اعتراف میکنم او در ذهنم شاعری بود سطحی، پیش پا افتاده، مناسب کپشنهای اینستاگرام و محبوب دختران نوجوان. چرا؟ احتمالا به این دلیل که تمامی برخورد من با او در فضا و گروه خاصی از مردم بود. اعتراف میکنم حالا بعد از خواندن اکثر اشعارش او را شاعری خوشقلم و جذاب میدانم که میتواند در یاد انسان به خاطرهای خوش تبدیل شود. میدانم چرا او محبوب گروه شعرنخوان ادای هنردوست است و متاسفم و امیدوارم دیگران خوانش او را به سان من عقب نیندازند
دختران شهر به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند
کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد
گروس عبدالملکیان
امتحان کردن کتاب هایی جدید از نویسندگانی که از آنها نخوانده اید دریچه های جدیدی از معجزه ادبیات را به روی آدم باز می کنند. یکی از خوبی های کتابدار بودن آن است که وقتی کتاب جدید بیاید تو اولین کسی هستی که می توانی محتوای آن را بررسی کنی. ورقی بزنی و سرکی در آن بکشی. راستش خیلی به شاعران معاصر خوشبین نبودم و گروس را هم نمیشناختم اما وقتی کتاب را تورق کردم واقعا لذت بردم. کتاب را امانت گرفتم تا اولین کسی باشم که لذت شعر های گروس را با این کتاب می چشد.
مجموعه کتاب های گزینه اشعار نویسندگان معاصر از نشر مروارید این فرصت را به آنهایی که مثل من حرفه ای شعر های معاصر را دنبال نمی کنند می دهد که بتوانم در یک کتاب بهترین شعر های نویسندگان خوبی مثل گروس عبدالملکیان را بخوانم.
گروس عبدالملکیان در گفتوگو با شهرام پارسا میگه: به گمان من علت غایی شعر، شناخت است.اگر شعر نبود بخشی از جهان تاریک میماند و هرگز کشف نمیشد.
دلتنگی برای واژههایی که به رقص در اومدن باعث شد این کتاب و بخونم. شعر حسی رو توی من بیدار میکنه که گاهی فراموش میکنم بخشی از وجودمه. اشعارِ این کتاب روحمو لمس کرد:>
هرچقدر که بخوام از شاهکاری، ملموس بودن، قابل درک بودن، زیبا بودن و خوبی شعرای گروس عبدالملکیان بگم کم گفتم. تبدیل شد به شاعرموردعلاقم... واقعا حیفه کسی با شعرای ایشون آشنایی نداشته باشه🥲
این کتاب به همراه بسیاری دیگر کتاب در سه کارتون پستی به خاطر بیلیاقتی ادارهٔ پست ایالات متحده گم شد. از هشت کارتون سه کارتون کتاب گم شد؛ به همین سادگی. در نتیجه این کتاب ناتمام باقی ماند.
برعکس خیلی از شاعران تصویرها قوی تر از ادبیات اند و من واقعا لذت بردم چون شاعرانگی به معنای واقعی کلمه در همین طرح و تصاویر است و نه در لغات تصنعی . پ .ن : و سهراب ، تنها کسی که شاعرانگی و ادبیاتش با هم در اوج اند
کلید را در جمجمهام بچرخان و داخل شو به آغوشِ اعصابم بیا! در تاریکیِ سرم بنشین اتاق را بگرد و هر چه را که سال هاست پنهان کرده ام از دهانم بیرون بریز. پرده ها را کنار بزن چشم ها را بشکن و متن را از نقطه ای که در آن اسیر شده آزاد کن