سفرنامهش برای ۲۰۰ روز مسافرت بین تهران مشهد رفت و برگشته قصد سفر احداث خط تلگراف بین شاهرود تا مشهد بوده، رمضان ۱۲۹۳ روز آخر سفرنامهست، اون موقع مشهد به تخمین همین آقا ۶۰۰ هزار نفر جمعیت داشته، جزو تحصیلکردههای آلمانی بوده که زمان قاجار استخدام دولت ایران شده و طی زمان کلی سمت عوض کرده، جالبیش اینه از خاتونآباد (پاکدشت تهران) خونه به خونه سفرش رو تعریف میکنه تا مشهد. یه سری بخشهایی که بنظرم جالب اومد: - یه دهی به نام حسین آباد نزدیک میامی بوده که ۳۵ خانوار داشته. یه روز راهزنهای ترکمنی رسیدن به دهات دیدن اکثرا رفتن سمت مزارع و خلوته ریختن همه رو کشتن و دزدیدن و آتیش زدن و رفتن و از اون به بعد روستا متروکه شده و بعدشم قشون فرستادن دنبالشون. - به شاهرود رسیده بوده سوارههای نظامی چون خیلی وقت بود حقوق بهشون نرسیده بود رسما تامین امنیت نمیکردن و هرکی پول میداده به کارشون رسیدگی میکردن. یه روستا هم طرفدار روسها بودن چون می گفتن قدیم سالی ۲۰ نفرمون رو ترکمنها میبردن ولی بخاطر روسها پارسال فقط ۵ نفر رو بردن. - نزدیک نیشابور از معادن بزرگ و زیادی میگه که ازش فیروزه استخراج میکنن ولی وضعیت بده چون غیر متخصصن، بجز تلفات باعث تخریب غار هم میشن و در آخر فیروزههای با ارزش رو خارجیها با قیمت خیلی پایین میگیرن ازشون و از دهاتهایی نام میبره که ساکنینش شیعه هراتی هستن و محمدشاه اوردتشون. - انقدر وضع مواجب ارتش داغون بوده که یبار یه توپچی رفته در چاپارخونه رو ترکونده انبارش رو زده! نزدیک سبزوار هم یه تاجر خیلی پولدار بار زعفرون یه کشاورزی رو خریده ریخته بجای کاه لای گل که ساخت کاروانش تکمیل شه! اسمش ظاهرا «زعفرانی» هست و میگن کاروانسرا بوی تند زعفرون میده. - یه تپهی باستانی نزدیک دامغان پیدا کردن که احتمالاً اهالیش برای مغل بودن و بخاطر زلزله کل روستا با آدماش فرو رفتن چون حالت اسکلتها جوریه که انگار همه مشغول کار بودن و هیچ ابزار جنگی هم همراشون نبوده، یه سری موارد رو به کوزه شاهنشاهی فرستادن مابقیشم فرانسویها داشتن میگشتن.