...ما پیامآور قرون هستیم، نسلی هستیمکه گذشتههای دور در وجود ما بهدوران جدید پیوندخوردهاست، سری بهگذشته داشتهایم و سری بهآینده. هیچنسلی –نه پیشاز ما و نه بعد از ما– این امتیاز بیبدیل را نیافتهاست و نیابد که آنچه ما دیدهایم ببیند. آنچه ما از اکنون دیدیم، گذشتگان ما ندیدهبودند، و آنچه از گذشته دیدهایم، کسانیکه چندیبعد از ما آمدهاند امکان دیدنش را نیافتهاند. علاوهبراین، ما برسر راه شرق و غرب نشستهایم، مای ایرانی در ایندورۀ خاص؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، مردِ دومَردهایم: هم از شرق نصیب داریم و هم از غرب، «نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه»... و حالآنکه یکمرد مغربزمینی تنها میتواند از غرب خود خبرداشتهباشد. پس اینگوینده هرکه باشد و با هردرجه از اعتبار، ازآنجا که راهنشین «چهار مرز» است: شرق و غرب و قدیم و جدید، به حرفهایش گوشدهیم.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن دارای دکتری حقوق بینالملل از دانشگاه سوربن فرانسه و استاد دانشکده حقوق علوم سیاسی، استاد کرسی ادبیات دانشگاه تهران و مؤسس فرهنگسرای فردوسی است. محمدعلی اسلامی ندوشن، بیشک شخصیتی چندبعدی دارند، ایشان حقوقدانی بزرگ، قاضی، شاعر، پژوهشگر، استاد دانشگاه، منتقد ادبی، مترجم و روشنفکر هستند. فردی که به معنای واقعی روشنفکری بزرگ در این سرزمین بودهاند فعالیتهای عمده این فرهیخته پرتلاش عرصه ادبیات، در زمینه نقد ادبی و ادبیات تطبیقی و نیز اجتماع و فرهنگ است و هدف اصلیاش فراهم نمودن زمینهای برای شکلگیری و ایجاد یک فرهنگ جهانی است که از سرههای فرهنگی فرهنگهای زبده جهانی اقتباس شده باشد. محمدعلی اسلامی ندوشن را میتوان یک سفرنامه نویس قهار، قصهگویی مسلط، محققی کامل و مترجمی جامع دانست که در هر کدام از وادیهای نقد و داستان و ترجمه و تحقیق و سفرنامه ید طولایی دارد و در هر کدام از این وادیها بسیط است و صاحبنظر دکتر اسلامی ندوشن در شمار شاعران اندیشمند و نویسندگان برجستهای است که تاکنون دهها جلد کتاب در زمینههای مختلف ادبی از او به چاپ رسیده است. درباره کتابهای دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن گفتهاند که کتابهای او دریچهای را میمانند که خواننده را به جنگلی از موضوعات و عناوین متنوع و مطلوب میکشاند و روش ندوشن در نقد و تحلیل این است که سعی میکند که آن شاخ و برگهایی که در آثار هست و اجازه نمیدهد ما خطوط کلی را ببینیم، به کنار بزند و ما را با خطوط کلی اثر آشنا میکند. نگاه وی، نگاهی فرهنگی و تاریخی عام است که از جهانبینی خاص خود او تبعیت میکند. در واقع کتابهای وی سرشار از مفاهیم متعالی و زیباییهای زبانی است. در نوشتههای این نویسنده شهیر، مضامین و موضوعات فراوانی دیده میشود؛ از جمله: ایران، شاهنامه، فردوسی، مولوی، حافظ، انسان، عشق، آزادی، فرهنگ، تمدن، سنت، مدرنیته، شرق، غرب و …. وی این موضوعات را با شاخصههایی چون: تیزبینی، بیطرفی، تواضع، دقت، صداقت، ایجاز، تطبیق و مقایسه، وسعت اندیشه، سلامت زبان، اطلاعات فراوان، شیوایی بیان و زیورهای ادبی میآراید و از تلفیق آنها نثری ماندگار میآفریند
دوستانِ گرانقدر، این کتاب، زندگینامه و خاطراتِ «محمد علی اسلامی نُدوشن» میباشد که از سنینِ کودکی تا بزرگسالی را در بر گرفته است.. نویسنده تلاش نموده تا هرآنچه را که از روستا و شهر، خانواده و اهلِ فامیل، بازار و بازاریان، مدرسه و دانشگاه و اقتصاد و دیگر مسائلِ مربوط به زندگی اش، به ذهنش رسیده را برای خواننده شرح داده و توصیف کند... برایِ آشنایی شما عزیزان با سبکِ نوشتار و روایتِ نویسنده، به انتخاب بخش هایی را برایتان در زیر مینویسم --------------------------------------------- در خیال پروری هایِ خود، الگویِ انسانِ آرمانی یی که در برابرِ رویم بود، نه امیر بود و نه وزیر، قدرت و ثروت و برو بیا در کار نبود، آنچه در آرزویم بود، آن بود که روزی بتوانم کتابی بنویسم که سرآمدِ کتابها باشد.. نمیدانستم چه کتابی، به شعر یا به نثر، آنچه در تخیلم میگنجید آن بود که جوابِ سؤالهایِ انسانی در آن یافته شود.. گرچه این آرزو برآورده نشد، در سراسرِ زندگی، حتی یک لحظه از تنیدن بر گردِ آن غافل نماندم ******************** این پنجاه سالِ میانۀ قرنِ بیستم، ستیغِ زمانهاست.. چه ها که در آن نبوده.. جنبشِ ملتها و قوم هایِ محروم، دو جنگِ بزرگِ جهانی، اوج و حضیضِ مکتبها و مرامها، برخوردِ نفرتها و ایثارها و آنگاه شکستِ تمدنِ صنعتی... امتزاجِ شوریدگی و عقل، بزرگترین شوریدگی ها و بزرگترین هوشمندیها... در چه زمانی این همه برخوردِ اندیشه بود؟ در چه زمانی این همه آیندۀ بشر لرزان بود؟ ******************** آیا این نوشتنها، به یاد آوردنها، بر سرِ مزارِ روزها بازگشتنها، نشانۀ آن نیست که آرام آرام مرگ بر در میکوبد؟ و آیا همۀ اینها یکی از همان ترفندها نیست برایِ آنکه ندایِ او را با بیمِ کمتر بشنویم، خود را با گذشته ها مست کنیم.. و اگر روبرو دورنمایِ مرگ است، خود را بر پهنۀ گذشته بگسترانیم؟ ******************** از همین روزها و همین پایه بود که بیابان (منظور روستایِ کبوده یا همان ندوشن در یزد، محل زندگی محمد علی اسلامی میباشد) در ژرفنایِ زندگیم راه یافت و بعد از آن، دیگر هیچ منظره ای هرچند غنی، هرچند سرشار از گُل و سبزه و درخت، نتوانست در نظرم به اندازۀ بیابان، پرمعنی و رباینده باشد.. مانندِ یک گورستانِ پهناور، دیارِ بی انتهایِ رفتگان، که در سینۀ برهنۀ خاموشِ خود، هزاران روح، عشق، تپندگی و آواهایِ گنگ را پنهان داشته باشد.. مانندِ دنیایِ عارفان، هم خاکسار و هم کیوان شکوه ******************** ارزنده ترین ماده، آب بود.. ارزشِ اشکِ چشم داشت.. میبایست در بکار رفتن، قطره قطره اندازه گرفته شود... در واقع زنده ترین نقطۀ ده، آنجا بود که طشت (تشت) تقسیمِ آب را گذارده بودند و آبیاری میکردند.. آب که رویِ زمینِ خشک جاری میگشت، حیات را در رگهایِ آن میدواند.. زمینی که تازه مشروب شده بود، زندگی و نشاط از آن متساطع بود.. برعکس، زمینی که از موعدِ آب خوردنش گذشته بود، حالتِ رقت آوری داشت، گویی زبان داشت و التماس میکرد ******************** از خردسالی داستانهایِ شاهنامه، ذره ذره در وجودم نشست کرد، مانندِ بارانِ نرم که تا مغزِ استخوانِ زمین را میخیساند ******************** سعدی که انعطافِ جادوگرانه ای دارد، آنقدر خود را خم میکرد که به حدِ فهمِ ناچیزِ کودکانۀ من برسد.. این تنها خصوصیتِ سعدی است که سخنش به سخنِ همه شبیه باشد و به هیچکش شبیه نباشد ******************** غزلهایِ حافظ به نظرم عجیب می آمد، نه میتوانستم از آنها دل برکنم و نه معنیِ آنها را دریابم.. ترکیبِ کلمات طوری بود که گویی از عالمِ دیگری سخن میگوید.. عالمی که نه به تنهایی آسمانی است و نه به تنهایی زمینی.. جهانی را به جلوه می آورد که هم در برابرِ ما بود و هم نبود.. معشوق، در عینِ آنکه میشد دست بر تنش سود و گیسویش را گرفت، مانندِ پری ها ناگهان غیبش میزد، از چنگ به در میرفت.. با آمیختگیِ بوها و رنگها و تلألوها، غیبت و حضور --------------------------------------------- فکر میکنم چنانچه بیش از این، از بخش هایِ کتاب برایتان بنویسم، ریویو برایِ شما ادب دوستانِ گرامی خسته کننده میشود... امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
"روزها" سرگذشت زندگی محمدعلی اسلامی ندوشن است. این کتاب را در سال های دور - وقتی بچه بودم - خواندم. آن موقع سه جلد داشت. گویا جلد چهارمی هم دارد که اخیرا به چاپ رسیده. در این سه جلد نویسنده خاطراتش را - هر آن چه که به یاد می آورده - با قلمی لطیف و ظریف به نگارش درآورده. کتاب پر است از نکات تاریخی، اجتماعی، سیاسی، جغرافیایی و فرهنگی دوران زندگی او که با صمیمیت خاصی نوشته شده اند. خواندنش را توصیه می کنم.
:بخش هایی از کتاب
.بعضی از لحظات زندگیم را دو بار زیسته ام .یکی آنگاه که آنها را زیسته ام؛ دیگر آنگاه که آنها را نوشته ام .به یقین آنها را هنگام نوشتن عمیق تر زیسته ام “شارل بودلر” (جلد دوم – صفحه 3)
زمانی از عمر می رسد که خاطره ها سر برمی آورند و مانند ناقه ی مجنون هر چه آهنگ جلو داشته باشیم به عقب باز می گردند. به دورِ دور. به دنیایی می برند که گر چه وابسته به ماست شگفت انگیز و غریبه می نماید. از خود می پرسیم: “این من بودم؟” و آنگاه کشیدگی عمر در برابر ما می ایستد، دراز و باریک، مانند سایه ی عصرگاه. هم اکنون در برابر من است، کودک چند ساله ی محجوبی که موهای انبوه سیاه داشت و دستش در دست زن بلند بالائی، طول و عرض کوچه های خاکی را می پیمود ... و کودک می پنداشت مرکز دنیا همین کبوده است و چقدر دنیا به نظرش بزرگ، آباد و پر رفت و آمد می آمد ... تمام آبادی در دو سوی یک جوی قرار داشت که رشته ی حیاتش بود. آن گونه که نیل در مصر، و همه جوشش و طپش ده را مجاورت خود گرد می کرد... گاهی گم می شد و گاهی پدیدار.. زمانی گم می شد که به درون خانه ای می رفت و از نو بیرون می آمد و به خرامش رعنای خود ادامه می داد... کبوده ده سالخورده ای بود که با همه ی فقر، عزت نفس خود را نگاه داشته بود و همان دورافتادگی اش از شهر و آبادی های دیگر به او تعین و استغنایی می بخشید... (جلد اول – صفحات 19 و 20)
کتاب های زندگی نامه، برای من اصولا کتابهای جذابی هستند. خصوصا اگر مربوط به دوران گذشته باشه. کمک میکنه با رسم و رسوم و معیشت مردمی که نویسنده ازشون صحبت کرده آشنا بشم. این کتاب رو دوست داشتم. اما توصیه اش نمیکنم. مگر به گروهی که به فرهنگ شناسی و مردم شناسی علاقه داشته باشن
خاطرات چهار تا چهارده سالگی اسلامی ندوشن، اون طور که خودش میگه تو این کتاب آورده شده. از زادگاهش، روستای کبوده تعریف می کنه و از مردم و آداب و رسوم و کاراهایی که می کرده و احساساتی که تو اون روز ها داشته. از پدر و مادرش و زندگی ارباب و رعیتی اون روزها. از چوپان ها و گوسفندها، از جن و مذهب و خرافات مذهبی، از زمستان و بهار، از مدرسه و حمام و بازی های کودکی، از شادی و غم و خستگی و از خیلی چیزهای دیگه ... چیزی که من خیلی دوست داشتم در موردش این بود که از ایران قدیم خیلی حرف توشه، از این که اولش چجوری بوده خیلی چیزها، و چون من خودم تو کودکیم خیلی از اون ها رو تو روستا تجربه کردم انگار برام دوباره زنده می شد و جون می گرفت، چیزهایی که خیلی وقت بود فراموش کرده بودم از رسوم روستایی... و چای، چای گرم که تو همه خاطراتش نقش ویژه ای داره. آدم حس خوبی بهش دست می ده با خوندن این کتاب مخصوصا اگه خاطرات مشابهی داشته باشه، همه ی اون سنت ها تقریبا از بین رفته ولی دونستن شون خالی از لطف نیست...
یکی از بهترین تجربه های زندگی نامه خوانی برای من بود. جدا از شیرینی و جذابیت جزییات زندگی دوران بچگی دکتر اسلامی ندوشن و آشنایی با رسوم و فرهنگ مردم کویر نشین ایران، نثر زیبای ایشان که از بهترین نمونه های پالوده نویسی در دوران معاصر است لذت خواندن آن را چند برابر کرد و باعث شد که جلدهای بعد را در ادامه شروع کنم.
یکی از بهترین تجربه های زندگی نامه خوانی برای من بود. جدا از شیرینی و جذابیت جزییات زندگی دوران بچگی دکتر اسلامی ندوشن و آشنایی با رسوم و فرهنگ مردم کویر نشین ایران، نثر زیبای ایشان که از بهترین نمونه های پالوده نویسی در دوران معاصر است لذت خواندن آن را چند برابر کرد. برای من جذابیت جلد دوم بسیار بیشتر بود؛ چرا که شروع آشنایی ایشان بود با مهدی آذر یزدی بعد از رفتن به یزد برای ادامه تحصیلات ابتدایی ( نویسنده کتاب های محبوب دوران بچگی بسیاری از ما و در آ زمان فروشنده کتاب فروشی کوچکی در یزد) و آغاز داستان کتاب خوانی استاد و شرح کتاب بازی های ایشان.
کتابی برای زندگی کردن با زندگی اسلامی ندوشن. پر از حس، خاطرات و آدمهایی دوستداشتنی از ایران نچندان دور. از بوی خاکهای ندوشن در کودکی اسلامی تا بوی قهوه در کافههای پاریس در دوران دانشجویی اسلامی رو باهاش حس کردم.
آنچه برایم جلب توجه کرد: در آن زمان ها، تفریح عمده ی آدمها عبارت بود از نوشیدن چای، و گپ زدن. دیگر آنکه، ظاهراً هدف از زندگی بیش از آنکه کسب لذت باشد، دوری از رنج بود.