عجب کتابی!😳 واقعا عجب کتابی!🤤 یک دانشنامه ۶۰۰ صفحه ای که صفر تا صد فیلمنامه نویسی، از ایده و ابتکار تا پرورش آن و تبدیل آن یه یک فیلمنامه موفق را آموزش میدهد. مک کی(اسم این نویسنده هه) کلی گویی نمیکند و تکنیک های کلی و ریز را بسیار منظم و مدون بیان میکند. اگر بخواهم نکاتی که از این کتاب آموختم را بنویسم شاید بیراه نباشد که تمام ۶۰۰ صفحه را اینجا بنویسم.😷 کلا اگر دیدید صدرا شماعی به کتابی ۵ ستاره داده، یعنی این کتاب هر کلمه اش حساب شده است و نه کم گویی کرده، نه روده درازی.😎😎😎 پیش از این هم چندین کتاب درست درمان برای آموزش رمان نویسی خوانده بودم اما درباره فیلم نامه نویسی این اولین کتاب بود که به پیشنهاد آقای داوود امیریان خواندم. الان فهمیدین من با امیریان رفیقم یا جور دیگه ای بگم؟😂 در اثنای مطالعه این کتاب به این فکر میکردم که این کتاب به نوعی آموزش فلسفه زندگی نیز هست. مک کی میگوید که مردم به سراغ هنر، فلسفه و داستان میروند تا زندگی را درک کنند و راه حلی برای مسائلشان بیابند. مدت ها برایم سوال بود که چرا جهان این شکلی است؟چرا اینگونه کار میکند؟ ارتباط اجزای آن را چگونه میتوان فهمید؟ با این که هدف این کتاب پاسخ به این سوالات نبود اما به نظرم با ساده سازی جهان پیچیده به دنیای ساده داستان ها و نشاندن خواننده خود به جای خالق جهان کمک شایانی به درک جهان و سازوکارهای آن کرد. حالا میفهمم که صدسال هم در جایگاه مخلوق بخواهی جهان را تحلیل کنی از درک آن عاجزی و تا زمانی که خود خالق نشوی، خالق را درک نمیکنی.
این کتاب را باید چند بار خواند، نه از سر لذت، از سر لزوم. واقعاً سنگینتر از چیزی بود که انتظار داشتم. مککی آنقدر ریز میشود روی جزییات که چندبار وسط مطالعه حس کردم: خب… با این حجم قواعد و نکته واقعاً میتوان فیلمنامه نوشت؟ بعضی بخشها انگار بیشتر از اینکه راه بدهند، راه میبندند. طوری که احساس میکنی اگر دقیقاً طبق استانداردهای او پیش نروی، اصلاً حق نوشتن نداری. وسط کتاب، آدم واقعاً به خودش شک میکند: یک لحظه فکر میکنی وای، چه نکات طلایی!، لحظه بعد فکر میکنی با این همه قانون سفت و سخت، اصلاً میشود همه چیز را توی یک داستان گنجاند؟ مککی در عین سختگیری، یک شفافیت عجیب دارد: بیپرده میگوید داستان ساختن فقط الهام و حس نیست، معماری است؛ و این واقعیت هم ترسناک است و هم ضروری. کتابی نیست که یکشبه فیلمنامهنویس کند، اما اگر تحمل وزنش را داشته باشی، زاویه نگاهت نسبت به داستانگویی برای همیشه تغییر میکند. نکته مثبت: ذهن تو را باز میکند. دیگر هیچوقت مثل قبل فیلم تماشا نمیکنی؛ خودبهخود سکانسها را تجزیه و تحلیل میکنی و میگویی: آها، اینجا اوجگیری درست اتفاق میافتد یا اینجا قهرمان فراخوان سفر را رد کرده نکته منفی: بعضی وقتها آدم را زیادی مغزپخت میکند؛ آنقدر غرق قواعد و اصول میشوی که ممکن است شیرینی خودجوش و غریزی داستاننویسی از بین برود.
کاملا نیازه برای هر فیلنامه نویسی که آرزو موفق شدن داره . ولی این اول راه هست من کتاب آناتومی داستان رو هم پیشنهاد میدم و البته با خواندن کتاب متوجه میشیم که کتاب های خیلی بیشتری برای موفق شدن تو این زمینه وجود داره که باید حتما خونده بشن مثل نیاز ما برای شناخت ژانر ها که این نیاز رو باید در کتاب های دیگه ایی جست و جو کنیم یا نیاز ما برای دیالوگ نویسی و ....