روایت یک استعفا، مصاحبه و گفتگوی میلاد دخانچی با محمد سرافراز، رئیس پیشین صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پیرامون ۲۴ سال حضور در صدا و سیما و دلایل استعفای او از مدیریت این سازمان است که در قالب کتاب الکترونیکی در شهریور ۱۳۹۸ منتشر شد
به جز چند عبارت کوتاه و افشاگری هایی که بارها در رسانه های مختلف بازتاب داده شده، شامل ارتباط رحیم پور ازغدی با بیت رهبری یا وجود حکومتی درون حکومت و غیره، باقی کتاب، صرفا شواهدی است دال بر خودشیفتگی و خود را تافته جدا بافته دانستن یک مدیر که بدون آشنایی با مدیریت تغییر، تلاش بر به هم زدن نظم یک سازمان عریض و طویل زده که مسلما مقاومتهایی در پی داشته. از یک طرف، مقاومت های درون سازمان را نه تنها مهم نمی داند، بلکه با رویکردی که بیشتر شبیه به اقتدارگرایی میماند، به توضیح مسائل می پردازد و البته مقاومت از سوی قدرتمندان خارج از سازمان که مهمترین آنها سپاه و نهادهای امنیتی اند، تبدیل به ابزاری برای گله و در نهایت استعفا می شود
فارغ از این، در مسائلی مانند شبنم میرقلی خان، توضیحات نه تنها قانع کننده نیستند، بلکه باعث می شوند فرصتی که خود سرافراز برای طرح مسئله ایجاد کرده نیز از بین برود، و کتاب پر است از مواردی این چنینی که مصاحبه کننده ای که ظاهرا اطلاعات خوبی از درون سازمان دارد، وی را به چالش بکشد و او البته پاسخ درخوری ندهد. نکته عجیب دیگر، تاکید وی به سبک کتابهای قدیمی به خط کشیدن زیر مطالبی است که به نظرش مهم می آید و خواننده باید حتما به آنها توجه کند، که برای من نمود دیگری از اقتدارگرایی است
جدا از بخشهای بروشورطور که مشغول دفاع از کارنامهی مدیریتی محمد سرافراز است، خواندن این مصاحبه برای سردرآوردن از هزارتوی یک سازمان ایرانی و نحوه کار و ناکارآمدی آن لازم و ضروری است.
اگر میخواین بدونین که اصلاح ساختاری، صرف نظر از این که محتواش چیه، در یه سازمان مثل صداوسیما با چه چالشهایی همراهه، به نظرم این مصاحبه مفیده. همچنین اگه میخواین بدونین که مدیریتهای قبل از سرافراز (و حتی بعد از او) چه نگاهی به رسانه داشتن و دارن و به این نگاه چه نقدهایی وارده، مطالعهی این کتاب میتونه مفید باشه. شاید بعضیها توقع داشتن سرافراز دست به افشاگری بزنه و به همین خاطر بعد از خوندن کتاب تو ذوقشون خورده. خب من چنین حسی نداشتم. به نظرم همین که به جای افشاگری کمی دربارهی چالشها صحبت کرده خوبه.
به نظرم سرافراز یه ایراد کلّی داره و اون خودمحوریه. برعکس ادعای خودش، برداشت من از مصاحبه اینه که سرافراز دوست داشته همهی کارها رو خودش انجام بده و همین هم باعث شده در دوران مدیریتش تقریباً تیم ثابتی نداشته باشه. از طرفی این خودمحوری باعث شده تقریباً هیچ انتقادی رو به مدیریت خودش نپذیره، در حالی که دست کم شیوهی اصلاحش ایراد داشته که نتونست دوام بیاره. سرافراز در اغلب موارد ضمیر «من» رو به کار میبره. البته من نشمردم. ممکنه اشتباه کنم.
یه ایراد دیگه در کار سرافراز اینه که ظاهراً سعی نکرده بقیهی نیروهای سازمان رو قانع کنه که اصلاحات انجام بشه. یه جورایی از بالا-به-پایین و ضربتی میخواسته همهچی رو عوض کنه. خب طبیعیه که مدیران ارشد و میانی سازمان علیهش بسیج میشن. میتونم بگم سرافراز ظاهراً با نیروهای سازمان خیلی گفتوگو نمیکرده. همینطور با دولتیها زیاد گفتوگو و تعامل نداشته و به نظرم همین باعث شده که بودجهش رو ندن. همچنین به نظرم تصور اشتباهی دربارهی اصلاح و فساد داره. فکر میکنه اگه مدیریتی روی کار بیاد که «به هیچوجه» تن به فساد نده و به هیچکس اجازه نده، این روند اصلاح میشه. در حالی که فاسدان بیکار ننشستن: رسانه دارن، تو دادگاه نفوذ دارن، برات پروندهسازی میکنن، بودجهت رو قطع میکنن، آبروت رو میبرن، تهدیدت میکنن و غیره. بالاخره باید ذینفعان وضع موجود رو هم تا حدی راضی به تغییر کرد.
یه ایراد دیگه هم داره که در خوشبینانهترین حالت میشه بهش گفت فقدان روش. مثلاً ازش میپرسن که چرا فکر میکنی فلان کاری که کردی خوب بوده؟ میگه بازخوردها بسیار خوب بود و «مردم» میپسندیدن. کدوم مردم؟ براساس کدوم پژوهش آماری؟ براساس کدوم شیوهی نمونهگیری؟ بعضی جاها میگه مردم منو میدیدن میگفتن فلان چیز خیلی خوبه. این که نشد بررسی آماری مرد حسابی!