در این جزوه یک مقاله و دو قطعه کوتاه و یک داستان آمده است که ظاهرا هیچ ارتباطی با هم ندارند. اما تنها رشته ای که آنها را پیوند میدهد همان پول است. پول نه به عنوان وسیله داد و ستد بلکه به عنوان برترین ارزش و شاید تنها ارزش. پول به عنوان نیرویی که ارزش های دیگر را بی ارزش میکند. آنها را از مسندشان به زیر میکشد و جانشان را میگیرد. معبود و معشوق و مقصد و مقصود آدمیان میگردد. به خاطر آن زندگی میکنند و در راه آن زندگی شان را فدا میکنند. چاپ اول ۱۳۵۰ چاپ دوم ۲۵۳۶
در این کتاب که شامل یک مقاله دو داستان و یک قطعه کوتاه است پول به عنوان یک ارزش و نه یک وسیله داد و ستد مورد بررسی و به عبارت بهتر مورد انتقاد قرار گرفته است
بیحدوحساب بیخود بود. :)) شامل یه چیزی شبیه جستار، ۳۰ صفحهای، دوتا چیز دیگه که انقد معلوم نیست چین خودش بهشون گفته «قطعه»، هرکدوم ۵ صفحه، و یه داستان ۵-۶صفحهای که در حد داستانهایی بود که کودکان میبافن و برات تعریف میکنن وقتهای بیکاری.
در این جزوه یک مقاله و دو قطعه کوتاه و یک داستان آمده است که ظاهرا هیچ ارتباطی با هم ندارند. اما تنها رشته ای که آنها را پیوند میدهد همان پول است. پول نه به عنوان وسیله داد و ستد بلکه به عنوان برترین ارزش و شاید تنها ارزش. پول به عنوان نیرویی که ارزش های دیگر را بی ارزش میکند. آنها را از مسندشان به زیر میکشد و جانشان را میگیرد. معبود و معشوق و مقصد و مقصود آدمیان میگردد. به خاطر آن زندگی میکنند و در راه آن زندگی شان را فدا میکنند. کتاب نگارش سادهای دارد. به نظرم چیزی به اطلاعات و دانستههایم اضافه نکرد. در جای جای کتاب نگرش مخالف سرمایهداری- با توجه به مواضع تنکابنی- قابل مشاهده است.
کتاب یا جزوهی چهل صفحهای آقای تنکانبی مشتمل بر یک مقاله است (همعنوان با خود کتاب) و دو قطعه و یک داستانک. از عنوان این مجموعه پیداست که موضوعشان چه باید باشد. همانطور که خود نویسنده هم در صفحهی اول میگوید: «پول؛ نه به عنوان وسیلهی سادهی داد و ستد، بهعنوان برترین ارزش و شاید تنها ارزش. پول بهعنوان نیرویی که ارزشهای دیگر را بیارزش میکند، آنها را از مسندشان به زیر میکشد و جاشان را میگیرد. معبود و معشوق و مقصد و مقصود آدمیان میگردد، بهخاطر آن زندگی میکنند و در راهش زندگی را فدا میسازند...» طنز و نکتهبینی نسبی مقالهی اول را که کنار بگذاریم، باقی این جزوه بهنظرم مطلب آنچنان درخشانی ندارد و بازگوی طنز واقعیتهایی است که بر همهمان آشکارند. جذابیت مقالهی اول هم بیشتر بهخاطر توجهش به آگهیهای بازرگانی است - این کلافهکنندگان همیشگی و همهجایی، چه در دوران پهلوی و چه در دوران تابناک امروز. هویتی که از پول و مالکیت و «لباس زیبا» به تن آدمیت مینشیند و ارزشگذاری دوبارهی همهی ارزشهاست. برای آنها که از "مسئله"ی پول و تبلیغات و تشویقات برای خرید و مصرف به تنگ آمدهاند شاید خواندن مقالهی اول خالی از لطف نباشد.