سلینا ساردوثین قهرمان پادشاه است اما به هیچ وجه به سلطنت وفادار نیست.
مردی که سلینا به او خدمت میکند، قصدی شوم در سر دارد. اما کار کردن برخلاف خواستهی اربابش، چندان هم آسان نیست و سلینا در مدتی که سعی میکند رازهای مخفیِ قصر شیشهای را کشف کند. او نمیتواند به هیچکس اعتماد کند. حتی به کسانی که قرار است متحدانش باشند، ولیعهد دوریان، فرماندهی نگهبانان، کیال و شاهدخت بیگانه، نهمیا.
و بعد تراژدی بیانناپذیری دنیای سلینا را در هم میشکند و او را مجبور میکند یک بار و برای همیشه تصمیم بگیرد به چه کسی وفادار است… و برای چه کسی خواهد جنگید.
Sarah J. Maas is the #1 bestselling author of the Throne of Glass, Court of Thorns and Roses, and Crescent City series. Her books have sold millions of copies and are published in thirty-eight languages. She lives in New York City with her family.
با پایان شوکه کننده این جلد میشه به حتم گفت داستان اصلی و هیجان واقعی از جلد بعدی شروع میشه،روند این جلدهم در ابتدای بخش اول کند بود هرچند در این بخش هیجان بیشتری به کتاب تزریق شده بود..
'وقتی کسی نیست تا به او اهمیت بدهد، اهمیت دادن به چیزهای دیگر به طرز باور نکردنی سخت است.'
و اما مثل بقیه کتاب های جی ماس میرسیم به بخش دوم از جلد دوم سریر شیشه ای و دوباره وارد کلی اتفاقات ناگهانی و هیجانی میشیم🚶🏻♀️ از ابتدای بخش دوم این جلد مابا هیجان و نگرانی رو به رو هستیم و اتفاقاتی که افتاد واقعا منو شوکه کرد چون اصلا انتظارش رو نداشتم در این بخش ما خشونت بیشتری از شخصیت سلینارو میبینیم دوریان همچنان با حقیقتی که درمورد خودش فهمیده درگیره و کیال هم که اشتباهات بدی رو مرتکب شد البته به نظرم یه مقدار درحق کیال نامردی شد درسته که اشتباه کرده بود اما بازم این حقش نبود و به نظرم زیاده روی بود 💔 و حقایقی در آخرای کتاب کشف شد واقعا منو شوکه کرد چون اصلا فکرش رو نمیکردم.... یکی از دلایلی که جی ماس رو دوست دارم همینه که از عنصر غافلگیری به خوبی در اواخر هرجلد استفاده میکنه و باعث میشه که اشتیاق پیدا کنیم برای خوندن جلد های بعدی و ادامه مجموعه جلد دوم نسبت به جلد قبل فضای دارک تری داشت به نظرم و باز هم درحال مقدمه چینی بود برای جلد های بعدی اینکه هر جلد داستان داره گسترده تر میشه و حقایق بیشتری کشف میشه رو خیلی دوست دارم چون با توجه به اینکه سریر شیشه ای یه مجموعه طولانیه اگر اون کشش لازم رو نداشته باشه باعث میشه که مخاطب خسته بشه اما خداروشکر مجموعه حداقل برای من اون کشش لازم رو داره و هیجانیم میکنه برای ادامه دادن در کل من بهتون پیشنهاد میکنم که حتما مجموعه رو بخونید و ادامه اش بدین چون مطمئنم هرچی که میریم جلوتر خفن تر خواهد شد 😁
اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم! با یه اسپویل بزرگ از پایاین این جلد شروع میکنم😂 از ابتدای بخش دوم جلد دوم میدونستم یعنی این حدس رو میزدم که سلینا ساردوثین در واقع همون ایلین ملکه ی گمشده باشه ولی اعتراف میکنم فصل اخر جلد وقتی کیال شجره خانوادگی سلینا رو مرور میکنه واقعا گیج شدم و ناگهان همه چیز با عقل جور در اومد استرس شدید سلینا در برابر پادشاه هدیه ای که در جشن یولماس از طرف جدش به طور غیر مستقیم بهش داده شد خوشحالیش وقتی که فهمید قراره به وندلین بره تبدیل شدنش به فی بعد از عبورش از دروازه پیدا کردنش توسط اروبین که فکر میکنم جلد ۳/۵ جزئیات بیشتری قراره بهمون بده و خیلی چیزای دیگه. به عبارتی روند کنار هم چیده شدن داستان برام بی نظیر بود. حالا کم کم بریم سراغ شخصیت ها واقعا برای دونستن اینکه چه بلایی سر کیتلین و رولند اومده یا قراره بیاد مشتاقم و با اینکه جلد اول از کیتلین متنفر شدم الان دلم براش میسوزه. مشتاقانه منتظرم به سیخ کشیده شدن شاه و اون دوکپرینگتون الدنگ رو بخوانم😇😂 نهمیا منو یاد دانیکا از شهر هلالی میندازه. طوری که هردوشون تمام مدت به دوستشون دروغ میگفتن و لایه های عمیق شخصیتی داشتن که در مدت ژمان طولانی تازه پرده از راز هاشون برداشته میشه. و صادقانه بگم هرچقد هم هدفشون والا و خوب باشه واقعا به نظرم کار نفرت انگیزیه. خدا بیامرزه هردوشونو🧝🏻♀️🌬 و اما آرچر. چطور یک شخصیت میتونه در این حد پست باشه. انقدر دروغ گفت که به زور اخرش حقیقت کاری که کرده بود رو متوجه شدم و از مرگش بی نهایت خرسندم. اما احساس میکنم کیال قراره به شدت در جلد های اینده دردسر ساز بشه چون هم هنوز عاشق سلیناست هم به شاه وفاداره هم با رفتنش پیش پدرش یه خط داستانی جدید اضافه خواهد شد. و اما دوریان. تمام مدت احساس میکردم عشق کیال به سلینا به مراتب بیشتر از هوس دوریان بود اما حس میکنم باهاش متحد میشه وسطای خواندن این جلد از مجموعه داشتم برای خودم یه جدول رسم میکردم که چه اتفاقایی میوفتاد اگه سلینا در هر موقعیتی مثلا فرار میکرد. مثلا داشتم فکر میکردم اگه جلد اول قبل از انتخاب شدن به عنوان قهرمان پادشاه میتونست فرار کنه اما بخاطر اینکه اسمش حفظ بشه و به همه قدرتشو ثابت کنه موند و از راهرو مخفی استفاده نکرد( یه تشکر ویژه از پادشاه که نظارتی بر اتاقی که قوی ترین ادمکش دنیا قراره بره داخلش نکرد و از در و دیوار اتاقش به معنای واقعی کلمه ورودی های جادویی و راهرو های مخفی میباره. راستی بحث از راهرو مخفی شد امیدوارم خیلی زود توی جلد بعدی بفهمم توی تک تک سلول های زیر برج ساعت چی بود. احتمالا به کیتلین و رولند مربوطه) حتی سلینا بعد از نبردش با کین که به عنوان قهرمان شاه انتخاب شد و دیگه یه جورایی ابروداری کرد هم تصمیم فرار نگرفت حتی با وجود اینکه میتونست اونقدر دور بشه که دست نگهبان های شاه بهش نرسه یه جورایی داشتم با خودم اتفاقاتی که ممکن بود براش بیوفته در صورت فرار و یا یههه داستان کلا متفاوت رو تصور میکردم که توش سلینا اصلا در دربار نمیمونه و به کسی وابسته نمیشه تا ازش به عنوان اهرم فشار استفاده کنن و بعدا فرصت فرار رو از دست بده( اشاره غیر مستقیم به کیال و نهمیا که کیال هنوز زنده اس و سلینا نمیدونه به آنیل میره) این جلد خشونت بیشتری از سلینا دیدیم و بالاخره بهم فهموند دلیل اینکه بهترین ادمکش نامیده شده چیه. بعد از مرگ نهمیا از فاز لباس خوشگل پوشیدن و نکشتن ادما و فرصت دادن بهشون در اومد واقعا ۵از۵
This entire review has been hidden because of spoilers.
این کتاب به اندازه جلد اول مجموعه جذاب نبود. یه وقفه طولانی بینش افتاد و اصلا میل به خوندنش نداشتم ولی اواخر کتاب حقایقی مشخص شد که مشتاق به ادامه دادنش شدم. چیزی که خیلی دوسش ندارم روابط متعدد و بی ثمر سلینا هست. از نظر بخش فانتزی ماجرا حس میکنم بذاره اتفاقات خوبی در آینده بیفته.