What do you think?


یاسمنهای زنانه
خفاشی تا پیش مهتابی آمد و در چندسانتی صورتشان راه آمده را برگشت و در عمق شب گم شد. زن جیغکی از پرده جگر برآورد. مرد به سوسوی ستارگان نگریست و ترسید نورشان خاموش شود. چنانکه گاهی چون گردسوزی کورسو میزدند و باز جانی تازه میگرفتند. زن گفت: ـ چهطور نمیبینیشان؟ حالا همهشان آمدهاند کنار پاشویه حوض. شرشر آب را هم نمیشنوی واقعا؟ آنکه قد کوتاهتر از همه است زیر صنوبر بزرگ ایستاده با موهای سیخ نارنجی، نگاهش کن! مرد باز نگاه کرد. میان صنوبرها به سیاهی میزد و مستولی بود همه تیرگی شب.
128 pages, Paperback
First published January 1, 2019
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
August 3, 2021
تقریبا از بدترین مجموعه داستانهایی بود که در تمام این سالها خوانده ام.
April 22, 2020
زبان بسیار خوب و جا افتاده ولی در خلاقیت در روایت و چند لایه گی ضعیف.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews



