دروازهغار، دیگری تیپاخوردهی طبقهی متوسط است. هم خیالمان را راحت میکند که اوضاعمان بد نیست، هم یک «ته دنیا»ست برای اخراج همهی پسماندههای سیستم طردکنندهای که خودمان را به زور در آن نگه داشتهایم، هم جایی برای اینکه مقصرها را با انگشت نشان بدهیم. دروازه جایی است برای اینکه غذا پخش کنیم و یخچال مهربانی توی پارکش بگذاریم و همینطور که دماغمان را گرفتهایم با حس عمیقی از رضایت به خانههایمان برگردیم. یا حتی بدتر، از رفتن کارتنخوابهایش به کمپ شفق و کمپهای دیگر خوشحال شویم و «پاک شدن» محله را جشن بگیریم. میتوان وارد گود کاسبی از دروازهغار شد، قدم به «بروکراسی فقرزدایی» گذاشت و قبل از فقر نان خورد. اما آیا میتوان دروازه غار را جدا از ساختارهای کلانی که آن را ساختهاند، در خود جدادادهاند و طرد و بازتولیدش میکنند، فهمید؟
کتاب در تقاطع سنت ، فقر و جنسیت در حقیقت پایان نامه خانم ثقفیان در رشته انسان شناسی در مقطع کارشناسی ارشد هست که به شکل کتاب منتشر شده . شاید مهمترین مطلب کتاب نقش سنت در سکسوالیته یا میل جنسی در زنان طبقه فرودست باشد ، به نظر نویسنده اگر در طبقات متوسط یا بالا ، آزادی و حس مالکیت بر بدن موجب تجدید نظر در سکسوالیته شده در طبقه فرودست سنت به یاری این حس آمده و برخلاف نظر رایج زنان فرودست اسیر سنت نبوده اند .
پس از معرفی محله دروازه غار در جنوب شهر تهران و کوچه انگوری ، می توان کمی با مشکلات این محله آشنا شد ، پارک هرندی محل بی خانمان ها ست (در طعنه ای آشکار ، این پارک پس از پاک سازی بوستان زندگی نام گرفته ) تقریبا آزادانه در این پارک مواد مصرف می شود ، و روابط جنسی آزاد هم در آن دیده شده . نویسنده با جراتی مثال زدنی خود تنها به این محل رفته و با زنان هم کلام شده . واضح است که فقر مهمترین درد مشترک ساکنان این محله است ، جایی که به داوری خانم ثقفیان محل زندگی کسانی ایست که تیپا خورده اند و از جامعه طرد شده اند . کسانی که هنوز امیدی به بقا دارند شاید آرزویشان جمع کردن پول و رفتن از این محله باشد ، اما شاید بیشتر ساکنان به زندگی در دروازه غار خو کرده باشند . کودک همسری ، مصرف شیشه ، بزه کاری و خیلی مشکلات دیگر کاملا در این جا که شاید آخر دنیا به نظر برسد متداول است . سپس نویسنده در فصل طولانی به سکسوالیته در بین زنان که به دو دسته سالم و ناسالم تقسیم کرده می پردازد و فصل بعدی هم به تن فروشی ، سلامت زنان و بیماری هایی که ناشی از این روابط پر خطر هستند ، دانش زنان فرودست برای مقابله با این بیماری ها و پیشگیری ، سمن ها و برنامه های شهرداری می پردازد . کتاب در سال 1395 نوشته شده ، زمانی که وضع اقتصادی به بدی الان نبوده و درصد کمتری از مردم زیر خط فقر بودند . فکر می کنم این حقیقت که طبقه متوسط به دلیل گرانی به مناطق پایین تهران مهاجرت کرده اند می تواند موضوع جالبی باشد که آیا طبقه متوسط قدیم می تواند اثری بر طبقه فرودست بگذارد یا برعکس ، خود از طبقه فرودست اثر می پذیرد می تواند موضوع جالبی برای پژوهش های میدانی مانند همین کتاب باشد . واضح است که خواننده این کتاب خود را باید برای خواندن مطالبی بسیار تلخ و مشمئزکننده آماده کند ،در حقیقت خواننده با حقایقی بسیار وحشتناک مواجه می شود که ممکن است آنرا باور نکردنی بپندارد . بخشهایی از کتاب که فقط شامل نظرات یا مصاحبه با افراد مختلف هست کاملا شبیه به هم و تکراری و فاقد حرف تازه ای ایست و می توانست خلاصه تر باشد ، اما در کل کتاب خواننده را برای شناخت این طبقه به قول نویسنده طرد شده کمک و یاری هر چند کوچک می رساند .
کتاب بر اساس پایاننامهی ارشد ثقفیان نگاشته شده. اول از همه شجاعتش تحسینبرانگیز بود برام. کتاب حالت روایی داره و شامل تجربیات و احساسات توام نویسنده میشه. من فکر میکردم چون کتاب نتیجه پژوهشه تخصصیتر باشه، ولی بیشتر انگار پشتصحنهی پایاننامشه. به عنوان یک معمار-شهرساز بافتهای فرسوده جنوبی و مرکزی گاها موضوع بررسی و آنالیز کالبد شهری میشد، یادمه کسی تنها نمیرفت، همیشه یک ترسی بود. کتاب برام جالب بود واسه شکستن این احوال ترسناک که ساختیم. در تهران سطحی از زندگی جریان داره که میدونیم وجود داره ولی در تماس و جریان با اون نیستیم، برای همین مطلع شدن از گوشههاییش مارو شوکزده و وحشتزده میکنه.
از متن کتاب:باید همین جا اعتراف کنم که مواجهه من با کسانی که چنین تجربه ای در کودکی و نوجوانی داشته اند،به سنگین ترین بار روی شانه هایم تبدیل شد،خواب و خوراکم را گرفت و دوره جدیدی از افسردگی را به زندگی ام وارد کرد.تجربه چنین خشونتی در زمان کودکی،حقارت و فریب اداهایی از قبیل((انتخاب شخصی)) و ((مسئولیت شخصی)) که امروز زیاد به گوش می رسد،به شکل کریه تری در برابر چشم من قرار دارد.تبلیغ اهمیت((آزادی و حق انتخاب)) و ((مسئولیت فردی در برابر زندگی)) که به اشکال مختلف امروز در دنیا و به تبع آن در ایران،اساس تصمیم گیری های کلان شده است،بر تصور امکان انتخاب استوار شده است.در این تصور کسانی که فقیر هستند یا شرایط زندگی نامناسبی دارند،نمی توانند هیچ کس یا نهادی را برای وضعیت خود سرزنش کنند؛این انتخاب های اشتباه آنها بوده که به وضعیت کنونی شان منجر شده و نباید از هیچ نهاد،سازمان یا شخص دیگری توقع و انتظار کمک و حمایت داشته باشند. __متن کتاب روان و خوب بود،روایت هایی که بازگو شده برای من به شخصه دردناک و بعضا دور از تصور بود.حتما یک دور دیگر باید این کتاب را بخوانم تا بتوانم به درک بهتری از آن برسم و نقد بهتری درباره آن ارائه بدهم.درجایی از کتاب از اصطلاح "کوری طبقاتی" استفاده و این کانسپت دقیقا درمورد من صادق است به همین دلیل بعضی از روایت های گفته شده ی این کتاب گاها از حد تخیل من خارج بودند.خوشحالم که این کتاب را تجربه کردم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب ثقفیان خیلی مهم است. اتفاق نادری است در علوم اجتماعی. مقدمه بسیار جذاب است. اما حیف که نویسنده در جزییات خست به خرج داده است. نویسنده به نظرم بیشتر راجع به خودش و تحولات ذهنی خودش نوشته تا مشاهداتش. برای من که با آن محله تا حدودی آشنا هستم, نکته خاصی نداشت. توقعم بیشتر از اینها بود. کتاب در انتها به شدت شعاری میشود و ملال آور. شبیه غصه خوردن مادرانه است تا یک کار جدی. با تمام این ها خواندنش را به کسانی که با هرندی آشنایی ندارند توصیه میکنم.
نشستن پای صحبت زنان بیصدا. کتابی تلخ اما بسیار خوندنی. نویسنده برای نوشتن پایاننامهاش که بعداً به قالب این کتاب در میاد ۹ ماه پامیشه میره دروازه غار. این کتاب شرح توصیفی اون ۹ ماهه. مدل آشنایی نویسنده با دروازه غار هم جالبه. اول کار میره فرهنگسرا. اونجا با خانومهایی آشنا میشه که در طبقه اقتصادی فقیر قرار میگیرن، اما به هر حال خونه و زندگیای دارن برای خودشون. یه کم بعدتر با خودش میگه منطقاً کل دروازه غار که همین فرهنگسرا نیست. میره یه کم میگرده و تو پارک حقانی با ۱۷۰۰ تا کارتونخواب مواجه میشه! طبقهی فرودستی در دل طبقه فرودست. زنهای این پارک برخلاف زنهای فرهنگسرا، بیشترشون اعتیاد دارن و زندگیشون به روسپیگری میگذره. کتاب شرح زنان این دو گروهه. مدل نوشتن کتاب فوقالعاده است. علاوه بر اون نقلقولهای واقعی از افرادی که نویسنده باهاشون همکلامشده برای من خیلی لذتبخش بودم. فکر کنم تنها ناراحتیام اینه که چرا کتاب طولانیتر نبود...
کتاب خوب و روانی بود. این معرفی پشت جلدش واقعا اغوا کننده بود، ولی اینگونه بیان در بقیه کتاب کمتر دیده می شد؛ در لحظاتی خاص. باید دیگریِ تیپا خورده مان را بشناسیم و این خوب می شناساند. کتاب پر از لحظاتی است که اشک آدم را در می آورد. کاش کاش کاش تحلیل نظری هم داشت. هرچند در مقدمه مطالبی را در این خصوص گفته اند ولی من قانع نشدم. کاش تحلیل نظری هم داشت ! بنابراین بنظرم این کارِ خوب، ناتمام است، امیدوارم تکمیلش کنند. ۴ ستاره، چون ارزش خواندن دارد و ناتمامی اش جنبه ی مثبتی دارد.
اولین کتاب «مردم نگاری» که به تازگی خوندم. این کتاب پایاننامهی خانم سپیده ثقفیان هست که روایتها و مشاهدات میدانی از ساکنین دروازه غار تهران توی خودش داره. نویسنده با خانمهای اون منطقه سعی کرده ارتباط برقرار کنه و از دنیاشون چیزهایی برای ما بگه. کاش جزییات بیشتری داشت. خیلی دلم میخواست داستانهای بیشتری ازش بشنوم. این کتاب میدونست در سطح یک پایاننامه باقی نمونه و فراتر بره. به هر حال ارزش خواندن داشت.
این مردم نگاری، نثری روون و گیرا داره. در اصل پایاننامه کارشناسی ارشد سپیده ثقفیان بوده که به صورت کتاب نوشته شده. مشکل کتاب، نرفتن به بطن ماجرا و گذر سطحی از موضوع بود که البته چون پایاننامه ارشد بوده، این امر طبیعیه. اما کاش تخصصیتر و جامعتر نوشته میشد