دوستانِ گرانقدر، با احترام به دوستانی که از این کتاب یک کتابِ خیلی خوب در ذهن خود ساخته اند، باید سخنانی برایِ جوانانِ سرزمینم بنویسم
امیدوارم این نوشته را تا پایان بخوانید و در آن بیاندیشید
عزیزانم، باید بگویم که پیدایشِ سؤال و پرسش در ذهن، بهترین و اولین راهِ رسیدن به خردمندیست.. امّا عزیزان و نورِ چشمانم، باید در رسیدن به پاسخ و در مسیرِ به پاسخ رسیدن تفکر کنید، نه آنکه همچون موجوداتِ بیخرد و عقب مانده بنشینید و ساعتها و روزها به پرسش و سؤال باندیشید و یا ذهنِ خودتان را با پرسش هایِ بی جواب فلج کنید... در این کتاب بارها جملات با سؤال ایجاد شده است و با سؤال هم تمام شده است، یعنی متأسفانه یک کارِ بیهوده و احمقانه.... امیدوارم برخی از دوستان ساده لوحانه به نویسنده و کتاب تعصب نداشته باشند... عزیزان و خردگرایان، همانطور که «برتراند راسل» فیلسوفِ گرانقدر، میگوید: اشتباهِ انسانها این است که احمقانه به سؤال می اندیشند، نه به پاسخِ آن، برخی فکر میکنند که وظیفۀ یک خردمند و فیلسوف مجاهدت در تنویر و توضیحِ سؤال است، در صورتیکه این تفکری مسخره و اشتباه است
دوستان، به مثالی در این زمینه از «برتراند راسلِ» بزرگوار (یادش گرامی باد) اشاره میکنم و مطمئنم دوستانی که آگاه و خردمند هستند متوجهِ منظور شده، و آنها که نمیفهمند، بهتر آن است که نفهمند و بنشینند و صبح تا شب به سؤال و سؤال و سؤال، فکر کنند
راسل نوشته است: در یکی از روزهایی که با دوچرخه به وینچستر (شهری در انگلستان) میرفتم، راهم را گم کردم و وقتی که به اولین آبادی رسیدم، به مغازه ای وارد شدم و از مغازه دار پرسیدم: «خواهش میکنم به من بگویید نزدیکترین راه تا وینچستر کدام است؟؟»... مخاطب از مردِ دیگری پرسید: «یک نفر میپرسد کوتاهترین راه به وینچستر کدام است؟؟» از داخلِ پَستویِ مغازه صدایی پاسخ داد: «عجب؟ کوتاهترین راه؟ وینچستر؟ عجب؟؟! من چه میدانم؟ »» ... سرانجام ناگزیر شدم بدونِ آنکه به نتیجه ای برسم، راهِ خود را در پیش بگیرم، ... این همان فلسفه و ایدۀ مزخرف است... ادراکِ عمیقِ سؤال کارِ ابلهانه ای است که شما را از رسیدن به پاسخ بازمیدارد و تا هنگامی که از سؤال دوباره سؤال میسازید توجهی به پاسخِ مبذول ندارید
*************
دوستانِ خردگرا و گرانقدر، تعجب کردن با ایجاد شدنِ سؤال و پرسش در ذهن، بسیار تفاوت دارد،... تعجب کردن شعورِ انسان را خلل پذیر، و شما را از فهمِ خود غافل میکند... تا میتوانید درجهٔ تعجب خودتان را کاهش دهید و چرایی هایِ ذهنتان را هر چه بیشتر تقویت کنید... عزیزانم، مقام انسانیِ یک انسانِ خردمند را چرایی هایِ خرد و شعور او رقم میزند، نه در عَجَب نشستنِ او... همیشه سعی کنید از جایی و از مکانی که چرایی هایِ خردتان را میگیرند و منزلتِ انسانی شما را سلاخی میکنند حذر کنید، البته چراهایی که به جوابشان بیاندیشید نه به سؤال و چرا و چراهایِ بیشتر
دوستانِ خردگرا و مهربان، هیچ زمان قدم به جایی نگذارید که چرایی هایِ خردتان را با چماقِ مهملات و خرافات و خزعبلاتِ دینی و مذهبی پاسخ دهند
سؤال ها و چرا ها، جز به توسعهٔ خردِ انسانی و پرورشِ شعور، راه به جایی نمیبرد... فرزندانِ پاک، نگذارید تا با موهومات و خرافات، شعور و خرد و فهمِ شما را به وهم بکشانند، که آن وقت برای پاسخ به سؤالهایتان شما را به قضا و قدر و معجزه حواله میدهند و میگویند تو از سر و راز هستی و اللهِ اکبر سر در نمی آوری و همچون نادان های ابله با شما برخورد میکنند
پس دوستانِ من.. هرگاه سؤال و پرسشی در ذهن شما ایجاد شد و خواستید با واقعیّات هر پدیده ای، مُحَقِّقانه و نه مبلغانه، آشنا شوید و به فهم و چرایی های آن پی ببرید، باید که بتوانید از هرگونه تعصّب و بغض و گرایش به هرگونه مذهب و حزب و دین، بدور باشید، که هر مُحَقِّقِی، باطل را مُحَقق میکند و هر مُبَلِّغی، مُحَققِ را به بطلان میکشد... اگر به هر گونه مذهب و عقیده ای تعصب و ایمان داشته باشید، دیگر نمیتوانید به پاسخِ پرسش های خویش دست یابید.. یا باید در پرسش هایتان غرق شوید و یا باید ذهن پرسش گرایِ خود را خاموش کرده و آن را سرکوب کنید... من اطمینان دارم که اگر پرسش هایتان را سرکوب کنید، دیگر انسان نیستید.. هر عنوانی دوست دارید، روی خودتان بگذارید
و اگر پرسش هایِ بی پاسخ را به ماورا و موهومات و آسمان و خدا و قضا و قدر، وصل کنید، دیگر آزاد نیستید و یک موجود در بند و یا برده هستید
-------------------------------------------
امیدوارم این ریویو برای فرزندانِ سرزمینم مفید بوده باشه
<پیروز باشید و ایرانی>