What do you think?


شعرهای دریایی
- GenresPoetry
First published January 1, 2007
About the author
یدالله رؤیایی
28 books70 followersیدالله رؤیایی در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزشهای دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش آغاز کرد و در تهران در دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی، و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیرشده و به زندان افتاد. زندانهای او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنتآباد
رؤیائی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بینالملل عمومی ادامه داد؛ و از آن پس، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و… به کار پرداخت
او از مؤسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد
رؤیائی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بینالملل عمومی ادامه داد؛ و از آن پس، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و… به کار پرداخت
او از مؤسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
April 9, 2016
دوستان گرانقدر، این دفتر شعر از 33 شعر تشکیل شده که عنصر اصلی در این اشعار «دریا» میباشد
به انتخاب ابیاتی از این کتاب را در زیر برای شما بزرگواران مینویسم
------------------------------------------------------------------------------
باد است يا كه زندگي باد است ؟
در زير آب، ماهیِ هوشیار
از ماهي جوان دگر پرسيد
------------------------------------------------------------------------------
با موج ها – هجوم هجاها –
با سنگ ها – تكلم كف ها –
دريا زبان ديگر دارد
،ايكاش با فصاحت سنگين اين كبود
!اندام من تلفظ شيرين آب بود
------------------------------------------------------------------------------
،گر زماني ماهي بي تاب رود
بگذرد بر بستر شن هاي داغ ؛
گندم از شوراب رويد، گل ز سنگ ؛
خو بگيرد با غم پاييز، باغ ؛
آن زمان، دل خسته بنشينيم لنگ
در خم ره ، بي كه فريادي كنيم
خيمه برگيريم و زان پس زندگي
خالي از سوداي آزادي كنيم
-----------------------------------------------------------------------------
ساحل، حضور ما را مي خواند
،دريا ، سرود شاد علف ها را
در جشن شادمانۀ دريا
اي كاش آب بودم
-----------------------------------------------------------------------------
،او از خطوط شسته و روشن
با انس ماهيان مي آمد
،پنداشتم
كه آب در قلمرو پاهاي او
وقتی که از «زینتِ» او میگذشت-
،مدهوش نفخه هاي زنانه
مدهوش بوي باكرگي بود
------------------------------------------------------------------------------
اي شعرهاي دريايي
!بدرودتان گرامي باد
!اينك من
- يك قطعه شعر دشوار -
،اينك
!مسافر از من تا من
------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
«پیروز باشید و ایرانی»
به انتخاب ابیاتی از این کتاب را در زیر برای شما بزرگواران مینویسم
------------------------------------------------------------------------------
باد است يا كه زندگي باد است ؟
در زير آب، ماهیِ هوشیار
از ماهي جوان دگر پرسيد
------------------------------------------------------------------------------
با موج ها – هجوم هجاها –
با سنگ ها – تكلم كف ها –
دريا زبان ديگر دارد
،ايكاش با فصاحت سنگين اين كبود
!اندام من تلفظ شيرين آب بود
------------------------------------------------------------------------------
،گر زماني ماهي بي تاب رود
بگذرد بر بستر شن هاي داغ ؛
گندم از شوراب رويد، گل ز سنگ ؛
خو بگيرد با غم پاييز، باغ ؛
آن زمان، دل خسته بنشينيم لنگ
در خم ره ، بي كه فريادي كنيم
خيمه برگيريم و زان پس زندگي
خالي از سوداي آزادي كنيم
-----------------------------------------------------------------------------
ساحل، حضور ما را مي خواند
،دريا ، سرود شاد علف ها را
در جشن شادمانۀ دريا
اي كاش آب بودم
-----------------------------------------------------------------------------
،او از خطوط شسته و روشن
با انس ماهيان مي آمد
،پنداشتم
كه آب در قلمرو پاهاي او
وقتی که از «زینتِ» او میگذشت-
،مدهوش نفخه هاي زنانه
مدهوش بوي باكرگي بود
------------------------------------------------------------------------------
اي شعرهاي دريايي
!بدرودتان گرامي باد
!اينك من
- يك قطعه شعر دشوار -
،اينك
!مسافر از من تا من
------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
«پیروز باشید و ایرانی»
December 25, 2019
«اینجا دهان کیست که میسوزد از کلام؟»
September 14, 2020
دستی ميان آينه و من،
لغزيد.
شعر، از ميان آينه، دستی شد.
اينک ميان خلوت و تاريكی،
تفسير دستها را بر جاده مینويسم
و جاده از سخاوت پر میشود
آن سوي من،
كه خلوت آيينه است و تاريكی
پر میشود برهنگیِ جاده، از عبور
تفسير دست عابر آيينه میشود.
لغزيد.
شعر، از ميان آينه، دستی شد.
اينک ميان خلوت و تاريكی،
تفسير دستها را بر جاده مینويسم
و جاده از سخاوت پر میشود
آن سوي من،
كه خلوت آيينه است و تاريكی
پر میشود برهنگیِ جاده، از عبور
تفسير دست عابر آيينه میشود.
August 1, 2023
بر بستر برهنهٔ شنها کاش آفتاب بودم.
July 10, 2026
«شعرهای دریایی» از زلالترین و خوشآهنگترین دفترهای یدالله رویایی است؛ مجموعهای که در آن دریا تنها یک تصویر نیست، بلکه به جوهرهای برای اندیشیدن، رؤیا دیدن و کشف جهان بدل میشود. رویایی در این دفتر، با زبانی سرشار از موسیقی و تصویر،
افقی تازه در شعر معاصر میگشاید و از پیوند میان
طبیعت و تخیل، جهانی شاعرانه و مسحورکننده میآفریند.
«شعرهای دریایی» از آن کتابهایی است که پس از
بسته شدن آخرین صفحه، همچنان موجی از تصاویر
و نغمهها را در ذهن خواننده بر جای میگذارد.
افقی تازه در شعر معاصر میگشاید و از پیوند میان
طبیعت و تخیل، جهانی شاعرانه و مسحورکننده میآفریند.
«شعرهای دریایی» از آن کتابهایی است که پس از
بسته شدن آخرین صفحه، همچنان موجی از تصاویر
و نغمهها را در ذهن خواننده بر جای میگذارد.
July 8, 2016
شعر رویایی در دریایی ها تاحدی به سن ژون پرس نظر دارد ولی راه خودش را در دریا بازمی کند و شعریت شعر را به کمال ادا می کند.
دریا زبان دیگر دارد
با موج ها،هجوم هجاها
با سنگ ها، تکلم کف ها
دریا زبان دیگر دارد
شور حباب ها
در ازدحام و همهمه ی آب
غلیان واژه های مقدس
در لهجه های مبهم گرداب
ای خطبه های آب
بر میزهای مفرغی دریا
ای کاش با فصاحت سنگین این کبود
اندام من تلفظ شیرین آب بود
دریا زبان دیگر دارد
با موج ها،هجوم هجاها
با سنگ ها، تکلم کف ها
دریا زبان دیگر دارد
شور حباب ها
در ازدحام و همهمه ی آب
غلیان واژه های مقدس
در لهجه های مبهم گرداب
ای خطبه های آب
بر میزهای مفرغی دریا
ای کاش با فصاحت سنگین این کبود
اندام من تلفظ شیرین آب بود
August 6, 2016
بهروزرسانی
به نقل از کتاب «طلا و مس براهنی» در کتاب گونههای نوآوری در شعر معاصر ایران متوجه شدهام که بسیاری از شعرهای این کتاب ترجمهٔ نعل به نعل شعرهای فانوس دریایی ژون پرس است!
------
تقریباً تمام شعرها تصویرهایی است در مورد دریا. تصویرهایی که گاه بسیار بدیعاند و گاه از بس در شعرهای مختلف تکرار میشوند
، خستهکننده میشوند (مثلاً برهنگی دریا، یا دختر سفید کف). بعضی از شعرها هم که اگر منتشر نمیشدند به نظرم به کسی برنمیخورد.
شعری که خودم پسندیدم شعر ۲۹ از ۳۳ شعر این کتاب است. شاید این شعر اگر نبود، ۳ ستاره نمیدادم
به نقل از کتاب «طلا و مس براهنی» در کتاب گونههای نوآوری در شعر معاصر ایران متوجه شدهام که بسیاری از شعرهای این کتاب ترجمهٔ نعل به نعل شعرهای فانوس دریایی ژون پرس است!
------
تقریباً تمام شعرها تصویرهایی است در مورد دریا. تصویرهایی که گاه بسیار بدیعاند و گاه از بس در شعرهای مختلف تکرار میشوند
، خستهکننده میشوند (مثلاً برهنگی دریا، یا دختر سفید کف). بعضی از شعرها هم که اگر منتشر نمیشدند به نظرم به کسی برنمیخورد.
شعری که خودم پسندیدم شعر ۲۹ از ۳۳ شعر این کتاب است. شاید این شعر اگر نبود، ۳ ستاره نمیدادم
دستی میان آینه و من
لغزید
شعر از میان آینه دستی شد
اینک میان خلوت و تاریکی
تفسیر دستها را بر جاده مینویسم
و جاده از سخاوت پر میشود
آنسوی من
که خلوت آیینه است و تاریکی
پر میشود برهنگی جاده از عبور
تفسیر دست، عابر آیینه میشود
June 22, 2019
من به دریا نیندیشیدهام
فکرهای مرا، دریا اندیشه است
____________________________________________________________
سکوت، دسته گلی بود
میان حنجره ی من
ترانه ی ساحل،
نسیم بوسه ی من بود و پلک باز تو بود.
بر آب ها پرنده ی باد،
میان لانه ی صدها صدا پریشان بود.
بر آب ها،
پرنده، بی طاقت بود.
صدای تندر خیس،
و نور، نورتر آذرخش،
در آب، آینه ای ساخت
که قاب روشنی از شعله های دریا داشت.
نسیم بوسه و
پلک تو و
پرنده ی باد،
شدند آتش و دود
میان حنجره ی من،
سکوت، دسته گلی بود
____________________________________________________________
رویای آب و دریا
رویای تنبلی،
بیکاری
ای میل زیستن!
در زیر آسمان،
در جای دیگری
ـ که باز آبی است ـ
مارا به سرزمین دیگر
خواهی سپرد
و این خلیج آشفته
با صد چراغ ریختهاش شبها
دیگر حضور ماش فراموش میشود
او در میان شعله و شنگرف
ما دلسپرده باز به رویای تنبلی
____________________________________________________________
دریا زبانِ دیگر دارد.
با موجها - هجوم هجاها -
با سنگها - تکلم کفها -
دریا زبان دیگر دارد
شور حبابها
در ازدحام و همهمهی آب
غلیان واژههای مقدس
در لهجههای مبهم گرداب
ای خطبههای آب
بر میزهای مفرغی دریا
ایکاش با فصاحتِ سنگینِ این کبود
اندام من
تلفظِ شیرینِ آب بود!
____________________________________________________________
ای اشتیاق رفتن، ای لذت!
من را پرندهای کن و با خود ببر!
____________________________________________________________
من را پرندهای کن
تا با لباسی از پر،
بر جادههایی از پر،
پرواز گیرم
و اندوه را،
ـ که جز پری آهسته نیست ـ
در بالهایم و
در پروازم
بنشانم
____________________________________________________________
مرگ را کو همتی تا جان ما
بشکند زندان تن را پرغرور
____________________________________________________________
آن سوی فکرهای ما را،
با جرات گریز بیامیز:
در ماوراءهای نهان،
با آبهای آزاد،
آب مراقبت نشده
آبِ به طور کلی
آن سوی فکرهای ما را
ای آبهای روی هم رفته!
با جرات گریز بیامیز
____________________________________________________________
در آسمان خسته،
درختان خسته تر
خاموش مانده،
جلوه ي تاريك خويش را
انديشه مي كنند:
شايد نسيم نوري؟
ــ شايد...
اي اشتياق گفتن
با اين زمين گيج پيامي نمي رود
اينجا دهان كيست كه مي سوزد از كلام
حرفي اگر نگفته هنوز هست
اي مژده ي شيرين
گوشِ كدام خسته تهي مانده از كلام؟
قلب كدام خام؟
از دوردست، باد تهي دست
يدار كرده با وزشِ دردمند
هذيان شاخه ها را
شايد غريو دوري؟
....
ــ شايد!
____________________________________________________________
و انتظار پر از خواب آفتاب شود
____________________________________________________________
صدا میکرد
ـ از بینهایتی که او بود
تا بینهایتی که او بود ـ
____________________________________________________________
وقتی که خیل فرسخها را ستوه زیست،
بر آبهای فاصله بیتاب میکند
تنهایی و تحملشان را،
تو طاقتی
تو، برکت عبوری
____________________________________________________________
در آن همه نقوش موقت
او، نقشی همیشه،
هرگز
بود
____________________________________________________________
دائم گریز بود و جاوید بود
در انتهای ظلمت،
اندام او، تصادف خورشید بود
ـ ای باد،
دانش دریا!
از سرگذشت امواج
خشکی روایتی است
____________________________________________________________
«من با زمین٬
شریعت خود را
بستم
زیرا گمان روح تو را، دیریست
در خاک دیدهام
و خاک، از خطاب نگاه تو،
فریادی
دریایی
دارد.
«برگرد، ای حکایت آب!
ای اعتماد روشن!
ای جانِ جان،
تصویر ناگهانی!
ای ناگهان!
یاد آور ای یگانه زمین را
که بیپناهتر از ساکنانش
بر ساحل گرفتار کائنات
تنها نشسته، میگرید
یاد آور ای یگانه، زمان را
ـ تاریخ آب را ـ
که بر جراحت پاروهای بردگان٬
و زخم تازیانهی شاهان،
تنها نشسته، میگرید.»
ـ ای روح آب!
____________________________________________________________
که صخرههای سینهی او
به شب، وقار کوهستان میداد
____________________________________________________________
او روح آب بود که میآمد
وز خواهش کنامی، انگار
با انتظار خشکی میعادی داشت
____________________________________________________________
از آبها،
که شکل در هم امضاء دارند
تا من،
که واژهی شکستهی «رویا»یم
و شکل روشن نامم دارم
فکرهای مرا، دریا اندیشه است
____________________________________________________________
سکوت، دسته گلی بود
میان حنجره ی من
ترانه ی ساحل،
نسیم بوسه ی من بود و پلک باز تو بود.
بر آب ها پرنده ی باد،
میان لانه ی صدها صدا پریشان بود.
بر آب ها،
پرنده، بی طاقت بود.
صدای تندر خیس،
و نور، نورتر آذرخش،
در آب، آینه ای ساخت
که قاب روشنی از شعله های دریا داشت.
نسیم بوسه و
پلک تو و
پرنده ی باد،
شدند آتش و دود
میان حنجره ی من،
سکوت، دسته گلی بود
____________________________________________________________
رویای آب و دریا
رویای تنبلی،
بیکاری
ای میل زیستن!
در زیر آسمان،
در جای دیگری
ـ که باز آبی است ـ
مارا به سرزمین دیگر
خواهی سپرد
و این خلیج آشفته
با صد چراغ ریختهاش شبها
دیگر حضور ماش فراموش میشود
او در میان شعله و شنگرف
ما دلسپرده باز به رویای تنبلی
____________________________________________________________
دریا زبانِ دیگر دارد.
با موجها - هجوم هجاها -
با سنگها - تکلم کفها -
دریا زبان دیگر دارد
شور حبابها
در ازدحام و همهمهی آب
غلیان واژههای مقدس
در لهجههای مبهم گرداب
ای خطبههای آب
بر میزهای مفرغی دریا
ایکاش با فصاحتِ سنگینِ این کبود
اندام من
تلفظِ شیرینِ آب بود!
____________________________________________________________
ای اشتیاق رفتن، ای لذت!
من را پرندهای کن و با خود ببر!
____________________________________________________________
من را پرندهای کن
تا با لباسی از پر،
بر جادههایی از پر،
پرواز گیرم
و اندوه را،
ـ که جز پری آهسته نیست ـ
در بالهایم و
در پروازم
بنشانم
____________________________________________________________
مرگ را کو همتی تا جان ما
بشکند زندان تن را پرغرور
____________________________________________________________
آن سوی فکرهای ما را،
با جرات گریز بیامیز:
در ماوراءهای نهان،
با آبهای آزاد،
آب مراقبت نشده
آبِ به طور کلی
آن سوی فکرهای ما را
ای آبهای روی هم رفته!
با جرات گریز بیامیز
____________________________________________________________
در آسمان خسته،
درختان خسته تر
خاموش مانده،
جلوه ي تاريك خويش را
انديشه مي كنند:
شايد نسيم نوري؟
ــ شايد...
اي اشتياق گفتن
با اين زمين گيج پيامي نمي رود
اينجا دهان كيست كه مي سوزد از كلام
حرفي اگر نگفته هنوز هست
اي مژده ي شيرين
گوشِ كدام خسته تهي مانده از كلام؟
قلب كدام خام؟
از دوردست، باد تهي دست
يدار كرده با وزشِ دردمند
هذيان شاخه ها را
شايد غريو دوري؟
....
ــ شايد!
____________________________________________________________
و انتظار پر از خواب آفتاب شود
____________________________________________________________
صدا میکرد
ـ از بینهایتی که او بود
تا بینهایتی که او بود ـ
____________________________________________________________
وقتی که خیل فرسخها را ستوه زیست،
بر آبهای فاصله بیتاب میکند
تنهایی و تحملشان را،
تو طاقتی
تو، برکت عبوری
____________________________________________________________
در آن همه نقوش موقت
او، نقشی همیشه،
هرگز
بود
____________________________________________________________
دائم گریز بود و جاوید بود
در انتهای ظلمت،
اندام او، تصادف خورشید بود
ـ ای باد،
دانش دریا!
از سرگذشت امواج
خشکی روایتی است
____________________________________________________________
«من با زمین٬
شریعت خود را
بستم
زیرا گمان روح تو را، دیریست
در خاک دیدهام
و خاک، از خطاب نگاه تو،
فریادی
دریایی
دارد.
«برگرد، ای حکایت آب!
ای اعتماد روشن!
ای جانِ جان،
تصویر ناگهانی!
ای ناگهان!
یاد آور ای یگانه زمین را
که بیپناهتر از ساکنانش
بر ساحل گرفتار کائنات
تنها نشسته، میگرید
یاد آور ای یگانه، زمان را
ـ تاریخ آب را ـ
که بر جراحت پاروهای بردگان٬
و زخم تازیانهی شاهان،
تنها نشسته، میگرید.»
ـ ای روح آب!
____________________________________________________________
که صخرههای سینهی او
به شب، وقار کوهستان میداد
____________________________________________________________
او روح آب بود که میآمد
وز خواهش کنامی، انگار
با انتظار خشکی میعادی داشت
____________________________________________________________
از آبها،
که شکل در هم امضاء دارند
تا من،
که واژهی شکستهی «رویا»یم
و شکل روشن نامم دارم
August 30, 2022
روياي آب و دريا
روياي تنبلی،
بيكاری
ای ميل زيستن!
در زير آسمان،
در جاي ديگری
-كه باز آبي است-
ما را به سرزمين ديگر
خواهی سپرد.
و اين خليج آشفته
با صد چراغ ريختهاش شبها
ديگر حضور ماش فراموش ميشود.
او در ميان شعله و شنگرف
ما دل سپرده باز به رويای تنبلی
روياي تنبلی،
بيكاری
ای ميل زيستن!
در زير آسمان،
در جاي ديگری
-كه باز آبي است-
ما را به سرزمين ديگر
خواهی سپرد.
و اين خليج آشفته
با صد چراغ ريختهاش شبها
ديگر حضور ماش فراموش ميشود.
او در ميان شعله و شنگرف
ما دل سپرده باز به رويای تنبلی
July 24, 2023
یکی از بهترین دفتر های شعری که تا به امروز خوانده ام
January 18, 2013
ارادتمند خالصانه دریای های رویایی :)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews










