Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم” as Want to Read:
چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

3.51  ·  Rating details ·  5,740 Ratings  ·  318 Reviews
Paperback, 29th, 293 pages
Published 2008 by نشر مرکز (first published February 2002)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Community Reviews

(showing 1-30)
Rating details
Sort: Default
|
Filter
Ahmad Sharabiani
I Will Turn Off the Lights, Zoya Pirzad
Zoya Pirzad (Armenian: Զոյա Փիրզադ; born 1952 in Abadan) is an Iranian-Armenian writer and novelist. Her mother is Iranian Armenians and her father is of Russian background.
تاریخ نخستین خوانش: سال 2007 میلادی
عنوان: چراغها را من خاموش میکنم؛ نویسنده: زویا پیرزاد؛ مشخصات نشر: تهران، نشر مرکز، 1380، در 294 ص، شابک: 9789643056568 ؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فارسی قرن 14 خورشیدی، قرن 21 م
جایزه های ادبی: بهترین رمان سال پکا - مهرگان ادب (1380)، بهترین رمان سال
...more
Henna
Feb 10, 2013 rated it really liked it
نه با کسی بحث کن. نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم ها بی فایده است.

Roozbeh Estifaee
Jul 26, 2010 rated it really liked it
«چراغها را من خاموش میکنم» داستان زندگی زنی ارمنی به نام کلاریس است، به روایت خود او. خلاصه داستان و اسم و سابقه شخصیتها را در منابع بسیاری میتوانید پیدا کنید، اما از فضای داستان اگر بگویم آبادان پیش از انقلاب است و در شهرک مسکونی کارکنان شرکت نفت و در بین ارمنیهای ساکن این محل. کل ماجرا هم در محدوده خانه کلاریس و محیطهای کمتعداد دیگری که او به آنها رفت و آمد دارد میگذرد و روایت اصلی هم به شرح زندگی روزمره و عادی کلاریس خانهدار اختصاص دارد که به واسطه ورود همسایههای جدید کمی تغییر شکل یافته ولی ...more
Mahsa
برای اینکه قهرمان زندگی خودت باشی لازم نیست حتما تو زندگیت اتفاقای فوق العاده بیافته یا اینکه جوون باشی یا خیلی خاص,میتونی خودت باشی و فقط زندگی کنی!
ZaRi
Sep 09, 2015 rated it it was ok
Shelves: novel, women
اولین کتابی که از زویا پیرزاد خواندم.مسلما نمیتوانم از نظر تکنیکی ایرادی به داستان و شیوه داستان نویسی نویسنده وارد کنم. نمیتوانم منکر این شوم که نویسنده توانایی این کتاب را نوشته است با نثری روان و البته لطافتی زنانه. شخصیتها بویژه شخصیت اصلی داستان که اتفاقا یک زن است خوب پرورش یافته و کاملا باورپذیر است. تمام عواطف و احساسات زنانه ای که نویسنده برای نوشتن این کتاب به کار گرفته و در قالب شخصیت زن داشتان به مخاطب ارائه کرده قابل لمس و باورپذیر است تا آنجا که گاه مخاطب با او همذات پنداری میکند. ...more
Miss Ravi
Oct 24, 2016 rated it liked it
Shelves: novel
زن در شکل انفعالیاش موجودی است با وظایف مشخص؛ آشپز، نظافتچی، ناظم محدودهای مشخص به نام خانه و مهمتر از آن تلطیفکننده. زن فضای خانه را لطافت میبخشد، لطافتی نادیدنی که تنها در صورت غیبتش، برجسته میشود. کلاریس در شکل کلیاش چنین زنی است. هرچند از درون شخصیتی متفاوت دارد اما فقط اندک آدمهایی -آنهم آدمهای غیرعادی مثل امیل- تفاوت او را درک میکنند. برای بقیه او واسطه و میانجی است میان احوالات و شرایط متفاوت. او کسی است که میتواند خردهکاریها را راست و ریس کند و مشکلات کوچک را رفع اما در سرش فکرهای زیادی ...more
Shahr Baran
Aug 22, 2014 rated it it was amazing
کتاب تقدیم شده به ساشا وشروین .نویسنده در اول کتاب متذکر شده که داستانش واقعی نیست .ادمها واتفاق ها کاملا تخیلی اند .هرچند زمان داستان کم وبیش مشخص است اما برخی از مکان ها دستکاری شده اند .کتاب با داستان زندگی یک خانواده در یکی از خانه های سازمانی شرکت نفت در عصر یک روز آغاز میشودخانواده های این داستان همه از اقلیت مسیحی ایران هستند ولی فرقی با یک خانواده ایرانی مسلمان ندارند .داستان در حدود دهه 50در شهر ابادان اتفاق میافتد .مادر خانواده راوی داستان است وچقدر هم شیرین قصه میگوید .شخصیت ها همه جا ...more
رؤیا (Roya)
Aug 28, 2014 rated it did not like it
Shelves: novel
کتاب را به اصرار کتاب فروش به عنوان یکی از بهترین رمانها از خانم پیرزاده خریدم. داستانی از مادری جوان با سه فرزند و زندگی عادی و روزمره در آبادان. هنوز که به شگفتی داستان و مطلبی قابل تاملی برنخورده ام. ادامه میدهم با گاهی چند خط در میان خوانی تا شاید شگفت زده شوم
!!!
Aug 28
کتاب تمام شد و متاسفانه هیچ اتفاق شگفت انگیزی نیفتاد!! صفحات آخر را چند خط در میان خواندم و فقط خواستم که تمام شود فقط خوشحالم که در چند ساعت خواندمش که ارزش وقت گذاشتن بیشتر را نداشت. داستان اگر عمیق تر نقل شده بود شاید پیامی
...more
Mohammad
Mar 14, 2015 rated it really liked it
یکی از تفریحات من وقتی رمان میخوانم این است که شخصیتها در ذهنم با آدمهایی که میشناسم یکی میشوند
نه اینکه از عمد بگردم دنبال اینکه این شخصیت شبیه کیست تا تصویر او را دنبال شخصیت راه بیاندازم... این فرآیندی کاملا غیرارادی است... کاملا ناخواسته اما کاملا مورد استقبال من!... شخصیتها اینگونه صورت (نه تصویر) زنده ای در ذهن من پیدا میکنند و تا آخر داستان، خاکستریِ موجهی را به دست میدهند
فکر میکنم این اتفاقی است که برای خیلیها میافتد... هرچه رمان در تار و پود خواننده بیشتر نفوذ کند، این قرینه سازی و تلاش
...more
Fattane
May 31, 2013 rated it it was amazing
اولین کتابی بود که از زویا پیرزاد می خوندم با نثری روان و گیرا. وقتی شروع به خوندن کردم بی وقفه خوندمش تا تموم شد. شخصیت پردازی ها عالی بودند.
روزمرگی های مادر بودن و زن بودن، تلاش و جستجوی روزنه ای در روزمرگی برای "خود" بودن رو عمیقا القا میکرد

ساعت 3:20 صبح
22 سپتامبر
Arghavan
Aug 16, 2015 rated it really liked it
چه کتاب خوبی!
خیلی وقت بود داشتمش، نمیدونم چرا نیومده بودم سراغش، ولی فک کنم بهترین زمان واسه خوندنش همین روزا بود، عالی بود، کتاب درباره ی زنیه که برای فرار از روزمره گی و همشکل نشدن با زنای دیگه تلاش میکنه، نمونه ی یه زن مدرن و کتابخوان، اما در آخر بازهم همه چیز شکل یکنواختی داره، چقدر حسارو خوب گفته نویسنده ی کتاب، اصلا انگار خود واقعیته، برای من که حس خوندن کتابو نداشت، با این کتاب زندگی کردم، خیلی شبیه به واقعیت زندگی بود، خوندنش توصیه میشه
pegah
Jun 05, 2014 rated it really liked it
Shelves: ebook
دلم میخواست بهش 3.5 امتیاز بدم. نثر روانش باعث میشد بشه راحت آدمها و مکانها رو تصور کرد. شاید کتابی بود که میشد 200 صفحه دیگه ادامه اش داد و بازم خواننده رو به دنبال کشید
Maede
Mar 10, 2016 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: fiction, c-iran, women
اونقدر روان نوشته شده که می تونی بخونی و چند دقیقه بعد از شماره صفحه تعجب کنی. نوشته ها درست مثل یک ذهن نا آروم بالا پایین میشن ولی تو رو دنبال خودشون می کشند
شخصیت پردازی و توصیف از دهه چهل در آبادان و روی دیگر زندگی که برخلاف کتاب "همسایه ها" در رفاه جریان داره به اندازه کافی جذاب بود. ولی شاید عجیب بود که خستگی ها و نا آرومی های یک زن خانه دار ارمنی اینقدر ملموس و نزدیک بود. جوری که من با همه ی دوریم از زندگیش هر لحظه فکر می کردم "ميدونم چی میگی..." اولین کتابم از زویا پیرزاد بود ولی مطمئناً آ
...more
ليلي بهشتی
به نظرم واقعا بده كه آدم نتونه نظرشو عوض كنه! و بگه قبلا اشتباه ميكرده! هرچند كه واسه من لجباز كله شق خيلي م كار راحتي نيست...ولي، دارم تلاش خودمو ميكنم!
پس از امتيازي كه دادم راضيم...
١.منو ياد فيلماي كاهاني ميندازه! خيلي...
٢.من، خيلي خيلي فاصله دارم تا جايگاه كلاريس...ولي...ولي خوب ميفهممش! اين حس بيهودگي رو ميفهمم...ايني كه حس ميكني هرگز اوني كه ميخواستي نبودي و نشدي و "تو" داري محو ميشي كم كم، و تبديل به مجموعه اي از نقشا واسه ديگران...يه همسر خوب، يه مادر خوب، يه خواهر صبور، يه دوست آروم و مه
...more
FeReSHte
Oct 12, 2015 rated it liked it  ·  review of another edition
Shelves: iran
آیا تا به حال با خود گفته اید آن کسی نشدم که همیشه آرزویش را داشتم؟ تا به حال حس کرده اید بر روزهای زندگیتان رنگ روزمرگی و نارضایتی نشسته است؟ از خود پرسیده اید چرا حس تنهایی می کنم در حالی که همه زندگیم با خانواده و دوستانم پر شده؟ آیا تا به حال حسرت خورده اید که هرگز در تصمیماتتان، خودتان در اولویت نبودید و همواره اطرافیانتان مهم بودنده اند؟

شما در این احساسات تنها نیستید. “کلاریس″ قصه هم اولین و آخرین زنی نیست که این اندیشه ها از ذهنش می گذرد. با “چراغ ها را من خاموش می کنم” سفری خواهید داشت ب
...more
Hamideh Mohammadi
Jun 20, 2009 rated it liked it
Shelves: fiction
فضاي آرامي داشت، ولي حرفي براي گفتن نه.
از توصيف افكار، وقت سخنراني يا هنگام مطالعه خوشم آمد.
اين كتاب براي وقت پركردن، وقت مسافرت و غيره مناسب تر است
علی‌رضا میم
Jul 13, 2015 rated it it was amazing
Recommended to علی‌رضا by: Asma Fathollahi

"یاد پدرم افتادم که میگفت: نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها عقیدهات را که میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بیفایده است. کُنار را خوردم و گفتم: حق با تو بود. بحث کردن با آدمها بیفایده است."


از همه جهت کتاب خوب و عالیای بود. یه جورایی زندگی یک زن ارمنی را در آبادان ِقبل از انقلاب(البته اون بخشی که معروف به شمشادهای بلند و سرسبز بودنه) بازگو میکرد. اتفاقات روزانه و شاید خیلی پیش پا افتاده ر
...more
Ali
Feb 15, 2007 rated it really liked it
لطافت و ظرافت در قلم، وصفی آرام و دردناک از روزگار زنی از میان میلیون ها، از نگاه یک زن، شعر بلندی دردناک و تراژیک، که زنی به زمزمه با خود بخواند، و عشقی ممنوع با روایتی زنانه ...
حتی برای توصیف زیبایی و روانی این روایت، کلمه کم می آورم.
در مورد دو رمان خانم پیرزاد، اینجا را بخوانید؛
https://www.goodreads.com/author_blog...
در مورد "بانوان نویسنده" در ادبیات معاصرمان، مطلبی کلی نوشته ام، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
https://www.goodreads.com/author_blog...
Shima Mahmoudi
برام جزو اون دسته از کتابهاست که ازش خیلییی تعریف شنیدم و توقعم رفته بالا و وقتی خوندم خورده تو ذوقم.
البته به نظرم نسبت به سال انتشارش یعنی 80 خیلی خوب بوده. ولی اگر با کتابهای الان بخوایم مقایسه کنیم شاید یکممممم ضعیف باشه داستان.
به هر حال خوشحالم که خوندنمش. دوست داشتنی بود.
Ehsan Shariaty
Nov 08, 2015 rated it liked it
کتابی خوب و روان و اولین نوشته ای که از زویا پیرزاد خواندم و ترغیب شدم از او بیش تر بخوانم
این کتاب شرحی بود از روزمرگی یک زن خانه دار به مانند کتاب «اگر بودی می گفتی» نوشته عصمت عباسی
این کتاب آبادان دهه 40 را آنگونه زیبا نشان داد که گلی ترقی شیراز را در کتاب «دو دنیا» خودش
و...
Mahdi Lotfabadi
کلاریس، زن خانهداری هست که دچار روزمرگیهای خونه شده... شوهرش،آرتوش به علایق و حرفهای اون بیتوجهه و علاقه شدیدی به افکار چپگرایانه داره. خواهرش، آلیس که آرزوی ازدواج رو تو سرش میپرورونه شخصیتی هست که همیشه با رفتارهاش کلاریس رو شرمنده میکنه و مادرش معمولاً طرف اون رو میگیره. پسرش، آرمن هم با دختر همسایه جدیدشون رابطه برقرار میکنه و توی یک نامهای که به امیلی، دختر همسایه نوشته نسبت به مادرش اظهار نفرت کرده. اما داستان اصلی با وارد شدن همسایه جدید، امیل سیمونیان و مادرش و دخترش امیلی شروع میشه. کلا ...more
soheila
Nov 26, 2009 rated it it was amazing
داستان، داستان زندگی چند روزه زن ارمنی خانه داری در آبادانه که خوندنش، خیلی ناخودآکاهانه موجب می شه آدم مادرش رو خودآگاهانه تر دوست بداره.


یاد پدر افتادم که می گفت " نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت، بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بی فایده است."

یکی از خوبی های نینا این بود که هیچ وقت دلگیر نمی شد. می گفت"خودم را که می گذارم جای فلانی می بینم حق دارد." از دید نینا همه
...more
Yasaman A
Aug 22, 2014 rated it really liked it
چه اتفاقی می افتد اگر زنی که در روزمرگی گم شده است، زن خانه داری که آرزوهای دیگر داشته، تصمیم بگیرد روزگارش به اندازه ی کافی خوب نیست؟
چراغ ها را من خاموش می کنم، جواب این سوال است. داستان کلاریس، زن باهوش و توانایی که در دنیای درست کردن عصرانه و خرید کردن از استور و بردن بچه ها به باشگاه برای غذای روز جمعه گیر کرده.
حتی اگر کتاب هیچ جذابیتی در داستان اصلی هم نداشت، آشنا شدن با آبادان سالهای دور (1330) به خواندنش می ارزید. تصویری از ایران که کمتر دیده شده و حالا دل کسی هم برایش تنگ نمی شود. اما م
...more
Mohammad Ali
Sep 10, 2007 rated it really liked it
فضایی آرامی داشت. این فضا را دوست داشتم. وقتی می خواندم، دلم خواست آن زمان ها و آن مکان ها زندگی کرده بودم، آبادان دهۀ 1340 در محله های پالایش گاه نفت.
دوستی معترض بود که چرا شخصیت داستان شهامت و جسارت لازم را نداشت. فکر نمی کنم داستانی خوب است که قهرمان اش به دلخواه ما رفتار می کند. همین که نویسنده این نداشتن جسارت، به قول دوستم، را به گونه ای ترسیم کرده که خواننده به آن اعتراض می کند، خودش کار ارزشمندی است. یعنی این یک تصویر واقعی را به نمایش گذاشته اما به گونه ای انتقادی. بعد هم چند درصد زن ها
...more
Farnoosh Noroozi
Apr 29, 2015 rated it really liked it
خوندن این کتاب غافلگیری شیرینی بود. اصلا انتظار داستان به این خوبی رو نداشتم! ولی واقعا خوب بود. از خوندنش خیلی لذت بردم… و ترغیب شدم داستان ایرانی بیشتر بخونم :)
Mahshid
Sep 04, 2014 rated it really liked it
زمان: دهه 40 شمسی. مکان: آبادان، شهر همیشه گرم جنوب ایران. در خانواده ای ارمنی مادر سی و چند ساله با همسر و سه فرزند سعی دارد همسری نمونه باشد و هست تا همسایه های جدید از راه می رسند و ....

این اولین کتابی است که از خانم پیرزاد می خوانم و قطعا آخرین کتاب نخواهد بود. زندگی روزمره یک خانواده و دغدغه های مادر این خانواده را بسیار زیبا به رشته تحریر درآورده اند تا جایی که در بسیاری از فصل ها حس کردم دارم زندگی
روزمره تمام زنانی را که می شناسم (از مادر گرفته تا دوستان و آشنایان) از .زبان کلاریس می خوان
...more
Mohammad Ramezanzadeh
داستان پردازى معمولى بود، پيرنگ تكرارى و بدون هيچ فراز و فرودى! البته به نظرم رسيد نويسنده همين يكنواختى را ميخواسته گوشزد كنه! ساختار رمان هم بسيار ملهم از ادبيات قرن ١٩ روسيه است
تنها نقطه قوت كتاب شخصيت پردازى قوى كاراكتر اصلى داستان يعنى كلاريس است (از زاويه همسر، مادر، دختر، خواهر، دوست و عاشق)؛ مخصوصا كشمكش درونى شخصيت راوى كه به خوبى روايت شده بود.
Maryam Shahriari
Jun 22, 2007 rated it really liked it
Shelves: رمان
بهترين كتاب خانم پيرزاد بود. براي پروژه درس ادبياتم كلي دنبال مصاحبه از خانم پيرزاد گشتم ولي دريغ از يكي. حتما بخونيدش. ارزششو داره.
Gisoo
Sep 28, 2013 rated it liked it
یه داستان آروم با نثر روان که به خاطر شرایط داستان و اسامی، گاهی حس نمی کنی که اثر یه نویسنده ی ایرانی رو می خونی و به نظر من این هم از خوبی هاش محسوب می شه.
..
پ.ن. : به تاریخ مرداد 1395 پی بردم که چه قدر از "خانم دالووی" الهام گرفته..کلاریسا دالووی و کلاریس آیوازیان
Zahra H
وقتی می خوانی اش می توانی حتی خیلی بیشتر از دغدغه های درون خودت ، دغدغه های درونی یک زن تنها را در یک محیط به ظاهر عادی زندگی درک کنی. حتما هم لازم نیست که برای حس کردن آن حتما یک زن باشی.
خانم پیرزاد واقعا خوب می نویسد.
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
  • Suvashun
  • همسایه‌ ها
  • شازده احتجاب
  • خاطره‌های پراکنده
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • سال بلوا
  • (کلیدر (دوره ۱۰ جلدی
  • آتش بدون دود
  • شما که غریبه نیستید
  • نیمه‌‌ی غایب
  • خداحافظ گاری کوپر
  • قصه‌ ی دخترای ننه‌ دریا
  • رویای تبت
  • داش‌ آکل
  • خرده جنایت‌های زناشوهری
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • چشمهایش
925519
English: Zoya Pirzad

زویا پیرزاد نویسنده و داستان نویس معاصر در سال ۱۳۳۱ در آبادان از مادری ارمنی تبار و پدری روس تبار به دنیا آمد.[۲] در همان جا به مدرسه رفت و در تهران ازدواج کرد و دو پسرش ساشا و شروین را به دنیا آورد.
More about زویا پیرزاد...
“ناگهان آمدند و ناگهان رفتند. مثل باران آبادان که تا می آمدی فکر کنی می بارد، دیگر نمی بارید.” 2 likes
More quotes…