از همهی زوجهای تاریخ تفکر مدرن (فروید و لکان، مارکس و لنین...)، شاید کانت و ساد مسئلهسازتریناند: گزارهی «کانت ساد است» «حکم معدولِ» اخلاق مدرن است که علامت تساوی را بین دو ضدّ رادیکال قرار میدهد، به عبارت دیگر این ادعا که رفتار بیغرضِ والایِ اخلاقی به نوعی با افراطِ افسارگسیختهی خشونتِ لذتبخش یکی است یا با آن همپوشانی دارد. پای خیلی چیزها ـ احتمالاً همهچیز – وسط است: آیا ارتباطی بین اخلاق فرمالیستی یا صوریگرایانهی کانتی و ماشین بیرحمِ کشتار آشویتس وجود دارد؟ آیا اردوگاههای کار اجباری و کشتار و نسلکشی، بهعنوان مشغلهای بیطرفانه، نتیجهی ذاتیِ اصرار روشنگری بر خودآیینی عقل است؟ آیا حداقل خطسیری موثق از ساد تا شکنجههای فاشیسم، همانطور که در فیلم پازولینی از سالو، که به روزهای سیاهِ جمهوریِ سالو یِ موسولینی انتقال زمانی و مکانی داده و تلویحاً به آن اشاره شده، وجود دارد؟
Slavoj Žižek is a Slovene sociologist, philosopher, and cultural critic.
He was born in Ljubljana, Slovenia (then part of SFR Yugoslavia). He received a Doctor of Arts in Philosophy from the University of Ljubljana and studied psychoanalysis at the University of Paris VIII with Jacques-Alain Miller and François Regnault. In 1990 he was a candidate with the party Liberal Democracy of Slovenia for Presidency of the Republic of Slovenia (an auxiliary institution, abolished in 1992).
Since 2005, Žižek has been a member of the Slovenian Academy of Sciences and Arts.
Žižek is well known for his use of the works of 20th century French psychoanalyst Jacques Lacan in a new reading of popular culture. He writes on many topics including the Iraq War, fundamentalism, capitalism, tolerance, political correctness, globalization, subjectivity, human rights, Lenin, myth, cyberspace, postmodernism, multiculturalism, post-marxism, David Lynch, and Alfred Hitchcock.
In an interview with the Spanish newspaper El País he jokingly described himself as an "orthodox Lacanian Stalinist". In an interview with Amy Goodman on Democracy Now! he described himself as a "Marxist" and a "Communist."
کتاب هفت تا مقاله -از شش نویسندهی مختلف- داره، به اضافهی وصیتنامه مارکی دوساد که در انتهای کتاب اومده. نبودن خودِ مقالهی لاکان (کانت با ساد) تا حدی خوانایی کتاب رو پائین میاره ولی در نهایت کتاب از کار لاکان و روانکاوی فراتر میره و به سادِ محض نزدیکتر؛ به یاد داشته باشید در متون ساد، داستانها وجود دارند تا اغوا کنند... . آیا حقیقت فانتازمیک و خیالی نامیرایی روح دقیقاً عکس آن فرض کانتی مبنی بر نامیرایی روح که تا بیپایان میکوشد کمال اخلاقی را به دست آورد، نیست؟ همان نامیرایی بدن، تواناییش در طاقت آوردن رنج و تحقیر بیپایان؟ جودیت باتلر نشان میدهد که بدن فوکویی به عنوان منطقهی مقاومت همان روان فرویدیست: به شکلی تناقضآمیز، بدن نامیست که به آپاراتوس روان تا آنجایی که در برابر سلطهی روح مقاومت کند، میبخشد. باید گفت وقتی فوکو در تعریف شناختهشدهاش از روح به عنوان «زندان بدن»، تعریف معمول افلاطونی مسیحی از بدن به عنوان زندان روح را وارونه میکند، چیزی که آن را بدن میخواند، صرفاً بدنی بیولوژیک نیست، بلکه بدنیست که قبلاً در گونهای آپاراتوس روانی پیشاسوژهای گیر افتاده است: در کانت، آیا ما به صورت پیایی، با وارونگی پنهان مشابهی روبهرو نمیشویم؟ چیزی که کانت آن را «نامیرایی روح» میخواند، همانا نامیرایی بدنی دیگر، اثیری و مرده است (46)
شخص تنها به این دلیل ساده میتواند از اندامی از بدن دیگر لذت ببرد که کسی تا به حال بدنی ندیده که به طور کامل دور بدن دیگری پیچیده شده باشد، تا سر حد احاطه و بلعیدنِ بیگانهخوارانهی آن (فاگوسیتی). به همین خاطر است که باید خودمان را به نیشگونی کوچک از مثلاً بازو یا هرجای دیگری از بدنمان، راضی کنیم- آخ! (56)
ساد پدرسالاریست که از نظام پدرسالاری تنفر دارد و به همین خاطر جایی برای رفتن ندارد. موش-زندانیست که در قفس یا هزارتوی خود خشمگین است. او از متن برای برانداختن بکارتِ ما بهره میگیرد، بکارتی که زادهی بدن نیست، بلکه زادهی لوگوس است؛ او با نوشتن، ما را به برانداختنِ نفسهای زیاده دکارتیمان اغوا میکند. هیچ نفسِ مردانه یا زنانهای جان سالم به در نخواهد برد (109)
Liked this book, its hard to read but easy to understand. I specially liked the last essay, the one by Kathy Acker. It was a really different perspective, and I also liked those essays by Žižek and Rabate. Every essay was a precious reading for me except one, unfortunately I didn’t really get the feeling the essayist was trying to give but it’s okay.
Kant'ın katı ahlakçılığı ile Sade'in sınırsız zevk düşkünlüğüne dair ortak çıkarımlar yapan Lacan, - iki açıdan ortaya çıkan sapkınlıklar şeklinde özetlenebilir- nihayetinde arzunun insanın özünde var olan bir nosyon olduğunu belirliyor. Arzu; nesneden bağımsız, içkin ve sürekli doldurulması gereken bir boşluktur.