چه حالی پیدا میکنی اگر داییات یک فلشمموری به تو بدهد و بعد از بازکردن آن او را در فیلمی قدیمی کنار سالوادور دالی ببینی که در حال بازی با سبیلهای درازش رو به دوربین میگوید: «تنها تفاوت من با یک دیوانه این است که من دیوانه نیستم!» داییسامان که تازه از سفر اسپانیا برگشته برای بچهها تیشرتهایی با نقاشی چهرهی زن و مردی عجیبوغریب آورده. بعد از تقسیم هدایا با هم به تماشای بازی بین دو تیم مهم فوتبال اسپانیا، یعنی رئال مادرید و بارسلونا مینشینند. هنگام تماشای بازی فوتبال دایی فاش میکند که زمانی در تیم بارسلونا بازی کرده است. چطور ممکن است دایی در تیم بارسلونا بازی کرده باشد؟ آن هم در کنار سالوادور دالی و دوست نزدیکش فدریکو گارسیا لورکا. اما فیلمهای مستندی که دایی از آن سالها ضبط کرده، پرده از این راز بزرگ برمیدارد. اینبار میتوانید همراه سامی و دالی و دوستش لورکا با ساعت جیبی ذوب شدهی دالی به سفری در زمان بروید.
آیا این همان ساعتی است که در تمام سفرها همراه دایی بوده و به او کمک کرده تا در زمان سفر کند؟
محمدرضا مرزوقی متولد ۱۳۵۵ است.. عاتکه نام اولین کتاب اوست که در سال ۱۳۸۰ در نشر روشنگران به چاپ رسید. رمان دیگرش به نام تُل عاشقون با همکاری نشر افق، و رمانهای پسین شوم و بارداری بیهنگام آقای میم با همکاری نشر روشنگران منتشر شدند. مرزوقی علاوه بر داستانهایش درباره نقاشی،برای آشنایی کودکان و نوجوانان با محیط زیست هم داستانهایی نوشته که برخی از آنها را نشر امیرکبیر منتشر کرده است.
فیلمنامهنویسی و فیلمسازی مستند هم از فعالیتهای محمدرضا مرزوقی است.
با کتاب " زمانی که همسبیل دالی بودم " به لطف مرزوقی و حیدرپناه وارد سرزمین سوررئالیسم میشیم. این کتاب هم مثل خود سالوادور دالی دیوونه، خیالپردازانه، غیرقابل پیشبینی و پر از شوخطبعی عجیبه. اینجا دیگه بحث سر "سبیله🥸😁"، از همسفری و همصحبتی و ... گذشته، دقیقا همون سبیل معروفی که مثل علامت سوال از دو طرف صورت دالی بالا رفته و به چشمای پر از خنده و شگفتی اون رسیده! فضای داستان کاملا سوررئاله، با ساعتهایی که آب میشن و دالی که کارهای عجیب و غریب میکنه، و راوی و مخاطبی که وسط همهی این صحنههای عجیب گیر میفته. دالی در این کتاب مثل خودش پر از شوخی، جنون و ژستهای نمایشیه، با جدیت دربارهی چیزهای غیرجدی حرف میزنه. همهچیز رو تبدیل میکنه به ی نمایش بزرگ. نویسنده اینجا هم تونسته جنبهی نمایشی و خودشیفتهوار دالی رو با لحن طنز تلفیق کنه و بطوری که حتی ادا و اصولهاش هم بامزه بشن. روایت این کتاب مثل بقیهی مجموعه خطی و آرام نیست، بیشتر شبیه ی رویاست که توش از ی صحنه به صحنهی دیگه پرت میشی. لحن پر از شوخیهای عجیب، کنایههای بانمک و حتی کمی طعنه به دنیای هنر مدرنه. اگر چند کتاب قبلی بیشتر آموزشی-روایی بودن، این یکی بیشتر شبیه ی طنز فلسفیه. حیدرپناه هم دست خودش رو باز گذاشته و با سبک سوررئال بازی کرده، مناظر غیرممکن، اشیای شناور و ... تصویرها نهتنها عجیبن، بلکه دقیقاً کمک میکنن حس کنی تو دنیای ذهن دالی گیر کردی. کتاب دنیای دالی وسبک ش رو معرفی میکنه و میگه چرا اینقدر عجیب بوده. چطور رویاها و ناخودآگاه رو به نقاشی تبدیل کرده و اینکه هنر مدرن چطور میتونه نگاهت رو به دنیا عوض کنه. و البته در این بین همسر گالی و فروید رو هم از تعریف و شوخی و کنایه هاش بی نصیب نمیذاره. اما اگه کسی سوررئالیسم رو نشناسه، ممکنه نتونه دالی رو با این کتاب درک کنه. "زمانی که همسبیل دالی بودم " نسبت به بقیه ی کتاب های این مجموعه داده های سنگینتری داره اما مرزوقی با ایجاد ی پرش کوچولو در مسافر زمان بودن در بخشی از این داستان ،اشاره ی ظریف و خلاقانه ای هم به ماهیت این هم سبیل شدن میکنه.🌀🎩👨🏻🎨
این مجموعه برای من جالب و دوست داشتنیه بنظرم اگر هنرمندی توی سن نوجوان باشه و هنوز رغبت نکنه سراغ کتابای قطور تاریخ هنر و سایتای مختلف بره میتونه گزینه خوبی برای دادن یسری اطلاعات هنریه. شخصیت بخشی ها سطحی اما مناسب سطح داستان هستن ، اتفاقات مهم زندگی نقاش ها ب خوبی پوشش داده شده و گاهی بعضی از جملات معروف خوده نقاش ها آورده میشه ، تصویرگری خوب و لذت بخشه و جملاتی که نویسنده مینویسه از زبان شخصیت ها و نقاش ها مضمون و مفهوم زیبا و ساده ای دارن من دوسش دارم کمک میکنه با یک خط داستانی ساده روند بخش مهم زندگی هرنقاش رو متوجه بشی و در طی داستان اطلاعات هنری رو ب ذهنت تزریق میکنه.💚🌱
مجموعه بچه محل نقاشها، داستانهایی درباره نقاشان معروف جهان و روزگار آنها است. داستانهایی که در آنها شخصیت اصلی کتاب، به اسم دایی سامان، به دورههای مختلف زمانی سفر میکند و با نقاشهای معروف دنیا دوست میشود. دایی سامان در بعضی از جلدهای این مجموعه در حساسترین لحظههای زندگی نقاشها با آنها همراه است. مثلاً در در زمان نقاشی کردن سقف کلیسای سیستین در کنار میکلآنژ و زمان کشیدن مونالیزا در کنار داوینچی است.
با اینکه کتاب نوجوانه ولی به نظرم عالی بود. با تصویرگری خیلی خوب یه جایی از کتاب سالوادور دالی میگه: «تنها تفاوت من با یک دیوانه این است که من دیوانه نیستم»