احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰، اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱، تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود
حس میکنم لهجهی جنوبی گرفتم😅 مهمترین چیزی که باعث میشه این کتاب به اندازهی همسایهها و درخت انجیر معابد برام جذاب نباشه، گفتوگوهای بیسر و ته و رفتارها و سخنان تکراری بعضی از شخصیتهاست. اما تا پایان جلد سوم نمیتونم نظر کلیم رو بگم.
شخصیت پردازی و صحنه سازی احمد محمود بینظیره،، ۳۰۰،۴۰۰ صفحه اول یه مقدار کسالت آور بود ولی بعد اون رفته رفته جالبتر و جذابتر شد تا بدونیم جلد دو و سه چی میشه پایان جلد اول ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت ۴ بامداد
جهان باران و نوذر و یارولی و بلقیس و خاور و دوست داشتم. کتاب پرحجم ولی بسیار روان بود. شخصیت پردازی ها قوی، تعدادشان ولی خیلی زیاد بود، قسمتهایی از کتاب هم بنظرم ماجراهایی وجود داشت که کمکی به روند قصه نمیکرد و یه جورایی اضافی به نظر میرسید. و اینکه سیر قصه کند اتفاق میافتاد، من البته فقط جلد اول رو خوندم و به نظرم رسید که اتفاقاتی که در ۶۰۰ صفحه رخ داد میتونست در ۳۰۰ صفحه گنجونده بشه. با اینحال صمیمیت و واقعیتی در جهان قصه وجود داشت که تو رو با خودش همراه میکرد. من از خوندنش لذت بردم. به عنوان یک اهوازی دور از خانه هم گویش و لهجه بازیگرها و خوندن اسم محلهها قلبم رو آروم میکرد. دوستش داشتم و حتما دو جلد دیگه رو هم میخونم.
رمان یک روایت هزار و هفتصد صقحه ای است از اهواز دهه 50. لا به لای روزمرگی های خانواده باران - کاراکتر اصلی- و کسبه دور و بر محل کارش اوضاع و احوالی را می بینیم که آرام آرام به انقلاب 57 منجر می شود. روایت یک جامعه بسته پر از مشکلات، که از دل بی عدالتی هایش یک تحول بزرگ در حال رخ دادن است و آدمهای پر تعداد داستان هرکدام جایی را در این ساز و کار تحول اشغال کرده اند. تنها دلیل تعدد شخصیتهای رمان(که از قضا مورد انتقادهای بسیاری هم قرار گرفته) قاعدتا همین باید باشد. روایت پدیده ای پیچیده و دارای ابعاد متفاوت قاعدتا نیاز به طیف وسیعتری از شخصیتها دارد و از این حیث کمتر می توان به نویسنده ایرادی وارد دانست. رمان مانند همه کارهای دیگر محمود نثر روان و پر کششی دارد و ریزه کاریهای بسیاری دارد که آدمهای قصه را که همگی مردمی به شدت معمولی هستند را برای خواننده کاملا دسترسی پذیر می کند. اگر طرفدار نثر محمود باشید از پرسه طولانی در زندگی باران و عمو نوذر و یارولی لذت خواهید برد. رمان به خوبی همسایه ها نیست اما تمامی المانهای احمد محمود را در خود دارد.
یکی از مهمترین و جذابترین ویژگی های کتاب های احمد محمود برای من همینه که میشه شیرجه زد تو بطن داستان و با شخصیتها یه زندگی معمولی رو سپری کرد. عجله نمیکنه، بدو بدو نمیکنه، دنبال این نیست که هی ماجراهای جدید اضافه کنه تا خواننده رو به زور میخکوب کنه و پای کتاب بنشونه. میدونه و مطمئنه که مخاطب درستش تا تهش باهاش هست. و یکی از هنرهای خاص احمد محمود همینه، میتونه زندگی روزمرهی مردم کوچه بازار با مکالمههای عادی که گاهی پوچن گاهی پرمعنی رو بنویسه بدون اینکه خسته کننده باشه. و یه نکتهی مهمی که وجود داره اینه که اگر تا حالا از احمد محمود کتابی نخوندی و با قلم و سبک خاصش آشنا نیستی فکر نمیکنم مدار صفر درجه انتخاب درستی باشه چون ممکنه لا به لای روزمرگیهاش گم شی و به قولی داستان حیف بشه. مدارصفر درجه دقیقا همونی بود که انتظارش رو داشتم. تا آخر جلد اول کاملا با شخصیتها که تعدادشون کم هم نبود آشنا شدم و اخلاقها و کاراکترای هرکدومو شناختم. با خانوادهی اصلی داستان زندگی کردم با باران بزرگ شدم، با خاور غصه خوردم با نوذر حرص خوردم و با مائده جسارت رو تجربه کردم. جلد اول به نظرم بیشتر یه تیزر یا دمو بود که با فضای اهواز در آستانهی انقلاب و زندگی شخصیتها آشنا بشیم و سِیر بالغ شدن باران رو ببینیم و خودمونو آماده کنیم برای اتفاقات آتی. پ.ن: وقتی خلاصهی اولیهی کتابو خوندم فکر میکردم مثل همسایه ها با یه فضای کاملا تاریخی_سیاسی مواجه میشم ولی وقتی جلد اول تموم شد دیدم چقدر این کتاب با کتابای دیگهی احمدمحمود و حتی باقی نویسندهها متفاوته. احمدمحمود نمیخواد توی این کتاب برای ما تاریخ و پروسهی به وقوع پیوستن انقلاب رو توضیح بده. به جاش یه دوربین برداشته و مستقیم رفته توی دل جامعهی اهواز قبل از انقلاب و زندگی عادی مردم طبقهی متوسط رو به پایین رو مستندوار ضبط کرده.
یکی از هنرهای نویسندگی، طبیعی بودن و باورپذیر بودن جهانی است که خلق می کند. احمد محمود هنرمند فوقالعادهای است. مدار صفر درجه، جهانی است طبیعی و باورپذیر، گویی نویسنده با باران و نامدار و نوذر و خاور زندگی کرده و شرح مشاهداتش را برای ما به قلم آورده است. رمان طولانی خواندن به طبع هر خواننده ای سازگار نیست، اما اگر دوستدار رمان بلند هستید، مدار صفر درجه گزینهی بسیار خوبی است.
خوانش اول بهتاریخپنجشنبهدهمفروردینماهیکهزاروچهارصدودوهجریخورشیدی. خب احمد محمود عزیزممم اول بگم که خیلی دوستت دارم... خب بعد خوشحالم که طولانیترین رمان احمد محمود رو شروع کردم و ناراحتم از این اینکه آخرین رمانی هست که میتونم ازش بخونم و بعدش باید برم سراغ داستان کوتاهها. جلد اول مدار صفر درجه قبل از انقلاب روایت میشه و با یک اتفاق شوکه کننده شروع میشه. حقیقتا جلد اول رو به اندازه بقیه کارهای احمد محمود که تا اینجا خوندم دوست ندارم. نه که کتاب بدی باشه خیر بسیار خوبه ولی زمین سوخته داستان یک شهر همسایهها و... بسیار بسیار بسیار جذابتره شاید آخرش بعد از خوندن جلد سه بگم خاک برسرت زود قضاوت کردی ولی به هر حال. چیزی که دوست داشتم کاش اینجوری نبود منقطع بودن جملاته... ولی بازهم چیزی از نحوه روایت احمد محمود کم نمیکنه تصویر سازیهای زیبا روایت ساده دیالوگهای درجه یک کلکلهایی که بین کاراکترها بوجود میاره به قول خودش رئاله خودِ خودِ ایرانی بودن... و چقدر میتونی شخصیت اضافه کنی آقای محمود درود بر اون ذهنت خلاقت! تا بیینیم چی میشه بعد همین الان جلد دو رو شروع میکنم!
قبرستان شلوغ بود،گرم بود،خاک بود-و باد،آوازۀ زنی را-زنها را-سرگردان کرده بود.تا از قبرستان برگردند،خورشید رنگ باخت.خاور از پا افتاده بود.آب پایِ سنگِ سفیدِ شبِ جمعۀ آخرِ سالِ قبل را شسته بود و سنگ یکبر شده بود.خاور پایِ سنگ زانو زد.آهسته گفت-«مثلِ اقبالِ مو کج شده»باران بقچه را گذاشت و نشست رو ماسه ها.باد آرام بود.کارون گل آلود و نا آرام بود.خاور سنگ کج را با کف دست پاک کرد و بوسید-سه بار،وبعد،پیشانی بر سنگ گذاشت و فاتحه خواند
تاریخ خوانش : ۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ چقدر شخصیت ها شیرین هستن، چقدر حرفهایی که بین شان رد و بدل میشه با اون لهجه جنوبی به د�� میشه. با اینکه داستان هنوز مشخص نیست ولی من لذت بردم از حضور تک تک شخصیت ها بخصوص نوذر و باران.
اولین بار هست از کتابهای احمد محمود میخونم و به نظرم افتضاحه این سه جلد رو میخونم اما فکر نکنم دیگه کتابی ازش بخونم داستانی پر از دیالوگها و فضای کسالت بار و خسته کننده