بالاخره حوصله و جرعت به خرج دادم که بیام نظر واقعیم رو راجب این کتاب بگم ،چیزی که به شدت برام ناراحت کننده بود،این دیالوگ ها توی کتاب بود:(برو خداروشکر کن که بهم خیانت کردی و من نمی کشمت)،(با اینکه بهش خیانت کرده اما بزرگمهر بهش لطف کرد و ازش گذشت و نکشتش)یا همچین چیزهایی...
این یالوگها و نگرش نویسنده هیچ فرقی با همسر مونا حیدری،پدر رومینا اشرفی و خانواده ریحانه و فاطمه هایی که بدست،همسر،پدر،برادر و خانواده خودشون به قتل رسیدن(به هر بهانه ای)نداره
نویسنده ، زنِ خیانتکار رو مستحق کشته شدنش توسط همسر می دونه و برای اینکه کرکتر مرد داستان رو انسانِ خوبی جلوه بده با همچین لفظ و دیالوگ هایی حرفش روبه مخاطب می قبولونه و این کار همسرش رو یه لطف بزرگ در حق زن داستان میدونه چون نکشتش!
اگر قرار بود هر انسانی که خیانتی انجام بده بدست پارتنرشکشته بشه الان باید نصف بیشتر کره زمین از مرد ها و زن های خیانتکار پاک شده بود
کاش نویسنده ها مواظب تکتک کلماتی که به کار می برن باشن
و بریم برای بررسی دو کرکتر اصلی 👇
بزرگمهر یک فرد خودخواه و به شدت احمق،کسی که ادعا می کنه که به همسرش اعتماد داره اما با چند دونه عکس به همسرش شک می کنه و به جای اینکه ببینه که این عکس ها فوتوشاپن یا که خیر،سریع واس همسرش حکم میبره،راستش خیلی احمقانه بود
بزرگمهر چهار/پنج سال دخترشون رو از همسرش دور نگه می داره و بهش اجازه نمی ده ملاقاتش کنه،چیزی که حق طبیعی هر والدیه
مدام با دیدن ماهی(همسرش)اون رو تحقیر میکنه و وقتی که به ماهی تجاوز شده و ماهی در بدترین حالت جسمی و روحی قرار داره و خودِ بزرگمهر اون زمان متوجه شده که ماهی بی گناهه و خیانت نکرده، و ماهی داره با حالِ بد ازش گله میکنه که چرا بهم اعتماد نداشتی و زود خیانت رو باور کردی؟،برزگمهر در جواب میگه" می خواستی اینکارو قبول نکنی!" یعنی اوج بی شعوریِ این ادم رو می رسونه
و اما ماهی،یک انسان رنج کشیده،قربانی و بیچاره و تا حدودی احمق،به جای اینکه بیاد و از کسی که مورد تهدید قرارش داده به همسرش بگه،کم کم به بهانه نجات جون بزرگمهر ازش دور می شه و حاضر میشه به اتهام خیانتی که بهش زده شده از همسرش جدا شه(از نظر من هیچ مشکلی توی این دنیا وجود نداره که با گفتن به پارنتر از بین نره)
این ماهی خانم در کنار احمق بودنش،کارها و حرکاتش اون رو یه ادم بیچاره و بی عرضه نشون میده،چیزی که نویسنده مثلا سعی داره برعکسش رو به مخاطب نشون بده،ماهیِ ما با تمام آگاهی ای که از نفرت بزرگمهر به خودش(به دلیل خیانت)داره و با وجود تحقیر شدنش، به شب رو در کنار همسر سابقش میگذرونه و بعد بزرگمهر برای تحقیرش بهش پول میده:) و این خانم احمق فقط بغض می کنه.
یه چیزی که در اواخر داستان باز هم حرص خوردنم رو چند برابر کرد رسیدن این دو کرکتر بهم بود،بزرگمهر با این همه کارهایی که در تمام اون سال ها با ماهی کرد با تمام تحقیر ها و توهین ها طی مدت چند ماه دوباره تونست دلش رو بدست بیاره://خیلی خیلی مسخره و غیر منطقی بود.
خلاصه از شادی منعم که انقدر زیبا کتابِ «سراغ خاطره ها را نگیر»رو به نگارش در اورده خیلی انتظار بیشتری داشتم و در اخر این کتاب لایق اینمهه تعریف نیست.