خوندم شاید همین باشه، هرچند اینجا ریویو های خوبی نداشت ولی من جدی حال کردم. یکم نامتعارفه و شاید دنبال کردن فضاش یکم سخت باشه و اتفاقاتش غیرمنطقی بنظر برسه، ولی نظرم اینه که همه چیز که نباید با عقل جور دربیاد، لذت بردن از روند کتاب و تخیل نویسنده خیلی مهم تره. در طی کتاب به دنبال گنجی میری و نهایتاً خودتو پیدا میکنی. کتابیه که فک میکنم هرچند بار بخونی باز تازگی داره.
September 16, 2023
فصل اول کتاب بسیار خسته کننده بود به قدری که یک هفته برا تمام کردن فصل یک وقت گذاشتم ولی از فصل ۲ تا اواخر کتاب داستان بسیار جذاب و گیرا بود ولی آخر کتاب وای آخر کتاب انتظار پایان قشنگ تر و سر بسته تر داشتم ولی باز هم پایان جالبی بود در کل ۳.۵ لایقش ولی مجبورم ۴ بدم....
April 9, 2024
کتابی عجیب که نمی دونم چطوری شروع کردم و تموم شد.
از اون دسته کتاب هایی که یا واقعا خوشت میاد یا رسما متنفر میشی ازش.
این دومین کتابی بود که از ادبیات آلمان می خوندم و مثل کتاب های هرمان هسه، همون پیچیدگی داره و احساس می کنی انگار تو تاریکی قدم بر میداری.
ولی نویسنده هر از گاهی چراغی روشن میکنه و به آگاهی مختصر میرسی و به نظرم این جز زیبایی این کتاب هست.
موضوع های کتاب اکثراً قابل تامل بود و تا حدی کاملا درک میکردم از اینکه گاهی بین خطوط کنایه هایی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی گفته می شد واقعا حض بردم.
در کل کتابی بود که عجیباً از خواندنش لذت بردم.
کوتی از کتاب:
- «اگه اگه اون پیروز بشه کلک همه چی کنده است، دنیا غرق خون و جنایت میشه.»
+ « آهسته پرسید: باید چیکار کنم؟»
- « ساکت بمون... یک سکوت طولانی و صبورانه. جنایتکارها رو از این میشه شناخت که همه چی رو تبدیل میکنند به اراجیف. اینطوری به مصیبت میدون میدن، ظلمت، خودش رو پشت ابهام قایم میکنه. باز هم سوال داری؟ ساکت بمون و حواست رو جمع کن.»
---------------------------------------------------------
۴.۵ / ۵
از اون دسته کتاب هایی که یا واقعا خوشت میاد یا رسما متنفر میشی ازش.
این دومین کتابی بود که از ادبیات آلمان می خوندم و مثل کتاب های هرمان هسه، همون پیچیدگی داره و احساس می کنی انگار تو تاریکی قدم بر میداری.
ولی نویسنده هر از گاهی چراغی روشن میکنه و به آگاهی مختصر میرسی و به نظرم این جز زیبایی این کتاب هست.
موضوع های کتاب اکثراً قابل تامل بود و تا حدی کاملا درک میکردم از اینکه گاهی بین خطوط کنایه هایی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی گفته می شد واقعا حض بردم.
در کل کتابی بود که عجیباً از خواندنش لذت بردم.
کوتی از کتاب:
- «اگه اگه اون پیروز بشه کلک همه چی کنده است، دنیا غرق خون و جنایت میشه.»
+ « آهسته پرسید: باید چیکار کنم؟»
- « ساکت بمون... یک سکوت طولانی و صبورانه. جنایتکارها رو از این میشه شناخت که همه چی رو تبدیل میکنند به اراجیف. اینطوری به مصیبت میدون میدن، ظلمت، خودش رو پشت ابهام قایم میکنه. باز هم سوال داری؟ ساکت بمون و حواست رو جمع کن.»
---------------------------------------------------------
۴.۵ / ۵
Read
August 27, 2022فکر میکنم اگر چهار تا مترجم فارسی محبوب داشته باشم، اژدر انگشتری یکی از اونهاست.
May 7, 2024
بالاخره پروسهی خوندنش به پایان رسید! کلی قسمت از کتاب بود که علامتشون زدم ولی در مورد داستان کلی مطمئن نیستم که دوستش داشتم یا نه!
September 17, 2022
ارنست کرویدر نامی ناآشنا برای زبان فارسی است. بخشی از این ناآشنایی چنانکه در مؤخرۀ رمان «انجمن زیرشیروانی» ذکر شده، به سرنوشت او در ادبیاتِ پس از جنگ آلمان باز میگردد. کرویدر در دهۀ اول بعد از جنگ به خاطر دو اثر خود (انجمن زیرشیروانی و نایافتنیها) با سرعتی چشمگیر به شهرت دست پیدا کرد و تبدیل به ستارۀ ادبیات آلمان شد، اما پس از آن برحسب دلایلی چند، از جمله تغییر ذائقۀ ادبی جامعه و انتخاب مسیری متفاوت از سوی فضای ادبی آلمان، آثارش در غبار فراموشی فرو رفت. با اینحال رمان «انجمن زیرشیروانی» به خاطر عنصر مستقل از زمان خود، همچنان طراوت خود را حفظ کرده است. کرویدر با طرح بداههوارِ خود و بیاعتنایی به مشیء و الگوهای ادبی غالبِ آن روزها اثری سرشار از تخیل همراه با طنزی ملایم آفریده که به نوعی ادامهدهندۀ سنت رمانتیکهای قرن نوزدهم است. در این رمان اثری از جنگ ویرانگر آلمان نیست، تنها در پسزمینه و در خلال روایت است که شمهای از اوضاع بحرانی دهههای سی و چهل آلمان به چشم میخورد. در ابتدای این کتاب از ژان پل، نویسندۀ آلمانی، نقل میشود که: «شعرْ آینۀ تختِ زمان حال نیست، بلکه آینۀ جادوییِ زمانهای است که در بین نیست»، بر همین اساس تخیل و فانتزی در این رمانْ نسخهای خوش رنگولعاب و امروزی از قصههای پریان به خواننده ارائه نمیدهد. پناهبردن به تخیل و نادیدهانگاری عامدانۀ وقایع پیرامونْ در حقیقت اعتراضی است به شرایط تلخ زندگی در آلمان هیتلری. چند مرد بالغ در دوران رکود و تورم کمرشکن، مسیری خلاف جریان اجتماعی را در پیش میگیرند و سعی در ساختن دنیای شخصی خود را دارند. از این منظر پرسش اصلی راوی «ما واقعی هستیم؟» که در جایجای رمان مطرح میشود نه یک دغدغۀ فلسفی یا عرفانی، بلکه اساساً امری هستیشناختی است و از ناباوریِ حضور در دورانی پرآشوب آب میخورد که هر فاجعهای در آن قابلیت وقوع دارد. در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
«خیلی وقته دیگه از این پیشوند ‹فرا› بیزارم. چون همیشه من رو یادِ اون فرا انسانِ شوم میندازه، یاد اون فرا خونخوار، اون وقاحتِ تکثیرشده، یاد فرا ازدواج و هرچیزی که به اغراق و مبالغه ربط پیدا میکنه. ظاهراً یه وقتی واسهمون مهم بوده که فلسفی حرف بزنیم، خالی از لطف نیست، پس اسم دنیای دور و برمون رو همینجوری گذاشتیم واقعیت. اسم اون دنیای دیگه، اون دنیای دوم که تو کتابهای فیزیک نیست، گذاشته شد غیرواقعیت، اون دنیا غیرقابل باوره، غیرحقیقیه، تخیلیه، غیرممکنه، مسخرۀ هر عقل و منطقیه. پس اگه کسی ازتون پرسید، یادتون باشه که ما هم غیرواقعگرا هستیم. مثلاً همیشه انتظارم از هنر اینه که از واقعیت باسمهها و عکسبرگردونها رد بشه و دل به دریای غیرواقعیت بزنه. کسی که هنر رو با معلومات اشتباه میگیره باید بره تدریس کنه. کسی که میخواد ما رو با ناتورالیسم گول بزنه، باید بره جاعل پول بشه. کسی که میخواد سرگرم بشه باید بره مجلۀ مصورش رو بخونه.»
«خیلی وقته دیگه از این پیشوند ‹فرا› بیزارم. چون همیشه من رو یادِ اون فرا انسانِ شوم میندازه، یاد اون فرا خونخوار، اون وقاحتِ تکثیرشده، یاد فرا ازدواج و هرچیزی که به اغراق و مبالغه ربط پیدا میکنه. ظاهراً یه وقتی واسهمون مهم بوده که فلسفی حرف بزنیم، خالی از لطف نیست، پس اسم دنیای دور و برمون رو همینجوری گذاشتیم واقعیت. اسم اون دنیای دیگه، اون دنیای دوم که تو کتابهای فیزیک نیست، گذاشته شد غیرواقعیت، اون دنیا غیرقابل باوره، غیرحقیقیه، تخیلیه، غیرممکنه، مسخرۀ هر عقل و منطقیه. پس اگه کسی ازتون پرسید، یادتون باشه که ما هم غیرواقعگرا هستیم. مثلاً همیشه انتظارم از هنر اینه که از واقعیت باسمهها و عکسبرگردونها رد بشه و دل به دریای غیرواقعیت بزنه. کسی که هنر رو با معلومات اشتباه میگیره باید بره تدریس کنه. کسی که میخواد ما رو با ناتورالیسم گول بزنه، باید بره جاعل پول بشه. کسی که میخواد سرگرم بشه باید بره مجلۀ مصورش رو بخونه.»
February 27, 2023
نه لیاقت اسمش را داشت و نه جلدش و نه حتی ادبیات.
July 28, 2023
پر از عقاید عجیب و غیرقابل قبول(بهتره بگم سخت قابل قبول) که اصرار داره همه چیزو متفاوت و غیرواقعی ببینه.
داستان زیاد حوصله سر بر نیست اما اتفاقات خاصی طی این مسیر نسبتاً طولانی نمیافته، پر از کمی ها و نقص ها، کمی عشق، کمی نفرت، کمی باور، کمی سردرگمی، کمی هیجان، کمی فراغت و پر از فراز و نشیب های همانند.
همزمان که چیز زیادی برای گفتن ندارم، لبریزم از حرف های ناگفته در باب این کتاب انگار دوقطبی نگری این کتاب روی من هم تاثیر گذاشته.
با اینکه خوانش تقریبا طولانیی بود اما حوصلهسربر نبود و میخواستم تا آخر داستان رو دنبال کنم و ببینم نتیجه چیه ولی هی من رو دست خالی رها میکرد.
انگار نویسنده چیزی برای گفتن نداشت و بی هیچ دلیلی طلب بر بلند ساختن متن این اثر داشت.
داستان زیاد حوصله سر بر نیست اما اتفاقات خاصی طی این مسیر نسبتاً طولانی نمیافته، پر از کمی ها و نقص ها، کمی عشق، کمی نفرت، کمی باور، کمی سردرگمی، کمی هیجان، کمی فراغت و پر از فراز و نشیب های همانند.
همزمان که چیز زیادی برای گفتن ندارم، لبریزم از حرف های ناگفته در باب این کتاب انگار دوقطبی نگری این کتاب روی من هم تاثیر گذاشته.
با اینکه خوانش تقریبا طولانیی بود اما حوصلهسربر نبود و میخواستم تا آخر داستان رو دنبال کنم و ببینم نتیجه چیه ولی هی من رو دست خالی رها میکرد.
انگار نویسنده چیزی برای گفتن نداشت و بی هیچ دلیلی طلب بر بلند ساختن متن این اثر داشت.
June 29, 2025
Mysterious, poetic, and deeply human, Attic Pretenders is a forgotten masterpiece of post-war German literature. For those who crave introspection, beauty, and the delight of obscure imagination in a broken world, Kreuder’s novel is a rare and enduring treasure.
to those who criticise the novel (which is very common and not wrong whatsoever): perhaps the book is not unclear, but simply unwilling to speak your language. And perhaps that’s its most radical choice of all.
to those who criticise the novel (which is very common and not wrong whatsoever): perhaps the book is not unclear, but simply unwilling to speak your language. And perhaps that’s its most radical choice of all.
April 24, 2024
«خیلی بهش فکر کردم و یه چیز عجیب کشف کردم: من یه آدم واحد نیستم. درسته که در ظاهر هستم، ولی هرچی تو باطن خودت جلوتر بری، به آدمهای بیشتری میرسی. بنابراین من آدمهای زیادی هستم. نمیدونم چندتا، فقط هم مردهای متفاوت تو یه جسم نیستم، زن هم هستم. بچه و دیوونه هم بینشون پیدا میشه، فهرستش طولانیه.»
October 1, 2024
من کتاب رو تا صفحهی ۸۰ خوندم و رهاش کردم اصلاً معلوم نبود چی میگه 😐
یهو هم این آدمها تصمیم گرفتن یه انجمن درست کنن خب که چی ؟
یه سری جملات گلدرشت هم داشت که به درد کپشن تو اینستا میخورد
ترجمه هم اصلاً خوب نبود
یهو هم این آدمها تصمیم گرفتن یه انجمن درست کنن خب که چی ؟
یه سری جملات گلدرشت هم داشت که به درد کپشن تو اینستا میخورد
ترجمه هم اصلاً خوب نبود
July 13, 2025
تجربه جالب و حیرتانگیزی بود، به فلسفه علاقهمندتر شدم.
October 15, 2025
«برای من، انجمن زیرشیروانیها مثل پناهگاهیست در میان زندگی شلوغ و پرهیاهو، جایی که میتوان با خود واقعیات تنها باشی و به افکار و احساساتت گوش دهی. این کتاب یادآور ارزش دوستی، همدلی و لحظات کوچک اما پرمعنا در زندگی است. شخصیتها با تنهاییها و امیدهایشان مرا به خودم نزدیک میکنند و نشان میدهند که حتی در سکوت و خلوت، میتوان عشق، معنای زندگی و حس تعلق را یافت. وقتی صفحاتش را میخوانم، انگار صدای آرام و صمیمی یک جامعه کوچک زیر شیروانی با قلب من همآوا میشود.»
November 21, 2023
کتاب خوبی بود. تنها چیزی که بیشتر از همه برام جلب توجه کرده بود، وضعیت ادبیات دوران جنگ و بعد از جنگ آلمان بود. ادبیاتی که گرایش کامل به واقعگرایی داشت. نوعی واقعگرایی مفرط.
حس میکردم این کتاب بیشتر از اینکه برای خوانندهها نوشته شده باشه، برای نویسندهها نوشته شده بود.
خیال خیلی عنصر مهمی تو سرتاسر کتاب بود. شبیه یک گوهر گرانبها و نایاب ازش حرف میزد. گوهری که نبودنش توی ادبیات دوران جنگ جهانی بیشتر و بیشتر توی غبار تلخیها به چشم میومد.
حس میکردم این کتاب بیشتر از اینکه برای خوانندهها نوشته شده باشه، برای نویسندهها نوشته شده بود.
خیال خیلی عنصر مهمی تو سرتاسر کتاب بود. شبیه یک گوهر گرانبها و نایاب ازش حرف میزد. گوهری که نبودنش توی ادبیات دوران جنگ جهانی بیشتر و بیشتر توی غبار تلخیها به چشم میومد.
April 27, 2023
یکی از بهترین چیزاییه که خوندم
روند داستان جوری هست که تورو با خودش پیش میبره و اصلا خسته کننده نیست
از اون داستاناییه که کاملا غرقش میشی :)
روند داستان جوری هست که تورو با خودش پیش میبره و اصلا خسته کننده نیست
از اون داستاناییه که کاملا غرقش میشی :)
June 26, 2026
« ادبیات با تسلط بلامنازع تخیل و زبان خود را از هنرهای قابل یادگیری متمایز می کند»
انجمن زیر شیروانی
انجمن زیر شیروانی رمان در خور تأملی است از نویسنده ی آلمانی قدر نادیده، ارنست کرویدر.
راوی داستان مرد جوان تا میانسالی است با گذشته ای نامعلوم به اسم برتهولت. او در حال قدم زدن در ساحل رودخانه ای در شهری بی نام است که به طور اتفاقی به آشنایی قدیمی به اسم ویلهلم برخورد می کند که در حال ماهیگیری است.
پس از گپ و گفتی مختصر ویلهلم بساط ماهیگیری اش را جمع می کند و از برتهولت می خواهد تا همراهش برود. به کجا؟ به یک زیر شیروانی سوررئال پر از خرت و پرت و چند شبه مغازه با مردی به اسم والدمار درون یک کمد که کارش نظریه پردازی ادبی است.
والدمار که بیش از سایر اشخاص داستان سخنگوی نویسنده است در یک کلام ضد واقع گراست. او معتقد است عرصه ی هنر عرصه تخیل گرایی و اگر لازم باشد توهم گرایی است اما نه واقع گرایی. والدمار به مردان اهل ادبیات حاضر در زیر شیروانی پیشنهاد تشکیل انجمنی ادبی و فرهنگی با مقاصد ضد واقع گرایانه را می دهد و خود در رأس آن قرار می گیرد: « ظاهراً یه وقتی واسمون مهم بوده که فلسفی حرف بزنیم، خالی از لطف نیست، پس اسم دنیای دور و برمون رو همین جوری گذاشتیم واقعیت. اسم اون دنیای دیگه، اون دنیای دوم که تو کتاب های فیزیک نیست، گذاشته شد غیر واقعیت. اون دنیا غیر قابل باوره، غیر حقیقیه، تخیلیه، غیر ممکنه، مسخره ی هر عقل و منطقیه. پس اگر کسی ازتون پرسید یادتون باشه که ما غیر واقع گرا هستیم... کسی که هنر رو با معلومات اشتباه می گیره باید بره تدریس کنه. کسی که می خواد ما رو با ناتورالیسم گول بزنه باید بره پول جعل کنه.»
اعضای انجمن نقشه ی گنجی را در اختیار دارند. آنان قرار می گذارند تا راوی به جستجوی گنج برود چرا که تصمیم دارند با پول حاصل از فروش آن، کشتی بخاری تهیه کنند و به سیر و سفر بروند. جستجوی گنج راوی را با دختری آشنا می کند و آنان را به پیر مردی عارف مشرب می رساند که کارش نگهبانی از یک سد است.
انجمن زیر شیروانی به لحاظ سبک و مضمون اثر بدیعی است که به دشواری بتوان آن را در یکی از مکاتب شناخته شده ی ادبی جای داد. در مقاله ی ضمیه ی کتاب برای توصیف سبک نویسنده از نئو رمانتیسیسم یاد شده است؛ نوعی رمانتیسم جدید و رازآمیز.
انجمن زیر شیروانی
انجمن زیر شیروانی رمان در خور تأملی است از نویسنده ی آلمانی قدر نادیده، ارنست کرویدر.
راوی داستان مرد جوان تا میانسالی است با گذشته ای نامعلوم به اسم برتهولت. او در حال قدم زدن در ساحل رودخانه ای در شهری بی نام است که به طور اتفاقی به آشنایی قدیمی به اسم ویلهلم برخورد می کند که در حال ماهیگیری است.
پس از گپ و گفتی مختصر ویلهلم بساط ماهیگیری اش را جمع می کند و از برتهولت می خواهد تا همراهش برود. به کجا؟ به یک زیر شیروانی سوررئال پر از خرت و پرت و چند شبه مغازه با مردی به اسم والدمار درون یک کمد که کارش نظریه پردازی ادبی است.
والدمار که بیش از سایر اشخاص داستان سخنگوی نویسنده است در یک کلام ضد واقع گراست. او معتقد است عرصه ی هنر عرصه تخیل گرایی و اگر لازم باشد توهم گرایی است اما نه واقع گرایی. والدمار به مردان اهل ادبیات حاضر در زیر شیروانی پیشنهاد تشکیل انجمنی ادبی و فرهنگی با مقاصد ضد واقع گرایانه را می دهد و خود در رأس آن قرار می گیرد: « ظاهراً یه وقتی واسمون مهم بوده که فلسفی حرف بزنیم، خالی از لطف نیست، پس اسم دنیای دور و برمون رو همین جوری گذاشتیم واقعیت. اسم اون دنیای دیگه، اون دنیای دوم که تو کتاب های فیزیک نیست، گذاشته شد غیر واقعیت. اون دنیا غیر قابل باوره، غیر حقیقیه، تخیلیه، غیر ممکنه، مسخره ی هر عقل و منطقیه. پس اگر کسی ازتون پرسید یادتون باشه که ما غیر واقع گرا هستیم... کسی که هنر رو با معلومات اشتباه می گیره باید بره تدریس کنه. کسی که می خواد ما رو با ناتورالیسم گول بزنه باید بره پول جعل کنه.»
اعضای انجمن نقشه ی گنجی را در اختیار دارند. آنان قرار می گذارند تا راوی به جستجوی گنج برود چرا که تصمیم دارند با پول حاصل از فروش آن، کشتی بخاری تهیه کنند و به سیر و سفر بروند. جستجوی گنج راوی را با دختری آشنا می کند و آنان را به پیر مردی عارف مشرب می رساند که کارش نگهبانی از یک سد است.
انجمن زیر شیروانی به لحاظ سبک و مضمون اثر بدیعی است که به دشواری بتوان آن را در یکی از مکاتب شناخته شده ی ادبی جای داد. در مقاله ی ضمیه ی کتاب برای توصیف سبک نویسنده از نئو رمانتیسیسم یاد شده است؛ نوعی رمانتیسم جدید و رازآمیز.
April 7, 2025
من هیچ ذهنیتی راجع به این کتاب و این نویسنده نداشتم، صرفا از اسمش خوشم اومد.
برای تعطیلات عید تصمیم گرفتم دو تا کتاب کوچیک و کم حجم انتخاب کنم تا تموم بشه و حس خوبی داشته باشم از خوندنشون. حدودا بیست روز درگیر خوندن همین یکی بودم تا بالاخره تموم شد و اصلا طبق انتظاراتم پیش نرفت 😊
من تخصصی ندارم که راجعبه ترجمه نظر بدم و نمیدونم ترجمه این کتاب خوب حساب میشه یا نه اما خوندن این کتاب واقعا برام سخت بود ولی نمیتونم بگم که دوسش نداشتم.
از جایی که برتهولت به دنبال گنج میره و با کلوتیلده و در نهایت والنتین رو به رو میشه رو خیلی دوست داشتم. اوایل کتاب و قسمتهای پایانی برام حوصله سربر بود شاید چون شخصیت والدمار زیادی حرف میزد :)
به هر زحمتی بود تمومش کردم اما با خوندن نظرات دوستان و کمی سرچ هم اطلاعات خوبی پیدا کردم راجع به این نویسنده و علت این سبک نوشتن.
برای تعطیلات عید تصمیم گرفتم دو تا کتاب کوچیک و کم حجم انتخاب کنم تا تموم بشه و حس خوبی داشته باشم از خوندنشون. حدودا بیست روز درگیر خوندن همین یکی بودم تا بالاخره تموم شد و اصلا طبق انتظاراتم پیش نرفت 😊
من تخصصی ندارم که راجعبه ترجمه نظر بدم و نمیدونم ترجمه این کتاب خوب حساب میشه یا نه اما خوندن این کتاب واقعا برام سخت بود ولی نمیتونم بگم که دوسش نداشتم.
از جایی که برتهولت به دنبال گنج میره و با کلوتیلده و در نهایت والنتین رو به رو میشه رو خیلی دوست داشتم. اوایل کتاب و قسمتهای پایانی برام حوصله سربر بود شاید چون شخصیت والدمار زیادی حرف میزد :)
به هر زحمتی بود تمومش کردم اما با خوندن نظرات دوستان و کمی سرچ هم اطلاعات خوبی پیدا کردم راجع به این نویسنده و علت این سبک نوشتن.
May 16, 2024
A long nagging about realism. not a brilliant piece of work and slow-paced. think it was more of a criticism piece of work rather than a novel, and it addressed writers rather than the reader.
The characters in the book constantly try to escape reality; sometimes, by drinking liquor and at the end of the book praying to the spirits.
The characters in the book constantly try to escape reality; sometimes, by drinking liquor and at the end of the book praying to the spirits.
This entire review has been hidden because of spoilers.
September 28, 2023
ازش خوشم اومد.
ولی فکر کنم اونقدر موقع خوندنش ذهنم نگرانیای مختلف داشت که نتونستم خوب ازش لذت ببرم.
ولی فکر کنم اونقدر موقع خوندنش ذهنم نگرانیای مختلف داشت که نتونستم خوب ازش لذت ببرم.
January 11, 2024
باهاش گنج رو آروم آروم پیدا میکنی..
Read
August 31, 2024متاسفانه خسته کننده و بی هدف بعضی اوقات خودتون هم نمیدونید چه چیزی رو دنبال میکنید
April 2, 2026
Im positiven Sinne ulkig, aber die Figuren bleiben Schablonen
Did Not Finish
May 30, 2026کادوی تولدم بود. بعد اژ چندسال شروع کردم بخونمش و درست فرداش جنگ شد و این کتاب هم از موج انفجار پرت شد زیر اسباب اثاثیه و خلاصه از خونه رفتم و کتاب رو با خودم نبردم.
September 6, 2026
لذت بردم. در فضاش غرق شدم و بارها و بارها با خودم زمزمه کردم و حتی چندین بار با صدای بلند گفتم که خدای من، من واقعا دلم میخواد که عضو انجمن زیرشیروانی باشم!
شخصیت پردازی دیوانه وار و حتی سیری که برتهولت برای پیدا کردن گنج و بعد از اون جمع شدن دوباره اعضای انجمن دور هم گذروند، تعمق درباره عشق، قناعت و فروتنی و اون چند دقیقه ای که سکوت کردند و در اتاقک سنگی و در تاریکی چشم هاشون رو بستن، همون لحظهای که من بوی نم و سنگ رو توی اون اتاقک حس میکردم و همون حس برتهولت رو بعد از خروج از اون اتاق داشتم. دیوانه وار بود!
فضای کتاب برام نو و تازه بود، نظرات و اندیشه هایی که بیان میشد و دیالوگ ها! یکی از کتاب هایی که تا همیشه قراره یکی از بهترین های لیستم بمونه.
شخصیت پردازی دیوانه وار و حتی سیری که برتهولت برای پیدا کردن گنج و بعد از اون جمع شدن دوباره اعضای انجمن دور هم گذروند، تعمق درباره عشق، قناعت و فروتنی و اون چند دقیقه ای که سکوت کردند و در اتاقک سنگی و در تاریکی چشم هاشون رو بستن، همون لحظهای که من بوی نم و سنگ رو توی اون اتاقک حس میکردم و همون حس برتهولت رو بعد از خروج از اون اتاق داشتم. دیوانه وار بود!
فضای کتاب برام نو و تازه بود، نظرات و اندیشه هایی که بیان میشد و دیالوگ ها! یکی از کتاب هایی که تا همیشه قراره یکی از بهترین های لیستم بمونه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
July 22, 2026
کتاب «انجمن زیر شیروانی» نوشته ارنست کرویدر به عنوان «نخستین امید بزرگ ادبیات پس از جنگ آلمان» شناخته میشود. این رمان درست در دوران ویرانی کامل پس از جنگ جهانی دوم منتشر شد. در سال ۱۹۴۶ که جهان در ویرانی بود، کتاب با استقبال بینظیری روبهرو شد، چرا که مردم تشنه تخیل و امید بودند. این کتاب اولین اثر آلمانی پس از جنگ بود که به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر شد
کرویدر در این اثر فرمی را خلق کرد که نه فرار مطلق از واقعیت بود و نه گزارشنویسی صرف از ویرانیها. بلکه او واقعیت عینی آلمانِ ویرانشده را با عناصر جادویی و فانتزی ترکیب کرد تا روح آسیبدیده جامعه را بازسازی کند.
شخصیتهای داستان (اعضای انجمن) را «طردشدگان مدرنیته» یا کسانی مینامند که از جامعه صنعتی و مادیگرا خارج شدهاند. کتاب نوعی اعتراض ادبی علیه تفکر پیشرفت نابینا، تخریب طبیعت و نظامیگری است که آلمان را به ورطه نابودی کشاند.
اعضای این انجمن مخفی با یک نوع بازیگوشی کودکانه و آنارشیستی با جدیتِ تحمیلی و خشنِ زندگی مدرن مقابله میکنند و ساعاتی را در زیرشیروانی به بحث درباره هنر و تخیل میگذرانند.
پیام محوری کرویدر این است که یک زندگی واقعاً انسانی و اخلاقی، نه توسط مصلحتاندیشان و فرصتطلبان، بلکه تنها توسط «رؤیابینها» ساخته میشود.
ساختار نمادین زیرشیروانی ریشه در یک سفر واقعی دارد. کرویدر در سالهای ۱۹۲۶-۱۹۲۷ در جریان سفری به یونان، به همراه سه تن از دوستانش ماهها روی پشتبام یک هتل نیمهکاره در سالونیک چادر زدند. این فضایِ رها از قید و بندهای جامعه شهری، به نماد اصلی کتاب یعنی «زیرشیروانی» به عنوان پناهگاهی برای آزادی اندیشه تبدیل شد.
کرویدر در این اثر فرمی را خلق کرد که نه فرار مطلق از واقعیت بود و نه گزارشنویسی صرف از ویرانیها. بلکه او واقعیت عینی آلمانِ ویرانشده را با عناصر جادویی و فانتزی ترکیب کرد تا روح آسیبدیده جامعه را بازسازی کند.
شخصیتهای داستان (اعضای انجمن) را «طردشدگان مدرنیته» یا کسانی مینامند که از جامعه صنعتی و مادیگرا خارج شدهاند. کتاب نوعی اعتراض ادبی علیه تفکر پیشرفت نابینا، تخریب طبیعت و نظامیگری است که آلمان را به ورطه نابودی کشاند.
اعضای این انجمن مخفی با یک نوع بازیگوشی کودکانه و آنارشیستی با جدیتِ تحمیلی و خشنِ زندگی مدرن مقابله میکنند و ساعاتی را در زیرشیروانی به بحث درباره هنر و تخیل میگذرانند.
پیام محوری کرویدر این است که یک زندگی واقعاً انسانی و اخلاقی، نه توسط مصلحتاندیشان و فرصتطلبان، بلکه تنها توسط «رؤیابینها» ساخته میشود.
ساختار نمادین زیرشیروانی ریشه در یک سفر واقعی دارد. کرویدر در سالهای ۱۹۲۶-۱۹۲۷ در جریان سفری به یونان، به همراه سه تن از دوستانش ماهها روی پشتبام یک هتل نیمهکاره در سالونیک چادر زدند. این فضایِ رها از قید و بندهای جامعه شهری، به نماد اصلی کتاب یعنی «زیرشیروانی» به عنوان پناهگاهی برای آزادی اندیشه تبدیل شد.
January 26, 2011
In einem gewissen Sinne eines der letzten Bücher der Wandervogelbewegung. Eine Reihe von Männern lebt im bewussten Abseits zur Gesellschaft, propagiert antiautoritäre, antikapitalistische Werte und bemüht sich Märchen zu erleben. Eine nette Idee aber phasenweise sehr schematisch und clichéhaft. Nach der Rückkehr des Protagonisten in die Stadt nach erfolgter Schatzsuche, verpasst der Autor dann auch die richtige Gelegenheit die Erzählung zu beenden und ergeht sich in sinnlosen Diskursen über Literaturkritik, die Umwertung der Werte und die Distanz des Einzelnen zum Sein.
Displaying 1 - 30 of 31 reviews


























