What do you think?
Rate this book


288 pages, Mass Market Paperback
First published January 1, 1977
خداوند ماه، نانّا است. او پدر زونِی و کهن ترین است. ریشی بلند دارد و عصایی جادویی از لاپیس لازولی در دست دارد و راز موج های خون را میداند. پوست او به رنگ نقره است و جوهره وجود او را در نقره و کافور میتوان یافت و سایر چیزهایی که نشان ماه را داشته باشند.
خدای جیوه نبو نام دارد او ریش بلندی دارد و محافظ خدایان و نگهبان علم و دانش است. او تاج متشکل از هزار شاخ بر سر گذاشته و ردای بلندی شبیه راهبان بر تن دارد. پوست او به رنگ آبی است و جوهره وجود او را در فلز جیوه، شن و هر چیزی که نماد جیوه را داشته باشد میتوان یافت. دروازه مربوط به او دومین دروازه از دروازه های هفت گانه است که از آن عبور خواهی کرد پله مربوط به او نیز بر پلکان نور آبی رنگ است.
خداوند و نوس، ملکه بی نقص و زیبا اینانا خدای مونث است بابلیان او را ایشتار میخوانند. او بسته به نشان و زمان حضورش در بهشت خدای میل و شهوت و یا جنگ است. او به شکل بانویی بسیار زیبا که چند شیر نر او را همراهی میکنند حاضر میشود و ذات وجودی ماوراطبیعی و اختری شبیه به خداوندگار نانا دارد. زمانی که این دو با یکدیگر در دوستی و مهر به سر میبرند سیاره هایشان در وضعیت مناسبی نسبت به یکدیگر قرار میگیرند و مانند این است که دو جام بر فراز بهشت شراب شیرین بر زمین بپاشند. برکت فراوان میشود و این زمانیست که زمین ��راسر غرق جشن و پایکوبی میشود.
او گاهی در لباس جنگ و زره ظاهر میشود و بهترین محافظ در برابر مکر و حیله خواهرش ملکه شوم ارشکیگال از کور است. با عدد مقدس و نام و نشان اینانا راهبان میتوانند بی آنکه هیچ ترسی به دل راه دهند تا اعماق دنیای تاریک قدم بگذارند چرا که حفاظت خدای ملکه همراه آنان است. به کمک همین نشان بود که من توانستم تا اعماق گودال های سیاه زیر پوسته زمین پایین بروم و شیاطین را تحت فرمان خود درآورم ملکه خدای عشق نیز میباشد و زندگی مردانی که قربانیان مناسب به وی تقدیم کنند و نظر او را جلب کنند را با همسرانی خوب و زیبا و خوش کردار متبرک میگرداند.
حضور او در فلز مس است. او همچنین به شکل زیباترین گلهای دشت و غمگین ترین مرگ ها در میدان نبرد ظاهر میشود او همان تک گل زیبای روییده در میدان نبرد است. دروازه او سومین دروازه در مسیر توست که پس از عبور از آن قلب تو میل به ماندن در آن مکان پیدا خواهد کرد اما روی خود را به سمت مسیر خود برگردان چرا که این هدف اصلی توست مگر آنکه خدای ملکه تو را برای خویش برگزیند. پله او بر پلکان نور که در عهد قدیم در بابل و اور ساخته شد به رنگ سفید است.
خداوند خورشید سرور ما شاماش، پسر نانا است. او در حالی بر تخت طلایی خود تکیه زده که تاجی دو شاخ بر سر نهاده و عصای شاهانه اش را در دست راست گرفته و صفحه ای درخشان مانند آتش در دست چپ خویش دارد که شعاع نور درخشانش در تمام جهات گسترده شده است. او خداوندگار نور و زندگیست. پوست او طلایی رنگ است. او گاهی اودوو نامه میشود.
خداوندگار مریخ نرگال بزرگ است. شمایل او به صورت سر انسان است که بر بدن شیر قرار گرفته است و با خود یک شمشیر و خرمن کوب حمل میکند. او خداوندگار جنگ است و در جنگ برای بندگان خویش موجب بخت و اقبال خوش است. او را زمانی از آن جهت که در کوتا سکنی گزیده بود، فرستاده باستانیان میپنداشتند. رنگ او سرخ تیره است. جوهره وجودی او در آهن و تمام سلاحهایی که برای ریختن خون انسان و حیوان ساخته شده یافت میشود. پنجمین دروازه ای که در مسیر خود در راه به جا آوردن آیین ها از آن عبور خواهی کرد مربوط به اوست و پله مخصوص به او بر پلکان نور به رنگ قرمز است. این علامت نماد اوست که باید در زمانی که سیاره مریخ در بالاترین حد خود قرار دارد بر آهن یا کاغذ بوسیله خون نقش کنی.
خداوندگار ژوپیتر خدای جادوگران مردوک كوريوس صاحب تبر دو لبه است. مردوک از نسل پدر ما انکی متولد شد تا با باستانیان مبارزه کند. او از آن نبرد سهمگین سربلند بیرون آمد و موفق شد لشکر شیاطین را به عقب براند و ملکه باستانیان را به زانو در آورد. آن مار شیطانی مرده است اما هنوز رویا میبیند.
پنجاه نام و پنجاه قدرت بوسیله شورای خدایان بلند مرتبه به مردوک داده شد قدرت هایی که تا به امروز باقیست رنگ مخصوص او بنفش است. جوهره وجود را در فلزات قلع و برنج میتوان یافت ششمین دروازه ای که در مسیر خود از آن عبور خواهی کرد مربوط به اوست و پله مختص به او بر پلکان نور به رنگ بنفش است.
مردوک به صورت جنگجویی نیرومند که ریشی بلند دارد و سلاحی آتشین با خود حمل میکند ظاهر میشود. اون کمان و تیردانی با خود دارد و نگهبان بهشت است. به خاطر داشته باش که او را تنها در وحشتناک ترین شرایط ممکن به کمک فراخوانی...
خداوندگار زحل نینیب است که آدار نامیده میشود. او خدای شکارچیان و قدرت بدنی است. او به صورت مردی ورزیده اندام که پوست شیر به تن دارد و شمشیری بلند با خود حمل میکند و تاجی شاخ دار بر سر گذاشته است. او آخرین زونی پس از ایگیگی وحشت آور است. رنگ او تیره ترین سیاه است. جوهره وجود او را میتوان در سرب یافت و یا در چوب های سوخته باقی مانده از آتش خاکستر و ذغال و در هرچیزی مرتبط با مرگ سمبل او شاخ های یک گوزن نر است.