Jump to ratings and reviews
Rate this book

گفت‌وگوی جادوگر بزرگ با ملکه‌ی جزیره‌ی رنگ‌ها

Rate this book
رهی به عشق دوچرخه‌ی ویوای بیست و چهاردنده حاضر بود هرکاری کند، حالا یک زن و مرد عجیب قبول کرده‌اند در ازای یک روز کار او تمام پول دوچرخه را بدهند. رهی قبول می‌کند، اما در ازای چه کاری؟؟

178 pages, Paperback

First published January 1, 2018

21 people want to read

About the author

جمشید خانیان

20 books22 followers
جمشید خانیان داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس است. کتاب‌های او افتخارات ملی و بین‌المللی زیادی برایش به ارمغان آورده‌اند؛ برگزیده‌ی شورای کتاب کودک، نشان طلایی لاک‌پشت پرنده و قرار گرفتن در فهرست افتخار IBBY لندن و مکزیک از آن جمله‌اند. خانیان نخستین نویسنده‌ی ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است که در سال 2018 به فستیوال کلاغ سفید مونیخ دعوت شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (25%)
4 stars
11 (30%)
3 stars
9 (25%)
2 stars
2 (5%)
1 star
5 (13%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Mahi.
75 reviews34 followers
October 2, 2021
"گفت‌و‌گوی جادوگر بزرگ با ملکه‌ی جزیره‌ی رنگ‌ها" داستان همراهی نوجوانی است عاشق ریاضی و فیزیک و رمان‌های علمی‌تخیلی با خانمی نقاش و مرموز و عجیب در یک صبح تا عصر، داستان بادخورک‌ها، داستان گل‌های داوودی، داستان رنگ گل کاسنی، داستان رؤیایی که با چشم دیده می‌شود، "گفت‌و‌گوی جادوگر بزرگ با ملکه‌ی جزیره‌ی رنگ‌ها" داستان زندگی است، در عین سادگی، پیچیده.

وقتی خواندن کتاب را شروع کردید و وارد این مسیر شدید، در طول مسیر لذت ببرید و در داستان غرق شوید، دنبال نتیجه‌ و آخر راه نباشید. خانیان حرف‌هایش را همان وسط‌مسط‌ها قایم کرده، گفتم که یک‌موقع گم نشوید.
Profile Image for Fateme H. .
514 reviews86 followers
February 14, 2019
حدود یک ساعت و نیم طول کشید، از وقتی که تصمیم گرفتم کتاب که افق چند روزی می‌شد فرستاده بود رو بخونم، تا زمانی که تموم شد.
واقعا به یقین رسیدم که اگر بخوای یه جمله رو برای توصیف تمام کتاب‌های جمشید خانیان به کار ببری، اون جمله اینه که نویسنده دلش نمی‌خواد تو همه چیز رو بدونی. از اونایی نیست که میاد داستانی رو هلپی می‌ندازه تو بغلت و می‌گه به سلامت. ذره ذره اطلاعات می‌ده و آخرش خیلی چیزا رو نمی‌گه. این ویژگی گاهی می‌ره رو مخ و حال‌به‌هم‌زن می‌شه برای یه عده، مثل کتاب "یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده" و گاهی لذت‌بخش می‌شه، مثل عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی و گفت‌و‌گوی جادوگر بزرگ...
خلاصه این که، کتاب خیلی خوبی بود، من خیلی ازش خوشم اومد و به نظرم لیاقت پنج تا ستاره رو داره. :)
Profile Image for Zahra.
2 reviews1 follower
Read
May 26, 2024
من حتی برای بستن بند کفش‌هایم هم فکر می‌کنم !
یعنی چی؟
یعنی حواسم هست دارم چه کار می‌کنم .
مگر بقیه حواسشان نیست؟
نه .
نه ؟
نه . این را خودم کشف کردم . یکبار که داشتم تند تند بند کفشم را می بستم متوجه شدم .
متوجه شدی که حواست نیست که داری بند کفشت را می‌بندی ؟
بله . بعد بند کفشم را باز کردم و خواستم دوباره ببندم ، دیدم یک کمی انگار سخت است . نه اینکه سخت باشد ، انگار تاحالا این کار را انجام نداده ام . درست نمی دانستم هر روز چه طوری دو سر بند را گره می زدم که شکل پاپیون می‌شد . انگار تمام این مدت یک نفر دیگر برایم این کار را انجام می‌داده . ولی یک نفر دیگری در کار نبود . خودم بند کفشم را می بستم . بعد کشف کردم که من هیچ وقت به بستن بند کفشم فکر نکرده ام . یعنی کشف کردم که من همیشه وقتی دارم بند کفشم را می بندم ، دارم به چیز دیگری فکر می‌کنم . شما تاحالا اینجوری نشده اید؟
Profile Image for Zeynab.
64 reviews4 followers
March 14, 2024
نپسندیدم!
داستان خیلی قابل پیش‌بینی بود و گفت‌و‌گوها رو الکی کش داده بود.
فقط چون کتاب رو به من معرفی کرده بودند، به این امید خوندم که یه جایی از کتاب شگفت زده بشم که نشدم!
Profile Image for Abdollah Nazari.
63 reviews2 followers
July 11, 2022
واقعا خیال میکنم حوصله نوجوان ها خیلی تنگ تر از این قبیل کش دادن های بی وجه و معنا باشد. تنها با یک انگاره اصلی جذاب نمی شود رمان جذابی داشته باشیم.
لطفا ما را از ایرانی خواندن پشیمان نکنید.
Profile Image for Cham.
176 reviews35 followers
February 12, 2019
خودم هم قاتی کردم، از اول، از اول.
برای من که هرهفته لااقل یک رمان می‌خواندم عجیب بود که حدود یک ماه دور و بر داستان نپلکم. سهم پاییزانه‌ی افق بهانه‌ای شد تا با اثر جدید جمشید خانیان حال و هوای‌م را عوض کنم.
دیگر می‌خواستم با رمان و داستان قهر کنم، موقع خواندن کتاب نقشه‌ی ریوییوی‌ش را می‌کشیدم، که بیایم و دق دلی‌م را از هرچه رمان و داستان است خالی کنم و بروم سراغ زنده‌گی مکانیکی. بر همین عقیده هم پای‌دار بودم، تا رسیدم به دو صفحه‌ی آخر، و حالا با آرامشی این کلمات را می‌نویسم که حاصل هنر و احساسات ظریف جمشید خانیان است.
این‌روزهای‌م سراسر آشوبِ تازه‌گیِ آمیخته به روزمره‌گی بود. شاید اگر داستان به شکل دیگری تمام می‌شد و یا اگر داستان دیگری می‌خواندم، به راحتی می‌توانست من را برای ماه‌ها از دنیای داستان بکند، اما پایان خانیان، این یک پایان ساده نبود، شاه‌کار و شگفت‌انگیز هم نبود، فقط همان‌چیزی بود که لازم‌ش داشتم. ممنون‌ام جناب خانیان، جمشید خان.

مثل سایر آثار استاد داستان ساده و نرم جلو می‌رفت و باید اهل دل بود تا درک‌ش کرد.
شاه‌کار نبود، از آن‌هایی هم نبود که هرکه بخواند دوست‌ش بدارد، برای من به‌ترین گزینه بود، امیدوارم لیاقت داشته باشم.
262 reviews10 followers
November 8, 2022
چند باری رفته بودم سراغ خرید این کتاب، اما هربار به دلیلی منصرف شدم و برش نداشتم. بار آخر اما دلم را زدم به دریا و خریدمش. چرا؟ راستش به‌خاطر قیمتش که چاپ اول بود و مفت!
برخلاف بقیه‌ی کتاب‌ها که می‌روند در صف انتظار تا کی نوبت‌شان برسد، این یکی را از همان فردایش شروع کردم. وقتی کتاب را تورق می‌کردم، چیزی که به چشمم آمد، حجم بالای گفتگوها و کوتاهی بسیاری از آن‌ها بود؛ اصلاً برای همین ویژگی انتخابش کردم. قرار بود کتاب را در رفت‌و‌آمدهایم‌ توی مترو بخوانم.
داستان درباره‌ی نوجوانی‌ست که برای جور کردن پول خرید دوچرخه، باید کاری بکند؛ کاری که هم کار هست و هم نیست!
به لحاظ فنی، همانطور که در نگاه اول معلوم بود، بار اصلی کتاب روی دوش گفتگوهاست. اصلاً انگار آقای خانیان می‌خواسته نشان بدهد چطور با گفتگو می‌شود داستان نوشت. فضاسازی و شخصیت‌پردازی و... همگی با گفتگوست. یک کلاس گفتگونویسی‌ست برای خودش!
نکته‌ی جالب دیگر اینکه بعد از خواندن مقداری از کتاب تا پایان داستان را حدس زدم. لکن باید اعتراف کنم چند صفحه‌ی آخر ضربان قلبم را بالا برد.
خلاصه کتاب خواندنی و آموزنده‌ای است.
Profile Image for nobody.
249 reviews
September 14, 2024
از این نویسنده وقتی راهنمایی بودم "امپراتور کوتوله‌ی سرزمین لی‌لی‌پوت" رو خوندم، و یادمه اون زمان بعد از تموم کردنش هی می‌گفتم خب که چی؟
تعریف این کتاب رو زیاد شنیده بودم و توی گودریدز هم همه خیلی ازش راضی بودن بخاطر همین بهش یه شانس دادم ولی این هم همین‌طور بود. "خب که چی"‌طور و بی سر و ته.
گفت‌وگوهاشون به نظر من واقعا چیز خاصی برای روایت کردن نداشت. و شخصیت رهی رو هم دوست نداشتم. یه پسربچه‌ی معمولی بود که انگار‌ می‌خواد ادای خاص‌ها رو دربیاره. پایانش هم به‌جایی نرسید. نمی‌دونم. شاید هم مشکل از منه ولی این کتاب واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداشت.

تنها فایده‌ی خوندنش این بود که با گل کاسنی آشنا شدم. واقعا گل‌ زیبا و خوش‌رنگیه.
Profile Image for Neda.
491 reviews82 followers
June 20, 2020
نمیدوونم اگه خلاصه اش رو پیش از این نخونده بودم باز هم میتونستم از پایانش سر در بیارم یا نه.. و ای کاش نخونده بودم..
اما بازهم به نظررم میرسه که پایانش مبهم بود و سردرگم.. و دوست داشتم واضح تر بود.. مثلا چرا دقیق گفته نشده که چه بلایی سر امیرطاها اومده؟ این نکته به نظرم خیلی مهمه.
قهرمان داستان مثل بیشتر قهرمانهای داستانهای خانیان بود.. پسر یا دختری که اهل مطالعه اس و قوه تخیل زیادی داره. مثل قهرمان یونس در شکم ماهی، سارا یا راوی قلب زیبای بابور یا جعبه پیتزا (جدی جنسیت نقش زیادی در رمانهای خانیان بازی نمیکنه مثلا فرقی نمیکرد اگه جای اسم رهی، زری بود.. بالاخره این روزها دخترها هم سوار دوچرخه میشن!)
این به نظرم یه نقطه ضعف بزرگ میتونه باشه.. البته نه تنها واسه آقای خانیان واسه بیشتر نویسنده های کشورمون.. چرا به جنبه های جنسی پرداخته نمیشه خودش یه بحش جداس اما اینکه ویژگیهای شخصیتی یک فرد اونقدر مبهم باشه که بشه یه کس دیگه با یه جنسیت دیگه رو جای اون گذاشت یه بحث قابل فکر هست به نظرم.
سبک رمان جالب بود. تا جایی این دو زمانی (زمان حال که میشه گفتگوی رهی با خانم پارسا در بعدازظهر) و صبح همان رو ادامه داره و بعد هر دو یکی میشن.
اما میگم باز قهرمان داستان خیلی شبیه بقیه قهرمانهای خانیان بود.. تکراری دوست ندارم.
و نکته پایانی اینکه دوست داشتم تغییری که خانم پارسا میکنه بیشتر باشه.. نمیدونم شاید رمان میتونست بیشتر باشه..
و ما ببینیم که مثلا رهی شاید پول رو با دوستش کیا قسمت کنه و نه اینکه بره و بی خیال دوچرخه رو برای خودش بخره.. بالاخره قهرمان داستان هم باید تغییر کنه.. نه؟
نمیدونم..
Profile Image for سایهان.
43 reviews2 followers
January 11, 2024
فرم روایت جالب بود. قصه‌گویی در دو زمان متفاوت که در یک نقطه بهم می‌رسند. و البته مدتی طول کشید تا ساختار دستم بیاید.
اما هاضمه من با این پایان‌ها هرگز سازگار نبوده است. حس می‌کنم ناگهان و باشتاب در یک ورطه رها می‌شوم. این مشکلی است که با بسیاری از داستان‌های ایرانی دارم.
16 reviews
January 24, 2022
یکم از پایان‌هایی که صددرصد قطعی نیستن، خوشم نمیاد
Profile Image for Ayshan.
79 reviews4 followers
September 10, 2021
مامان اشی، رهی رو بیدار می‌کنه تا دیر نشه چون باید رهی بره سر کار اما این کار کمی با کارای دیگه فرق داره و رهی نمی‌دونه این کار دقیقا چه کاریه ولی در عوض این کار قراره به رهی پول یک دوچرخه‌ی ویوای اِف سِون ۲۴ دنده‌ی نارنجی سایز ۲۶ برسه...
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.