Jump to ratings and reviews
Rate this book

بازی نور

Rate this book
بازی نور ، گزيده شعر به انتخاب شاپور بنياد : ۱۳۶۹

209 pages, Paperback

First published January 1, 1990

15 people want to read

About the author

بیژن جلالی

16 books78 followers
بیژن جلالی در سال ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. خانوادهٔ او در اصل تفرشی بودند. زندگی مشترک پدر و مادر او خیلی دوام نداشت. بیژن نزد پدرش در آلمان ماند.
او پس از چندی به تهران برگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۳۱ در رشتهٔ فیزیک دانشگاه تهران و چند سالی را در رشتهٔ علوم طبیعی دانشگاه‌های تولز و پاریس درس خواند. علاقه او به شعر و ادبیات او را وادار کرد تا در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران ثبت‌نام کند و لیسانس خود را در همین رشته بگیرد. جلالی از سال ۱۳۲۵ مشاغل مختلفی را تجربه کرد: تدریس انگلیسی، کار در موزه مردم شناسی وزارت فرهنگ، کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز و…و سپس در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.
او از سال ۱۳۴۰ اشعار خود را به چاپ سپرد. جلالی هیچ‌گاه ازدواج نکرد و در تنهایی شعر خواند و شعر گفت.
او چند روزی پس از نیمهٔ آذرماه ۱۳۷۸ دچار سکتهٔ مغزی شد و روز جمعه ۲۴ دی‌ماه و در ۷۲ سالگی از دنیا رفت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (16%)
4 stars
8 (21%)
3 stars
18 (48%)
2 stars
3 (8%)
1 star
2 (5%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,100 followers
May 17, 2016
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب از ۲۱۰ صفحه و ۷ بخش تشکیل شده است، که به انتخاب ابیاتی را برای شما بزرگواران مینویسم
-------------------------------------------------------------------------------
‎من و تو
‎آتشی افروختیم
‎تا خود را
‎در نورِ آن
‎بنگریم
‎ولی آتش
‎جهانِ ما را نیز
‎سوخت
-------------------------------------------------------------------------------
‎هرچیز به سوی من دستی دراز میکند
‎ولی من بیش از دو دست
‎ندارم
‎که با هردو آنها
‎ بارِ غم خود را میکشم
-------------------------------------------------------------------------------
‎یک باغ زیبا
‎چون چهره ای است
‎زیبا
‎که در آن امکانِ
‎هزاران
‎خوشبختی است
-------------------------------------------------------------------------------
‎در لبهایِ تو
‎روشنی خنده ای هست
‎و تاریکی
‎گریه ای
‎از این روست
‎که در لبهای تو
‎ستاره ای را میبینم
‎که طلوع
‎و غروب میکند
-------------------------------------------------------------------------------
‎آتش اسباب بازی
‎ قشنگی است
‎که با آن تاریکی را
‎می ترسانیم
-------------------------------------------------------------------------------
‎تن بارانیِ تو
‎ابتدایِ امید من است
‎و انتهایِ اندوهِ من
‎تنِ بارانیِ تو
‎که چون آب
‎مرا تشنه می کند
‎و چون خاک
‎مرا می پوشاند
-------------------------------------------------------------------------------
‎بیشترِ اشعار برایِ خدا و موهوماتی چون آخرت و جهان پس از مرگ سروده شده بود. به همین دلیل انتخاب ابیاتِ مناسب برایِ شما دوستانِ خردگرا، کمی مشکل بود
‎در هرحال، امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 13, 2015
تن تو رفت
ولی خیال تو باقی میماند
سردی دستهای تـرا
همیشه در دستهایم خواهم فشـرد
و چشمهای تو
برای همیشـه
در چشمهای من میمیـرد
تن تو رفت
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
August 24, 2025
دیروز پایان
جهان بود
و فردا نیز
جهان به پایان
می‌رسد
فقط یک امروز
است
که جهان هست
و در دست‌های
من
چون دانه‌ای
می‌روید
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
January 14, 2013
تو با قلب پر مهر خود
به سوي من آمدي
ولي من
هديه‌اي جز ستارگان
نداشتم
كه نثار قدم‌هاي تو كنم
و ستارگان براي تو
دور و سرد بودند
و من بيهوده از زيبايي آن‌ها
براي تو سخن گفتم
Profile Image for Saeed Habibi.
30 reviews10 followers
November 22, 2012
کسی در خواهد زد
و خواهد آمد
که چشمان تو را
خواهد داشت
و همان حرف تو را
خواهد زد
ولی من او را
نخواهم نشاخت
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.