استاد شفيعي كدكني در اين كتاب، ابوالحسن خرقاني عارفي كه بين سالهاي 352 تا 425 در خرقان خراسان مي زيسته را، خلاق ترين انديشه ورزان تصوف ايراني بعد از بايزيد ناميده اند. در مقدمه عالمانه كتاب، مطالب دقيقي درخصوص زندگي، عرفان، زبان و انديشهها و همين طور اسناد به دست آمده از مقامات وي ذكر شده است. «همين امي بودن و نانويسا و ناخوانا بودن، طراوتي به گفتارهاي خرقاني داده است كه در گفتار هيچيك از مشايخ بزرگ عصر او ديده نميشود. بخشي از اين طراوت و تازگي، محصول روانشناسي فردي اوست كه بي گمان در ذات او نهفته بوده است و با پرورش روستايي و دهقاني وي شكل گرفته است. اما نانويسا و ناخوانا بودن او را نيز نبايد فراموش كرد كه زبان او را از زبان ديگران امتياز بخشيده است...»
استاد شفیعی کدکنی حق مطلب را خوب درباره این عارف پراستناد ادا کرده است. زبان ابولحسن خرقانی دیالوگ بی پرده ای را رقم زده است و انصافا از دل می جوشد و بر دل می نشیند.
گزیده ها:
" برهر چیزی کتابت بود مگر بر آب، واگر گذرکنی بر دریا از خون خویش بر آب کتابت کن، تا آن کز پی تو در آید، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند" **** بر سردر خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته است:هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جانی ارزد البته بر خوان بوالحسن به نانی ارزد.
**** روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که، ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو میدانم و از “بخشایش” تو میبینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجدهات نکند؟ آواز آمد: نه از تو؛ نه از من. ****
پرسیدند عارف كیست؟
گفت"مثل عارف مثل مرغی است كه از آشیانه رفته بود
به طمع طعمه و نیافته آشیانه وره نیافته در حیرت مانده
خواهد كه به خانه رود نتواند. ****
در سرای دنیا زیرِ خاربنی با خداوند زندگانی کردن از آن دوستتر دارم که در بهشت زیر درخت طوبی، که از او من خبری ندارم. **** گر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است. **** کاشکی بدل همه خلق، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید… کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید. کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید.
**** كاشكي عقوبت همه خلق، مرا كردي تا ايشان را دوزخ نبايستي ديد. بهترين چيزها دليست كه در وي هيچ بدي نباشد. **** الهی! خلق تو شکر نعمتهای تو کنند - من شکر بودن تو ؛ نعمت، بودن توست **** چون خویشتن را با خدا بینی، وفا بود و چون خدا را با خویشتن بینی، فنا بود.
بنقل از وبلاگ www.moqrezane.blogspot.com نوشته بر دریا در مورد ابوالحسن خرقانیست. یک مقدمه و شش بخش کلی داره؛ دو روایت از مقامات خرقانی در تذکره الاولیا، ذکر قطب السالکین، منتخب نورالعلوم، نوشتههای دیگران در مورد بوالحسن و رساله العاشق من المعشوق نوشته نجم دایه و ترجمه و نقدش. شفیعی یک تعلیقات کوچک هم برینها نوشته. تصحیح شفیعی از نورالعلوم از تصحیح برتلس و مینوی دقیقتره و لایقراهای آنها رو خونده. تعلیقاتش خالی از فایده نیست. ترجمهش از رساله العاشق هم روانه. گاف کتاب شکل چاپ شدهش و محدودیتهای ذاتی کاغذه. تقریبن هر روایتی در این کتاب چهار بار و حتی -بعضن با احتساب آمدنش در قسمت نوشتههای دیگران در مورد شیخ- پنج بار اومده. آوردن چهار صورت یک روایت هر کدام با تاریخ تالیف و کاتب و کیفیات منحصر بفرد خودشون بسیار ارزشمنده و از مقولهٔ درس زندگی حساب میشه؛ اما شکل کتاب اینجوریست که مثلن یک حکایت در بخشهای مختلف و با فاصلهٔ حداقل سی صفحه تکرار میشه. این باعث شده کتاب خیلی خسته کننده بشه و البته فرصت مقایسه فایت بشه و حسرتش بمونه. نیمهٔ پر لیوانم اینه که من بیشتر حکایتها رو بلد شدم و میتونم اگه جایی بچهای خوابش نمیبرد براش تعریف کنم.
شبی نماز می کرد. آوازی شنید که «هان! بولحسنو! خواهی که آن چه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟» شیخ گفت: ای بار خدایا ! خواهی تا آن چه از رحمتِ تو می دانم و از کرمِ تو می بینم با خلق بگویم تا هیچ کسَت سجود نکند؟» آوازی شنید که: نه از تو و نه از من!
بر همه چیزی کتابت بُوَد ، مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دریا ، از خونِ خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پیِ تو درآید داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند ....