احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰، اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱، تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود
اعتراف میکنم خوندنش کار راحتی نبود، طولانی بودنش (تقریبا ۱۸۰۰ صفحه)، دیالوگ محور بودنش، تعداد زیاد کاراکترها و...، چیزهایی که البته نقطهی قوت این کتاب هم محسوب میشن ولی در عین حال کار خواننده رو هم سخت میکنن. تقریبا ۳ ماه طول کشید و یه پروژه بود واسه خودش، اما برای منی که احمد محمود عزیز دلمه، لذت خالص بود تجربهی خوندن این کتاب. احمد محمود در مدارصفردرجه، سالهای آخر منتهی به انقلاب رو خیلی باحوصله و مستندوار و به صورت دیالوگ محور نگارش کرده و ما از طریق دیالوگهای کاراکترا میتونیم از عقایدشون و اتفاقات باخبر بشیم، اتفاقاتی مثل اعتصاب کارگران، آتش سوزی سینما رکس، قیام ۱۵ خرداد و ... نوشتن راجب چنین موضوعی برای یه نویسنده ریسکه و احتمال اینکه دجار سوگیری بشه به شدت بالاست اما به نظر من احمد محمود توی این دام نمیفته و با تعداد کاراکترای زیادی که خلق کرده تقریبا تونسته همه نوع قشری رو با عقاید مختلف تو داستان جا کنه و بهشون صدایی برای اظهار نظر بده بدون اینکه صدای یکی ازون یکی بلندتر باشه. نکتهی مهم اینه که با توجه به اینکه داستان خطی و تقریبا بدون فراز و فرود جلو میره و تعداد بسیار زیادی کاراکتر داره، هرگز انسجام خودش رو از دست نمیده و حتی پرش راوی از روی یه کاراکتر به روی کاراکتر بعدی، با حواس جمعی کامل و به نرمی انجام میشه و تمرکز خواننده رو بهم نمیریزه.
کاراکترهای محبوب من؟ ۱. مهراب کاراکتر فرعی که حضور کمرنگی هم داشت و با همون دیالوگهای محدودش پیش بینیهای عمیقی از این انقلاب در شرف وقوع میکرد ۲. و اما عمو نوذر به نظر من کاراکتر اصلی کتاب باران نیست، بلکه نوذره که داریم داستانش رو از دریچهی چشم باران میبینیم. نوذر یه کاراکتر چندوجهیه. تکلیفش با خودش مشخص نیست و یکی از ویژگیهای اصلیش دروغ گفتنه. اعتقاد داره کلید حل مشکل همهی آدما دستشه و دائما در حال نصیحت کردنه، اگر با طنابش بری تو چاه، به کل منکر میشه که چنین حرفی زده. تیکه کلامش اینه :"دیدی گفتم؟" یا "من که گفتم" با تمام این حرفها دلسوزه، خوش قلبه و یکی از کاراکترهای محبوبمه با همهی خرده شیشه هاش، خالی بندی هاش، قپی اومدناش... . پایانبندیش هم نمیگم راضیم نکرد اما انتظاراتمو هم برآورده نکرد اما به خوبی تونسته بود هرج و مرج و آشوب پس از انقلاب رو به تصویر بکشه.
داستان شکل گیری اعتراضات مردمی در راستای مخالفت با حکومت شاهنشاهی بین سالهای 1353 تا 1357 به خوبی و با قلم استادانه احمد محمود روایت شده ، اتفاقاتی که توی داستان افتاده دقیقا شبیه چیزی هست که ما الان تو این سالها ( به خصوص از 98 تا 1402 ) در حال تجربه کردنش هستیم ، مبارزات مردمی و نحوه برخورد حکومت با معترضین ، و من فکر میکنم احمد محمود با خلق این اثر خواسته به آیندگان یادآوری کنه که تاریخ تکرار میشه و پس از گذشت زمان انقلاب ها شبیه به حکومتهایی میشن که قبلا علیه شون قیام کردن .
با خواندن این کتاب فقط کافیست که چشمانمان را ببندیم تا به جنوب سفر کنیم با لهجه بسیار شیرین و گرم و زیبای جنوب و با شخصیتهایی همراه شویم که هر کدام نمایانگر طیف خاصی از طبقه اجتماعی هستند، با چشمان خودمان زندگی و شرایط و اتفاقهای سیاسی دهه ۵۰ را با دستان خودمان لمس کنیم و ببینیم که نویسنده با توصیفهای بسیار دقیق و پرداختن به شخصیتها، آنها را به قدری برای مخاطب یا خواننده باورپذیر کرده است که به راحتی میتوان با هرکدامشان همزادپنداری نمود و دید که چگونه زندگیشان به رویداد های سیاسی گره خورده است، در این سفر باید دید و آموخت و پند گرفت. راجع به این رمان زیاد میتوان نوشت، که نوشته نیز شده است. شخصاً اینقدر لذت بردم و بر جانم نشسته که حد و اندازهای نمیتوانم برایش قائل شوم.
خب... این مجموعه کتاب هم با همهی خسته کننده بودنش بالاخره به پایان رسید و به نظرم، بهترین جلد مجموعه هم همین جلد آخره که واقعا داستان داره و اتفاقاتی هم رخ میده. جلدهای دیگه صرفا دیالوگهای تکراری و خسته کننده بود بدون این که هیچ چیز خاصی رخ بده. مدار صفر درجه، داستان شورش/انقلابیه که از روز اول نکبت و کینهجویی و غارت و کشتار و انتقامگیریهای شخصی در میان آشوبهای به وجود اومده بود. . اما یک انتقاد به جناب محمود... خیلی کلیشهایه که هرچی آدم فروش و معتاد پامنقلی و بیسواده رو بکنی طرفداران رژیم شاه و بدون استثنا تمام انقلابیها بشن قشر فرهیخته، انساندوست و با سواد. آدم یاد تیپسازیهای سریالهای صدا و سیما میافتاد.😐
نمیخواستم تموم بشه:(( با این کتاب عاشقی کردم گریه کردم خندیدم هیجان زده شدم و برای شخصیت ها ترسیدم خیلی لذت بردم از خوندنش انقدر شخصیت پردازی ها عالی بود که حس میکردم خودم هم داخل این داستان زندگی میکنم
و صد افسوس از اون همه امید و مبارزه که به هیچ جایی نزدیک ازادی و سعادت هم نرسید...
آخه مگه میشه سه جلد با این کتاب زندگی کرد و عاشقش نشد؟ انقدررر داستان کتاب روون و خودمونی بود که آدم حس میکنه تک تک شخصیتها خونواده خودشن انقدر من با شخصیتهای این کتاب دوست بودم که الان نمیخوام قبول کنم قصهشون تموم شده. باران تو برای همیشه تو قلب من زندهای پسر! فکر میکردم فضای سیاسی کتاب حوصله سربر باشه ولیییی آقای محمود گل کاشتید همه جای این قصه برام کشش داشت کتاب بیشتر دیالوگ محور بود و از طریق دیالوگهایی که به شخصیتها میداد فرصت شناختشونو برامون فراهم میکرد. درست عین یه فیلم انقدر آدما تو این قصه سر جای خودشون دقیق قرار داشتن و انقدر شخصیت پردازی به جا بود که این کتاب تا همیشه برای من تداعی کننده فضای خاص خودش میمونه خلاصه اگه هنوز نخوندینش تبریک میگم بهتون. برید بخونیدش!
بخش آخر کتاب بهم ثابت کرد، احمد محمود بدون شک یکی از بهترین نویسندههای ایرانیه و حق دارم که عاشقش باشم. کتابی که روایت ساده و روتینی داشت با چه پایانی به آخر رسید... روحت شاد مَرد.
خوانش اول بهتاریخشنبهسیزدهمخردادماهسالیکهزاروچهارصدودوهجریخورشیدی. بالاخره تموم شد بعد دو ماه و نیم واقعا اول عید که شروع کردم بخونم فکر میکردم تا آخر عید یا نهایت دیگه خیلی طول بکشه تا آخر اردیبهشت تمومش میکنم ولی این هزاروهفتصدوهشتادودو صفحه پوستمو کند به معنای واقعی! خصوصا جلد دوم. حقیقتا حجم زیاد کتاب کمی خستم کرد داستان کند پیش میرفت و تقریبا یکسری دیالوگها و ریزداستانهای یکسان هی تکرار میشد. این آخرین رمانی بود که از احمد محمود خوندم و من بعد باید برم سراغ داستانکوتاههاش و باید بگم از این موضوع خیلی ناراحتم. اما مدارصفردرجه: دوماه زندگی کردن تو اهواز چندسال منتهی به انقلاب رو تجربه کردم. کلی دید باز سیاسی پیدا کردم با عقاید مذهبیون تودهای ها و روشنفکرها آشناتر شدم و باید همه این کتاب رو بخونن تا بفهمن پهلوی اون گوگولییی که فکر میکنن نیست و وجهه سیاهی هم داره. بیشتر از همه با عمو نوذر و مهراب همذاتپنداری کردم. در کل باید بگم دلم برات تنگ میشه آقای محمود عزیزم.
مائده گفت -دستبندت کو،باران- باران نگاه انگشت مائده کرد-انگشتری بود.دست به جیب کرد.دستبندرا در آورد.پیش رفتند تا پای حوض.باران پیروز را گرفت و دست چپ را دراز کرد.مائده دستبند را انداخت به مچ باران-صدای بلقیس از اتاق آمد-کیه؟-باران دید که بوش لمبو هجوم برد به گلّه ماهی.باز صدای بلقیس آمد-«پرسیدم کیه؟»گله ماهی آشفته شد .حوض آشوب شد-باران گفت-«مونم»بوش لمبو ماهی های تک افتاده را بلعید-پی در پی.بلقیس تو چارچوب در اتاق پیدا شد-سر تا پا سیاه.و صداش لرزه برداشت-«باران!»مائده قفل دستبند باران را بست و پیروز را از باران گرفت
بهترین رئال فولک ایرانی که خواندم. شدیدا لذتبخش بود. هنجارشکنی احمد محمود و پیش گرفتن سبک مدرن در نوشتن این مجموعه فقط به ارزش آن میافزاید. تعدد شخصیتها و ماجراها ابداً کمیت او را لنگ نمیکنند و او در پردازشِ بهاندازه به هرکدام از روایات فرعی و شخصیتها زه نمیزند و همچنان حاذق است. عالی بود.
جلد اول بیشتر معرفی شخصیتها بود جلد دوم شکل گیری حوادث ولی جلد سوم خلق کامل حوادث جلد سوم از دوم بهتر بود و جلد دوم از جلد سوم احمد محمود استاد قصه گویی و خلق شخصیتها در ادبیات ایران است نظر کلی رو در بخش بعدی که به عنوان دوره سه جلدی مدار صفر درجه هست میدم
من همين الان كتابو تموم كردم واقعا عالي بود و چقد حرف هاي مهراب درست بود چقد خوب ميگفت و اين نسل ماست كه فقط حرفاشو ميفهمه واقعا عالي حتي اون ااخر كتاب حرفهاي مائده و باران و كارهاش همشون استعاره هاي خوبي بودن به نظرم و چقد ناراحت كننده بودن :((
خب من موفق شدم بعد دو ماه و نیم این کتاب رو تموم کنم. به نظرم بزرگترین نقطه ضعفش اینکه خیلییییی طولانیه و شاید میشه به جای ۱۸۰۰ صفحه تو ۱۰۰۰ صفحه جمعش کرد و یه جاهاییش داشتم وارد ریدینگ اسلامپ میشدم اینقد که طولانی بود. ولی در کل کتاب رو دوس داشتم و عاشق داستانهاییم که توش با یه عالمه شخصیت روبهروییم که داستان هر کدوم رو دنبال میکنیم. تکتک شخصیتها برام عزیز بودن به خصوص نوذر. تم کتاب هم اجتماعی سیاسیه. توی این تم من کتاب کلیدر آقای دولتآبادی رو بیشتر دوس داشتم ولی اینم از یه زاویه دیگه جالب بود. اولش گویش جنوبی یکم سختخوان میکرد داستان رو ولی وقتی بهش عادت کردم عاشقش شدم و کاملاً با لهجه جنوبی میخوندم. در کل کتاب خوبی بود و قطعاً ارزش یه بار خوندن رو داره.
رمان سه جلدی و بیش از 1500 صفحه. داستان فراز و فرود خاصی نداره. زندگی روزمره یک سری آدم خیلی معمولی در طول گمانم سه سال که به انقلاب ایران منتهی میشه، از غذا خوردن و خرید کردن و دعوا کردن تا عاشق شدن و هر کار پیش پا افتاده دیگه ای که هر آدم معمولی انجام میده. با این همه داستان اصلا حوصله آدم رو سر نمیبره و همچنان تا انتها کششش رو حفظ میکنه؛ بس که آدم هایی که روایتشون رو میخونی و باهاشون زندگی میکنی آشنان. حیاط خونه زن عمو خاور و حوض وسطش، پشت بومی که شبها روش میخوابن، دکون اوس یارولی، کوچه هاتف و خونه عمو فیروز، همه رو اونقدر تو این 1500 صفحه رفتی و اومدی که انگار تو هم توشون زندگی کردی.
نثر مورد علاقه ام نثریه که به جای لفظ و استعاره و صنایع ادبی توی ساده ترین کلمات و جمله بندی ها حرف داره برای گفتن. احمد محمود اینطور می نویسه؛ واسه همین دوستش دارم. کتاب به نسبت بیش از حد طولانی بودنش به اندازه ی همسایه ها گیرا نیست. با زندگی روزمره ی مردم چند سال منجر به انقلاب ۵۷ همراه میشه و اون سال ها رو از دریچه دید اونا می بینه. همون چیزی که ما از وقایع اطرافمون می بینیم و درک می کنیم.
برای منی که تقریبا دو دهه بعد از اتفاقات انقلاب به دنیا اومدم، خیلی تصویر سازیاش لذت بخش بود.شخصیت عمو نوذر تا همیشه توی قلبم گرم میمونه. بلوف زدن ها و اغراقآمیز بودن شدیدش، شوخیاش و طعنه هاش. روایت اعلامیه ها و شبنامه ها رو هم خیلی دوست داشتم. قبلا تو فیلم ها دیده بودم ولی تو این کتاب خیلی بهتر توصیف شده بودند و راحت تر تونستم بفهمم که اون وقت ها که اینترنت نبود، چجوری خبر ها دست به دست میشد و میرسید به مردم کف خیابان.
هنوزم به نظرم خیییلی به پای آثار دیگهی احمد محمود نمیرسه. ولی من دلم واسه عمو نوذر تنگ میشه عمو نوذر به شدت منو یاد نقش فریبرزِ(پژمان جمشیدی)سریال زیرخاکی مینداخت.
تاریخ خوانش : ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ سه جلد که هیچ داستانی نداره و من فقط فقط از شخصیت پردازی کتاب خیلی لذت بردم. بخصوص شخصیت نوذر که همش در حال مرور خاطراتش هستم.