What do you think?


شاهدبازی در ادبیات فارسی
شاهدبازی در ادبیات فارسی کتابی است که به موضوع همجنسگرایی مردانه در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) از دوره غزنویان تا اوایلِ دوره پهلوی میپردازد. این کتاب در سال ۱۳۸۱ در ایران منتشر و بلافاصله ممنوع شد.
این کتاب نخستین (و تا به امروز، تنها) کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است. مؤلف، بر اساس شواهد بسیار زیادی که از نظم و نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات میرساند که «معشوق شعر فارسی غالباً و عمدتاً مرد است نه زن؛ و فقط بخش کمی از اشعار قدماست که میتوان در آنها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.»
این کتاب نخستین (و تا به امروز، تنها) کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است. مؤلف، بر اساس شواهد بسیار زیادی که از نظم و نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات میرساند که «معشوق شعر فارسی غالباً و عمدتاً مرد است نه زن؛ و فقط بخش کمی از اشعار قدماست که میتوان در آنها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.»
284 pages, Paperback
First published April 1, 2002
About the author
سیروس شمیسا
42 books135 followersسیروس شَمیسا (زادهٔ ۲۹ فروردین ۱۳۲۷ در رشت) استاد ادبیّات فارسی و نویسندهٔ پرکار ایرانی است که تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده است. وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همانجا مدرک کارشناسی خود را در ادبیّات فارسی گرفت. پس از آن وارد دورۀ دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد. او در سال هشتاد یکی از چهرههای ماندگار ایران لقب گرفت. کتابهای او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 79 reviews
January 19, 2016
من
دبیرستان بودم که برای اولین بار دیوان حافظ دست گرفتم و همان موقع با پدیدهٔ «اَمرَد بازی» در ادبیات فارسی آشنا شدم. دسترسی به حافظ نامه هم آسان بود که به توصیه ی استاد ادبیات به مقالهٔ مستقلی که در این باب دارد مراجعه کردم. آن جا بهاءالدین خرمشاهی سعی می کند با خوبی و خوشی سر و ته ماجرا را هم بیاورد. می گوید: چرا حافظ یک بار هم نام دختر را به عنوان معشوق به کار نبرده؟ چون به کار بردن این لفظ به عنوان معشوق قبیح بوده. انگار به کار بردن لفظ «شیرین پسر» به عنوان معشوق هیچ قبحی ندارد!
ولی مدتی بعد گلستان سعدی را هم خواندم و اشعار شعرای دیگر، و معلوم شد که وضع خراب تر از آن است که با توجیهات بهاءالدین خرمشاهی حل شود.
همجنس بازی یا بچه بازی؟
اینجا تذکر یک نکته ضروری است. در معرفی این کتاب آمده: «کتابی است که به موضوع همجنسگرایی مردانه در ادبیات فارسی می پردازد.» اما این معرفی و مخصوصاً استفاده از عنوان «همجنس گرایی» موجب سوء برداشت می شود. اگر بخواهیم با ادبیات امروزی صحبت کنیم، ایرانیان قدیم در حقیقت «همجنس گرا» نبوده اند، بلکه کودک آزار جنسی یا همان «بچه باز» بوده اند، یعنی موضوع عشقشان نه مردان بزرگسال، بلکه پسران نوجوان بوده، پسرانی که به تصریح شعرهای مختلف هنوز تازه «خط عارض» (یا موی سبیل و ریش شان) رشد کرده، یعنی حوالی سیزده چهارده سالگی. زیاد دیده ام کسانی را که می کوشند شاعران قدیم را به جرگۀ مدافعان همجنس گرایی اضافه کنند، در حالی که شاعران قدیم به معنایی که امروزه مراد می شود، همجنس گرا نبوده اند، بلکه بچه باز یا به تصریح خود گذشتگان «اَمرَد باز» بوده اند.
این فقط نظر من نیست و دیگران، از جمله آرش نراقی هم در مصاحبهای این مطلب را تذکر داده:
کتاب
این کتاب مطلب جدیدی ندارد و فقط به جمع آوری نظم و نثر دوره های مختلف پرداخته است به منظور اثبات این مطلب بی نیاز از اثبات. البته برای کسانی که با ادبیات فارسی به طور مستقیم سر و کار نداشته اند و همیشه از فیلترهای آموزش و پرورش یا فیلترهای دیگر آثار ادبی را مطالعه کرده اند، مطالب کتاب جدید و غیرقابل باور و وحشتناک می نماید. هر چند فکر کنم همین گروه هم فقط اوایل کتاب از این وضعیت غیرمنتظره و فرو ریختن باورها و تصوراتشان شگفت زده شوند و بعد با تکرار مدام نقل قول ها و اشعار متعدد خسته خواهند شد.
هر چند سه نکته ی کتاب برایم جدید بود:
یکی این که عامل اصلی شیوع وحشتناک اَمردبازی در بین ایرانیان و عرب ها، نفوذ ترک های آسیای میانه (با ترک های شمال غرب اشتباه نشود) میان این دو گروه بوده. در بین قبایل ترک آسیای میانه این عمل بسیار معمول و شایع بوده و از طریق سلاطین و سپاهیان ترک (غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و بعدتر مغولان) بین ایرانیان هم شیوع پیدا کرده.
دوم این که دلیل تشبیه اخلاق و اندام معشوق به امور نظامی (مثل تشبیه ابرو به کمان، مژه به تیر و... یا بیان روحیه ی جنگجو و تندخوی معشوق) و همچنین استعاره ی دائم "ترک" برای معشوق ها، این بوده که نخستین معشوق ها، در حقیقت سپاهیان و سربازان ترکی بوده اند که بین مردم رفت و آمد داشته اند.
وسوم، وجود مراکزی رسمی برای اَمردبازی در دوره ی صفویه (همچون قهوه خانه ها) که از آن ها اخذ مالیات می شده.
برای آشنا شدن بیشتر با برخی زوایای وضعیت فرهنگی ایران قدیم، کتاب معایب الرجال را توصیه می کنم.
دبیرستان بودم که برای اولین بار دیوان حافظ دست گرفتم و همان موقع با پدیدهٔ «اَمرَد بازی» در ادبیات فارسی آشنا شدم. دسترسی به حافظ نامه هم آسان بود که به توصیه ی استاد ادبیات به مقالهٔ مستقلی که در این باب دارد مراجعه کردم. آن جا بهاءالدین خرمشاهی سعی می کند با خوبی و خوشی سر و ته ماجرا را هم بیاورد. می گوید: چرا حافظ یک بار هم نام دختر را به عنوان معشوق به کار نبرده؟ چون به کار بردن این لفظ به عنوان معشوق قبیح بوده. انگار به کار بردن لفظ «شیرین پسر» به عنوان معشوق هیچ قبحی ندارد!
ولی مدتی بعد گلستان سعدی را هم خواندم و اشعار شعرای دیگر، و معلوم شد که وضع خراب تر از آن است که با توجیهات بهاءالدین خرمشاهی حل شود.
همجنس بازی یا بچه بازی؟
اینجا تذکر یک نکته ضروری است. در معرفی این کتاب آمده: «کتابی است که به موضوع همجنسگرایی مردانه در ادبیات فارسی می پردازد.» اما این معرفی و مخصوصاً استفاده از عنوان «همجنس گرایی» موجب سوء برداشت می شود. اگر بخواهیم با ادبیات امروزی صحبت کنیم، ایرانیان قدیم در حقیقت «همجنس گرا» نبوده اند، بلکه کودک آزار جنسی یا همان «بچه باز» بوده اند، یعنی موضوع عشقشان نه مردان بزرگسال، بلکه پسران نوجوان بوده، پسرانی که به تصریح شعرهای مختلف هنوز تازه «خط عارض» (یا موی سبیل و ریش شان) رشد کرده، یعنی حوالی سیزده چهارده سالگی. زیاد دیده ام کسانی را که می کوشند شاعران قدیم را به جرگۀ مدافعان همجنس گرایی اضافه کنند، در حالی که شاعران قدیم به معنایی که امروزه مراد می شود، همجنس گرا نبوده اند، بلکه بچه باز یا به تصریح خود گذشتگان «اَمرَد باز» بوده اند.
این فقط نظر من نیست و دیگران، از جمله آرش نراقی هم در مصاحبهای این مطلب را تذکر داده:
همجنسگرايی يک مفهوم کمابيش تازه است. همجنسگرايی به اين معنای امروزین مطلقاً نزد پيشينيان ما شناخته شده نبود. «لواط» در فرهنگ ادبی، دينی و حقوقی ما معادل همجنسگرایی نبوده، بلکه صرفاً يک عمل جنسی بوده است که عمدتاً ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان صورت می گرفته است، همان که امروز در مناطقی از ايران و افغانستان از آن به عنوان رسم «بچه بازی» ياد می کنند و مصداق آشکار تجاوز به عنف است، و اين معنا هيچ ربطی به «همجنسگرايی» به معنای امروزين آن ندارد.
کتاب
این کتاب مطلب جدیدی ندارد و فقط به جمع آوری نظم و نثر دوره های مختلف پرداخته است به منظور اثبات این مطلب بی نیاز از اثبات. البته برای کسانی که با ادبیات فارسی به طور مستقیم سر و کار نداشته اند و همیشه از فیلترهای آموزش و پرورش یا فیلترهای دیگر آثار ادبی را مطالعه کرده اند، مطالب کتاب جدید و غیرقابل باور و وحشتناک می نماید. هر چند فکر کنم همین گروه هم فقط اوایل کتاب از این وضعیت غیرمنتظره و فرو ریختن باورها و تصوراتشان شگفت زده شوند و بعد با تکرار مدام نقل قول ها و اشعار متعدد خسته خواهند شد.
هر چند سه نکته ی کتاب برایم جدید بود:
یکی این که عامل اصلی شیوع وحشتناک اَمردبازی در بین ایرانیان و عرب ها، نفوذ ترک های آسیای میانه (با ترک های شمال غرب اشتباه نشود) میان این دو گروه بوده. در بین قبایل ترک آسیای میانه این عمل بسیار معمول و شایع بوده و از طریق سلاطین و سپاهیان ترک (غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و بعدتر مغولان) بین ایرانیان هم شیوع پیدا کرده.
دوم این که دلیل تشبیه اخلاق و اندام معشوق به امور نظامی (مثل تشبیه ابرو به کمان، مژه به تیر و... یا بیان روحیه ی جنگجو و تندخوی معشوق) و همچنین استعاره ی دائم "ترک" برای معشوق ها، این بوده که نخستین معشوق ها، در حقیقت سپاهیان و سربازان ترکی بوده اند که بین مردم رفت و آمد داشته اند.
وسوم، وجود مراکزی رسمی برای اَمردبازی در دوره ی صفویه (همچون قهوه خانه ها) که از آن ها اخذ مالیات می شده.
برای آشنا شدن بیشتر با برخی زوایای وضعیت فرهنگی ایران قدیم، کتاب معایب الرجال را توصیه می کنم.
March 4, 2023
هشدار: کتاب برای کودکان مناسب نیست. در ضمن آن را به عاشقان ادبیات فارسی با روحیهی حساس پیشنهاد نمیکنم!
خوانش دوم
پیشگفتار
یادم هست وقتی کتاب را اولین بار، یعنی زمانی که نوجوانی دبیرستانی بودم، خواندم، کاملاً شوکه شدم. موضوع فقط این نبود که ذهن یک دانشآموز نوجوان در جامعهای پر از سانسور نسبت به بسیاری از مطالب بسته است، یا اینکه شاید اصلا خواندنِ این کتاب برای یک نوجوان دبیرستانی زود باشد، موضوع این بود که تصور کنید ناگهان کسی به یک نوجوانِ پر شور و شوق و شیفتهی ادبیات بگوید بیشتر تصوراتت دربارهی عشق و معشوق در ادبیات فارسی آنطور نبوده که فکر میکردهای!
شاهدبازی
خلاصهی کتاب، همانطور که بقیه در یادداشتهایشان نوشتهاند، این است که معشوق در شعر بسیاری از شاعران پارسی زبان، چه شاعران معروف ما و چه کمتر شناخته شدهها، مرد یا پسر بچه است و فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن معشوق معمولاً مؤنث است.
نبود ضمایر جدا برای جنس مذکر و مونث در زبان پارسی، باعث شده خواننده در نگاه اول متوجه جنسیت معشوق نشود، اما با کمی دقت بیشتر و جستجو میتوان مذکر بودن بسیاری از معشوقها را نشان داد. کاری که دکتر شمیسا کوشیده در این کتاب انجام دهد و از عهدهی آن به خوبی برآمده است. شمیسا اولین کسی نیست که ایدهی معشوق مذکر را مطرح میکند و پیش از او بعضی به این موضوع اشاره کردهاند، ولی تا جایی که اطلاع دارم او اولین کسی است که در این ابعاد کتابی نسبتاً جامع و منسجم دربارهی شاهدبازی منتشر کردهاست.
کتاب با تاریخ شاهدبازی در جهان آغاز میشود، طبق گفتهها و مدارک نویسنده، این پدیده پیش از اسلام در میان ایرانیان و اعراب رایج نبوده ولی در میان یونانیان و ترکها رایج بوده است و از نظر نویسنده نفوذ فلسفهی یونانی و شروع نفوذ ترکها در غالب سپاهیان ترک و سپس حاکمان ترک، باعث نفوذ این پدیده در ایران شده است. (به نظرم شواهد نویسنده برای این ادعا کافی نیست گرچه نمیشود انکار کرد که این پدیده در میان حاکمان و سپاهیان ترک شایع بوده است)
سوءاستفاده نکنید!
احتمالاً به تدریج آثار گذشتهی ما مورد استفادهی دگرباشان جنسی قرار خواهد گرفت تا بخواهند از آن به نفع تبلیغات طیف LGBT استفاده کنند. این استفاده در بسیاری از موارد نادرست و غیرقابل دفاع است، زیرا نخست، توجه کنید که معشوق در بسیاری از موارد پسر بچه است نه مرد، به عبارتی معمولاً با پدوفیلی(بچهبازی) از نوع مذکر مواجهیم، نه همجنسگرایی. پدوفیلی باید در هرجامعهای - چه در مورد پسران و چه دختران- خط قرمز باشد.
در بسیاری از مواردی که با پدوفیلی مواجه نیستیم، با تجاوز، گسترش فساد، و زوال اخلاقیِ جامعه مواجهیم. گاهی هم معشوق شعر، فلان حاکم یا فلان وزیر است و در واقع شاعر با اهداف مادی، شروع به مدح و چاپلوسی او در قالبِ معشوق کرده است.
نکتهی دوم آن که به نظر میرسد پدیدهی معشوق مرد یا پسر در تاریخ ایران ناشی از یک آسیب و انحطاط اجتماعی باشد که باید مورد بررسی قرار گیرد، یعنی به نظر میرسد پدیدهی همجنسگرایی در گذشته بیش از آن که بر اساس انتخاب آزاد افراد صورت گرفته باشد، ناشی از مسائلی مثل محدودیتهای زنان و عدم حضورشان در جامعه یا دور بودن مردان از زنان (مثلا در مورد نظامیان ترک که مدت طولانی دور از زنان با هم در یک پادگان زندگی میکردند) بوده است.
تصادفی نیست که اگر پدوفیلی را کنار بگذاریم، از طیف گستردهی LGBT، فقط با عشق دو مرد (گِی) مواجهیم و خبری از لزبین و ترنس و بقیهی موارد نیست (در این باره تحقیق بیشتری نیاز است)
خلاصه که آنچه امروزه در دنیا با عنوان همجنسگرایی تعریف میشود، با تاریخ ما فاصلهی قابل توجهی دارد و شاید فقط بتوان آثار انگشت شماری را در این تعریف گنجاند.
تفاوت نقد امروز با گذشته
با این حال مهم است که خواننده هنگام نقد تاریخ گذشتهی ایران به شرایط زمانی و مکانیِ آن دوران هم توجه داشته باشد. منظورم به هیچ وجه توجیه آسیبهای تاریخیِ ایران نیست، اما در عین حال که گذشته را نقد میکنیم، باید توجه داشته باشیم که نگاه به گذشته با عینکِ استانداردهای امروزی، شاید کمی از انصاف به دور باشد.
تاریخ، سیاه یا سفید نیست
یکی از عواملی که ممکن است باعث شوکه شدن خواننده پس از خواندن کتاب شود، این است که جامعهی ما به حذف و سانسور عادت کرده است (به طور مثال همین کتاب در همان سال اولِ چاپ ممنوع و از بازار جمع شد) این مسئله در کنار عوامل تاریخی باعث شده ما به ساختن تصویر کاملاً سفید یا کاملا سیاه از دورههای تاریخی یا شخصیتهای تاریخی عادت کنیم، گاه بعضی از شخصیتها را در حد تقدیس بستاییم و برای بعضی هیچ نکتهی مثبتی متصور نباشیم و وقتی کسی این تصویر سیاه یا سفید را بشکند، برایمان ناخوشایند باشد.
برای مخاطب ایرانی دشوار است بپذیرد که افصحالمتکلمین، سعدی شیرازی، با آن غزلهای شورانگیز و آن پندهای اخلاقی در گلستان و بوستان، با کلامی که از قند شیرینتر است و فصاحت و بلاغتی در اوج کمال، یک جنبهی شاهدبازانه و هزلگو هم داشته باشد. تصادفی نیست که محمدعلی فروغی در تصحیح معروف خود از کلیات سعدی تصمیم گرفت هزلیات سعدی را حذف و سانسور کند.
خوب است بتوانیم جنبههای مختلف شخصیتی مثل سعدی را تفکیک کنیم، در عین حال که فصاحت و بلاغت سخنِ بیمانند سعدی را میستاییم، بپذیریم که دلیلی ندارد همهی جنبههای اخلاقی و توصیههای او بیعیب و نقص یا غیرقابل نقد باشد. ضمن اینکه سانسور از نظر من راه حل مشکلات ما نیست.
ارزش نقد اجتماعی
به نظر من مطرح کردن تاریخ شاهدبازی در این کتاب، بیش از آن که ارزش نقد ادبی داشته باشد، از نظر نقد و آسیبشناسیِ تاریخی/اجتماعی ارزشمند است. جزئیات این مسئله باید در کتابی جداگانه بررسی شود ولی لازم است بدانیم چرا تاریخ ما درگیر چنین آسیبی بوده است. آیا حملهی نظامیان ترک یا مغول باعث بروز یا افزایش این پدیده شد؟ آیا محدودیتهای زنان و عدم حضورشان در اجتماع عامل ایجاد این موضوع بود؟ حجاب زنان چه نقشی در این مسئله دارد؟ آیا همانطور که ایرجمیرزا معتقد بود و در این کتاب هم آمده، حجاب زنان میتواند عامل تشدید چنین آسیبی باشد؟ وضعیت اقتصادی و وضعیت مذهبی چه تاثیری بر این پدیده داشت؟
آیا بین سوابق پدوفیلی در کشیشهای مسیحی کاتولیک و علمای اسلامی رابطهای وجود دارد؟ آیا منع ازدواج برای کشیشهای کاتولیک باعث شیوع پدوفیلی در آنها شد؟
چه عواملی باعث شد از دوران پهلوی این پدیده در ایران کاهش یابد؟
حرف و حدیث دربارهی این موضوعات بسیار است.
ایرادات و انتقادات
دانشآموختگان ادبیات فارسی احتمالاً بتوانند نسبت به من ایرادهای حرفهایتر و عمیقتری از کتاب بگیرند.
ایرادی که من به عنوان یک خوانندهی آماتور میتوانم از کتاب بگیرم، این است که دکتر شمیسا تصویری نسبتاً یک جانبه از تاریخ ادبیات ایران نمایش میدهد، گویی ما هیچ عشق زن و مردی در ادبیات فارسی پیشامعاصر نداشتهایم.
او در اوایل کتاب مینویسد:
با اینکه وجودِ حجم قابل توجهی از ادبیات همجنسگرایانه و شاهدبازی در تاریخ ادبیات ما غیرقابل انکار است، این تصویرِ کاملا یک سویه از ادبیات فارسی کمی دور از انصاف به نظر میرسد.
ظاهراً خود دکتر شمیسا در اواخر کتاب متوجه این سوگیری میشود و اشاره میکند:
با این حال خوانندهای که از وضعیت تاریخی و اجتماعی و ادبی ایران آگاه نباشد، پس از خواندن کتاب به این فکر خواهد افتاد که تاریخ ادبیات ایران چیزی جز همجنسگرایی یا پدوفیلی نیست. این تصویر نادرست است، اما متأسفانه در این کتاب تقریباً هیچ اشارهای به جنبههای غیرهمجنسگرایانهی تاریخ ادبیات ما نمیشود. منظورم فقط مخالفان و منتقدان شاهدبازی از جمله شمس و مولانا، عبید زاکانی و در بعضی موارد ایرج میرزا نیست. کتاب، تقریباً عشق زن و مرد را در طول تاریخ ادبیات فارسی نادیده میگیرد. مثلا در عاشقانههای شاهنامهی فردوسی یا آثار نظامی گنجوی کمتر میتوان اثری از شاهدبازی دید.
یک مثال واضحِ دیگر، منظومههای عاشقانهی فارسی است. در حال حاضر جز منظومهی «ناظر و منظور» و منظومهی «مهر و مشتری» که در این کتاب هم به آنها اشاره شده است، منظومهی همجنسگرایانهی دیگری در خاطر ندارم، اما همهی ما به راحتی میتوانیم بیش از ده یا بیست منظومهی عاشقانه بین زن و مرد در طول تاریخ ادبیات ایران نام ببریم.
حتی تمام آثار شاعرانی که در همین کتاب اهل شاهدبازی معرفی شدهاند را نمیتوان به کلی شاهدبازانه دانست. بسیاری از آثار سعدی به وضوح دربارهی عشق به زنان است (ظاهراً سعدی خط قرمز خاصی در عشق ورزیدن نداشته و دست رد به سینهی بنی بشری نمیزده است!)
به علاوه در آثار بعضی از شاعران ما که عرفان وارد قضیه میشود، تفکیک عشق همجنسگرایانهی زمینی از عشق عرفانی دشوار میشود و نمیتوان به راحتی در مورد آنها قضاوت کرد (مثلا هر دو مدل عشق را در شعر حافظ میتوان یافت)
***
با وجود ایرادات کتاب، جسارت دکتر شمیسا در مطرح کردن مسئلهی شاهد بازی در تاریخ ادبیات در این ابعاد، آن هم در فضای بستهی جامعهی ایران، قابل ستایش است، به علاوه تسلط دکتر شمیسا بر ادبیات فارسی باعث شده او بتواند تقریباً بهترین مثالها را دربارهی این موضوع در هر دورهی تاریخی گردآوری کند. در عین حال که خواننده بر گذشتهی پر از فساد و انحطاط اخلاقی افسوس میخورد، بعضی از مثالها (مثل اشعار شهرآشوب یا اشعار ایرج میرزا) هم از نظر استحکام ادبی و هم از نظر قدرت طنز، قابل توجهاند.
خوانش دوم
پیشگفتار
یادم هست وقتی کتاب را اولین بار، یعنی زمانی که نوجوانی دبیرستانی بودم، خواندم، کاملاً شوکه شدم. موضوع فقط این نبود که ذهن یک دانشآموز نوجوان در جامعهای پر از سانسور نسبت به بسیاری از مطالب بسته است، یا اینکه شاید اصلا خواندنِ این کتاب برای یک نوجوان دبیرستانی زود باشد، موضوع این بود که تصور کنید ناگهان کسی به یک نوجوانِ پر شور و شوق و شیفتهی ادبیات بگوید بیشتر تصوراتت دربارهی عشق و معشوق در ادبیات فارسی آنطور نبوده که فکر میکردهای!
شاهدبازی
خلاصهی کتاب، همانطور که بقیه در یادداشتهایشان نوشتهاند، این است که معشوق در شعر بسیاری از شاعران پارسی زبان، چه شاعران معروف ما و چه کمتر شناخته شدهها، مرد یا پسر بچه است و فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن معشوق معمولاً مؤنث است.
نبود ضمایر جدا برای جنس مذکر و مونث در زبان پارسی، باعث شده خواننده در نگاه اول متوجه جنسیت معشوق نشود، اما با کمی دقت بیشتر و جستجو میتوان مذکر بودن بسیاری از معشوقها را نشان داد. کاری که دکتر شمیسا کوشیده در این کتاب انجام دهد و از عهدهی آن به خوبی برآمده است. شمیسا اولین کسی نیست که ایدهی معشوق مذکر را مطرح میکند و پیش از او بعضی به این موضوع اشاره کردهاند، ولی تا جایی که اطلاع دارم او اولین کسی است که در این ابعاد کتابی نسبتاً جامع و منسجم دربارهی شاهدبازی منتشر کردهاست.
کتاب با تاریخ شاهدبازی در جهان آغاز میشود، طبق گفتهها و مدارک نویسنده، این پدیده پیش از اسلام در میان ایرانیان و اعراب رایج نبوده ولی در میان یونانیان و ترکها رایج بوده است و از نظر نویسنده نفوذ فلسفهی یونانی و شروع نفوذ ترکها در غالب سپاهیان ترک و سپس حاکمان ترک، باعث نفوذ این پدیده در ایران شده است. (به نظرم شواهد نویسنده برای این ادعا کافی نیست گرچه نمیشود انکار کرد که این پدیده در میان حاکمان و سپاهیان ترک شایع بوده است)
سوءاستفاده نکنید!
احتمالاً به تدریج آثار گذشتهی ما مورد استفادهی دگرباشان جنسی قرار خواهد گرفت تا بخواهند از آن به نفع تبلیغات طیف LGBT استفاده کنند. این استفاده در بسیاری از موارد نادرست و غیرقابل دفاع است، زیرا نخست، توجه کنید که معشوق در بسیاری از موارد پسر بچه است نه مرد، به عبارتی معمولاً با پدوفیلی(بچهبازی) از نوع مذکر مواجهیم، نه همجنسگرایی. پدوفیلی باید در هرجامعهای - چه در مورد پسران و چه دختران- خط قرمز باشد.
در بسیاری از مواردی که با پدوفیلی مواجه نیستیم، با تجاوز، گسترش فساد، و زوال اخلاقیِ جامعه مواجهیم. گاهی هم معشوق شعر، فلان حاکم یا فلان وزیر است و در واقع شاعر با اهداف مادی، شروع به مدح و چاپلوسی او در قالبِ معشوق کرده است.
نکتهی دوم آن که به نظر میرسد پدیدهی معشوق مرد یا پسر در تاریخ ایران ناشی از یک آسیب و انحطاط اجتماعی باشد که باید مورد بررسی قرار گیرد، یعنی به نظر میرسد پدیدهی همجنسگرایی در گذشته بیش از آن که بر اساس انتخاب آزاد افراد صورت گرفته باشد، ناشی از مسائلی مثل محدودیتهای زنان و عدم حضورشان در جامعه یا دور بودن مردان از زنان (مثلا در مورد نظامیان ترک که مدت طولانی دور از زنان با هم در یک پادگان زندگی میکردند) بوده است.
تصادفی نیست که اگر پدوفیلی را کنار بگذاریم، از طیف گستردهی LGBT، فقط با عشق دو مرد (گِی) مواجهیم و خبری از لزبین و ترنس و بقیهی موارد نیست (در این باره تحقیق بیشتری نیاز است)
خلاصه که آنچه امروزه در دنیا با عنوان همجنسگرایی تعریف میشود، با تاریخ ما فاصلهی قابل توجهی دارد و شاید فقط بتوان آثار انگشت شماری را در این تعریف گنجاند.
تفاوت نقد امروز با گذشته
با این حال مهم است که خواننده هنگام نقد تاریخ گذشتهی ایران به شرایط زمانی و مکانیِ آن دوران هم توجه داشته باشد. منظورم به هیچ وجه توجیه آسیبهای تاریخیِ ایران نیست، اما در عین حال که گذشته را نقد میکنیم، باید توجه داشته باشیم که نگاه به گذشته با عینکِ استانداردهای امروزی، شاید کمی از انصاف به دور باشد.
باید توجه داشت که مسألهی مورد بحث، در نزد قدما قُبحی که امروز دارد نداشته است و یا شاید اصلاً قبحی نداشته است، شبیه به وضعی که مثلاً در برخی از کشورهای غربی هست.ص۹
تاریخ، سیاه یا سفید نیست
یکی از عواملی که ممکن است باعث شوکه شدن خواننده پس از خواندن کتاب شود، این است که جامعهی ما به حذف و سانسور عادت کرده است (به طور مثال همین کتاب در همان سال اولِ چاپ ممنوع و از بازار جمع شد) این مسئله در کنار عوامل تاریخی باعث شده ما به ساختن تصویر کاملاً سفید یا کاملا سیاه از دورههای تاریخی یا شخصیتهای تاریخی عادت کنیم، گاه بعضی از شخصیتها را در حد تقدیس بستاییم و برای بعضی هیچ نکتهی مثبتی متصور نباشیم و وقتی کسی این تصویر سیاه یا سفید را بشکند، برایمان ناخوشایند باشد.
برای مخاطب ایرانی دشوار است بپذیرد که افصحالمتکلمین، سعدی شیرازی، با آن غزلهای شورانگیز و آن پندهای اخلاقی در گلستان و بوستان، با کلامی که از قند شیرینتر است و فصاحت و بلاغتی در اوج کمال، یک جنبهی شاهدبازانه و هزلگو هم داشته باشد. تصادفی نیست که محمدعلی فروغی در تصحیح معروف خود از کلیات سعدی تصمیم گرفت هزلیات سعدی را حذف و سانسور کند.
خوب است بتوانیم جنبههای مختلف شخصیتی مثل سعدی را تفکیک کنیم، در عین حال که فصاحت و بلاغت سخنِ بیمانند سعدی را میستاییم، بپذیریم که دلیلی ندارد همهی جنبههای اخلاقی و توصیههای او بیعیب و نقص یا غیرقابل نقد باشد. ضمن اینکه سانسور از نظر من راه حل مشکلات ما نیست.
ارزش نقد اجتماعی
به نظر من مطرح کردن تاریخ شاهدبازی در این کتاب، بیش از آن که ارزش نقد ادبی داشته باشد، از نظر نقد و آسیبشناسیِ تاریخی/اجتماعی ارزشمند است. جزئیات این مسئله باید در کتابی جداگانه بررسی شود ولی لازم است بدانیم چرا تاریخ ما درگیر چنین آسیبی بوده است. آیا حملهی نظامیان ترک یا مغول باعث بروز یا افزایش این پدیده شد؟ آیا محدودیتهای زنان و عدم حضورشان در اجتماع عامل ایجاد این موضوع بود؟ حجاب زنان چه نقشی در این مسئله دارد؟ آیا همانطور که ایرجمیرزا معتقد بود و در این کتاب هم آمده، حجاب زنان میتواند عامل تشدید چنین آسیبی باشد؟ وضعیت اقتصادی و وضعیت مذهبی چه تاثیری بر این پدیده داشت؟
آیا بین سوابق پدوفیلی در کشیشهای مسیحی کاتولیک و علمای اسلامی رابطهای وجود دارد؟ آیا منع ازدواج برای کشیشهای کاتولیک باعث شیوع پدوفیلی در آنها شد؟
چه عواملی باعث شد از دوران پهلوی این پدیده در ایران کاهش یابد؟
حرف و حدیث دربارهی این موضوعات بسیار است.
ایرادات و انتقادات
دانشآموختگان ادبیات فارسی احتمالاً بتوانند نسبت به من ایرادهای حرفهایتر و عمیقتری از کتاب بگیرند.
ایرادی که من به عنوان یک خوانندهی آماتور میتوانم از کتاب بگیرم، این است که دکتر شمیسا تصویری نسبتاً یک جانبه از تاریخ ادبیات ایران نمایش میدهد، گویی ما هیچ عشق زن و مردی در ادبیات فارسی پیشامعاصر نداشتهایم.
او در اوایل کتاب مینویسد:
اساساً ادبیات غناییِ فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنسگرایی است.ص۱۰
با اینکه وجودِ حجم قابل توجهی از ادبیات همجنسگرایانه و شاهدبازی در تاریخ ادبیات ما غیرقابل انکار است، این تصویرِ کاملا یک سویه از ادبیات فارسی کمی دور از انصاف به نظر میرسد.
ظاهراً خود دکتر شمیسا در اواخر کتاب متوجه این سوگیری میشود و اشاره میکند:
به هرحال بدیهی است که عاشق زن هم میشدهاند، وگرنه نسل موزونان و شاهدبازان منقرض میشد! ص۲۱۳
با این حال خوانندهای که از وضعیت تاریخی و اجتماعی و ادبی ایران آگاه نباشد، پس از خواندن کتاب به این فکر خواهد افتاد که تاریخ ادبیات ایران چیزی جز همجنسگرایی یا پدوفیلی نیست. این تصویر نادرست است، اما متأسفانه در این کتاب تقریباً هیچ اشارهای به جنبههای غیرهمجنسگرایانهی تاریخ ادبیات ما نمیشود. منظورم فقط مخالفان و منتقدان شاهدبازی از جمله شمس و مولانا، عبید زاکانی و در بعضی موارد ایرج میرزا نیست. کتاب، تقریباً عشق زن و مرد را در طول تاریخ ادبیات فارسی نادیده میگیرد. مثلا در عاشقانههای شاهنامهی فردوسی یا آثار نظامی گنجوی کمتر میتوان اثری از شاهدبازی دید.
یک مثال واضحِ دیگر، منظومههای عاشقانهی فارسی است. در حال حاضر جز منظومهی «ناظر و منظور» و منظومهی «مهر و مشتری» که در این کتاب هم به آنها اشاره شده است، منظومهی همجنسگرایانهی دیگری در خاطر ندارم، اما همهی ما به راحتی میتوانیم بیش از ده یا بیست منظومهی عاشقانه بین زن و مرد در طول تاریخ ادبیات ایران نام ببریم.
حتی تمام آثار شاعرانی که در همین کتاب اهل شاهدبازی معرفی شدهاند را نمیتوان به کلی شاهدبازانه دانست. بسیاری از آثار سعدی به وضوح دربارهی عشق به زنان است (ظاهراً سعدی خط قرمز خاصی در عشق ورزیدن نداشته و دست رد به سینهی بنی بشری نمیزده است!)
به علاوه در آثار بعضی از شاعران ما که عرفان وارد قضیه میشود، تفکیک عشق همجنسگرایانهی زمینی از عشق عرفانی دشوار میشود و نمیتوان به راحتی در مورد آنها قضاوت کرد (مثلا هر دو مدل عشق را در شعر حافظ میتوان یافت)
***
با وجود ایرادات کتاب، جسارت دکتر شمیسا در مطرح کردن مسئلهی شاهد بازی در تاریخ ادبیات در این ابعاد، آن هم در فضای بستهی جامعهی ایران، قابل ستایش است، به علاوه تسلط دکتر شمیسا بر ادبیات فارسی باعث شده او بتواند تقریباً بهترین مثالها را دربارهی این موضوع در هر دورهی تاریخی گردآوری کند. در عین حال که خواننده بر گذشتهی پر از فساد و انحطاط اخلاقی افسوس میخورد، بعضی از مثالها (مثل اشعار شهرآشوب یا اشعار ایرج میرزا) هم از نظر استحکام ادبی و هم از نظر قدرت طنز، قابل توجهاند.
April 28, 2014
حقیقتش این است که کتاب عجیبی است. عجیب از آن نظر که یکهو تمام دانسته هایت،پس زمینه ی فکری ات و گاهی تصوراتت از دنیای ایران قدیم و جامعه ی سنتی -مذهبی ایران را فرو می ریزد و رک و راست می گوید تمام آن زلف یارها و من در دام تو افتادم های شعر فارسی مخاطبش نه یک دلبر سیمین پیکر است ،نه یک حوری، که اکثریت آنها برای پسران نوجوان سروده شده!!!
و بعد می نشیند تک تک شاعران معروف را با سند بیت و شعر برایت پیش می کشد...اولش باورت نمی شود اما گویا قضیه جدی است. اینقدر مدارک روشن اند که چیزی برای انکار نمی ماند هر چند با وجود دور از ذهن بودن، قضیه چندان هم نامحتمل نیست آن هم در جامعه ای که زن از اجتماع حذف شده و طبیعی ترین نیاز بشری به اسم دین انکار میشود . نتیجه اش هم همین میشود که به اسم دین،خدا،عرفان عشق به همجنس باب میشود.حالا نه که من بخواهم این نوع تمایل را تایید یا تکذیب کنم نه،منظورم اما دقیقن اشاره به این نکته است که چنان این تمایلات باب میشود که روند طبیعی زندگی مختل میشود و غالب مردان به زنان میلی ندارندو...
نویسنده کتاب پژوهشگر ارجمندی است. از بابت نوشتن این کتاب هم باید از او سپاسگزار بود که جرات کرده و بخشی عظیم از تاریخ ادبیات و اجتماعی ایران را از زیر خاک بیرون کشیده.
منتها در چند جا از کتاب مکررن اشاره می کند که فرهنگ غنی ایرانی به سبب اختلاط با فرهنگ سخیف عرب و ترک اینچنین خشک مذهب و این چنین گرفتار فساد شده است. بعد برای من سوال است که چگونه یک فرهنگ سخیف!چنین قدرتی دارد که آن فرهنگ به ظاهر غنی را این چنین به زمین بزند؟؟؟ واقعن وقتش نیست به جای آرزوهایمان به اعمالمان بنگریم و به جای تکیه بر تحقیر فرهنگ های دیگر بر ضعف،سستی و کم همتی خودمان صحه بگذاریم؟؟؟؟
اردی بهشت 93
November 7, 2018
گل بود به سبزه نيز اراسته شد..
دوستان اين كتاب تحقيقي درباره وجود معشوق مذكر در شعر فارسي چه به لحاظ معنوي و عرفاني و چه به لحاظ جنسيتي ست.صادقانه،كتاب به صورتي مدارك ارائه ميدهد كه چه خوشتان بيايد چه نه،نميتوان انها را كتمان كرد.
بچه بازي كه يكي از موضوعات مورد بحث اين كتاب است تا همين دهه ٥٠ و ٦٠ در ايران به وفور انجام ميشد.داستانهايي درباره اينكه فلاني اُبنه اي يا پا دردي ست ريشه در فرهنگي دارد كه به اندازه چندين قرن در ايران رايج بوده است.به قول دكتر شميسا اين موضوع در نزد قدما قبحي كه امروز دارد را نداشته است.چيزي شبيه وضع امروز كشورهاي غربي درباره همجنس گرايي،يعني با اينكه پذيرفته شده ولي هنوز برخي به اين افراد چپ چپ نگاه ميكنند يا حتي برخي از انها سعي در پنهان كردن اين موضوع دارند.
سعي ميكنم كليت كتاب را بصورت مختصر شرح دهم؛
در شعر سبك خراساني به صورت واضح از معشوق مذكر اسم اورده شده،اما خواننده غير حرفه اي در شعر سبك عراقي مانند اثار سعدي و حافظ ممكن است دچار ترديد شود.با اينحال نصف اشعار اين بزرگان صراحتا درباره معشوق مذكر است.
غلام بارگي،شاهد بازي،امرد بازي،جمال پرستي و..مختص خواص مانند درباريان و رجال،عارفان و صوفيان،شعرا و توانگران بوده است.در دوره صفويه ايران از لحاظ اقتصادي يكي از بهترين دوره هاي تاريخش را سپري ميكرد،همين اسودگي باعث شد تا مردم بيشتري روي به اين امر بياورند تا جاييكه خانه هايي مخصوص اينكار(مانند فاحشه خانه) داير بود كه به صورت رسمي فعاليت ميكردند و حكومت از انها اخذ ماليات ميكرده.
به واسطه مطالعه كتب قديم اينطور بر مي ايد كه عشق مرد به مرد از قرون اوليه ورود اسلام به ايران و از زمان سامانيان به كشور راه پيدا كرده.
شاهد بازي در نزد يونانيان امري كاملا رايج بوده و در اثار فلاسفه بزرگ مانند افلاطون و سقراط به وفور از ان نام برده شده.البته انها از منظر فلسفي و عرفاني به اين موضوع اشاره كرده اند.اين موضوع در نزد تركان نيز رايج بوده،با اين تفاوت كه عمل تركان جنبه زميني و جنسي داشته است.
با قدرت گرفتن غزنويان كه ترك بودند اين امر رواج بيشتري پيدا كرد.حتي خود سلطان محمود غزنوي عاشق غلامش (اياز) بوده.اشعار زيادي از شاعران نامي وجود دارد كه به عشق اين دو اشاره كرده اند.
افرادي كه مورد علاقه نظربازان قرار ميگرفتند اصولا بچه هايي بودند كه به سن بلوغ نرسيده بودند.زمانيكه انها به سن بلوغ ميرسيدند،ريش در مي اوردند و صدايشان تغيير ميكرد،باعث تكدر خاطر شاعران با عاشقان ميشد.شعر زير از فرخي مثالي از اين دست است؛
ان سمن عارض من كرد بناگوش سياه
دو شب تيره براورد ز دو گوشه ماه
سالش از پانزده و شانزده نگذشته هنوز
چون توان ديد ان عارض چون سيم سياه
روزگار انچه توانست بر ان روي بكرد
به ستم جايگه بوسه من كرد تباه
بچكد خون ز دل من چو به رويش نگرم
نتوانم كرد از درد بدان روي نگاه
شب نخسبم ز غم و حسرت ان عارض و روز
تا به شب زين غم و زين درد همي گويم آه
عنصر المعالي كيكاووس در وصيتي كه امروزه بسيار عجيب به نظر ميرسد به فرزندش در اين مورد ميگويد:
(معشوق خود بطليموس و افلاطون نباشد و لكن بايد كه اندك مايه خردي داشته باشد.و نيز دانم كه يوسف و يعقوب نباشد اما چنان بايد كه حلاوتي و ملاحتي باشد وي را تا زبان مردم بسته باشد.اگر به ميهماني ميروي معشوق را با خويشتن مبر و اگر بري پيش بيگانگان با وي مشغول مباش و دل در وي بسته مدار(...)و مپندار كه وي به چشم همه كسي چنان در ايد كه به چشم تو در امده و نيز هر زماني وي را ميوه مده و هر ساعتي وي را مخوان و در گوش وي سخن مگو(...)اما از غلامان و زنان ميل خويش به يك جنس مدار تا از هر دو گونه بهره ور باشي وز دو گونه يكي دشمن تو نه باشند.تابستان ميل به غلامان و زمستان ميل به زنان كن.)
ميبينيد كه اين امر تا چه حد رايج بوده كه يك پادشاه در وصيت به پسرش تقسيم كردن زمانش بين همسر و معشوقش را رفتاري نيك ميداند.
نكته جالب ديگري كه وجود دارد اين است كه برخي از اين امردان درباري كارشان به جايي ميرسيد كه عملا به بزرگان بي احترامي ميكردند و اين بزرگان گاها براي حفظ آبرو مجبور بودند خودشان را به نديدن و نشنيدن بزنند.برخي از انها چنان قدرتي مي يافتند كه شاهان ناچار به انجام توطئه و قتل انها ميشدند.
نكته جالب در زمينه شاهد بازي تعداد بالاي صوفيان و عارفاني ست كه درگير اين موضوع بودند.البته برخي از اين صوفيان مانند ابن عربي،شهاب الدين سهروردي،شمس تبريزي،مولانا،احمد جام نامقي،بها ولد و.. امرد بازي را نمي پسنديدند ولي بقيه انها،اكثرا شاهد باز بوده اند.البته شمس و مولانا از احمد غزالي(برادر محمد غزالي) كه عارفي بزرگ بوده و مشخصا شاهد باز بوده دفاع كرده اند ولي مثلا از اوحدالدين كرماني انتقاد كرده اند.
اين صوفيان براي توجيه كار خود از اموزه هاي عرفاني استفاده ميكردند.مثلا (الله جميلُ و يحبُ الجمال) يعني خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد.اين صوفيان ادعا ميكردند كه با نگاه كردن در چهره زيبا رويان،چهره خدا را ميبينند و به ياد او مي افتند.البته برخي از انها فقط معشوقاني داشتند كه همه جا با ايشان بودند و دست به عمل ديگري نميزدند،گر چند كه بدون شك برخي ديگر از انها احتمالا به معاشقه هم ميپرداخته اند.
اين صوفيان معتقد به حلول حق در صورتهاي زيبا بودند و ظاهرا به همين سبب بود كه به خوبرويان حجت و شاهد ميگفتند.
تنها كسي كه از اين افراد و بخصوص احمد غزالي به صورت علني انتقاد ميكند ابن جوزي ست.
ابن جوزي در داستاني كه روايت چگونه بوسيدن بين ٢ چشم امردي توسط شيخ احمد عزالي ست ميگويد:
من از عمل اين مرد در شگفت نيستم و نه از دريدگي پرده حيا در صورتش،از چهارپايان حاضر در مجلس در حيرتم كه چگونه سكوت كردند و بر او انكار نكردند.اري،شريعت در دل بسياري از مردم سرد شده است.
با اينحال شمس،مولانا و عراقي (كه خود از مشهورترين شاهد بازان بوده است) از او دفاع كرده اند و عشق او را الهي و معنوي قلمداد كردند.
اين صوفيان يك اصل معروف ديگر داشتند كه بر مبناي ان خيلي راحت دست به چنين اقداماتي ميزدند.انها ميگويند(المجازُ قَنْطرهُ الحقيقه) يعني عشق مجازي پلي ست به سوي عشق حقيقي (كه خداوند باشد)..يعني كه اين شاهد بازي ها راهي بوده براي متعالي شدن و رسيدن به خدا!!
ناصر خسرو شعري انتقادي در اين زمينه سروده است.شمس تبريزي نيز در مقاله اي مطايبه مانند از اين موضوع به اين صورت انتقاد كرده:
(اصلي ست كه هر كه را دل تنگ بود كونش فراخ بود و هر كه را دل فراخ بود كونش تنگ بود.،يكي دعواي پيغمبري ميكرد بر پادشاهش بردند،گفت معجزه؟گفت انچه خواهي..)
مولانا نيز اشعاري كنايي در اين زمينه سروده.مثلا؛
كِنگِ زفتي كودكي را يافت فرد
زرد شد كودك ز بيم قصد مرد
گفت ايمن باش اي زيباي من
كه تو خواهي بود بر بالاي من!
من اگر هولم مخنث دان مرا
همچو اشتر بر نشين مي ران مرا
سعدي نيز متهم به نظربازي ست..او خود صراحتا ابياتي در اين زمينه سروده:
جماعتي كه نظر را حرام ميدانند
نظر حرام بكردند و خون خلق هلال
(اشاره به حكم فقها در مورد نظر بازي)
يا:
نام سعدي همه جا رفت به شاهد بازي
واين نه عيب است كه در مذهب ما تحسين است
مرحوم محمد علي فروغي مصحح ديوان سعدي در مقدمه خود بر اين ديوان مينويسد كه نثر و نظم مستهجن سعدي كه در نسخ خطي هست،مشهور به هزليات،المضاحك و خبيثات را به طبع نرسانده.حتي مشهور است كه در مقدمه عربي ديوان سعدي،خود او يا شخص ديگري در دفاع از اين اثر ادعا كرده كه سعدي به اجبار و با تهديد ملك زادگان مجبور به نوشتن ان شده(اين موضوع مورد چندان عجيبي نيست و امكان رخ دادنش وجود داشته)
حافظ نيز اشعار بسياري در مدح معشوق مذكر سروده.
عبيد زاكاني شاعر معاصر حافظ بود.اشعار و حكايات او عمدتا حاوي الفاظ ركيك بودند اما داراي ارزش هاي انتقادي و اجتماعي هستند،بطوريكه به اعتبار انها ميتوان عبيد را يك روشنفكر سياسي و منتقد اجتماعي دانست كه از فساد حاصل از فرو پاشي سامان امور مملكت به جان امده و لذا طنز او طنزي تلخ و در حقيقت رثايي از سر سخره براي تاريخ ايران است.براي نمونه؛
(از كودكان نا بالغ به ميان پاي قانع شويد تا شفقت بجاي اورده باشيد)
يا
(از جماع نوخطان بهره تمام حاصل كنيد كه اين نعمت در بهشت نيابيد)
يا
(زني مخنثي را گفت بسيار مده كه در ان دنيا به زحمت رسي.گفت تو غم خود بخور كه تو را جواب دو سوراخ بايد داد و مرا يكي)
اشاره به اينكه سكس مقعدي با زنان در ان زمان رواج داشته.
يا
ترسا بچه اي صاحب جمال مسلمان شد.محتسب فرمود كه او را ختنه كردند.چون شب در امد او را....بامداد پدر از پسر پرسيدكه مسلمانان را چگونه يافتي؟گفت قومي عجيبند،هر كس كه به دين ايشان در مي ايد روز عورتش مي برند و شب كونش مي درند.
نكته جالب اينجاست كه بر طبق حكايات عبيد،غلامبارگان با ٢ نوع امرد سر و كار داشته اند.يكي نوجوانان ساده دل و زيبايي كه در واقع با فريب و وعده و وعيد شكار ميشدند و ديگري مابوناني كه لواط شغل انان بود و از اين بابت اجرت ميگرفتند.
وحشي بافقي و محتشم كاشاني كه همدوره نيز بودند صراحتا اشعاري درباره معشوق مرد سروده اند.حتي تركيب بند مشهور وحشي؛
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد..
درباره معشوق مذكر است حال انكه همه تصور ميكنند يك شعر عاشقانه جانسوز در مورد معشوق مونث است.
شاردن در سفرنامه خود يكي از دلايل كمبود جمعيت ايران در دوره صفويه را همين انحراف جنسي ذكر كرده است.
اوضاع به حدي خراب بوده است كه رستم الحكما در كتاب رستم التواريخ نوشته معلم مكتبشان اجازه نميداده همزمان دو نفر به دستشويي برود تا مبادا فعل و انفعالي بينشان واقع نشود.
اين در حاليست كه خود معلمهاي مكتب ها اصولا بچه باز بوده اند.
اما ايرج ميرزا شاعر اواخر دوره قاجار و اوايل پهلوي كه يك شاهزاده،اديب و روشنفكر بود نيز بصورت كاملا گرافيكي اقدام به سرودن اشعاري در زمينه بچه بازي دارد.ايرج ميرزا هيچ ابايي از استفاده از كلمات ركيك در شعرش نداشته.
يكي از ابيات ايرج ميرزا؛
تا نگويند تو را با پسر غير چه كار
مادرش را به زني گيرم و گردم پدرش
ايرج ميرزا دليل اين امر را لاي چاقچور كردن زنان و دور بودن انها از جامعه ميداند.
شاهد بازي تا همين چند سال پيش نيز در ايران وجود داشت ولي به دليل رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه اندك اندك از عادات و رسوم مردم رخت بست
چنانكه معلوم شد معشوق شعر فارسي در غالب ادوار مرد بوده است نه زن!!اما براي غير اهل فن اين نكته چندان روشن نيست زيرا زبان فارسي از نادر زبانهاي جهان است كه در ان نه فعل مذكر و مونث وجود دارد نه ضمير مذكر و مونث..
November 8, 2015
پژوهش های ادبی دکتر شمیسا، عموما نسبت به کارهای مشابهی که توسط پژوهشگران دیگر انجام شده، عالی تر و قابل تأمل تر هستند. نقد های ایشون حقیقتاً بی نظیر هست.
Read
January 15, 2009حافظ خلوتنشین، دوش به میخانه شد
از سر پیمان گذشت، بر سر پیمانه شد
مغبچهای میگذشت، راهزن دین ودل
در پیِ آن آشنا! از همه بیگانه شد
***
اساساً ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنسگرایی است. در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دورهی تیموری، مرد است شکی نیست. اما ممکن است خواننده غیر حرفهای در مورد ادبیات سبک عراقی مثلاً غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که درباب معشوق مذکر است زیرا در آنها آشکارا از واژهای پسر و امرد و خط عذار و سبزهی ریش و اینگونه مسائل سخن رفته است، منتها خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً به علت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه میکند. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خد و قد و دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال اینها که امروزه به نظر میرسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم میشده است. بدین ترتیب فقط بخش کمی از اشعار قدماست که میتوان در آنها به ضرس قاطع معشوق را مونث قلمداد کرد.ادبیات سبک هندی اساساً ادبیات عاشقانه نیست و عمدتن جنبهی ادبیات تعلیمی دارد،اما بر طبق سنت در آن هم معشوق مذکر است. در دورهی بازگشت یعنی ادبیات دورهی قاجار به تبع ادبیات دورههای غزنوی و سلجوقی و نیز واقعیتهای موجود جامعه معشوق مرد بوده است.... لذا میتوان گفت که فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن به طور گستردهایی با معشوق مونث مواجهیم
از سر پیمان گذشت، بر سر پیمانه شد
مغبچهای میگذشت، راهزن دین ودل
در پیِ آن آشنا! از همه بیگانه شد
***
اساساً ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنسگرایی است. در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دورهی تیموری، مرد است شکی نیست. اما ممکن است خواننده غیر حرفهای در مورد ادبیات سبک عراقی مثلاً غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که درباب معشوق مذکر است زیرا در آنها آشکارا از واژهای پسر و امرد و خط عذار و سبزهی ریش و اینگونه مسائل سخن رفته است، منتها خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً به علت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه میکند. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خد و قد و دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال اینها که امروزه به نظر میرسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم میشده است. بدین ترتیب فقط بخش کمی از اشعار قدماست که میتوان در آنها به ضرس قاطع معشوق را مونث قلمداد کرد.ادبیات سبک هندی اساساً ادبیات عاشقانه نیست و عمدتن جنبهی ادبیات تعلیمی دارد،اما بر طبق سنت در آن هم معشوق مذکر است. در دورهی بازگشت یعنی ادبیات دورهی قاجار به تبع ادبیات دورههای غزنوی و سلجوقی و نیز واقعیتهای موجود جامعه معشوق مرد بوده است.... لذا میتوان گفت که فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن به طور گستردهایی با معشوق مونث مواجهیم
December 23, 2015
میتونم بگم این کتاب بهترین و ارزشمندترین اثری بود که از جنابِ « شمیسا» مطالعه کردم، زحمتِ فراوانی کشیدن
دوستانِ گرانقدر، به هر حال باید قبول کنیم غلام بارگی و پسربازی، این عملِ کثیف از یک دورۀ زمانی به بعد از آسیایِ میانه و همچنین اعرابِ کثافت واردِ این سرزمین شده، به هرحال وقتی پیامبرِ تازیان در موردِ توصیفاتِ بهشتِ خیالی و موهومش ، به پیروانش وعدۀ « غلمان»، همان پسرانِ نوجوان و سفیدِ چون مروارید در صدف رو میده، چه انتظاری از شاعرانِ آن دوره به بعد میتوان داشت
عزیزانم، شاعرانی چون، سنایی و عطار و مولوی و سعدی هم خطاب هایِ عاشقانه به پسران دارند، این بدان معنی نیست که در طولِ تاریخ، هیچ شاعر و صوفیِ کژاندیش و آلوده دامنی وجود نداشته، و مثالش فردوسی بزرگوار و گرانقدر است که درود بر این ایرانی و استادِ اخلاق و یادش گرامی
این کتاب به موضوع همجنس گرايي مردانه در ادبيات فارسي بويژه شعر از دوره غزنويان تا اوايل دوره پهلوي ميپردازه... اين کتاب در سال 1381 در ايران منتشر ولي همانگونه که نويسنده در مقدمۀ کتاب حدس ميزد به مذاقِ عدهاي غلام باره و عرب پرست خوش نيامد و بلافاصله چند روز پس از انتشار، ممنوع و از بازار و کتابفروشيها جمع آوري شد و اجازه فروش و تجديد چاپ نيافت... اين کتاب نخستين و تا به امروز تنها کتابي است که به چنين پژوهشي دست زده... جنابِ « شمیسا» بر اساسِ شواهدِ گوناگوني که بيشتر از نظم و کمتر از نثر برگزيده، نظريۀ خود را به اثبات ميرساند که معشوق شعرِ فارسي غالباً و عمدتاً مرد است نه زن و فقط بخشِ کمي از اشعارِ قدماست که ميتوان در آنها به ضرسِ قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد... جنابِ «شميسا» در اين کتابِ پژوهشي تلاش دارد شاهدبازي و همجنس گرايي را مورد بررسي قرار داده و نشان دهد شاهدبازي دست کم هزار و اندي سال و از بعدِ حملۀ اعرابِ حرامی، در ايران پيشينه داره
این غلام بارهایِ بیمار و به اصطلاح شاهدبازان، در مکتبِ درس هم به پسرهایِ بیچاره نظر داشتن، بیتی شعری از شوکتِ بخاری
کودکی شوکت به طورِ خود نیاید پیشِ من
باز میابد که بنشینم به راهِ مکتبی
امیدوارم دوستان و ایرانیانِ خردگرا، بدونِ تعصب این کتاب رو مطالعه کنند، کتاب که چه عرض کنم، گنجینه ای گرانبها
پیروز باشید و ایرانی
دوستانِ گرانقدر، به هر حال باید قبول کنیم غلام بارگی و پسربازی، این عملِ کثیف از یک دورۀ زمانی به بعد از آسیایِ میانه و همچنین اعرابِ کثافت واردِ این سرزمین شده، به هرحال وقتی پیامبرِ تازیان در موردِ توصیفاتِ بهشتِ خیالی و موهومش ، به پیروانش وعدۀ « غلمان»، همان پسرانِ نوجوان و سفیدِ چون مروارید در صدف رو میده، چه انتظاری از شاعرانِ آن دوره به بعد میتوان داشت
عزیزانم، شاعرانی چون، سنایی و عطار و مولوی و سعدی هم خطاب هایِ عاشقانه به پسران دارند، این بدان معنی نیست که در طولِ تاریخ، هیچ شاعر و صوفیِ کژاندیش و آلوده دامنی وجود نداشته، و مثالش فردوسی بزرگوار و گرانقدر است که درود بر این ایرانی و استادِ اخلاق و یادش گرامی
این کتاب به موضوع همجنس گرايي مردانه در ادبيات فارسي بويژه شعر از دوره غزنويان تا اوايل دوره پهلوي ميپردازه... اين کتاب در سال 1381 در ايران منتشر ولي همانگونه که نويسنده در مقدمۀ کتاب حدس ميزد به مذاقِ عدهاي غلام باره و عرب پرست خوش نيامد و بلافاصله چند روز پس از انتشار، ممنوع و از بازار و کتابفروشيها جمع آوري شد و اجازه فروش و تجديد چاپ نيافت... اين کتاب نخستين و تا به امروز تنها کتابي است که به چنين پژوهشي دست زده... جنابِ « شمیسا» بر اساسِ شواهدِ گوناگوني که بيشتر از نظم و کمتر از نثر برگزيده، نظريۀ خود را به اثبات ميرساند که معشوق شعرِ فارسي غالباً و عمدتاً مرد است نه زن و فقط بخشِ کمي از اشعارِ قدماست که ميتوان در آنها به ضرسِ قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد... جنابِ «شميسا» در اين کتابِ پژوهشي تلاش دارد شاهدبازي و همجنس گرايي را مورد بررسي قرار داده و نشان دهد شاهدبازي دست کم هزار و اندي سال و از بعدِ حملۀ اعرابِ حرامی، در ايران پيشينه داره
این غلام بارهایِ بیمار و به اصطلاح شاهدبازان، در مکتبِ درس هم به پسرهایِ بیچاره نظر داشتن، بیتی شعری از شوکتِ بخاری
کودکی شوکت به طورِ خود نیاید پیشِ من
باز میابد که بنشینم به راهِ مکتبی
امیدوارم دوستان و ایرانیانِ خردگرا، بدونِ تعصب این کتاب رو مطالعه کنند، کتاب که چه عرض کنم، گنجینه ای گرانبها
پیروز باشید و ایرانی
April 26, 2015
یکی از واقعیتهای بسیار تلخ و انکارناپذیر در ادبیات فارسی جنسیتِ مذکر معشوق است. معشوق در ادبیات فارسی، از نخستین شعرهای سرودهشده در زبان فارسی گرفته تا آثار دورهی قاجار، عموماً مذکر است؛ مگر اینکه خلافش ثابت شود. نویسندهی این کتاب برای اثبات این مدعا بهاندازهای نمونه و مصداق گرد آورده که باتوجهبه آنها، فراگیربودن این انحراف را در جامعهی ایران قدیم هیچ نمیتوان رد کرد.
شمیسا منشأ شاهدبازی و همجنسگرایی را یونان بوستان دانسته است. بهگفتهی او، در یونان باستان مردان به مردان عشق میورزیدهاند و سقراط و افلاطون نیز گرایشهایی اینچنینی داشتهاند؛ منتها این نوع عشق دو نمود مختلف دارد: یکی عشقی که بههدف بهرهجویی جنسی از معشوق پدید میآید و دیگر عشقی که فقط بههدف لذتبردن از زیباییهای معشوق است و کامجوییهای جسمانی در آن مطرح نیست. گونهی دوم این نوع عشق، همان است که به «عشق افلاطونی» مشهور است. وی همچنین یکی دیگر از راههای نفوذ این کجروی به ایران را ورود ترکان به این کشور میداند. البته او در تأیید هیچیک از این دو مدعا استنادهای کافی و لازم را ارائه نمیکند؛ مثلاً درباب همجنسگرایی در یونان، مطلبی را از «رسالهی مهمانی» افلاطون در سه صفحه نقل میکند و در پانوشت ارجاعی ناتمام و ناقص میدهد. در کتابنامه و فهرست مآخذ هم هیچ اثری از این کتاب نیست. دربارهی همجنسبازی ترکان و اینکه عامل پیدایی همجنسبازی در ایران، نفوذ ترکان است، نیز هیچ سند و گواه محکمی بهدست داده نمیشود و این سخن صرفاً در حد ادعا باقی میماند. همچنین نویسنده روشن نمیکند که مقصودش از ترکان دقیقاً کدام نژاد و قبیلهی ترک است و در کدام برهه از تاریخ و در چه دورانی این انحراف را ترکان در میان ایرانیان رواج دادند. غرضم از این خردهگیریها انکار گفتههای شمیسا نیست؛ بلکه میخواهم علمینبودن و نادقیقبودن کار او را در چنین اثری روشن کنم. تصور میکنم در پژوهشهایی ازایندست، ازآنجاکه مدعایی بزرگ و کمابیش تازه مطرح میشود و به موضوعی بکر اختصاص دارد، استنادها و ارجاعها باید بسیار سنجیدهتر و بادقتتر انجام گیرد. نکتهی دیگر دراینباب این است که چرا برای این نابسامانی و نادرستکاری، در پی عاملی بیرونی باید رفت. در جامعهی بسته و محدودِ ایران در روزگار کهن، حضور زنان بسیار بسیار کمرنگ بوده است. در آن روزگار، زنان غالباً پردهنشین و پستونشین بودهاند. ازطرفی، دیدگاههای منفی و تحقیرکنندهای نیز دربارهی آنان وجود داشته که رگههایی از آن را بهوضوح در آثار بزرگان ادبیات فارسی میتوان دید. آیا همین دو دلیل برای رواج همجنسبازی در جامعهی قدیم ایران کافی نیست؟ و اگر بنا است آن دو عامل بیرونی را نیز در نظر بگیریم، چرا از این نکته غافل شدهایم؟
نکتهای جالب و درخورتوجه که برای نخستینبار با آن روبهرو میشدم، ویژگیهای معشوق در ادب فارسی بود و داوری نویسنده دراینباره: «در دورهی غزنویان که آغاز تسلط ترکان است، معمولاً معشوق مذکر، ترکان لشکری هستند. ازاینرو، بعداً صفات ایشان چون عربدهجویی، بیوفایی، جفاکاری، سستپیمانی، خونریزی و ظلم، جزء مختصات معشوق شعر فارسی میشود. حتی مشخصات جسمی ایشان، چون تنگچشم، کمرباریک، قدبلند، زلفبرتافته نیز بعدها از مختصات معشوق شعر فارسی میشود. اینکه در شعر فارسی نگاه معشوق تیر و ابروی او کمان و زلفش کمند است، به این سبب است که این معاشیق ترک عمدتاً نظامی بودهاند.» ازهمینرو بوده است که واژهی «تُرک» رفتهرفته در معنای «زیبارو» تداول مییابد. با درنظرگرفتن همین ویژگیها است که در ادبیات فارسی، معشوق، جز در زمانیکه به جنسیت مؤنث او تصریح میشود، مذکر است.
درست است که اینهمه نشانه همگی مذکربودن معشوق را در غالب آثار ادبیات فارسی اثبات میکند؛ ولی باید دو نکته را نیز در نظر گرفت. نخست اینکه در مقابل این پژوهش که ویژگیهای معشوق مذکر را کمابیش بهدست داده، بایسته است تحقیقی صورت گیرد و در آن، آثاری که معشوق در آنان مطمئناً مؤنث است، بررسی شود. بهاینترتیب، میتوان ویژگیهای معشوق زن را و ویژگیهای معشوق مرد را کنار هم چید و تااندازهای جنسیت مبهم معشوق را در شعرها بررسید. چهبسا با چنین پژوهشی، برخی از شکوشبهههایی که شمیسا دربارهی جنسیت معشوق در شعر وارد کرده است، برطرف شود. نکتهی دوم اینکه همانطور که گفته شد، چنین توصیفهایی در آغاز برای شاهد مذکر بهکار میرفته؛ اما بهتدریج به سنتی ادبی بدل میشود؛ یعنی شاعرانی که به وصف معشوق مؤنث خود نیز میپرداختهاند، همان ویژگیهای معشوق مذکر را برمیشمردهاند. این البته نفیکنندهی این نیست که در دورههای بعد نیز شاعرانی همان واژهها را همچنان برای معشوق مذکر بهکار میبستهاند. با این اوصاف، گمان میکنم در شعر شاعرانی که نشانههای شاهدبازی در آثارشان اندک و کمشمار است، نمیتوان بهیقین داوری کرد و آنان را شاهدباز پنداشت. بهنظرم، فقط در جاهایی میتوان بهیقین در این زمینه قضاوت کرد که به مذکربودن معشوق تصریح شده باشد. بهباور من، واژههایی چون «پسر» و ویژگیهای مردانهای مانند «زورمندی»، «جنگآوری» و «موی صورت» را مطلقاً نمیشود به معشوق مؤنث نسبت داد. در اینقبیل موارد، بهتر است برداشتی عرفانی از شعر کرد و آن را در معنای ژرفساختیاش فهمید؛ هرچند که روساخت آن، همان واژههای شاهدبازانه و همجنسبازانه باشد. در برداشتکردن این مفاهیم البته میباید آن قسمِ دیگر عشق مرد به مرد را نیز مدنظر داشت: عشقی که بیشائبهی سودجویی جسمانی است و عارف، زیبایی چهره و اندام معشوق مذکرش را نمودی از زیباییهای پروردگار میشمارد. بااینهمه، نمیتوان انکار کرد که این دلیلتراشیها و بهانهجوییها در طول تاریخ تصوف ایرانی دستمایهی فسادهایی شده و عرفان را از مسیر اصلی خود دور کرده است. از این بابت نمیتوان متأسف نبود.
شمیسا در این کتاب مدعی شده است که شاهدبازی در دورههای پیشین، آن اندازه که امروزه آن را بد میدانند، بد شمرده نمیشده و قبحِ امروزهاش را نداشته است؛ اما در جاهایی نیز به وجود این قبح اشاره میکند. ظاهراً ناپسندی این کار، لااقل در میان پاکان و درستکاران، امری مسلم بوده است؛ چنانکه کسانی چون مولوی و شمس، خود را از این کار پاک میدانستهاند و در جایجای آثارشان به سرزنش شاهدبازان پرداختهاند. سؤال من درخصوص بزرگانی چون مولوی و حافظ و سعدی و... این است: با وجود همان اندک ناپسندیای که این کار داشته، چرا در آثارشان نشانههایی از این امر را وارد کردهاند و مخاطبان خود را به این گمان انداختهاند که آنان نیز لغزشهایی اینچنینی کردهاند؟ آیا صِرفِ سنتشدن و مرسومشدن این نوع توصیفات شبههانگیز، دلیلی موجه برای بهکارگیری این الفاظ است؟
شمیسا منشأ شاهدبازی و همجنسگرایی را یونان بوستان دانسته است. بهگفتهی او، در یونان باستان مردان به مردان عشق میورزیدهاند و سقراط و افلاطون نیز گرایشهایی اینچنینی داشتهاند؛ منتها این نوع عشق دو نمود مختلف دارد: یکی عشقی که بههدف بهرهجویی جنسی از معشوق پدید میآید و دیگر عشقی که فقط بههدف لذتبردن از زیباییهای معشوق است و کامجوییهای جسمانی در آن مطرح نیست. گونهی دوم این نوع عشق، همان است که به «عشق افلاطونی» مشهور است. وی همچنین یکی دیگر از راههای نفوذ این کجروی به ایران را ورود ترکان به این کشور میداند. البته او در تأیید هیچیک از این دو مدعا استنادهای کافی و لازم را ارائه نمیکند؛ مثلاً درباب همجنسگرایی در یونان، مطلبی را از «رسالهی مهمانی» افلاطون در سه صفحه نقل میکند و در پانوشت ارجاعی ناتمام و ناقص میدهد. در کتابنامه و فهرست مآخذ هم هیچ اثری از این کتاب نیست. دربارهی همجنسبازی ترکان و اینکه عامل پیدایی همجنسبازی در ایران، نفوذ ترکان است، نیز هیچ سند و گواه محکمی بهدست داده نمیشود و این سخن صرفاً در حد ادعا باقی میماند. همچنین نویسنده روشن نمیکند که مقصودش از ترکان دقیقاً کدام نژاد و قبیلهی ترک است و در کدام برهه از تاریخ و در چه دورانی این انحراف را ترکان در میان ایرانیان رواج دادند. غرضم از این خردهگیریها انکار گفتههای شمیسا نیست؛ بلکه میخواهم علمینبودن و نادقیقبودن کار او را در چنین اثری روشن کنم. تصور میکنم در پژوهشهایی ازایندست، ازآنجاکه مدعایی بزرگ و کمابیش تازه مطرح میشود و به موضوعی بکر اختصاص دارد، استنادها و ارجاعها باید بسیار سنجیدهتر و بادقتتر انجام گیرد. نکتهی دیگر دراینباب این است که چرا برای این نابسامانی و نادرستکاری، در پی عاملی بیرونی باید رفت. در جامعهی بسته و محدودِ ایران در روزگار کهن، حضور زنان بسیار بسیار کمرنگ بوده است. در آن روزگار، زنان غالباً پردهنشین و پستونشین بودهاند. ازطرفی، دیدگاههای منفی و تحقیرکنندهای نیز دربارهی آنان وجود داشته که رگههایی از آن را بهوضوح در آثار بزرگان ادبیات فارسی میتوان دید. آیا همین دو دلیل برای رواج همجنسبازی در جامعهی قدیم ایران کافی نیست؟ و اگر بنا است آن دو عامل بیرونی را نیز در نظر بگیریم، چرا از این نکته غافل شدهایم؟
نکتهای جالب و درخورتوجه که برای نخستینبار با آن روبهرو میشدم، ویژگیهای معشوق در ادب فارسی بود و داوری نویسنده دراینباره: «در دورهی غزنویان که آغاز تسلط ترکان است، معمولاً معشوق مذکر، ترکان لشکری هستند. ازاینرو، بعداً صفات ایشان چون عربدهجویی، بیوفایی، جفاکاری، سستپیمانی، خونریزی و ظلم، جزء مختصات معشوق شعر فارسی میشود. حتی مشخصات جسمی ایشان، چون تنگچشم، کمرباریک، قدبلند، زلفبرتافته نیز بعدها از مختصات معشوق شعر فارسی میشود. اینکه در شعر فارسی نگاه معشوق تیر و ابروی او کمان و زلفش کمند است، به این سبب است که این معاشیق ترک عمدتاً نظامی بودهاند.» ازهمینرو بوده است که واژهی «تُرک» رفتهرفته در معنای «زیبارو» تداول مییابد. با درنظرگرفتن همین ویژگیها است که در ادبیات فارسی، معشوق، جز در زمانیکه به جنسیت مؤنث او تصریح میشود، مذکر است.
درست است که اینهمه نشانه همگی مذکربودن معشوق را در غالب آثار ادبیات فارسی اثبات میکند؛ ولی باید دو نکته را نیز در نظر گرفت. نخست اینکه در مقابل این پژوهش که ویژگیهای معشوق مذکر را کمابیش بهدست داده، بایسته است تحقیقی صورت گیرد و در آن، آثاری که معشوق در آنان مطمئناً مؤنث است، بررسی شود. بهاینترتیب، میتوان ویژگیهای معشوق زن را و ویژگیهای معشوق مرد را کنار هم چید و تااندازهای جنسیت مبهم معشوق را در شعرها بررسید. چهبسا با چنین پژوهشی، برخی از شکوشبهههایی که شمیسا دربارهی جنسیت معشوق در شعر وارد کرده است، برطرف شود. نکتهی دوم اینکه همانطور که گفته شد، چنین توصیفهایی در آغاز برای شاهد مذکر بهکار میرفته؛ اما بهتدریج به سنتی ادبی بدل میشود؛ یعنی شاعرانی که به وصف معشوق مؤنث خود نیز میپرداختهاند، همان ویژگیهای معشوق مذکر را برمیشمردهاند. این البته نفیکنندهی این نیست که در دورههای بعد نیز شاعرانی همان واژهها را همچنان برای معشوق مذکر بهکار میبستهاند. با این اوصاف، گمان میکنم در شعر شاعرانی که نشانههای شاهدبازی در آثارشان اندک و کمشمار است، نمیتوان بهیقین داوری کرد و آنان را شاهدباز پنداشت. بهنظرم، فقط در جاهایی میتوان بهیقین در این زمینه قضاوت کرد که به مذکربودن معشوق تصریح شده باشد. بهباور من، واژههایی چون «پسر» و ویژگیهای مردانهای مانند «زورمندی»، «جنگآوری» و «موی صورت» را مطلقاً نمیشود به معشوق مؤنث نسبت داد. در اینقبیل موارد، بهتر است برداشتی عرفانی از شعر کرد و آن را در معنای ژرفساختیاش فهمید؛ هرچند که روساخت آن، همان واژههای شاهدبازانه و همجنسبازانه باشد. در برداشتکردن این مفاهیم البته میباید آن قسمِ دیگر عشق مرد به مرد را نیز مدنظر داشت: عشقی که بیشائبهی سودجویی جسمانی است و عارف، زیبایی چهره و اندام معشوق مذکرش را نمودی از زیباییهای پروردگار میشمارد. بااینهمه، نمیتوان انکار کرد که این دلیلتراشیها و بهانهجوییها در طول تاریخ تصوف ایرانی دستمایهی فسادهایی شده و عرفان را از مسیر اصلی خود دور کرده است. از این بابت نمیتوان متأسف نبود.
شمیسا در این کتاب مدعی شده است که شاهدبازی در دورههای پیشین، آن اندازه که امروزه آن را بد میدانند، بد شمرده نمیشده و قبحِ امروزهاش را نداشته است؛ اما در جاهایی نیز به وجود این قبح اشاره میکند. ظاهراً ناپسندی این کار، لااقل در میان پاکان و درستکاران، امری مسلم بوده است؛ چنانکه کسانی چون مولوی و شمس، خود را از این کار پاک میدانستهاند و در جایجای آثارشان به سرزنش شاهدبازان پرداختهاند. سؤال من درخصوص بزرگانی چون مولوی و حافظ و سعدی و... این است: با وجود همان اندک ناپسندیای که این کار داشته، چرا در آثارشان نشانههایی از این امر را وارد کردهاند و مخاطبان خود را به این گمان انداختهاند که آنان نیز لغزشهایی اینچنینی کردهاند؟ آیا صِرفِ سنتشدن و مرسومشدن این نوع توصیفات شبههانگیز، دلیلی موجه برای بهکارگیری این الفاظ است؟
July 7, 2016
به علت این که فکر میکنم ریویویی که نوشته بودم کمی نا مربوط به کتاب بود، فعلا حذفش میکنم.
July 7, 2018
همیشه لفظ «ممنوعه بودن» یا «منتشر نشدن کتاب» بهترین محرّکم بوده برای شروع کتاب.
اما دربارهی این کتاب ، خوب میشد اگه آشنا نمیشدم باهاش و در جهالت میموندم...
اما دربارهی این کتاب ، خوب میشد اگه آشنا نمیشدم باهاش و در جهالت میموندم...
May 18, 2024
کتابی برای تاییدِ متقنِ این گزاره که «معشوق در ادبیات فارسی مرد است»، این ادعا در 250-60 صفحه که بحثبردار و انکارپذیر نیست، چنان دهان را میبندد که به آدم (آدمِ ایرانیِ عاشقِ ادبیات) برمیخورد. درست مثل سیلیای مَشتی و آبدار صورت را مینوازد.
از همۀ بحثهای کتاب که بگذرم، این میان از بسیاری شاید انتظار آن انحرافها را -حال به هر سبب- داشتم، حتی از حافظ و سعدی، اما حکیم سنایی... تو را چه میشد مردِ بزرگِ عرفان که چنین امرددوست باشی؟ قلمِ صُنع میدیدی و حُسنِ خالق در منظرِ مخلوق، شاید
در قفایش، آری؟ یا که صِباحتِ رویش نظرِ شیخ را میگرفته است؟
جالبتوجهتر از هرچه برای من، آن بخشهایی بود که رد این قضایای پدوفیلیِ مفرطِ ایرانی را -دقت کنید که نه صرفاً همجنسگرایی، که صراحتاً و اصطلاحاً بچهبازی- نه در شاعران، که در عرفا و حکما و در عرفان و بزرگان تصوف جستجو میکرد و حتی دفاعیات صدرالمتالهین از اینکه آقاجان قضیه چیز دیگریست و عشق عشقِ افلاطونی و افلاکی و لاهوتی و غیرناسوتیست نیز از انگشت به دهان ماندنم نکاست. اسامی را که ببینید نهفقط چشم و دهان و تنتان حیران میماند، بلکه ستونستونِ هستیِ ایرانیتان نیز به لرزه درمیآید.
البته از حق که نگذریم، از نوشتههای عبید و توصیف حال و وضع خرابِ مملکت در آن زمان (قرن هشتم) بسی خندیدم. یعنی چه هرکه مست میکرده و ناهشیار گوشهای میافتاده به دست نظربازان و شاهدبازان و لوطیان دزدیده میشده از برای «کار»، سپس بعد از ارضای امیال روحانی که به فروبردن عمود لحمی در سپر شحمی خلاصه میشده، وی را به همان جای قبلی بازمیگرداندهاند؟! سینمای ایران یک فیلمِ بلندِ خندهآورِ اینچنینی که لوکیشنش در قزوین یا کاشان باشد به ما بدهکار است.
به خیالم این کتاب برای پایین کشیدن برج و باروی رفیع (از حیث اخلاقی و خودوالاپنداری) ادبیات و عرفان فارسی بسیار بجا و لازم بوده است تا برخی از دوستان خیال نکنند ما تافتۀجدابافتۀ عالمیم و خیلی سرتر، یا دقیقتر بگویم منزهتر، از ادبیات ملل دیگر.
از همۀ بحثهای کتاب که بگذرم، این میان از بسیاری شاید انتظار آن انحرافها را -حال به هر سبب- داشتم، حتی از حافظ و سعدی، اما حکیم سنایی... تو را چه میشد مردِ بزرگِ عرفان که چنین امرددوست باشی؟ قلمِ صُنع میدیدی و حُسنِ خالق در منظرِ مخلوق، شاید
در قفایش، آری؟ یا که صِباحتِ رویش نظرِ شیخ را میگرفته است؟
جالبتوجهتر از هرچه برای من، آن بخشهایی بود که رد این قضایای پدوفیلیِ مفرطِ ایرانی را -دقت کنید که نه صرفاً همجنسگرایی، که صراحتاً و اصطلاحاً بچهبازی- نه در شاعران، که در عرفا و حکما و در عرفان و بزرگان تصوف جستجو میکرد و حتی دفاعیات صدرالمتالهین از اینکه آقاجان قضیه چیز دیگریست و عشق عشقِ افلاطونی و افلاکی و لاهوتی و غیرناسوتیست نیز از انگشت به دهان ماندنم نکاست. اسامی را که ببینید نهفقط چشم و دهان و تنتان حیران میماند، بلکه ستونستونِ هستیِ ایرانیتان نیز به لرزه درمیآید.
البته از حق که نگذریم، از نوشتههای عبید و توصیف حال و وضع خرابِ مملکت در آن زمان (قرن هشتم) بسی خندیدم. یعنی چه هرکه مست میکرده و ناهشیار گوشهای میافتاده به دست نظربازان و شاهدبازان و لوطیان دزدیده میشده از برای «کار»، سپس بعد از ارضای امیال روحانی که به فروبردن عمود لحمی در سپر شحمی خلاصه میشده، وی را به همان جای قبلی بازمیگرداندهاند؟! سینمای ایران یک فیلمِ بلندِ خندهآورِ اینچنینی که لوکیشنش در قزوین یا کاشان باشد به ما بدهکار است.
به خیالم این کتاب برای پایین کشیدن برج و باروی رفیع (از حیث اخلاقی و خودوالاپنداری) ادبیات و عرفان فارسی بسیار بجا و لازم بوده است تا برخی از دوستان خیال نکنند ما تافتۀجدابافتۀ عالمیم و خیلی سرتر، یا دقیقتر بگویم منزهتر، از ادبیات ملل دیگر.
May 29, 2019
نگاهی متفاوت به ادبیات، ادیبان و تاریخ ایران
December 29, 2020
میتونم مدتها راجع به این کتاب (راجع به موضوع کتاب البته نه لزومن خود کتاب) بنویسم، بعدن اگه حوصله تایپ داشتم مینویسم.
جمع آوری های دقیق و با رفرنس سیروس شمیسا بسیار مناسب بودن.
هرچند تاریخ چیز درست و حقی نیست و مطمئنن کلی عوض شده
هرچند برداشت از محتوای شعر برای هر شخص متفاوته و اصلن برا همین شعر خیلی خفنه
هرچند یه سری شاعرا برا یه سریامون بُتن و نباید یه سری کارا رو میکردن چون ما دوست نداریم
و هرچند یه سری شاعرا رو نمیشناسیم اصلن
ولی بررسی سبکی، محتوایی و تطابق با تاریخ همزمان کاری بس زمان بره و کلی کتاب و نوشته میخواد، اما این کتاب یه مقداری رو تو یه موضوع خاص، تو یه حجم به نسبت خوبی جمع کرده.
البته اگه از این عادت ها داشته باشی که بشینی دیوان شاعرارو بذاری جلوت و بخونی؛ نه فقط گزیده اشعارشون رو، کتاب چیز جدیدی به برداشتات اضافه نمیکنه؛ صرفن از لحاظ سبکی لغوی بررسی میکنه که اگه چندجا شک داشتی برطرف بشه. اونم نه کامل. واقعن کتاب جا داشته خیلی بیشتر از این حرفها باشه ولی خب نمیشده دیگه حتما.
بیاید عللالحساب یکم معرفی شاعرا که خودشونو شاهدباز/نظرباز میدونستن بخونید(کپی پیست راحتتر از تایپه):
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
غزلیات - حافظ
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
غزلیات - حافظ
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
غزلیات - حافظ
سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی
شاهد آنست که بر گوشه نشین میگذرد
دیوان اشعار, غزلیات - سعدی
سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد
مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد
مواعظ, قصاید - سعدی
شبنم ما را ز گل آتش بود در زیر پا
کز نظربازان آن خورشید سیماییم ما
دیوان اشعار, غزلیات - صائب تبریزی
من ز رندی و نظر بازی نخواهم توبه کرد
هیچ کاری فیض ازین خوشتر نمی آید مرا
دیوان اشعار, غزلیات - فیض کاشانی
اینم اونوریش:
نمیدانی نظر بازی گناهست
ز ما تا قبر چهار انگشت راه است
اشعار - ایرج میرزا
جمع آوری های دقیق و با رفرنس سیروس شمیسا بسیار مناسب بودن.
هرچند تاریخ چیز درست و حقی نیست و مطمئنن کلی عوض شده
هرچند برداشت از محتوای شعر برای هر شخص متفاوته و اصلن برا همین شعر خیلی خفنه
هرچند یه سری شاعرا برا یه سریامون بُتن و نباید یه سری کارا رو میکردن چون ما دوست نداریم
و هرچند یه سری شاعرا رو نمیشناسیم اصلن
ولی بررسی سبکی، محتوایی و تطابق با تاریخ همزمان کاری بس زمان بره و کلی کتاب و نوشته میخواد، اما این کتاب یه مقداری رو تو یه موضوع خاص، تو یه حجم به نسبت خوبی جمع کرده.
البته اگه از این عادت ها داشته باشی که بشینی دیوان شاعرارو بذاری جلوت و بخونی؛ نه فقط گزیده اشعارشون رو، کتاب چیز جدیدی به برداشتات اضافه نمیکنه؛ صرفن از لحاظ سبکی لغوی بررسی میکنه که اگه چندجا شک داشتی برطرف بشه. اونم نه کامل. واقعن کتاب جا داشته خیلی بیشتر از این حرفها باشه ولی خب نمیشده دیگه حتما.
بیاید عللالحساب یکم معرفی شاعرا که خودشونو شاهدباز/نظرباز میدونستن بخونید(کپی پیست راحتتر از تایپه):
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
غزلیات - حافظ
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
غزلیات - حافظ
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
غزلیات - حافظ
سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی
شاهد آنست که بر گوشه نشین میگذرد
دیوان اشعار, غزلیات - سعدی
سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد
مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد
مواعظ, قصاید - سعدی
شبنم ما را ز گل آتش بود در زیر پا
کز نظربازان آن خورشید سیماییم ما
دیوان اشعار, غزلیات - صائب تبریزی
من ز رندی و نظر بازی نخواهم توبه کرد
هیچ کاری فیض ازین خوشتر نمی آید مرا
دیوان اشعار, غزلیات - فیض کاشانی
اینم اونوریش:
نمیدانی نظر بازی گناهست
ز ما تا قبر چهار انگشت راه است
اشعار - ایرج میرزا
July 15, 2019
"معشوق شعر فارسی در غالب ادوار مرد بوده است نه زن"
این کتاب در مورد همجنسبازی بچه بازی در ادبیات فارسی هست. ظاهرن از دوره ی پهلوی به قبل تا دوره ی غزنویان، همجنسبازی یه امر کاملا عادی بوده در جامعه و حتی امردخانه(روسپی خانه مردان) در دوره ی صفوی داشتیم. زن ها برای تولید مثل بودن اند پسران برای عشق ورزی!!
پسرها در کوچه و خیابان امنیت نداشتن و اونقدر اوضاع وخیم بوده که بعضی عالمان میگفتن بچه های کوچیک گناه دارند و آسیب میبیند و بهتر است میان پاهاشون بذارین!!!
بارها شبانه سفرای کشورای دیگه که میومدن ایران برای روابط اقتصادی و سیاسی رو میدزدین و ترتیب میدادن و صبح برمیگردوندن سرجاشون😊
شاعران هم که سنسورای احساسیشون قویتر از دیگران بوده حسابی غرق این کارها بودن و حتی جزء افتخاراتشون محسوب میشده و فخر فروشی میکردن(حتی حافظ و سعدی).
بسیاری از شعرهای معروفی که فکرمیکردیم در مورد یه دختر زیبا و دلرباست، در مورد یه پسر بدون مو بچه سال بوده!!
خلاصه تو این مورد شانس اوردیم اون موقع نبودیم😊
"اولین پیامد جدا سازی زن و مرد در اجتماع، شیوع همجنسگرایی و همجسبازی است"
دکتر بهنام اوحدی-روان درمانگر و سکسولوژیست
پ.ن: یه چیز جالب اینه همین امروز که من این کتاب رو تموم کردم و رویوو رو نوشتم یک مصاحبه از دکتربهنام اوحدی منتشر شده و بحث در مورد این کتاب در شبکه های اجتماعی بالا گرفته!
آیا همچنان ایمان نمیاورید ای انکار کنندگان؟😊
این کتاب در مورد همجنسبازی بچه بازی در ادبیات فارسی هست. ظاهرن از دوره ی پهلوی به قبل تا دوره ی غزنویان، همجنسبازی یه امر کاملا عادی بوده در جامعه و حتی امردخانه(روسپی خانه مردان) در دوره ی صفوی داشتیم. زن ها برای تولید مثل بودن اند پسران برای عشق ورزی!!
پسرها در کوچه و خیابان امنیت نداشتن و اونقدر اوضاع وخیم بوده که بعضی عالمان میگفتن بچه های کوچیک گناه دارند و آسیب میبیند و بهتر است میان پاهاشون بذارین!!!
بارها شبانه سفرای کشورای دیگه که میومدن ایران برای روابط اقتصادی و سیاسی رو میدزدین و ترتیب میدادن و صبح برمیگردوندن سرجاشون😊
شاعران هم که سنسورای احساسیشون قویتر از دیگران بوده حسابی غرق این کارها بودن و حتی جزء افتخاراتشون محسوب میشده و فخر فروشی میکردن(حتی حافظ و سعدی).
بسیاری از شعرهای معروفی که فکرمیکردیم در مورد یه دختر زیبا و دلرباست، در مورد یه پسر بدون مو بچه سال بوده!!
خلاصه تو این مورد شانس اوردیم اون موقع نبودیم😊
"اولین پیامد جدا سازی زن و مرد در اجتماع، شیوع همجنسگرایی و همجسبازی است"
دکتر بهنام اوحدی-روان درمانگر و سکسولوژیست
پ.ن: یه چیز جالب اینه همین امروز که من این کتاب رو تموم کردم و رویوو رو نوشتم یک مصاحبه از دکتربهنام اوحدی منتشر شده و بحث در مورد این کتاب در شبکه های اجتماعی بالا گرفته!
آیا همچنان ایمان نمیاورید ای انکار کنندگان؟😊
September 24, 2018
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
October 16, 2021
این کتاب رو در یک نشست و در چندین ساعتی که دستم گرفته بودم خوندم... بسیار کتاب عجیب و غریبیه و یکی از چیزهایی هست که اگه بخونید، دیگه نمیتونید مطالبش رو از تاریخ و ادبیاتمون تو ذهنتون جدا کنید و پردهی جهالتی از ذهنتون کنار میره که میتونه افکارتون رو به پیش و پس از خوانش کتاب تقسیم کنه!
من سالهاست که میدونستم معشوق شاعران ایرانی غالباً مرد بودند (چرا که شاعرانی مثل حافظ بارها توی شعرهاش از لفظ، پسر، نازنین پسر، مغبچه و... استفاده کرده)، اما چیزی که این کتاب رو برام وحشتناک میکرد این بود که شیوع چنین چیزی در جامعهی ایران تا همین یک قرن پیش چقدر وحشتناک بوده! و وحشتناکتر اینکه خانوادهها برای پسرانشان باید رقیب (به معنی محافظ و هم خانواده با مراقب) استخدام میکردند و حافظ بارها از این رقیب صحبت کرده!
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
اما برخلاف دکتر سیروس شمیسا من شاهدبازی و امردبازی رو بسیار تحت تأثیر نبود زن در جامعه میدونم، گو اینکه هنوز هم در جوامعی که زن درش حضور نداره مثل ارتشهای نظامی، زندانهای مردانه، مدارس دینی و... رفتارهای همجنسگرایانه، نه از روی محبت بلکه از روی ناچاری و غریزه صورت میگیره... البته چنین رفتارهایی در جوامعی که مرد درش وجود نداره یا حضورش کمرنگه مثل زندان زنانه و حتی خوابگاههای دخترانه رواج داره، اما غالباً حضور مردان به حدی که حضور زنان در جامعهی سنتی ما کمرنگ بوده، کمرنگ نمیشده و نمیشود.
در مجموع من هنوز هم حافظ و سعدی و... رو وقتی میخونم بیشتر توجه شعرها رو به معشوق میدونم (خواه همجنس و خواه دگرجنس) و چون من گرایشهای حافظ رو ندارم معشوق خیالی خودم رو در نظر میگیرم... اما به هر طریق امیدوارم پژوهشهای عظیمتری در این باره نه از ادبی، بلکه از منظر جامعهشناسی تاریخی و روانشناسی صورت بگیره!
پینوشت: تو کتاب نوشته که دستهای از صوفیان و عارفان با معشوق مذکر نظربازی میکردند... یعنی طمع همبستری نداشتند و فقط به نگریستن به معشوق رو میخواستند... این قضیه من رو به شدت یاد کتاب «مرگ در ونیز» توماس مان انداخت!
من سالهاست که میدونستم معشوق شاعران ایرانی غالباً مرد بودند (چرا که شاعرانی مثل حافظ بارها توی شعرهاش از لفظ، پسر، نازنین پسر، مغبچه و... استفاده کرده)، اما چیزی که این کتاب رو برام وحشتناک میکرد این بود که شیوع چنین چیزی در جامعهی ایران تا همین یک قرن پیش چقدر وحشتناک بوده! و وحشتناکتر اینکه خانوادهها برای پسرانشان باید رقیب (به معنی محافظ و هم خانواده با مراقب) استخدام میکردند و حافظ بارها از این رقیب صحبت کرده!
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
اما برخلاف دکتر سیروس شمیسا من شاهدبازی و امردبازی رو بسیار تحت تأثیر نبود زن در جامعه میدونم، گو اینکه هنوز هم در جوامعی که زن درش حضور نداره مثل ارتشهای نظامی، زندانهای مردانه، مدارس دینی و... رفتارهای همجنسگرایانه، نه از روی محبت بلکه از روی ناچاری و غریزه صورت میگیره... البته چنین رفتارهایی در جوامعی که مرد درش وجود نداره یا حضورش کمرنگه مثل زندان زنانه و حتی خوابگاههای دخترانه رواج داره، اما غالباً حضور مردان به حدی که حضور زنان در جامعهی سنتی ما کمرنگ بوده، کمرنگ نمیشده و نمیشود.
در مجموع من هنوز هم حافظ و سعدی و... رو وقتی میخونم بیشتر توجه شعرها رو به معشوق میدونم (خواه همجنس و خواه دگرجنس) و چون من گرایشهای حافظ رو ندارم معشوق خیالی خودم رو در نظر میگیرم... اما به هر طریق امیدوارم پژوهشهای عظیمتری در این باره نه از ادبی، بلکه از منظر جامعهشناسی تاریخی و روانشناسی صورت بگیره!
پینوشت: تو کتاب نوشته که دستهای از صوفیان و عارفان با معشوق مذکر نظربازی میکردند... یعنی طمع همبستری نداشتند و فقط به نگریستن به معشوق رو میخواستند... این قضیه من رو به شدت یاد کتاب «مرگ در ونیز» توماس مان انداخت!
April 15, 2023
چه خوبه که امثال دکتر شمیسا رو داریم
Read
January 7, 2016این کتاب برای آدم های رشد نیافته اصلا مناسب نیست و چه بسا که نگاه کوته بینانه ی آنها را به اسطوره های بزرگ عوض میکند. عشق واقعی از منظر اشخاص این کتاب ( شامل افلاطون ، سقراط ، حافظ ، مولانا و تقریبا تمام بزرگانی که همه بالاخره یکی و یا بیشتر از یکی از اینها را می ستایند. ) همگی معتقد به این اصل هستند که از عشقی که در انحصار بدن و جسم باشد، باید رهایی یافت و این مهم به جز سیر تمام مراحل عشق پاک ممکن نیست. عاشق پست همان شخص بد است که در بدن را بیشتر از روح و درون فرد دوست دارد و بدیهی است که عشق همچین انسانی، عشق پایداری نیست. اما آنکه به زیبایی روح دلباخته است، یک عمر بر سر این عشق پایدار میماند. این عشق میتواند عشق زن به مرد، مرد به مرد، زن به زن ( که کمتر این اتفاق بوده ) باشد. اشتباه فاحشی در ادبیات ما رخ داده و به غلط و از روی قصد این باور را رایج کرده اند که عشق افلاطونی یا عشقی که حافظ به آن اشاره میکنند عشق مرد به زن است. درحالیکه آنها معتقد بودند که عشق جنس موافق به یکدیگر پاک و بی شائبه است. در نزد قدمای یونان در عشق مرد به زن شئابه سودجویی مثلا تولید مثل است. اما عشق مرد به مرد بدون هیچ نیت و سودجویی است.همچنین این تفکر بعدها وارد عرفان ایرانی شد و در نزد عرفا چنین تعبیر شد که عشق پاک تمرینی است برای رسیدن به عشق آسمانی و عشق به خداوند که باید بدون هیچ شائبه یی مثلا طمع بهشت و ترس از جهنم باشد.
کتاب بسیار جالب و مفیدی بود و اطلاعاتی را در اختیار مخاطب قرار میدهمد که تقریبا هیچ از آنها نمیدانسته بود.
کتاب بسیار جالب و مفیدی بود و اطلاعاتی را در اختیار مخاطب قرار میدهمد که تقریبا هیچ از آنها نمیدانسته بود.
May 15, 2010
از دکتر شمیسا بی نهایت ممنونم.من به خاطر رشته ام که ادبیات فارسی است بی شک باید این اثر را می خواندم و از همین باب سال 86 آنرا خواندم.در واقع این تنها و کامل ترین اثر در مورد شاهدبازی و غلام دوستی در ادبیات است.اگر از جایگاه خودم بخواهم نظری بدهم باید بگویم گویا ماجراها در حدود آن قرون بسیار داغ تر ازین حرفهاست که دکتر شکیسا شسته و رفته و بسیار محجوب بیان کردند.دانستن حقایقی از این دست کمک بزرگی در نقد روانشناختی و جامعه شناختی دوره های شعری و شاعران ما دارد.نا گفته نماند از دوستانی که از این اثر بدشان آمد خواهش دارم که بپذیرند در جهان ما چه اتفقاتی قرنهاست رخ می دهد و به آن نگاهی نقادانه و درست داشته باشند.ممنون
ماهور
ماهور
April 16, 2014
حسی که بعد از خوندن این کتاب بهت دست میده مثل اینکه با دوست دختره خوشگلت بری تو اتاق بعد بفهمی طرف پسره !!!
May 15, 2019
کتابی جالب و تامل برانگیز و آگاه کننده ای بود، از این به بعد ساده از کنار هر چیزی نمیگذرم حتی از شعر فارسی و تفسیراتش ....
July 19, 2021
حقیقتا برگی برام نموند.
July 10, 2018
ولی واقعن از حافظ انتظارنداشتم 😅😅
خیلی خووندنش را توصیه نمیکنم
خیلی خووندنش را توصیه نمیکنم
February 29, 2024
همیشه خواندن و درک کردن شعر برایم سخت بوده، چه سعدی، چه نظامی، چه حافظ، چه مولانا. چرا که حتی با دانستن معنای واژگان، به دلیل مشخص نبودن مذکر و مونث در ضمایر و افعال فارسی، درک و دریافت مفهوم شعر و پی گرفتن داستان برای مخاطبی عادی چون من بسیار دشوار و ناممکن بوده و هست.
سیروس شمیسا در این کتاب به این نکته پرداخته و کلی از ابهامات مرا برطرف کرده است.
شاهدبازی در شعر فارسی دو نوع دارد، هم روحانی و عاشقانه و هم زمینی و جسمانی که در هر دوره زمانی شاعر بنا به فراخور زمانه یکی از این دو نوع را در شعر خود به تصویر کشیده است.
شاهد بازی از ابتدا در شعر فارسی بوده و معشوق اکثراً مذکر بوده است، اما با ورود ترکان این امر رواج بیشتری یافته است که دلایل آن در کتاب مفصل توضیح داده شده است.
سیروس شمیسا در این کتاب به این نکته پرداخته و کلی از ابهامات مرا برطرف کرده است.
شاهدبازی در شعر فارسی دو نوع دارد، هم روحانی و عاشقانه و هم زمینی و جسمانی که در هر دوره زمانی شاعر بنا به فراخور زمانه یکی از این دو نوع را در شعر خود به تصویر کشیده است.
شاهد بازی از ابتدا در شعر فارسی بوده و معشوق اکثراً مذکر بوده است، اما با ورود ترکان این امر رواج بیشتری یافته است که دلایل آن در کتاب مفصل توضیح داده شده است.
February 14, 2015
کتاب یه نظریه جالب داره : اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان و شعرای ما همجنسگرا بوده اند. کتاب ابیات و داستان های تاریخی زیادی رو ذکر میکنه که این نظریه رو تایید میکنه !!! واقعا متفاوت بود این کتاب. هرچند خیلی دوست دارم که یه کتاب دیگه ای رو هم بخونم که این حرفا رو رد کنه اما هر چی گشتم کمتر پیدا کردم !!
Read
November 7, 2018کتابی که بعداز چاپ شدنش، به سرعت از تمام کتاب فروشی ها و کتابخونه ها جمع آوری شد!
May 22, 2019
مقالهای پر مغز که مخ اینجانب را به سوت کشاند(؟!)
July 26, 2019
ای ناقلاهااااا
Read
March 10, 2015پشیمون شدم،نمیخونمش.حداقل فعلا نمیخونمش.چون هنوز به اندازه کافی اطلاعات ندارم که بخوام قبول کنم یا رد کنم یا حتی تفسیر کنم.ولی دلیل اصلیش اینه حوصله ندارم،حوصله ندارم خیلی از باورهام فرو بریزه به قول نیلو بزار تو همون افکار و تصوراتی که داشتیم بمونیم و اینکه گفت گاهی اوقات نباید بعضی چیزارو فهمید.
این کتاب مناسب من نیس[حداقل فعلا]چون من نمیتونم به کسی نگم که چقدر باورهای غلطی داشتیم،نمیتونم نگم که چقدر چیزایی که به ما میگن با حقیقت ممکنه فرق داشته باشه!حتی احتمالش هم سخته!اینو از بحث هایی که تو کلاسمون کردیم کاملا متوجه شدم:] اینکه اونقدر افکار مارو بسته نگه داشتن که حتی فکرش رو هم نمیتونیم بکنیم که این اشعار حافظ و سعدی و... برای معشوقه ی مرد سروده شده!نه نه اینا تابوهایی هس که اصن نباید دربارش فکر کرد،اینا ممنوعست!حافظ، حافظ کل قرآن بوده، سعدی گلستان و بوستان داره،نه نه نمیشه:]
اینکه من نمیتونم معنی این بیت رو که از هزلیات سعدی هست رو بفهمم[یا بهتر بگم قبول کنم] چون سعدی خوب بوده،سعدی از شاعران بزرگ ماست و نمیخوام اون معنی رو قبول کنم،چون... :]
بیت:هرکه همچون بونواس اندر لواط نصب شد
از غم نقمات و رنج کدخدایی بی غم است
تنها راهی که پیدا کردم این بود که هیچ کاری نخواهم داشت با این شاعران،هیچوقت نخواهم خوند اشعارشون رو[به جز تو همون مدرسه ای که هیچ وقت نخواستن بچه ها فکر کنن،و لیاقت هم نداره که بخوایم فکر کنیم براش.کمی پیست میکنم فقط،همون چیزی که مدارس میخوان]
×من هیچ مشکلی با اینکه اونا این کارارو انجام میدادن یا نه ندارم،چون هیچ ربطی به من نداره،من از این شاکی شدم که چرا این شاعرارو به عنوان قدیس به ما معرفی کردن ، چرا:]
این کتاب مناسب من نیس[حداقل فعلا]چون من نمیتونم به کسی نگم که چقدر باورهای غلطی داشتیم،نمیتونم نگم که چقدر چیزایی که به ما میگن با حقیقت ممکنه فرق داشته باشه!حتی احتمالش هم سخته!اینو از بحث هایی که تو کلاسمون کردیم کاملا متوجه شدم:] اینکه اونقدر افکار مارو بسته نگه داشتن که حتی فکرش رو هم نمیتونیم بکنیم که این اشعار حافظ و سعدی و... برای معشوقه ی مرد سروده شده!نه نه اینا تابوهایی هس که اصن نباید دربارش فکر کرد،اینا ممنوعست!حافظ، حافظ کل قرآن بوده، سعدی گلستان و بوستان داره،نه نه نمیشه:]
اینکه من نمیتونم معنی این بیت رو که از هزلیات سعدی هست رو بفهمم[یا بهتر بگم قبول کنم] چون سعدی خوب بوده،سعدی از شاعران بزرگ ماست و نمیخوام اون معنی رو قبول کنم،چون... :]
بیت:هرکه همچون بونواس اندر لواط نصب شد
از غم نقمات و رنج کدخدایی بی غم است
تنها راهی که پیدا کردم این بود که هیچ کاری نخواهم داشت با این شاعران،هیچوقت نخواهم خوند اشعارشون رو[به جز تو همون مدرسه ای که هیچ وقت نخواستن بچه ها فکر کنن،و لیاقت هم نداره که بخوایم فکر کنیم براش.کمی پیست میکنم فقط،همون چیزی که مدارس میخوان]
×من هیچ مشکلی با اینکه اونا این کارارو انجام میدادن یا نه ندارم،چون هیچ ربطی به من نداره،من از این شاکی شدم که چرا این شاعرارو به عنوان قدیس به ما معرفی کردن ، چرا:]
April 4, 2023
«اساساً ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنسگرایی است.»
بچهتر که بودم (اول دوم دبیرستان) وقتی این جمله را در مقدمهی کتاب که آن زمان فایل pdfش را داشتم خواندم، از شعر کلاسیک فارسی زده شدم و با فرار به جلو، وارد دنیای شعر امروز شدم (که خودش بلبشویی است و بحث جدایی میطلبد). سعادت داشتم که حدود ۱۰ سال بعد، خوانش این کتاب را ازروی نسخهی چاپی اصل از سر بگیرم (ممنونم از کتاب عتیق بابت فراهم کردن این امکان) و بوم! چقدر مطالب متنوعی دارد و چقدر خواندنش آموزنده است.
کتاب ابتدا واژهها و اصطلاحاتی را که لازم است بدانیم تا نشانههای عشق مرد به مرد را در شعر فارسی پیدا و درک کنیم یادمان میدهد و سپس به بررسی نشانههای شاهدبازی در ادوار ادبیات فارسی، از سبک خراسانی و سلسلهی سامانیان و پیشاز آن گرفته تا دوران قاجار و پهلوی، میپردازد.
در هر فصل، از شاعران و نویسندگان آن سبک و آن دوره نمونهها میآورد و سعی میکند نشان دهد شاهدبازی و عشق به همجنس تا چه میزان در دربار شاهان، مجالس علما و کوچه و خیابان رواج داشتهاست.
گفته میشود ممنوع شدن کتاب بیشتر باعث معروفیت آن شده تا مطالبش و من هم ابتدا چنین فکر میکردم در حالی که واقعاً موضوعاتی بحثنشده و کمترپرداختهشده را عنوان میکند که هم برای خوانندهی عام جالب و آموزنده است هم برای دانشجو و محقق و اهل فن؛ هرچند که بعضی از منابع آن ازنظر تاریخی مستند و متقن نیست، مانند رستمالتواریخ، و بر سر صحت مطالب آن بحث و گفتوگو بسیار است.
در پایان توصیه میشود مطالب کتاب را به قول انگلیسیزبانها، «with a grain of salt» مطالعه کنید :)
بچهتر که بودم (اول دوم دبیرستان) وقتی این جمله را در مقدمهی کتاب که آن زمان فایل pdfش را داشتم خواندم، از شعر کلاسیک فارسی زده شدم و با فرار به جلو، وارد دنیای شعر امروز شدم (که خودش بلبشویی است و بحث جدایی میطلبد). سعادت داشتم که حدود ۱۰ سال بعد، خوانش این کتاب را ازروی نسخهی چاپی اصل از سر بگیرم (ممنونم از کتاب عتیق بابت فراهم کردن این امکان) و بوم! چقدر مطالب متنوعی دارد و چقدر خواندنش آموزنده است.
کتاب ابتدا واژهها و اصطلاحاتی را که لازم است بدانیم تا نشانههای عشق مرد به مرد را در شعر فارسی پیدا و درک کنیم یادمان میدهد و سپس به بررسی نشانههای شاهدبازی در ادوار ادبیات فارسی، از سبک خراسانی و سلسلهی سامانیان و پیشاز آن گرفته تا دوران قاجار و پهلوی، میپردازد.
در هر فصل، از شاعران و نویسندگان آن سبک و آن دوره نمونهها میآورد و سعی میکند نشان دهد شاهدبازی و عشق به همجنس تا چه میزان در دربار شاهان، مجالس علما و کوچه و خیابان رواج داشتهاست.
گفته میشود ممنوع شدن کتاب بیشتر باعث معروفیت آن شده تا مطالبش و من هم ابتدا چنین فکر میکردم در حالی که واقعاً موضوعاتی بحثنشده و کمترپرداختهشده را عنوان میکند که هم برای خوانندهی عام جالب و آموزنده است هم برای دانشجو و محقق و اهل فن؛ هرچند که بعضی از منابع آن ازنظر تاریخی مستند و متقن نیست، مانند رستمالتواریخ، و بر سر صحت مطالب آن بحث و گفتوگو بسیار است.
در پایان توصیه میشود مطالب کتاب را به قول انگلیسیزبانها، «with a grain of salt» مطالعه کنید :)
Displaying 1 - 30 of 79 reviews




























