Jump to ratings and reviews
Rate this book

بند دیوان

Rate this book
در تمام این زندگی‌ها که کرده‌ام، هیچ‌وقت نتوانستم کار کرده‌ای را نکرده سازم کـه زمان قاضی قصابی است. در مارپیچ زمان چرخ می‌خـورده‌ام؛ بر مخروط نامرئی‌اش فرو می‌رفتم و بیرون می‌آمدم. هزاران نفر بوده‌ام؛ یک نفر بوده‌ام؛ زندگی را دیده‌ام و مرگ را دیده‌ام. چه سفرها رفتم و چه ماجراها کشیدم! در این زندگی‌ها که کرده‌ام یک بار راد بودم، موبدان موبـد برگزیده دربار شاه نرسی. هیچگاه مومن نبودم؛ در بند هیچ‌کس نبودم؛ دوست کسی نبودم؛ من بند دیوان را گشودم. حالا این چیزها را نوشته‌ام، سیاهه‌ای شوم و شرم‌آور، شرح سفر راد؛ نوشداروها که سـاخت؛ نقشه‌هایی که پرداخت. و بهرام را نوشته‌ام؛ زره پیروزانی که داشـت؛ تیغ پیروزانی که نداشت. از استباد نوشته‌ام ، مرکوش ديو، مرشون دیو، اشمه ديو و از بند دیوان. آنچه در بند دیوان گذشت را آورده‌ام و آنچه بر سر مردمان سرزمین آمد. شاید نخواندن این چیزها بهتر باشد چون خواندنش خوشایند نیست؛ اما هیچ چیز زندگی خوشایند نیست؛ درست مثل همین سیاهه.

352 pages, Paperback

First published January 15, 2022

1 person is currently reading
99 people want to read

About the author

بهزاد قدیمی

12 books87 followers
پرسه زنی در دشت های شرقی شقایق های وحشی

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
46 (54%)
4 stars
27 (31%)
3 stars
9 (10%)
2 stars
2 (2%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 30 of 51 reviews
Profile Image for Fatemeh Bahrami.
146 reviews96 followers
August 12, 2022
«تقدیم به خودمان، زیرا که ما بسیاریم.»
بند دیوان، این داستان تودرتویِ پر از بوی خون و جادو، این افسانه‌ی سرتاسر حقیقی، این رساله‌ی تاریک و در بتن خود قوی، در آغاز و نخستین ورقش به «ما» تقدیم شده؛ ولی این «ما» کیست؟

برای من، ما، شاید موبندان‌موبدی باشد در دربار شاهنشاهِ بهیران. که ریاضی‌دان باشد، پزشک باشد، در دام عشق زنی سیاه‌جذبه، اسیر باشد. شاید کسی باشد در هوس جاودانگی و سرگردان در مارپیچ زمان. شاید... دلیلِ کابوسِ بند دیوان باشد.

ما، شاید درخت گَزی باشد به روی تپه‌ای. پرورش یافته از دستان پرمهر مردی عاشق ولی خیانت‌دیده. ما، شاید کرکسی باشد آشیان‌کرده به روی کوه، تماشاگر رشادت‌های سپاه سرمدی و بهرام شاهش. ما، شاید پلنگ درنده‌ای باشد به سیاهی شب، یا روان‌پزشکی که در بازیچه گرفتن اختیار، مهارت دارد. ما، شاید اسبی باشد استوار و قوی‌هیکل، که نامش در آسمان و افلاک جای دارد.

ما، شاید هم شاگردی باشد بر ایمان به پاکیِ استادِ خطاکارش، استوار. ما، شاید دختری باشد با نقش دو بال، بر بازوان. ما، شاید شلاقی باشد پوست‌کن، بر بدن مردمان. ما، شاید آدم‌کشی باشد حرفه‌ای، اما در خفا. ما، شاید آفریننده‌ای باشد خلاق، میان واژگان.

ما، شاید تمام این‌ها باشد و هیچ‌کدام نباشد. این‌هایی که تاروپود سیاهه‌ی بند دیوان‌اند. این‌ها که در مارپیچ زمان گرفتاراند. ما، شاید دو چشمی باشد که می‌خواند و کلمه‌به‌کلمه حقیقت را می‌جوید. ما، شاید فریادی باشد که در حنجره‌ی یک مبارز می‌نشیند. ما، شاید من باشم، شاید تو باشی، شاید او باشد. ما، بسیار است. ما، توانا است. ما، در لابه‌لای این داستان، گرفتار است.

ما، رمز بستنِ دخمه‌ی بند دیوان است.
Profile Image for aLirEza nEjaTi.
348 reviews
January 23, 2022
«آذرنوش؟»
«چه؟»
«گفتی عاشق او بودی؟»
«خیلی دوست داری قصه‌اش را بدانی؟»
«نه.»
«دختری بود پر از جذبه و شور؛ با چشمانی سیاه؛ گیسوانی سیاه و...»
آرش با بی‌حوصلگی افزود:
«جذبه‌ای سیاه. نمی‌دانم چرا همه همین چیزها را درباره‌اش می‌گویند.»
«پرمایه بود ؛ باهوش، نیای اصیلی داشت.»
«عاشقش شدی چون نیای اصیلی داشت؟!»
«هیچ‌کس درست نمی‌داند چرا عاشق کس دیگری می‌شود.»


قلم زیبا و جذاب نویسنده
شخصیت‌پردازی‌های خوب
پایان و توئیست مناسب

نمونه‌ی یک اثر تالیفی خوب

حتما امتحان کنید
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
September 28, 2024
مرا کشاند و با خود برد، ذوق‌زده‌ام از خواندن چنین متنی و چنین جهانی

بهزاد قدیمی در آثار قبلی‌اش نشان داده بود نویسنده‌ی با استعدادی است اما اینجا همه‌چیز حساب شده است
Profile Image for Mohammad.Bookworm.
84 reviews21 followers
April 4, 2022
بند دیوان اولین رمان بهزاد قدیمی و بهترین کار(نظر شخصی هم نیست حتی، می‌شه به عنوان یه حقیقت در نظرش گرفت) منتشر شده ایشونه
بند دیوان در دوره ساسانی می‌گذره. بند دیوان باز شده و دیوها توی کل بهیران پخش شدن و تنها ارتشی که به‌ظاهر توانایی مقابله با اونارو داشته(سپاه سرمدی) همراه با فرماندهشون، بهرام، ناپدید شده و حالا مردی به اسم راد قصد بستن دوباره بند دیوان رو داره، ولی اول باید سپاه سرمدی و بند دیوان رو پیدا کنه
نثر نویسنده به‌طور کامل روی فضای داستان نشسته و اصلا دلزده‌تون نمی‌کنه. روند داستان سریع پیش می‌ره و خسته‌کننده نمی‌شین و داستانک‌هایی که در ارتباط با هر فصل هستن شمارو به وجد میارن
اگه بخوام به کسی بگم از آثار بهزاد قدیمی فقط یکی رو بخونه، قطعا پیشنهادم بند دیوانه
و درکل به نظرم کلا داستان‌های بلند این نویسنده از کوتاه‌هاش بهتر درمیاد
جناب قدیمی خسته نباشین، 5 از 5 برای این کتاب جذابی که نوشتین

Profile Image for A Yawner .
96 reviews7 followers
June 10, 2022
✍🏻با خودم بسیار کلنجار رفتم که به بند دیوان باید امتیاز ۴ داد یا امتیاز ۵.🥶🥶🥶
دست آخر اندیشیدم که بهتر است روی دیدگاهی که به تازگی پیدا کرده‌ام، پافشاری و از ارفاق در نمره‌دهی صرف نظر کنم😬

دیدگاهی که اخیراً در رابطه با تالیفی های گمانه زن پیدا کردم را شاید بد نیست با شما هم به اشتراک بگذارم.

پیش از این، همواره باور داشتم از آن رو که ادبیات گمانه زن نهال نوپایی در کشور ماست، می بایست با ارفاق و تبعیض مثبت در نمره دهی مواجه باشند تا بلکه نویسندگان این آثار دیده شوند و از قلم زدن در این زمینه دلسرد نشود و نیز خواننده با نمونه های وطنی آثار گمانه زن آشنا شود. ☺️

این دیدگاه که چند سالی با من بود اما کم‌کم دستخوش دگرگونی شد. چند روز پیش فهرستی از کتاب های گمانه‌زن ادبیات فارسی در سال های اخیر را تهیه می کردم. دیدم بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب گمانه زن داریم.
از خودم پرسیدم: چند درصد از این کتاب ها را می توان به عنوان نمونه ای فاخر از ادبیات گمانه زن ایران به خواننده‌ای غیر فارسی‌زبان ارائه دهیم؟ انصافا چند درصد؟
🤔🤔🤔🤔🤔
بعضی اوقات آش کیفیت برخی آثار گمانه زن به قدری شور می‌شود که خواننده را از هرگونه اثر تالیفی گمانه‌زن دلزده می‌کند.
یعنی نه تنها این تبعیض مثبت باعث افزایش مخاطبین فانتزی های تالیفی نمی شود، بلکه یک باور بازدارنده را برای مخاطبین این دست از کتاب ها ایجاد میکند.

این همه روضه برایتان خواندم که بگویم، بس است. هرچه ارفاق و تبعیض مثبت به خرج دادیم بس است. وقت آن است که حقیقتا بین اثر خوب تالیفی و اثر ناپخته تفاوت قائل شویم.🧐🧐🧐🧐

وقت آن است تا به جای استفاده از حس میهن دوستی مان به قوانین بازار و اقتصاد تن بدهیم. اتفاقاً اینگونه نویسنده را هم به این واداشتیم که اگر بخواهد صابون ماندگاری اثرش را به دلش بزند و یا کتابش تجدید چاپ شود و یا از تبعیض مثبت معرفی رایگان و دهان به دهان چرخیدن نام کتاب و نیز جلوه خوب کتاب در بررسی های گودریدز بهره ببرد، باید آستین بالا زده و اثری بهتر، درخور و شایسته بنویسد.😇😇😇
ختم کلام، فانتزی نویسی دیگر به نگاه های ترحم آمیز نیاز ندارد. آنچه امروز نوش‌دارو گمانه زن نویسی در ایران است، نقد های جدی و سازنده تر است.


و اما برویم سراغ بند دیوان.
از نقاط _به تعبیر من_ ضعف آغاز می کنم‌.
۱_ ریتم داستان در انتهای کتاب کمی تند از آنچه می بایست بود و به پلاتی که در ابتدا و میانه به خوبی ساخته و پرداخته شده بود، ضربه می زد. نظر کلی‌ام نسبت به ۵۰/۶۰ صفحه آخر کتاب واقعا خوب نیست. نوعی عجله در قلم آقای قدیمی حس کردم.😑😐

۲_ نویسنده به وضوح کوشیده تا با به کارگیری برخی واژگان و یا جمله بندی های خاص، نثرش را متمایز کند و حس ویژه ای به آن ببخشد. در این کار موفق بوده و از نظر نثر و دایره واژگان کتاب، وضع خوبی دارد.👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
اما این کوشش عاری از خطا هم نبود. واژگان بعضی اوقات در جای درست به کار نرفته یا اساسا به اشتباه به کار رفته اند. مثلا در جایی از کتاب، میان لشکری در حال شکست و هلاکت، "هلهله" به راه می افتد.
خب هلهله بانگ شادی است و از لشکر در حال شکست بعید و غیرمنطقی است. کمااینکه برداشت من این بود که منظور نویسنده از هلهله، هیاهو بوده.
چند مورد دیگری به این شکل دیدم.
بعضی اوقات هم برای کهن‌نمایی در ساختار گزاره و جمله دست برده می شد. از حرف های اضافه نامتناسب بهره‌برده می شد و خواسته یا ناخواسته جمله را از نظر ساختار با اشکال همراه می کرد. 🙁

۳_ پردازش شخصیت ها بهتر از نمونه های مشابه ایرانی بود ولی همچنان جا برای پیشرفت حس می شود. ایرادی که شاید بشود وارد دانست، ثابت بودن سرشت شخصیت ها در طول زمان حال داستان است. شخصیت ها در زمان حال داستان اغلب بی تغییر اند و اگر تغییری در آنها به وجود آمده تنها در فلش بک ها یا روایت های مربوط به قبل دیده می شود. در کل شخصیت پردازی نه آنچنان شاهکار است و نه آنچنان سطحی.😌
اما در خصوص دیوان، به جز بخشی درباره بوشاسب که بسیار زیبا و استادانه نوشته شده بود، معتقدم پردازش درستی صورت نگرفت. دیالوگ های دیگر شخصیت دیو که شاید شرور اصلی داستان هم بشمار می رفت، آنگونه باید به دلم ننشست. بهتر بگویم ناامیدم کرد. نه در انتخاب واژگان، نه در محتوایی که دیو در سخنانش مطرح می کرد، دیو بودن گوینده را نمی دیدم و حس نمی کردم و این از بهزاد قدیمی که آثار دیگرش را خوانده ام، بعید بود.
🙄🙄🙄🙄🙄

۴_ روایت های کوتاهی که در ابتدای هر فصل می آمد خوب بود و چند تایی شان بسیار درخشان(خصوصا آن درخت گز اگر اشتباه نکنم)🙃😍
در یکی دو مورد اشاراتی هم به ماجرا شمد از کتاب دیگر آقای قدیمی داشت. برخلاف بیشتر روایت ها، یکی دو روایت را به ویژه آن روایت شهر هرات را، بسیار زائد و مخرب دیدم.😕


خب این تا اینجا!
چقدر حرف زدم!
در پایان، بند دیوان را بخوانیم یا نه؟ بله، بخوانید.
👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
پلات داستان و نثر داستان ارزش یکبار خواندن را دستکم به کتاب می بخشند.
جهان سازی و به ویژه نامگذاری ها از دیگر آثار گمانه زن ایرانی یک سر و گردن بالاتر است. اگرچه نقشه‌ای از بهیران ندیدم اما تصورات ذهنی خوبی توانستم بسازم. با اسم یعقوب بر آن کاراکتر (!) مشکل دارم.😐


موردی که دستکم برای من ارزش زیادی داشت، حقیقت ایرانی اثر است. معتقدم ایرانی بودن نویسنده، به ایرانی بودن اثرش منتهی نمی شود. بلکه این رگه هایی از اسطوره ها و اندیشه و نام ها و غذا ها و ورزش ها و واژگان و رسوم و آیین و دین و تاریخ و ... یک فرهنگ است که وجودش در اثر، به آن هویت فرهنگی خاص می بخشد. تصور نشود که ایرانی بودن اثر یعنی یک شعارزدگی در دیالوگ ها و اکتفا به نام چند شخص و مکان و... 😤😤😤
ممکن در اثری اصلا نامی از ایران نباشد و یا حتی در جایی خارج از کره زمین یا حتی دنیای دیگر روایتی در کار باشد.
این رگه های هویتی باید با تاروپود داستان آمیخته شوند.
ممکن است یک نویسنده ایرانی اثری بنویسد که اصلا ایرانی تلقی نشود که در میان فانتزی نویس ها هم هستند کسانی که این چنین اند.🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️

و اما بند دیوان، حقیقتا که تار و پودی ایرانی دارد و اگر فانتزی و وحشت می‌خوانید، نباید از دستش بدهید.
😁🙂
Profile Image for Blue.
50 reviews29 followers
March 26, 2022
بند دیوان نوشته‌ی بهزاد قدیمی را دور از هرگونه اغراق و مبالغه‌ای، کنار آثار فانتزی‌ای چون سیلماریلیون قرار می‌دهم.
منظورم از نظر شباهت مضمون یا حال و هوا نیست، بلکه از لحاظ پرداخت استادانه، نثر فاخر و زیبا، چند لایه بودن اثر، فرم و به کار گیری المان‌های ژانری می‌گویم.
این کتاب که چهارمین اثر آقای قدیمی است، واقعا ورای سایر آثار ایشان است. نثر داستان همان‌طور که گفتم فاخر است و نویسنده کاملا بر زبانی که انتخاب کرده مسلط است و این‌طور نیست که فقط ادایش را دربیاورد. اثر کمی سخت‌خوان است، ولی به لذت خواندنش می‌ارزد.
داستان پلات مشخصی دارد و در ظاهر خطی است، از یک نقطه شروع می‌شود تا به پایان برسد، اما در اصل این‌طور نیست، داستان دائم در زمان عقب و جلو می‌رود، چون مخروطی است که از یک سرش می‌روی و از نقطه‌ی دیگرش سر بر می‌آوری. و چیزی که بر توئیست داستان می‌افزاید، میان‌پرده‌هایی معماوار است از شخصیت‌ها و وقایعی در نقاط مختلف زمان و جهان که اگر خوب دقت کنید، به شخصیت‌ها و اتفاقاتِ پلات اصلی گره خورده‌اند. آقای قدیمی عاشق معما طرح کردن است و باید خواننده‌ی دقیقی باشید که معما را کشف کنید.

داستان درباره‌ی بند دیوان است که گشوده شده و دیوها در جهان آزاد شده‌اند، موبدی که در جستجوی جاودانگی بوده، عهدی با دیوها بسته و آن‌ها را رها کرده، اما خیلی زود بر اشتباهش آگاه شده و در پی بستن بند دیوان است، اما در این راه باز هم گناه می‌کند گناهان بسیار. زمان داستان در دوران ساسانیان است(احتمالا!) اما دیوها در تمام زمان‌ها رها گشته‌اند در تمام خطوط زمانی نه فقط گذشته، و راد(موبدان موبد) نیز در تمام زمان‌ها به دنبال بستن بند دیوان است، اما هیچ کار کرده‌ای را نمی‌توان نکرده کرد.
کاملا مشخص است نویسنده درباره‌ی تاریخ ایران اطلاعات لسیار دارد و بر افسانه‌ها و قصه‌های باستانی مسلط است و قبل نوشتن کتاب حسابی تحقیق کرده،.
داستان ترکیبی است از دارک فانتزی، وحشت و اسلشر، آقای قدیمی به زبان ترس و وحشت آدمی را روی در روی پلیدی‌های نهادش قرار می‌دهد، آدمی باید بترسد و چندشش شود، زیرا که جهان پر از زشتی و پلیدی است, تا وقتی خوب نترسیم و تا استخوان پلیدی و سیاهی را باور نکنیم، بعید است کاری برای از بین بردنش و بازگرداندن روشنی انجام دهیم.
گمانم نویسنده با ترساندن و کابوس برانگیختن قصد دارد نهیبی به وجدانمام بزند، می‌خواهد ما را با پلیدی‌ای که سعی در نادیده گرفتنش داریم، رو در رو کند.
Profile Image for ZohreH.
183 reviews
Read
September 12, 2022
همین که باعث شد خوندنش سخت باشه و لازم بود تا مرتب برم سرچ کنم ببینم چی به چیه، خودش برای شخص من بی نهایت جذابه.
برای یک دور خوندن تا راه یافتن بهرام به بند دیوان همه چی رویایی و عالی بود، از اون به بعدش نمیدونم نظرم چیه، یعنی خیلی منطق داستان برام واضح نبود. احتمال میدم توی دور دوم و سوم نقاط شفاف بیشتری پیدا کنم
ولی لازمه بگم جناب قدیمی خداقوت
ساختن یه اثر از ترکیب کلی دانسته و مطالعه، اثری که نیاز به پژوهش داشته، همین که میدونم پشت این اثر دنیایی مطالعه و تحقیق و بررسی هست، باعث میشه راحت از روش رد نشم و با ملاحظه بیشتری بخونمش

به امید آثار ارزشمند و ناب
امتیاز هم بمونه برای دور بعدی... 🌱
Profile Image for Moony.
49 reviews10 followers
April 4, 2022
و چه نثر ستودنی و دلبری داشت.
Profile Image for M.Hadi.Ahmadi.
90 reviews
April 4, 2022
بند دیوان سه کار قدیمی آقای قدیمی رو سه هیچ می‌زنه. به عبارت دیگه به به! بهترین کاری که تا حالا از آقای قدیمی خوندم. هم از لحاظ پلات هم از لحاظ تعلیق هم از لحاظ شخصیت‌ها همه چیز سر جای خودشون قرار داشتن. حتی نثر هم تو بهترین حالت خودش بود. (البته اینم بگم بعضی جاها واقعا می‌شد دیگه اونقدر هنری نباشه... ولی اینا گیرهای الکین حقیقتا... رد می‌شیم ازش)
چیزی که ابتدا شاید خواننده رو کمی گیج کنه داستانک‌هاست. یعنی شما شاید ابتدای داستان‌ها بگی که این داستانک‌ها چین؟ چه ربطی به داستان اصلی دارن؟ اصلا به هم‌دیگه ربط دارن؟ این دیگه چه فرمیه؟ خلاصه باری به هر جهت. داستانک‌ها رو اگر نفهمیدید ازشون رد بشید. چون اگر زیاد بهشون دقت کنید لذت داستان رو ازتون می‌گیره. بعدها وقتی داستان رو به جلو می‌ره خیلی از ارتباطا رو درک می‌کنید. و خب این به خاطر روایت غیرخطی عالی بند دیوانه. نیمی از تعلیق ماجرا به خاطر همین روایت غیرخطیه به نظر من.
یه صحبتی شد تو هم‌خونی این کتاب که من دوست داشتم نظر خودم رو بیارم اینجا... اون هم مبحث جادو تو این داستانه. توی اینجا ما خیر و شری نداریم. تمام دنیا عملا خاکستریه. گاهی جاها هم خود سیاهیه. عملا زیبایی این کار به همینه از نظر من. من از نبرد خیر و شر بدم نمیاد ولی واقعا بسه. یعنی ما به داستان‌های خوبی نیاز داریم که این وجهه رو هم به ما نشون بدن و بند دیوان به خوبی این کار رو می‌کنه.
یه چیز دیگه‌ای هم که بود اواخر بند دیوان من رو به شدت یاد فرنچایز دویل می کرای و دانته و ویرژیل انداخت. ولی خب عملا شاید بی‌ربط باشه ولی دوست داشتم که بهش اشاره کنم چون یکی از فرنچایزای مورد علاقمه :)
خط بعدی از داستان اسپویل داره و تنها بخشیه که من تا حدودی باهاش مشکل داشتم پس اگه داستان رو نخوندین خط بعدی رو نخونین. ماجرای جاودانگی راد اونجور که باید و شاید پرداخته نشد حقیقتا. یعنی برای من رضایت‌بخش نبود. راد یه وضعیتی رو گذروند توی این‌ جاودانگی(حتی اگر تو طول تاریخ بود) و من دوست داشتم این وضعیت رو باهاش می‌چشیدم. لااقل بخشیش رو.
راستی اوایل کتاب یه صحنهٔ جنگ خفن داره. حتما بخونید. ازش لذت کافی و وافر می‌برید. *-*
Profile Image for Tina Chahardoli.
9 reviews8 followers
August 5, 2022
داستان بند دیوان، داستان مردی‌ست به‌نام راد. مردی که زندگی‌های بسیاری داشته و ما داستان یکی از زندگی‌هایش را می‌خوانیم. داستان زمانی که موبدان موبد دربار پادشاه نرسی بوده و بند دیوان را گشوده. بند دیوان، جایی که دیوهای باستانی، خدایان قدیمی در آن حصر شده‌بودند. خدایانی که ستاره بودند، مورد پرستش و لطف آدمیزادگان بودند؛ اما مثل تمامی خدایان، آن‌ها هم یک روز کنار گذاشته ‌شدند. عقده شدند و دشمن شدند با آدم‌های بی‌وفا. دیگر ستاره نبودند، دیو شدند.

بند دیوان در حال حاضر آخرین و بهترین اثر بهزاد قدیمی‌ست.
رمانی که درگیرت می‌کند. بی‌تاب می‌شوی اگر نخوانی‌اش.
می‌بردت در بین فراموش‌شده‌ترین موجودات. در بین دیوها. در بین اساطیری که زیر برگ‌برگِ اوستا و دینکرت و بندهش گم شده‌اند‌.

ساختار پیچ‌در‌پیچش که داستانک‌ها شکلش داده‌اند، انگار خواننده را هم چرخ می‌دهد روی صدف حلزونی که تعداد پیچ‌هایش بینهایت‌ است.
و با این فرم، گذشته، حال و آینده را به هم می‌دوزاند، طوری که گاهی تفاوت‌شان فراموشت شود و ببینی افتاده‌ای در یکی از پیچ‌های زمان.

زبان داستان باوجود قدیمی بودن، راحت‌خوان است و مانند دیگر داستان‌هایی که در دوره‌های زمانی مشابه اتفاق می‌افتند، خشک و درباری نیست.

شخصیت‌های داستان در یاد خواننده ماندگار می‌شوند. راد، بهرام، آذرنوش، کمند و تمام شخصیت‌ها آنقدر خوب طراحی و در جایشان نشسته‌اند که نمی‌شود فراموش‌شان کرد.

در نهایت بند دیوان رمانی کامل است که در حجم مناسب و بدون کلمه‌ای اضافه‌تر، حرف‌های زیادی برایمان دارد.
Profile Image for سیما تقوی.
Author 14 books84 followers
February 8, 2024
بند دیوان را خیلی وقت پیش خواندم منتها بواسطه حافظه در حد ماهی گلی، بطور کلی یادم رفت که در گودریدز نشان خوانده شده بگذارم و نظر بدهم و اگر بحثش پیش نمی‌آمد، بطور ذهن زیبای ژرف‌زاده من هیچوقت یادش نمی‌آمد که سایتی هست بنام گودریدز و قرار است که کتاب را رده‌بندی کنم!
داستان‌های بهزاد از جمله داستان‌های دلنشینی است که روح آدم را جلا می‌دهد، حالا امکان دارد بگوئید خداوکیلی این همه خون و خونریزی کجایش جلادهنده است؟بنظر من هست، بنظر منی که با خواندن داستان‌ها و اقتباس‌های لاوکرفتی و تصور حمله شوگوت به آدمیزادها هرهر می‌خندم، اتفاقا خشونت داستان‌های بهزاد کم هم هست... اما نشان دادن وجهه تاریک آدمی که عموما نویسنده‌ها سعی در ماستمالی کردنش دارند، روح آدم را جلا می‌دهد... اینکه در داستان‌هایش همیشه ثابت می‌کند آدمیزاد جماعت یک وجهه تاریک مزخرفی دارد که پشت نقاب انسانیت پنهانش می‌کند و در موقعیتی که باید، نقاب را انداخته و خود واقعی‌اش را نشان می‌دهد!
بند دیوان روایت قشنگی دارد، با سرعت خوبی جلو می‌رود و حیواناتش از آدم‌هایش بنظرم بهترند (کاش مرغ مینا هم داشت) و پایان خوبی هم دارد، هیولاهایش انسانند (که درستش هم همین است) و استفاده خوبی از افسانه و فرهنگ بومی و چیزهایی که برای ما آشنا و ملموس‌اند شده و برای همین دوستش دارم!
در خاتمه باید به این نکته بسیار مهم اشاره کنم که Ph'nglui mglw'nafh Cthulhu R'lyeh wgah'nagl fhtagn!
Profile Image for اویس دلبری.
74 reviews2 followers
July 26, 2022
تاریخ نخستین بازخوانی: ۷/۴/۱۴۰۱

هیچ دو انسانی شبیه هم نیستند و هیچ داستانی هم شبیه داستان‌های بهزاد قدیمی نیست؛ قضیه ساده است؛ روایت‌های او، صادقانه‌ترین روایاتی است که خوانده‌ام. وقتی داستان از عمق احساسات نویسنده بجوشد، کجا می‌توان مانندش را دید؟ جایی مانند بوف کور ندیده‌ام، مانند بند دیوان هم نخواهم دید.

شخصیت‌ اصلی راکد نبود، پویا بود و آرزویی مشتاقانه (که آن را رکن اصلی یک شخصیت‌پردازی خوب میدانم) در سر، ایمانی در دل و برای تحقق آرمانی، نقشه داشت. همین باعث تعلیق و حرکت داستان می‌شد. هرچه یک ��استان شباهت بیشتری به واقعیت داشته باشد کار قوی‌تری است. از نظر من هم شخصیت‌های قهرمان و ضدقهرمان قصه، تماما سیاه یا تمام سفید نبودند و تلفیق این دو، داستان را به واقعیت نزدیک می‌کند (اگر دقت کرده باشید، گفتم قهرمان و ضدقهرمان، نگفتم خیر و شر، چراکه خیری در داستان نیست، هرچه هست، تاریکی‌ست؛ الا چند شخصیت که اصلی نبودند و به حسابشان نیاوردم)

اگر از بهزاد قدیمی بازهم خوانده باشید، می‌بینید که در دو موضوع، کلماتش قصار می‌شود، از آن جمله‌ها می‌گوید که آدم دلش می‌خواهد با ماژیک فسفری، روی‌شان خط بکشد. آن دو موضوع عبارت است از: عشق و مبارزه.
عشق، چاشنی داستان‌های اوست، نه ماجرای اصلی. عشق باد خنکی است که در بیابان نبردهای داستان اتفاق می‌افتد. آنچه بیش از همه در روایت اهمیت دارد، مبارزه است. مبارزه با هیولا، حماقت، جامعه، و سخت‌تر از همه، با خود.
محال است روایتی دروغین، در جان مخاطب اثر کند. باهم خطی عاشقانه از بند دیوان بخوانیم که باب میل من بود:
«دست در گیس زنی کرد که دست زدن به گیسوانش جرئت میخواست.»

نثر بند دیوان برای من حکایت از نویسنده‌ای می‌داد که پشت واژه‌هایش فکر خوابیده. از جمله دلایلی که باعث شد چنین بگویم این است:
«هماهنگی موسیقی درونی با تم داستان»
بهزاد قدیمی همت گماشته بر حفظ نظام درونی نثر. اگر اهل شعر کلاسیک و اوزان عروضی باشید، آگاهید بعضی از وزن‌ها دلالت بر محتوای شاد و شعف‌انگیز دارد و مناسب تغنی‌ست (مثل بعضی اشعار مولانا در دیوان شمس:
مرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم)
و بعضی وزن‌ها حماسی‌اند (مثل شاهنامه:
خروشید و جوشید و برکند خاک
ز سمش زمین شد همی چاک‌چاک)
بعضی وزن‌ها ثقلت دارند و با کمک محتوا، جان مخاطب را غمگین می‌کنند (به این بیت از نجمه زارع توجه کنید:
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او، به من خسته -بی‌گمان- برسد.)
اصولا برای انتقال بهتر حس حماسه، حزن، خستگی و ... از هجای کشیده (_U) استفاده کردن نتیجه‌ی بهتر دارد. در بیت فردوسی، دو کلمه‌ی برکند و چاک (_U) و در بیت نجمه زارع دو کلمه‌ی دور (_U) و نخواست (U_U) وظیفه‌ی انتقال دو حس حماسه و حزن را دارند.
بند دیوان می‌خواهد همین دو حس را افزون بر ترس، به مخاطب منتقل کند. رعایت این نکته‌ی موسیقیایی (که مدعی نیستم در صددرصد مواقع رعایت شده، اما رعایت شده، مثل همان مثالی که گفته‌م از متن کتاب) در کنار جمله‌های کوتاه (که اکثرا در مواقع بحرانی داستان استفاده می‌شدند) حس اضطراب و نگرانی را تشدید می‌کنند. بقول ابن سینا در کتاب قانون: لحن در نفس تاثیر به‌سزایی دارد... وزن‌هایی هست سبک و وزن‌های دیگر سنگین و باوقار.


در ادامه، مفصل‌تر راجع به بند دیوان خواهم نوشت.
Profile Image for دانیال بهزادی.
245 reviews130 followers
August 10, 2022
‫بهزاد قدیمی با این کتاب نشون داد که قدرتش در رمان نوشتنه و نه داستان کوتاه.
‫نقطهٔ قوت این اثر بدون شک نثر خوبشه که نویسنده بدون این که مصنوعی یا لوس بشه، قدرتش رو در ساختن حمله‌های داستانی بهمون نشون می‌ده. داستان هم جذّاب و گیراست و باعث می‌شه صبح‌ها دیر از خواب بیدار بشید، چون شبش بعد از پایان هر فصل به خودتون می‌گفتید فقط یه فصل دیگه بخونم و بعد بخوابم!
‫با این حال روند داستان یه کوچولو با این که بگم این اثریه که می‌تونم با افتخار به همهٔ دنیا نشونش بدم و بگم قدرت داستان‌نویسی ما در سطح یک فانتری جهانه فاصله داشت. چیزی که مثلاً در علمی‌تخیلی با آریزونا راحت می‌افتاد.
‫یه سری جاها هم اشتباه‌های ریز ویرایشی داشت که می‌تونم بپذیرم اون‌ها به خاطر دقّت بیش از حد ذهن ویراستارمه و از کنارشون بگذرم.
Profile Image for Maryam Behzadi.
148 reviews165 followers
September 19, 2023
احساسات ضد و نقیضی راجع به این کتاب دارم بنابراین تصمیم گرفتم توی دوتا دسته بندی نظرم رو بنویسم. البته شاید دسه بندی اول کمی اسپویل داشته باشه برای همین اگه دوست دارید خودتون این کتاب رو بخونید مستقیم به مواردی برید که از کتاب دوست داشتم. در کل هم به نظرم کتاب فوق‌العاده خوبی بود پس اگه کتاب رو نخوندید بهتره نظرات منفی من رو قبل داستان نخونید که شاید برای شما اصلا اینها به چشم نیان و ذهنتون بدون پیش‌داوری بهشون نگاه کنه.



چیزاهایی که راجع به کتاب دوست نداشتم:
شخصیت پردازی. کاراکتر‌های این کتاب برای من خیلی گنگ و مبهم و غیر قابل فهم بودن. از بهرام گرفته که به نظرم هیچ کاراکتری نداشت. با اینکه کارکتری بود که از بچگیش دیده بودیمش جسته و گریخته اما شخصیت این آدم نه اونقدر دوست‌داشتنی بود که اتفاق‌هایی که براش می‌افته برای من جذاب باشه و نه اونقدر پردازش داشت که بتونم باهاش همزاد پنداری کنم. از اون طرف راد هم دقیقا همین مسئله رو داشت. نه هدفش از اینکه چرا می‌خواست جاودانه بشه معلوم بود. نه اینکه چرا پشیمون شد یهو نه اینکه واقعا خط فکری این آدم چی بود. یعنی مواقعی گفته می‌شد که این آدم از گناه‌هایی که می‌کنه شرمنده و ناراحته ولی در حین ارتکاب اون گناه‌ها در حدی افراط به خرج می‌داد (مثلا اون صحنه‌ی سکه طلا و به دام انداختن کرکس) که آدم دیگه باور نمی‌کنه این شخصیت به هدف خودش که داستان هول محورش می‌گرده پایبنده. و البته یک مورد دیگه که نامردیه جزو خصوصیات بد بیارمشون چون به نظرم خیلی خنده دار اومد ولی جداً من نمی‌دونم چرا همه‌ی آدمهای این داستان تنها نمایش احساسشون شاشیدن و ریدن به خودشون بود :))))



چیزهایی که راجع به این کتاب دوست داشتم:
تقریبا همه چیز جز شخصیت پردازی برای من فوق‌العاده بود. از نثر کتاب نگم براتون که شاهکار بود. قلم نویسنده چیزیه که باعت می‌شه من طرفدار پر و پا قرص این کتاب باشم. مثلا شما این تیکه رو نگاه کنید:



نمی‌دانم چطور از اولش شروع کنم؛ چون آن‌جور که من زیسته‌ام، زمان یک خط جهت‌دار، از گذشته به حال و آینده نبود. زمانی که من فهمیدم، انحنای دوّاری بود گردنده به دور مخروطی یا مخروط‌هایی، فروزنده و بیرون آینده، و آینده‌ای نبود که در گذشته ندیدم، یا حالی که در آینده رخ نداد، یا گذشته‌ای که در حال حادث نشد.



از نثر کتاب بگذریم به خود داستان می‌رسیم که جدید و بدیع بود بود. اینقدر داستان جادویی و مرموز بود که باعث میشد لحظه‌ای کتاب رو زمین نذارم؛ و از خود داستان جالب‌تر خرده روایت‌های بین فصل‌ها بود که اولش خیلی بی ربط به نظر میومد ولی هر چی بیشتر جلو می‌رفتیم روشن‌تر و واضح‌تر میشد. (البته توی یکی دو مورد خاص به نظرم خیلی رو و خارج از اون لفافه بود ولی جدا از اون یکی دو فصل واقعا عالی بودن). چیز دیگه‌ای که دوست داشتم حتما راجع بهش بنویسم شروع کتاب بود. به نظر نیم صفحه‌ی اول کتاب جدا از اینکه قراره بعدها چه اتفاقی بیافته از لحاظ توصیفات و روایت و نثر مسحور کننده بود. حتی اگه احساس می‌کنید طرفدار ادبیات ژانری نیستید از خوندن فصل اول کتاب غافل نشید. چون ممکنه نظرتون رو عوض کنه!


روی هم رفته از این که این کتاب رو خوندم خیلی خوشحالم. اگه کتاب دیگه‌ای توی این سبک می‌شناسید بهم معرفی کنید چون احساس می‌کنم این کتاب دری بود به دنیایی بزرگ از فانتزی ایرانی و باستانی که واقعا بعد از خوندن این کتاب جای خالیش رو توی زندگیم احساس کردم!
Profile Image for Amir Sepahram.
Author 5 books9 followers
March 27, 2022
خیلی از کارهای بهزاد قدیمی را خوانده‌ام، از زمان آشنایی‌ام با آکادمی فانتزی به این سو. اما این یکی چیز دیگری است. البته خیلی از عناصر آشنای قلم او را دارد، اما فضای داستانی‌اش (به نظر من) جالب‌تر و جذاب‌تر است. یک رمان کِشنده و خواندنی که تلفیقی از انواع مختلف ژانر وحشت را با فانتزی آلیاژ کرده است. قدیمی وحشت را با جادو تنیده است و این بار وحشتی با تعلیق طولانی و متفاوت با کارهای کوتاه‌تر قبلی‌اش. وحشتش سیاهی کارهای قبلی را دارد – و جاهایی حتی شاید بیشتر – اما چون در روایتی بلند تنیده‌اند فروکش می‌کند و در صحنه‌ای از فصلی دیگر رخ می‌نماید و در چرخ و فلک وحشت و فانتزی نگه‌ات می‌دارد.
کار مطالعه شده‌ای است و ارجاعات بجایی دارد. روان است و تو را همراه می‌کند. اتفاق‌هایی در آن می‌‌افتد که انتظارشان را نداری و از مرگ‌هایی می‌گوید که دلت را می‌شکند. زمان‌های متعدد و راویان بسیار دارد، از هر نوعی، و شخصیت‌های جانداری که بعضی‌شان طول سفر را همراهت هستند و برخی که طول عمرشان فقط به روایت یک فصل قد می‌دهد.
توصیفات صحنه‌ها و گاه جزییات خیلی خوب است. شخصاً توصیف کوه‌کنی آغازین و بعد هم جنگ سپاه سرمدی با شامانی‌ها را خیلی دوست‌تر داشتم. خیلی تصویری و خواندنی است.
طنز نوشتاری قدیمی کمی منتظرم گذاشت ولی بالاخره خودش را نشان داد.
از جمله زیبایی‌های روایی داستان تکه‌روایت‌های ابتدای فصول است که در نگاه اول داستا‌های کوتاه و بی‌ربطند، ولی هر کدام هم روایت مستقلی از زندگی و از مرگند و هم باب ورود به هر فصل. تکنیک زیبایی است که لابه‌لای رمان قدرت داستانک‌نویسی نویسنده را به رخ می‌کشد.
یکی از مشخصه‌های آثار بهزاد قدیمی این است که شخصیت‌ها، نام‌ها و حتی رویدادهای تکرارشونده‌ای را از اثری به اثری منتقل می‌کند – گویی در کار خلق اکوسیستمی از فضاها و شخصیت‌ها و ماجراها است – و این عناصر آشنا برای خواننده وفادار خوشایند است.
خلاصه این که کتاب می‌کشاندت و نمی‌گذارد زمین بگذاری‌اش.
پی‌نوشت – هنوز نمی‌دانم «بند دیوان» را بیشتر دوست داشتم یا «تهران تارین» را!
Profile Image for Ali Morgan.
8 reviews3 followers
March 22, 2022
.نمی توانستم جلوی خودم را از ورق زدن بگیرم, یک صفحه, دو صفحه, یک فصل, دو فصل
معمولا شب دیروقت کتاب را باز می کردم و با خود می گفتم که فقط یک فصل دیگر می خوانم و می خوابم, اما صفحه به صفحه و فصل به فصل با راد همراه می شدم. باید می دانستم چه بر سر سپاه سرمدی آمده و ماهیت دیوانی که وعده نابودی دنیای انسان را داده اند چیست.
من آن قدری به زبان فارسی نمی خوانم, اما مطمئنا بند دیوان بهترین کتابی است که تا به حال به این زبان خوانده ام.
فقط می توانم بگویم دست مریزاد بهزاد قدیمی. منتظر کتاب های بعدیت خواهم ماند.
Profile Image for زهرا السادات.
41 reviews3 followers
May 9, 2022
خیلی خوب بود. الان نمی‌تونم نظر بنویسم. یه دور دیگه باید بخونمش!
Profile Image for النا رهبری.
Author 2 books20 followers
June 14, 2022
بند دیوان انگار به ذهن فراموشکارمان تلنگر می زند. پوسته اش و بطنش، عظمت و اسرارآمیزی اسطوره ها و افسانه ها و تاریخمان را یادمان می اندازد.

کتاب با ذهن و خیال خواننده بازی می کند. موقع خواندن هر کدام از قصه ها، یک چیزهایی قلقلکت می دهد، چیزهایی یادت می رود و چیزهایی یادت می آید. انگار این نوشته ها، بازنویسی گذشته ی از یاد رفته ی اجدادمان است که در صفحات جوهرین کاغذ حلول کرده و توی گوشمان نجوا می کنند. چیزهایی که ما در زندگی های قبلی‌مان می دانستیم، شنیده بودیم، زیسته بودیم و حالا دوباره با یک نشانه، دژاوو اتفاق می افتد و به خاطر می آوریم.


بند دیوان، دیوان را طوری به ما باز می شناساند که من مثالِ چنین کاری را از نقطه نظر بداعت بصری کم نظیر، فقط در نگاره ها و قصه های مکاتب سده های طلایی رونق هنر و اندیشه ایران دیدم. آن زمان که مُرَقَع گلشن و هشت بهشت ها بود و عجایب المخلوقات و هفت گنبدها.

آدمِ بند دیوان انگار از دل کلیله و دمنه بیرون آمده. آدمیزادی که به زبان وحوش و طیور مسلط است و به واسطه ی آنها، از رازهای خلقت آگاه. یا عجایب المخلوقات را شکافته و سر کشیده و مرز میان واقعیات و علوم طبیعی و خیال و امر فرا واقعی را دریده و از نو دوخته.

حتی طبیعت و بوم در این کتاب دیگرگونه است. تمام عناصر طبیعی، درخت و خاک و سنگ و آب، کوه و کویر و رود و دریا، مخلوقات نخستینِ والایی هستند دارای نیرو و دانشی شگفت که در مخیله فانیان نمی گنجد.

در بند دیوان، فرقی نمی کند چه هستی. چه کرکس مرگ خو و استخوان خوار گوژپشت باشی خموده بر سه تیغ کوه، چه پلنگی شب‌زاد باشی که کنامت در بر سیاهی نمناک تالابی فراموش شده است، چه شاهین یاقوت چشمی که شاهد تاریخی شوم بوده، تو نام و هویت و جبروت داری و چشم سوم. اما اشتباه نکن. تو دوست نیستی بلکه طعمه و‌ خوراک هستی و اسیر این مغاک، تا زمانی که یعقوب و منات و شهاب را نشناسی و زبانشان را ندانی.

کتاب به شکل مناسبی بومی سازی شده. از پوشش مردمان و خورد و خوراک گرفته تا زبان و لهجه، آیین ها و مرسومات و مناسبات، فرم و نقشه ی سازه ها و شهرها و ...
همچنین ریز نکاتی از سابقهٔ مصائب اجتماعی و عرف و سنت جاری که همواره در طول تاریخ و از سر گذشته های این سرزمین نقش موثر و مانایی داشته و دارد را یادآوری میکند. اینجا مرز میان واقعیات مستند، تاریخ مکتوب، قصه و افسانه مشخص نیست و تشخیص آن به خواننده واگذار می شود.

نویسنده به وقت بازشناساندن دیوهای باستانی، برایمان از دیو فراموشی و زوال می گوید، از مرشون. از استباد می گوید، دیو مرگ؛ همان که استخوان سوز و استخوان دوز است. از مرکوش می گوید، دیو سرما و زمستان ابدی؛ همان که کبریای هولناک و زنده ربایش را در داستان «شکسته حصر» از مجموعه «شومنامه تبر نقره ای» همین نویسنده دیده ایم.

بند دیوان، دیوها را از عمق قصه ها و افسانه های خاک گرفته و فراموش شده ی ایران بیرون می کشد. با هویت و سر و ریخت و ابهت بی کم و کاست. دیوهایی که زخم های کهنه دارند و انگیزه و آمال‌شان ملموس و هولناک است. دیوهایی که تجسم تجسد و کالبد فیزیکی برای ایشان مضحک و چرند است زیرا که تصور وجود چندبعدی هزاروجهی شان در ظرف ادراک فانیان نمی گنجد. این کتاب تمام این ها را از میان واژه ها بیرون می کشد و جلوی چشممان تصویر می کند و این جای تقدیر دارد.


کاراکترها در بند دیوان، بر یاد نِشستنی اند. از فرعی ترین تا اصلی ترینشان در ذهن و‌ خاطر اتراق می کنند و رد به جا می گذارند. داستانک های ابتدای هر بخش، گویی نقبی است به گذشته یا جهشی است به آینده ی شخصیت های کتاب.

دور گردون که می گویند همینجاست. آن معنای ذات زندگی و بودن که در عرفان سالکان، لابلای خطوط منظومه ها و دیوان ها و تاریخ نامه های ما آمده را اینجا با بند بندمان درک می کنیم‌.
حالا می خواهید اسمش را تناسخ بگذارید. میخواهید دگردنیایی یا جهان های موازی. این که نیاکان ما هزاران سال یا شاید خیلی پیش‌تر از ما دقیقا همین زندگی ما را زیسته اند، به تمام رازهای خلقت پی برده اند، از اسرار کهکشان ها پرده برداشته اند و در عصر پیشرفته ترین تکنولوژی ها نفس کشیده اند، حتی با موجوداتی از مولتی ورس های دیگر در ارتباط بوده اند و بسیار از آنها آموخته اند، سپس تمام آن امپراطوری های عظیم، خاک شده اند و فراموش، بی آنکه نشانه ای از خود به جا بگذارند.

اما انگار بذر آنها در گل وجود ما کاشته شده. پیش آگاهی هایی عجیب در خواب یا بیداری به سراغمان می آید و شکّی مان می کند که نکند من پیشتر تمام این ها را زیسته ام. آیا من خاطره ای هستم یا تصویری هستم از آینده ای که هنوز نیامده. تمام این ها به تصور من در ذهن راد، موبد اسرارآمیز زال در گردش است.

بند دیوان آدم را شاعر می کند و بی اختیار مجبور به خیال پردازی هایی غریب. تک تک کاراکترها در داستان بند دیوان، ارجاعاتی به یکدیگر دارند. تمامشان انگار موجوداتی هزاران بار مرده و‌ زاده شده اند از عالَم مثالی که روی لبه ی کاسه ی بندزده‌ی عالَم مادی قدم می زنند.

از بهرام شاه و سپاه باد رو افسانه ای سرمدی اش گرفته تا راد، موبدِ رندِ زالِ سپید چشم که پشت درِ مهروموم سیاهچاله های درونش، هزاران اژدررازِ مخوف خفته؛ مردان این کتاب، روشن روانانی گسسته روح و درنده خو، و گاه کودکانی بی آزار و دلباختگانی غمگینند.

یا کمند، سرداربانویی که لباس رزم به تن کرده و مثل ماده ددی ارتش شیران را رهبری می‌کند و نام‌ش که معنای دوپهلوی ستودنی‌ دارد. تا آذرنوش بی تای جادوپیشه با جذبه و شکوه ناگفتنی، قصاوت به جا و بیجای توامان و وجود تکرار نشدنی اش؛ رعنای زیبای وحشی با زبان سرخ و خوی رام نشدنی، تمام زن ها در داستان بهزاد قدیمی، خالقانی نیرومند و خدایانی بی نیازند که هر کدام به تنهایی کتاب و داستانی مستقل می طلبند.

کتاب در بذل عنصر غافلگیری کم نگذاشته و سنگ به سنگ خواننده را از جا می پراند که مبادا لحظه ای فراموشش شود این بُندَهِش و ارداویراف‌نامه و وندیداد نیست، بلکه هزار و یک شبی ست سراسر ماجراجویی نفس گیر.

مخلص کلام این که ما خواندیم و لذت بردیم.🍻🍻
Profile Image for Drak.
3 reviews
July 14, 2023
بهترین زبان بهزاد قدیمی بین باقی کارهاش، همین زبان بند دیوانه. چرا که از نکات مثبت این کار، زبان سنجیده و حسابیش بود. برعکس باقی کارهای آقای قدیمی که گاهی بیش از حد زبان سخت و ثقیلی پیدا می‌کنند؛ با اینکه دلنشینه اما گاهی زیادش دل رو می‌زنه. اما زبان بند دیوان هیچ جا دلم رو نزد، به خوبی به دل نشست.
داستانک‌های اول فصل خیلی به جا بودن و حساب شده، از این رو کارو خیلی بهتر کردن.
فضاسازی ایران قدیم هم خوب بود واقعا، توصیف آتشکده خصوصا و ظاهر شهر و شخصیت ها.
نکته ی دیگری هم که به چشم اومد، اشاره‌ی جالب به دیگر کارهای بهزاد قدیمی توی این کار بود، من جمله تبرچه نقره‌ای و حضرت مرکوش یا کاغذهای شمدی.
اما دو نکته هم وجود داشت که می‌تونست خلاقانه‌تر کار شه روش، یکی چشم شاهینِ بهرام‌شاه که نوعی کلیشه بود (گیم بازها، توی اساسینز کرید اورجینز دیدن احتمالا نمونه‌اش رو و اساسینز والهالا) و دیگری امتناع راد از خواب برای گریز از استباد که شباهت عجیب و زیادی به «سندمن» گیمن داشت. اگرچه گویا نویسنده اطلاعی از این دو نداشته منتها بهتر بود متفاوت‌تر باشن.
در کل، کتاب خیلی خوبی بود. در کنار آریزونا، باز منو امیدوار کرد به ادبیات تالیفی، هرچند بند دیوان بهتر بود واقعا. لحن‌ها درست کار شده بود، فضای بومی‌ئه جذاب و آشنایی داشت. تبریک میگم به آقای قدیمی، پنج از پنج
2 reviews
July 31, 2022
کتاب بند دیوان اثر آقای قدیمی یه کار کاملا متفاوت بود به نسبت کار های قبلیشون
نثر نویسنده مناسب داستان بود. و این جذابیت کار رو بیشتر میکرد.
شخصیت پردازی و روایت داستان بسیار زیبا بود .
نکته قابل تحسین داستان فضا سازی عالی اون بود. به طوری که خواننده هر لحظه احساس میکنه داخل فضای داستانه.
و بهترین بخش کتاب داستانک های اون بود که با هر فصل ارتباط داشت.
خود داستان گیج کنند نبود.
این کتاب نمونه یک اثر تالیفی خوب.
89 reviews2 followers
March 22, 2023
«تو مرا نخواهی داشت؛ همانطور که پدرم مرا نداشت و برادرم نداشت و هیچ مردی در تاریخ هیچ زنی را نخواهد داشت.»
اما چه تاثیرگذار بودن داستانک‌های آغازین هر فصل!
نثر کتاب به تنهایی آدمو راضی می‌کنه.
عجم زنده کردی بدین پارسی، آقای قدیمی!
شاید می‌تونست پایان بهتری داشته باشه.
خوشحالم آخرین کتاب ۱۴۰۱ چنین اثری بود.
۴٫۵
3 reviews1 follower
March 29, 2022
کتاب تمیزی بود. اما به شخصه با هیچ کدوم از شخصیت ها اونطور که باید و شاید نتونستم ارتباط بگیرم و احساس خاصی رو در من ارضا نکرد حس میکنم نیاز هست که یک بار دیگه بخونمش. احتمالا چند ماه دیگه. اما ای کاش کتاب بلند تر بود و سرعت اتفاقات کمتر! برای من کتاب روی یک دور تند حرکت می‌کرد و شاید همین دلیلی بوده که نتونستم کامل داخل داستان غرق بشم و با کارکتر های این کتاب داخل این مدت زمانی که خوندم زندگی کنم.
Profile Image for rrezza_t.
21 reviews
February 27, 2024
فوق العاده بود. روح جدیدی دمید توی زبان از دست رفته فارسی. داستان فوق العاده. ارتباط هایی که بین داستان های کوتاه و زمان روایت کتاب وجود داشت جالب بود. هم حس و حال رمان های تاریخی و گذشته ایران و ازونطرف هم حال و هوای امروز جهان، جفتشون باهم ترکیب زیبایی بودن. کتاب رو که برمیداری دیگه نمیتونی بذاری زمین و مدام یچیزی کتابو میذاره تو دستت و میگه ادامه بده.
بخونید که بسی زیباست.
Profile Image for Nazanin.
91 reviews2 followers
March 15, 2024
خیلی دوستش داشتم، واقعا احساس میکنم یک شاهکار رو خوندم.
اصلا هیچ کلمه‌ای ندارم بگم، با چشمای اشکی تمومش کردم و چقدر دوستش داشتم. :(
عجب روندی، عجب جابه‌جایی در زمانی، عجب داستانی، عجب عاشقانه‌ای. :(
واقعا دلم نمیخواد به کسی معرفیش کنم که فقط و فقط مال خودم باشه این داستان.
Profile Image for Ehsan Mohammadzadeh.
269 reviews28 followers
September 29, 2022
ایده داستان کوتاه‌های اول هر فصل عالی بود. و این که بعضا با داستان اون فصل هم ارتباطی داشتن. بعضی‌هاشون واقعا درخشان بودن. مثل نعناع که درخت گز و مرگ اسفندیار رو تعریف می‌کرد.
بعضی توصیفات طولانی و حوصله سربر بودن. مثلا توصیفات جنگ بهرام و شامی‌ها. و ای کاش بهزاد برای نشون دادن ترس افراد راه‌های دیگه‌ای به جز شاشیدن و ریدن به خودشون هم پیدا کنه. در کل یادم نمیاد شخصیت‌های نویسنده دیگه‌ای این همه به خودشون بشاشن. فقط تو این کتاب هم نبوده.
من عاشق ایده ستاره‌ها و افولشون شدم. دیوهای ایرانی خدایان باستانی هند و اروپایی بودن که با اومدن آیین نو بعضی سمت خدایی گرفتن، و بعضی سقوط کردن و اهریمنی شدن. رگه‌هایی که از پرچت، الیاده، ساپکوفسکی و گیمن تو داستان دیدم رو خیلی پسندیدم. تو کتاب قبلی حدس می‌زدم سندمن روی نویسنده تاثیر گذاشته، اما اینجا یقین کردم. و البته که جذاب بود برای من.
یه ایرادی داره این داستان‌ها معمولا. خیلی کم دیدم هدف نهایی شخصیت اصلی از آغاز کوئستش درست و درمون نشون داده بشه. شخصیت اصلی هم کمی تو تصمیماتش اعوجاج داشت.
***اسپویل:
همه این اتفاقات افتاد تا راد به جاودانگی برسه. برای چی جاودانگی رو می‌خواست؟ من به جوابی نرسیدم.
هدف همراهی آرش هم نامشخص بود. اگه قربانی لازم داشت، می‌تونست هر کس دیگه‌ای باشه. شخصیت راد هم واکنش‌هاش یکدست نبود. یه جاهایی حتی با کینه برخورد می‌کرد. اوکی، قربانی لازم داری و برات هم مهم نیست کی باشه، ولی اینکه به چوپان محتضر بگی «سکه می‌خواستی؟» کمی به نظر من خارج از کاراکتر راد بود.
***پایان اسپویل

فضاسازی جذاب بود. استفاده از هیولاها (دیوها) استادانه بود. کمترین مواجهه رو با هیولا داشتیم و قدرت تخریب دیوها هم همون طور بود که باید باشه. همه‌گیر مثل بلای طبیعی.
8 reviews
April 11, 2023
تازگی تمومش کردم
و باید بگم نویسنده از نوشتن تاریکی و سیاهی و بدبختی خسته نمی‌شد. قلمش ضعیف نمی‌شد. خیلی راحت و ساده یه جایی گفت که بشریت منقرض میشه.
ولی واقعا من اهمیتی نمی‌دادم چقدر اوضاع بد بشه. اگه شخصیت‌ها رو بیشتر دوست داشتم احتمالا بیشتر اهمیت می‌دادم.
اوضاع طوری تاریک و اسفناک بود که وقتی چیزی بهتر می‌شد تعجب می‌کردی. و هنوز برام سواله نویسنده چطور این حجم از ...بدبختی؟ بیچارگی؟ رو هندل کرده.
یکی از جذابیت‌هاش «ضربه‌ها» بودن که وقتی آدم می‌فهمه جریان‌شون چیه هی بر می‌‌گرده و تحلیل می‌کنه تا هر ضربه رو دقیق بفهمه.
در مورد پایان هم باید بگم راضی بودم. مخصوصاً اون بازی با زمانش رو.
یه صحنه هست که یه بنده خدایی وسط صحرا وسط کلی ماجرای عجیب و واقعا سیاه، داره با یه پلنگ بازی می‌کنه. بنده‌ی خدای دوست داشتنی نیست. یه جورایی هیولاییه برای خودش. ولی در اون لحظه باهاش بچه شدم. تعجب کرده بودم که چرا الان دارم این آدم رو درک می‌کنم.
ولی این صحنه یه طرف کل کتاب یه طرف.
Profile Image for Sina Hassanpour.
16 reviews3 followers
May 14, 2024
یک رمان جذاب ، افسانه ای، فلسفی، با قلمی جذاب، من اولین کتاب از آقای قدیمی هست که خوندم و قبلش نمیشناختمشون
فوق العاده جذاب، هیجان انگیز، غافلگیر کننده و خاص
دستمریزاد
Profile Image for Mohamad Saeed Jahanpanah.
32 reviews5 followers
June 5, 2023
در تمام این زندگی‌ها که کرده‌ام، هیچ‌وقت نتوانستم کار کرده‌ای را نکرده سازم کـه زمان قاضی قصابی است. در مارپیچ زمان چرخ می‌خـورده‌ام؛ بر مخروط نامرئی‌اش فرو می‌رفتم و بیرون می‌آمدم. هزاران نفر بوده‌ام؛ یک نفر بوده‌ام؛ زندگی را دیده‌ام و مرگ را دیده‌ام. چه سفرها رفتم و چه ماجراها کشیدم! در این زندگی‌ها که کرده‌ام یک بار راد بودم، موبدان موبـد برگزیده دربار شاه نرسی. هیچگاه مومن نبودم؛ در بند هیچ‌کس نبودم؛ دوست کسی نبودم؛ من بند دیوان را گشودم. حالا این چیزها را نوشته‌ام، سیاهه‌ای شوم و شرم‌آور، شرح سفر راد؛ نوشداروها که سـاخت؛ نقشه‌هایی که پرداخت. و بهرام را نوشته‌ام؛ زره پیروزانی که داشـت؛ تیغ پیروزانی که نداشت. از استباد نوشته‌ام ، مرکوش دیو، مرشون دیو، اشمه دیو و از بند دیوان. آنچه در بند دیوان گذشت را آورده‌ام و آنچه بر سر مردمان سرزمین آمد. شاید نخواندن این چیزها بهتر باشد چون خواندنش خوشایند نیست؛ اما هیچ چیز زندگی خوشایند نیست؛ درست مثل همین سیاهه

بعضی وقت‌ها شروع کردن سخت‌ترین بخش یک متنه چون نمی دونی از کجا شروع کنی، پس همین اول آخر حرفم رو می‌زنم: اگر یه فانتزی ایرانی تروتمیز با داستانی استخوان‌دار و با دروپیکر می خواید که تا آخر هم از ریتم نیفته بند دیوان رو حتماً بخونید
بند دیوان چهارمین کتاب منتشرشده از بهزاد قدیمی است می‌توان به‌عنوان اولین کتاب بلند وی هم ازش یاد کرد(اگر رمان‌های قبلی قدیمی را خوانده باشید متوجه منظورم می‌شوید) درعین‌حال قوی‌ترین آنها هم هست.
بند دیوان در کنار دنیا سازی عجیب و قدرتمندش، پلات مشخصی دارد و باآنکه ساختار خطی و روایتی تماماً خطی ندارد، گیج‌وگنگ نیست و اتفاقاً داستان اصلی از همان صفحه اول شروع می‌شود و با تمپو و ضرب‌آهنگ بالایی هم جلو می‌رود.در بین روایت اصلی داستان در شروع هر فصل نیمچه داستانک های وجود دارد که شاید در لحظه به روایت اصلی بی‌ربط باشند اما خیلی زود ارتباطشان را تشکیل داده و اثر خود را در داستان اصلی نشان می‌دهند.
دو کتاب اول بهزاد قدیمی یعنی دستگاه هیولاساز دمشقی و بعد در شومنامه تبر نقره ای در ژانر وحشت بودند و می‌شد تهران تارین را تا حدی دارک فانتزی دانست(البته نه کاملا) اما بند دیوان یک فانتزی تاریک کامل است. یک دنیای تاریک با شخصیت اولی که به هیچ عنوان نمی‌توانید در دسته سفید و حتی کاملاً سیاه دسته‌بندی‌اش بکنید. بهرام به‌عنوان شاه و فرمانده ارتش سرمدی، باید فردی پاک و قهرمان باشد، اما شخصیتی سفاک و کینه‌جوست. راد و آذرنوش به عنوان دو موتور اصلی داستان با وجود داشتن مقامی چون موبدان موبد شخصیتهایی خاکستری و گناه‌آلود دارند و می‌توان گفت تمام بدبختی دنیای فعلی داستان آنها هستند. بااین‌وجود شرایط و چرخ زمان شخصیتی مثل راد را با تمام خباثت هایش وادار کرده نقش قهرمان را بپذیرد و دنبال نجات جهان قدم بردارد. چه چیزی از این عجیب‌تر که یک قاتل بخواهد نقش قهرمان را به عهده بگیرد هدفی خیر از طرق راه شر!!
یکی از چیزهایی که در مورد بهزاد قدیمی دوست دارم این است که نشان داده علاقه عجیبی به ایستراگ سازی دارد، ارجاع‌های جذاب نویسنده به داستان‌های قبلی‌اش یا افرادی که حضوری در واقعیت داشته‌اند و پیدا کردن این ایستراگ ها لذتی مضاعف به خواننده می‌دهد. احساس اینکه من این را خوانده‌ام، آن را شناختم ووو
اما از تعریف کردن که بگذریم بند دیوان ضعف‌هایی هم دارد،به‌عنوان‌مثال خط روایتی داستان و پلات اتفاق بر شخصیت‌ها سوار است. این موضوع به شخصیت‌پردازی برمی‌گردد. قطعاً در بند دیوان شخصیت وجود دارد و قطعا شخصیت ها به‌واسطه فلش بک ها و دیالوگ‌های بین کاراکترها شکل می‌گیرند اما آنقدر که باید وجه تمایز یک سری شخصیت‌ها با هم وجود ندارد. یعنی اگر مثلاً کاراکتر ایکس جای ایگرگ قرار بگیرد باز هم همان تصمیم که باعث پیش رفتن داستان می شود را می‌گیرد و روایت تغییر نمی‌کند.
در آخر
بند دیوان یک فانتزی تاریک کاملاً ایرانی،خشن با تمی از شمشیر و جادوست و همچنین متفاوت از بیشتر فانتزی‌های نوشته‌شده تألیفی است. نثر داستان به‌تناسب سبک و بازه زمانی روایت تنظیم‌شده شکلی سنگین و جذاب پیداکرده. جهان سازی رمان بسیار قوی است و نشان از مطالعه نویسنده دارد و همین موضوع به عمیق‌تر شدن فضای رمان کمک شایانی کرده و بند دیوان را به یکی از بهترین فانتزی‌های تألیفی حال حاضر تبدیل کرده. و درنهایت می‌توان گفت تا به اینجا بند دیوان بهترین کتاب بهزاد قدیمی است و قابلیت این را دارد که خواننده پروپاقرص این ژانر را به خود جذب کند.
Profile Image for Gelareh.
1 review
August 4, 2022
در آیین زرتشت، باور بر این است که اهورامزدا جهان خیر و نیکی(سپنتامینو) را آفرید و اهریمن جهان شر و بدی(انگرمینو) را... اهورامزدا ایزدان را آفرید و اهریمن در برابر هر ایزد، دیوی را... و هیچ کدام از آنها نمی توانند دیگری را نابود کنند؛ و تنها گاهی از نظر قدرت و ضعف بر هم غلبه می کنند...کتاب بند دیوان چهارمین کتاب بهزادقدیمی و اولین رمان اوست که طرح جلد خوبی هم دارد. کتاب داستانی در ژانر دارک فانتزی، وحشت و اسلشر را در زمینه ای تاریخی و اسطوره ای روایت می کند و المان های این ژانر مثل جادو، قربانی، انواع دیوها و...به آن جذابیت می بخشد. موبد بلند مرتبه ای به نام راد، در جستجوی جاودانگی، با دیوان معامله ای می کند و در ازای آن، بند دیوان را می گشاید؛ اما به زودی از کارش پشیمان شده و به دنبال بستن بند دیوان است؛ ولی آنها در همه زمان ها و مکان ها پراکنده شده اند....در این سفر با راد همراه می شویم؛ هنگامی که در داستان می فهمیم او موبد بلندپایه ای است، از گناهان و‌ کارهای ناشایست اش تعجب کرده و دچار تعارض می شویم که چطور چنین اعمالی از یک موبد سر می زند؛ ولی داستان، با روایت شخصیت های خاکستری، مخاطب را به همذات پنداری با موبد گناهکار و مطالعه تاریخ، خصوصا ایران باستان ترغیب می کند و دید تازه ای به نقاط کور و تاریک وقایع و شخصیت های تاریخی به او می دهد. هرچند بعضی شخصیت های فرعی مثل کمند و پرند جای کار و مانور بیشتری داشتند. ویژگی ارزشمند قلم بهزاد قدیمی، این است که با مطالعه و اطلاعات بالا از اساطیر می نویسد و بر دانش و واژگان مخاطب اش می افزاید. مخاطب در کتاب های او به واژگان و مفاهیم تازه ای برمی خورد و در جستجوی آنها، مطالب جدیدی می آموزد. هر فصل کتاب با داستانکی آغاز می شود که ظاهرا ربطی به داستان ندارد و کلا در زمان و مکان و فضای دیگری می گذرد؛ اما به زودی متوجه ارتباط داستانک ها باهم و با داستان اصلی می شوید که مانند نخ تسبیح به هم متصل اند و با دقت به داستانک هر فصل، می توانید حدس بزنید در ادامه ماجرا، چه اتفاقی می افتد و همین حدس زدن داستانی از داستان دیگر، برای ذهن لذت بخش است. داستان پرهیجان و پرکشش است و شخصا حس خواندن هزار و یک شب شهرزاد را برایم داشت. می توانید در سفر پرماجرای جاودانگی، که آرزوی دیرینه انسان در همه زمان هاست، با راد همراه شوید؛ شاید تجربه های این سفر در زندگی های بعد به دردتان بخورد.

Displaying 1 - 30 of 51 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.