Abdolhossein Zarinkoob He was born on March 19, 1923, in Borujerd, Iran, received his PhD from Tehran University in 1955 under the supervision of Badiozzaman Forouzanfar, and held faculty positions at universities such as Oxford University, Sorbonne, and Princeton University, among many others.
Because of his pioneering works on Iranian literature, literary criticism and comparative literature, he is considered the father of modern Persian literature.
این کتاب را برای پرسشی که در ذهنم بود شروع به خواندن کردم ولی به پاسخ نرسیدم. جدای از آن، نثر این کتاب مسحورکننده است.
و اما پرسش در مورد تأثیر غزالی بر انحطاط علمی و فرهنگی مسلمانان بوده است که برخی بر این باورند که تفکر غزالی شروع این انحطاط بوده است. دکتر زرینکوب در این مورد جز مواردی خیلی گذرا، صحبتی به میان نیاورده است.
بعد از سالها؛ از کنج کتابخانه برش داشتم و باید بگویم که مرا گرفت. تصویر میسازد و تصور میدهد و گمان میکنم حالوهوایش، تا مدتها، در ذهن بماند. در متن -دست کم در نیمهی اول- توان قصهگوییاش را به رخ میکشد و در پینوشتها مکرر به یادمان میآورد که با محققی حسابی مواجهیم که خیلی هم بیحساب و کتاب حرف نمیزند. حجتی است که قصه گفتن هیچ با تحقیق دشمن نیست و البته من نثرش را هم میپسندم. قصه تقریباً تا سر فصل «فیلسوف، ضد فلسفه» پیش میرود (دقیقاً نیمی از کتاب) و بعد تحلیل و بحث در آرا و افکار قوت بیشتری میگیرد اما کتاب سختخوان نمیشود. قصهگوییاش مانعی برای بحثهای علمی جزئی نیست و نشان میدهد که تحقیق در نسخههای فلان کتاب و صحت انتسابش را هم میتوان خواندنی نوشت و مرز کار دانشگاهی با کار عمومی را بیهوده پررنگ نکرد.
هر چه قصهگوی خوبی است و هر چه استفادهاش از منابع برای بیرون کشیدن یک گزاره آموزنده است؛ دست به تطبیق با غرب که میزند، عجله میکند و کار را -به نظر من- خراب. نمیدانم چه نیازی است که برای اثبات بزرگی غزالی حرفهایش را مدام با آنچه از فلسفه غرب، از پیش، در ذهن داریم بسنجیم و مکرر برای بحث در باب شک غزالی، شک دکارت را پیش بکشیم یا اتقان صنع غزالی را از زبان لایبنیتس بفهمیم یا اگر کسی انکار علیت اشاعره را به سخره گرفت پای هیوم را به بحث باز کنیم! خود زرینکوب میگوید: این توافق شک غزالی با طرز فکر دکارت ... هرچند به هیچ وجه مستلزم تصور اقتباس او از اندیشهی غزالی نیست حاکی از «وسعت نظر» و «دقت تفکر» غزالی است. (ص ۱۹۴. تاکید از من است) هیچ وقت نفهمیدهام چگونه است که اثبات عمق یا صحت و دقت حرفی شنیدن دوبارهی همان حرف از زبان کس دیگری است؛ و کارهای تطبیقی این چنینی پیرامون غزالی -عمدتاً به خاطر رسالهی کوچک المنقذ من الضلال- به گمانم بسیار است. و به اینها اضافه کنید اشارههای بیمورد به لوتر و کالون و مقایسه مجدِد بودن غزالی با معترض و اصلاحطلب بودن این دو. این جنس حرفها در دو فصل «فیلسوف، ضد فلسفه» و «مدرسه یا خانقاه؟» بیشتر است که این دومی فصل پایانی است و به نوعی جمعبندی و نتیجهگیری.
غزالی شخصیتی چند وجهی است و همین نوشتن زندگینامهاش را بسیار دشوار میکند. تأکید زرینکوب بر «فرار از مدرسه» است. اینکه غزالی چطور غرور فقاهت را کنار گذاشت، به جستجوی حقیقت رفت و صوفیای متشرع بازآمد. دشمنی غزالی با فلسفه و باطنیگری را میشکافد، دلایلش را میکاود و مهمترین استدلالهایش در نقد اینان را مرور میکند. تصوف غزالی را هم به دقت تصویر میکند و نشان میدهد که او در تصوف چه یافته. اما این مرد پیش از «فرار از مدرسه» طبیعتاً از اهالی مدرسه بود. زرینکوب هم یادآوری میکند که اگر غزالی سراغ تصوف هم نمیرفت حتماً به عنوان فقیهی بزرگ نامدار میشد -که البته الان هم در فقاهت بینام نیست- اما مسئله این است که زرینکوب نتوانسته اهمیت غزالی در فقه را نشان دهد. مدام از غرور فقیهانه میگوید و از تسلطش در علمِ خلاف و شکوه درسش در نظامیهی بغداد اما نمیتواند بگوید چرا چنین مغرور بوده و در علمِ خلاف چه کرده و در درسش چه میگفته. از فلاسفه که میگوید بحثهایشان را طرح میکند، از صوفیه که میگوید هم، به همچنین، اما به فقها که میرسد دستش خالی است و حرفی ندارد جز آنکه از حواشی و رقابتهایشان بگوید یا از تجمل زندگیهایشان و غزالی را ابتدا شیفته و بعد دلزده از این مسائل نشان دهد. مکرر از اهمیت اختلاف شافعی و بوحنیفه میگوید اما انگار اصلاً نمیداند موارد محل اختلاف چه بوده. گویی فلسفه و تصوف و کلام را خود به جد کاویده و در باب فقه تنها چیزهایی به گوشش خورده است. این کتاب جلد صفری میخواهد که تصویرِ غزالیِ فقیهِ اهلِ مدرسه را با جزئیات و دقت بیشتری ترسیم کند تا غزالیِ فراری از مدرسه را بهتر درک کنیم.
ترجیح میدادم کتاب چند متن نمونه از غزالی هم ارایه میداد به جای اینکه اونها رو توصیف کنه. اما در مجموع کتاب خوبیه و به دلیل سبک داستانیاش خواننده رو راحت با خودش همراه میکنه گرچه از وضوح و دقت متن کم کرده
به نظرم ارجاعات فلسفی کتاب بیش از حد زیاد بود. در مورد سطح دانش فلسفی استاد زرین کوب اطلاع دقیقی ندارم ولی به نظرم آمد که برداشت فلسفی ایشون خیلی دقیق نیست. و نهایتا اینکه خداوند قسمت کنه همگی مثل ابوحامد غزالی، از مدرسه و از قیل و قال فرار کنیم.
به دلایلی کاملن جدا از کتاب و غیره، اولین آشنایی های من با نام عزالی در دوره ی جوانی در مدرسه، و با عناوینی نظیر "مخالف خردگرایی" و دشمن فیلسوفان و غیره، بوده است. بعدها که کم کم آگاهی خواندن آثار و آشنا شدن با فلسفه ی غزالی به دست آمد، همه جا این "عناوین" اولیه در ذهن من بود، و هرگز از این "امام" که اطاعت و بندگی را این همه ستوده است، خوشم نیامد. اگرچه عبدالحسین زرین کوب، با ملاحظه ای بسیار با این نام و فلسفه اش برخورد کرده، اما هستند و بودند روشنفکرانی معاصر که اعتقاد داشتند غزالی و آرایش مانع بزرگی سر راه رشد فلسفه عقلانی در ایران بوده است.،
فرار از مدرسه سیر زندگی ابوحامد غزالی (ملقب به امام محمد)و نظرات و اندیشه های فلسفی و عرفانی این فیلسوف، متکلم و فقیه ایرانی در سده پنجم هجری است. نیمه اول کتاب جذابیت خوبی دارد اما از نیمه های کتاب زرین کوب در بیان اندیشه های غزالی دایره ی گسترده ای از اندیشه های غزالی را بیانمی کند که گاهی خارج از شکیبایی خواننده است. شاید برای منی که اول کتاب با محتوای فلسفی را میخوانم اینگونه به نظرم رسیده باشد.
كتاب در مورد زندگی امام محمد غزالی، یكی از تاثیرگذارترین متفكران جھان اسلام است. سبك داستانی و قلم شیوای مرحوم زرینكوب خوانندە را مجذوب میكند كە تا خواندن آخرین سطور كتاب آن را زمین نگذارد. بە نظر میرسد كە با خواندن كتاب بیشتر از آن كە خوانندە با احوال غزالی آشنا شود با عصر او آشنا میشود. گویا تاریخ برای نویسندە از احوال درونی یك صوفی خداترس گیراتر بودە است. شاید اگر كتاب را كسی چون مرحوم حسین خدیو جم مینوشت بیشتر بر احوال غزالی تمركز میكرد. با ھمەی این احوال كتابی بسیار خواندنی است.